ارزیابی تأثیر کاربرد محرکهای آلی رشد و مقادیر مختلف کودهای شیمیایی بر رشد، اجزای عملکرد و عملکرد باقلا (Vicia faba L.)
صفحه 215-226
https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.91464.1102
معصومه نعیمی، زیبا اورسجی، لیلا آهنگر
چکیده بهمنظور بررسی تأثیر کاربرد محرکهای رشد آلی و کودهای شیمیایی بر رشد، عملکرد و اجزای عملکرد باقلا (Vicia faba L.)، پژوهشی در سال زراعی 98- 1397 در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه گنبدکاووس اجرا شد. آزمایش با هشت تیمار کودی و یک شاهد در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار اجرا گردید. تیمارهای کودی شامل مصرف کودهای نیتروژن، فسفر و پتاس (مصرف 100 درصد NPK)، 100 درصدNPK + اسیدهیومیک، 100 درصد NPK + متعادلکننده آلی رشد (EVEO: Equilibrate Vegetative Organic)، 50 درصد NPK + اسیدهیومیک، 50 درصد NPK+ EVEO و کاربرد منفرد EVEO و اسیدهیومیک بودند. نتایج نشان داد که اثر تیمارهای تلفیقی بهویژه کاربرد ۵۰ درصد NPK همراه با اسید هیومیک یا EVEO، عملکردی معادل تیمار ۱۰۰ درصد NPK ایجاد کردند. این ترکیبها بهطور معنیداری سبب افزایش ارتفاع گیاه، تعداد غلاف و دانه، و عملکرد بیولوژیک شدند، در حالی که شاخص برداشت تغییر معنیداری نیافت. بیشترین مقدار عملکرد دانه (حدود ۴۸۰۰ کیلوگرم در هکتار) از تیمار 100 درصد NPK + EVEO حاصل شد که نسبت به شاهد، افزایش حدود ۴۳ درصدی داشت. تیمار 100 درصد NPK + اسیدهیومیک نیز با ۳۷ درصد افزایش نسبت به شاهد در رتبه دوم قرار گرفت. عملکرد غلاف سبز نیز در تیمارهای 100 درصد NPK + EVEO، 100 درصد NPK و 100 درصد NPK + اسیدهیومیک بهترتیب ۴۲، ۳۸ و ۳۳ درصد بیشتر از شاهد بود. در مجموع، ترکیب محرکهای رشد آلی با سطوح مختلف کود شیمیایی موجب بهبود معنیدار صفات مرتبط با رشد رویشی، اجزای عملکرد و عملکرد دانه گردید. براساس یافتههای این پژوهش، میتوان استفاده همزمان از کودهای آلی نظیر اسیدهیومیک و ترکیب EVEO در کنار کاهش نسبی کودهای شیمیایی را بهعنوان رویکردی زیستسازگار و پایدار برای کاهش وابستگی به نهادههای شیمیایی و افزایش پایداری تولید باقلا در نظامهای زراعی منطقه توصیه کرد.
ارزیابی پایداری عملکرد دانه ژنوتیپهای پیشرفته عدس (Lens culinaris Medik) براساس شاخصهای مبتنی بر مدلهای AMMI ،BLUP و MGIDI
صفحه 227-248
https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.91978.1105
پیام پزشکپور، رضا امیری، امیر میرزایی، اصغر مهربان، امین نامداری
چکیده عدس (Lens culinaris Medik) بهواسطه درصد پروتئین و ارزش تغذیهای زیاد، یکی از حبوبات مهم محسوب میشود. این پژوهش برای شناسایی ژنوتیپهای پایدار و پرمحصول عدس اجرا گردید. در این پژوهش، 14 ژنوتیپ پیشرفته عدس همراه با دو رقم شاهد گچساران و سپهر در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار، در ایستگاههای تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی سراب چنگائی خرمآباد، گچساران و ایلام به مدت دو سال زراعی (1400-1402)، و در ایستگاه مغان به مدت یک سال زراعی (1400-1401) مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج نمودار موزائیکی نشان داد که سهم مجموع مربعات ژنوتیپ و برهمکنش ژنوتیپ در محیط در مجموع مربعات کل بهترتیب 20/2 و 19/43 درصد بود. آزمون نسبت درستنمایی نشان داد که برهمکنش ژنوتیپ در محیط بر عملکرد دانه، وزن 100 دانه، ارتفاع بوته، روز تا گلدهی، سرعت پُر شدن دانه، بهرهوری از بارش و وزن تک دانه معنیدار بود. آزمون اسکری نشان داد که دو مؤلفه اصلی اولیه، سهم قابل توجهی در توجیه برهمکنش ماتریس ژنوتیپ در محیط داشتند، بهطوری که مؤلفه اصلی اول و دوم بهترتیب 4/44 و 2/32 درصد از تغییرات برهمکنش ژنوتیپ در محیط را توجیه کردند. در مجموع، براساس نتایج کل روشها و انتخاب همزمان براساس پایداری عملکرد دانه و همه صفات اندازهگیریشده، ژنوتیپهای شماره 4، 2، 13، 14، 1، 7 و 10 ژنوتیپهایی پایدار و برتر نسبت به میانگین کل ژنوتیپها بودند. صفات سرعت تشکیل عملکرد دانه، بهرهوری از بارش و ارتفاع بوته بیشترین تأثیر را بر عملکرد دانه داشتند.
اثر زمان و آرایش کاشت و محلولپاشی بور بر عملکرد دانه لوبیای محلی (پاچباقلا) (Phaseolus vulgaris L.) در استان گیلان
صفحه 249-264
https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.92223.1107
صالح حسن زاده، مسعود اصفهانی، علی اعلمی
چکیده با توجه به اهمیت لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) بهعنوان یک منبع غذایی غنی از پروتئین و سابقه طولانی تولید این محصول در استان گیلان، تحقیق درباره روشهای مناسب کاشت و راهکارهای افزایش عملکرد، ضروری به نظر میرسد. به این منظور، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در چهار تکرار در بهار و تابستان سال 1402 در بخش رودبنه شهرستان لاهیجان، استان گیلان اجرا شد. تیمارهای آزمایشی شامل آرایش کاشت در سه سطح، آرایش مستطیل (31×20 سانتیمتر)، لوزی (27×23 سانتیمتر) و مربع (25×25 سانتیمتر) با تراکم ثابت (حدود 16 بوته در مترمربع) و محلولپاشی بور با غلظت 1/0 درصد و عدم مصرف بور بودند که طی دو آزمایش مجزا در تاریخهای پنج اردیبهشت (بهار) و هفت شهریور (تابستان) مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج این آزمایش نشان داد که عملکرد دانه در زمان کاشت بهار با میانگین 3/348 گرم بر مترمربع نسبت به زمان کاشت تابستان با میانگین 0/204 گرم بر مترمربع، برتری معنیداری داشت (41 درصد افزایش). محلولپاشی بور نیز با میانگین 9/307 گرم بر مترمربع نسبت به عدم مصرف بور با میانگین 5/244 گرم بر مترمربع، اثر معنیداری در افزایش عملکرد دانه داشت (20 درصد افزایش)، ولی تیمارهای آرایش کاشت بر عملکرد دانه اثر معنیداری نداشتند. میانگین اجزای عملکرد دانه شامل تعداد غلاف در بوته و وزن 100 دانه در زمان کاشت بهار بهترتیب 6/15 غلاف و 8/42 گرم بودند که نسبت به زمان کاشت تابستان بهترتیب 37 و شش درصد افزایش داشتند و اثر محلولپاشی بور نیز با میانگینهای 8/13 غلاف در بوته و وزن 100 دانه 6/42 گرم نسبت به عدم مصرف بور بهترتیب 16 و 5 درصد برتری داشتند. در آرایش کاشت مربع با میانگین 8/41 گرم، نسبت به آرایشهای لوزی و مستطیل، وزن 100 دانه بیشتری حاصل شد. براساس نتایج آزمایش حاضر، کشت لوبیای محلی استان گیلان (پاچباقلا) در فصل بهار، با آرایش کاشت مربع و محلولپاشی برگی بور نسبت به کاشت در تابستان و آرایش کاشت مستطیل و لوزی از نظر عملکرد دانه و سایر صفات و شاخصهای رشد، برتری داشت.
بررسی تأثیر پرایمینگ بذر بر عملکرد و برخی صفات مورفو فیزیولوژیکی لوبیا چیتی (Phaseolus vulgaris L.) رقم کوشا در شرایط تنش کمآبی
صفحه 265-275
https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.92705.1108
محمد غیاث آبادی، حمیدرضا عیسوند، فرهاد نظریان فیروز آبادی، عادل غدیری
چکیده خشکی یکی از عوامل محدودکننده تولید لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) در جهان است و با توجه به قرار گرفتن ایران در اقلیم خشک و نیمهخشک جهان و اثرات تنش رطوبتی در مراحل مختلف رشد این گیاه، اتخاذ روشهای مقابله ضروری به نظر میرسد. ازاینرو، هدف از این تحقیق، بررسی تأثیر پرایمینگ بذر بر عملکرد و برخی صفات مورفو فیزیولوژیکی لوبیا چیتی در شرایط تنش کمآبی بود. آزمایش بهصورت طرح اسپلیت پلات در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار 97-1396 و 98-1397 اجرا شد. تیمارهای آزمایشی شامل تنش کمآبی در سه سطح آبیاری منظم (شاهد،50 میلیمتر تبخیر، 75 میلیمتر تبخیر و 100میلیمتر تبخیر از تشتک تبخیر)، پرایمینگ در چهار سطح (عدم پرایم (شاهد)، پرایمینگ با آب مقطر (مدت زمان پرایمینگ، دما، زمان و مدت خشک شدن بهینه، همگی در یک پیشآزمایش مشخص شدند) پرایمینگ با اسیدسالیسیلیک 5/0 میلیمولار و پرایمینگ با اسیدجیبرلیک 100 پیپیام و رقم جدید لوبیا چیتی رقم کوشا بود. نتایج نشان داد که تیمارها تأثیر معنیداری بر ویژگیهای فیزیولوژیکی داشتند. در مورد پرایمینگ، تیمار اسیدجیبرلیک بالاترین میانگین محتوای آب نسبی (60٪)، کلروفیل a (03/1 میلیگرم بر گرم وزن تازه)، کلروفیل کل (63/1 میلیگرم بر گرم وزن تازه) را داشت، درحالیکه تیمار اسیدسالیسیلیک بالاترین میانگین کلروفیل b (61/0 میلیگرم بر گرم وزن تازه) و کاروتنوئید (59/2 میلیگرم بر گرم وزن تازه) را نشان داد. در ارتباط با تأثیرات متقابل تیمارها، پرایمینگ اثرات منفی تنش خشکی را بر ویژگیهای فیزیولوژیکی در تمامی سطوح تنش (شاهد، تنش ملایم و شدید) کاهش داد، بهطوریکه تیمار اسیدسالیسیلیک بالاترین میانگین محتوای آب نسبی، کلروفیل a، کلروفیل b، کلروفیل کل و کاروتنوئیدها را داشت. بهعلاوه تیمار اسیدسالیسیلیک بالاترین میانگین تعداد غلاف در هر بوته (82/15)، تعداد دانه در هر غلاف (81/3)، عملکرد غلاف (79/0)، وزن 100 دانه (37/48 گرم)، عملکرد دانه (1/30 گرم) و عملکرد بیولوژیکی (4/79 گرم) را داشت. در رابطه با تنش کمآبی، شدیدترین سطح تنش منجر به بیشترین کاهش در تعداد غلاف در هر بوته، تعداد دانه در هر غلاف، عملکرد غلاف، وزن 100 دانه، عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیکی شدکه این کاهش بهترتیب 42، 32، 19، 10، 45 و 15 درصد نسبت به شاهد بود. بر این اساس، پرایمینگ بذر با اسیدسالیسیلیک و اسیدجیبرلیک میتواند بهعنوان یک راهکار مدیریتی مؤثر در بهبود رشد و عملکرد لوبیا چیتی بهویژه در مناطق در معرض تنش خشکی پیشنهاد شود.
اثر پرایمینگ بذر و محلولپاشی عناصر آهن و روی بر رشد و عملکرد عدس (Lens culinaris Medik) و ویژگیهای جوانهزنی بذور تولیدی در شرایط دیم
صفحه 277-295
https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.92929.1110
محمد وحدانی رشوانلویی، مجید جامی الاحمدی، محمد حسن سیاری زهان، هادی شوریده
چکیده یکی از مشکلات خاکهای مناطق خشک و نیمهخشک، کاهش فراهمی عناصر ریزمغذی بهخصوص روی و آهن است که سبب بروز کمبود آنها در گیاهان میشود. بهمنظور ارزیابی اثر پرایمینگ بذر و محلولپاشی عناصر ریزمغذی آهن و روی بر گیاه عدس (Lens culinaris Medik)، آزمایشی فاکتوریل در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار و دو عامل در شرایط دیم در سال زراعی 1401- 1400 در شهرستان بجنورد انجام شد. عامل اول پرایمینگ تغذیهای در شش سطح (بدون پرایم (بذور خشک)، عدم پرایمینگ تغذیهای (هیدروپرایم) و پرایمینگ تغذیهای با سولفات آهن و سولفات روی هرکدام در دو غلظت 50 و 100 میلیمولار) و عامل دوم محلولپاشی در چهار سطح (عدم محلولپاشی و محلولپاشی با آب تصفیهشده، سولفات آهن چهار در هزار و سولفات روی چهار در هزار) بود. تقریباً بالاترین میزان همه صفات مورد بررسی در تیمار پرایمینگ با 50 میلیمولار سولفات آهن و سپس سولفات روی مشاهده شد. کاربرد غلظت بالاتر از هر دو ماده پرایمینگ موجب کاهش در تمام صفات مورد بررسی شد، بهنحویکه با افزایش کاربرد سولفات آهن و سولفات روی از 50 به 100 میلیمولار، عملکرد دانه بهترتیب 16/69 و 09/72 درصد کاهش یافت. محلولپاشی عناصر ریزمغذی از طریق بهبود اجزای عملکرد سبب افزایش عملکرد دانه عدس گردید، درحالیکه پرایمینگ تأثیری بر صفات جوانهزنی بذور حاصل نداشت، بذور حاصل از گیاهان محلولپاشیشده با سولفات آهن از لحاظ ویژگیهای جوانهزنی و رشد گیاهچه برتری داشتند. نتایج نشان داد که کاربرد 50 میلیمولار هر یک عناصر ریزمغذی روی یا آهن بهصورت پرایمینگ بذر به همراه محلولپاشی این دو عنصر میتواند یک راهکار مدیریتی کارآمد در تولید عدس تحت شرایط دیم باشد.
بررسی تنوع مورفولوژیک ارقام و لاینهای عدس (Lens sp. Medik.) براساس صفات زراعی
صفحه 297-314
https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.94275.1113
هاجر بدری، زهرا طهماسبی، مهدی گراوندی
چکیده عدس (Lens culinaris Medik.) گیاهی یکساله و متعلق به خانواده بقولات است که پیدا کردن روابط بین صفات در افزایش عملکرد آن از اهمیت زیادی برخوردار است. در این تحقیق، ۷۰ ژنوتیپ بینالمللی و سه رقم شاهد (بیلهسوار، کیمیا و محلی) در سال اول در قالب طرح آگمنت با سه تکرار برای شاهدها و در سال دوم در قالب طرح آلفا-لاتیس کشت شدند. آزمایش در شرایط کشت پاییزه در معاونت مؤسسه تحقیقات کشاورزی دیم (سرارود کرمانشاه) طی سالهای 1401-1402 و 1402-1403 اجرا شد. صفات مورد مطالعه شامل ارتفاع بوته، تعداد روز تا گلدهی و رسیدگی، تعداد غلاف در بوته، دوره پُر شدن دانه، وزن و عملکرد دانه بودند. تنوع معنیداری در صفات مرتبط با عملکرد در ژنوتیپهای مورد مطالعه وجود داشت. در مورد ارتفاع بوته "ژنوتیپهای G21 و G8"، تعداد روز تا گلدهی "ژنوتیپهای G13 وG17 ، M2 و M12"، تعداد روز تا رسیدگی "ژنوتیپهای M20 و M7، M12، M33، M24، G4"، تعداد غلاف در بوته "ژنوتیپهای G30 و G1"، دورهی پُر شدن دانه "ژنوتیپهایG32 ، G4 و M29"، وزن دانه "ژنوتیپهای M24 وM31 " و عملکرد "ژنوتیپهایM22 وM26 " بهترتیب در دو فصل، وضعیت بهتری نسبت به سایرین نشان دادند. براساس تجزیه خوشهای، دو گروه متفاوت "29 به 44 و 17 به 56" در دو فصل تشکیل شد که نسبت به هم تفاوت داشتند. بهطورکلی، ژنوتیپهای مدیترانهای از نظر صفات مورد مطالعه وضعیت بهتری نسبت به ژنوتیپهای جهانی و ارقام شاهد نشان دادند. بر این اساس، صفت تعداد غلاف در بوته نقش مهمی در عملکرد دانه در شرایط کشت پاییزه داشت.
بررسی فواصل آبیاری و استفاده از کودهای زیستی و شیمیایی بر عملکرد، اجزای عملکرد و برخی صفات روزنهای لوبیا چشمبلبلی (Vigna unguiculata L.)
صفحه 315-330
https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.94986.1115
بتول محمدکریمی، یاسر علیزاده، رحیم ناصری، فرشته دارابی
چکیده این آزمایش در فصل زراعی 1403-1402 در شهرستان ایوان استان ایلام بهصورت کرتهای خردشده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار اجرا شد. تیمارهای آزمایشی شامل سه سطح آبیاری (7، 9 و 12 روز) بهعنوان عامل اصلی و پنج تیمار کودی (شاهد، کود زیستی بارور-2 فسفاته، پتاسه بارور، کود فسفر و کود پتاسیم) بهعنوان عامل فرعی بودند. نتایج این پژوهش نشان داد که تنش خشکی حاصل از افزایش فاصله آبیاری به ۱۲ روز موجب بروز محدودیتهای فیزیولوژیکی قابل توجهی در لوبیا چشمبلبلی گردید که بهصورت کاهش ۲۸ درصدی تعداد غلاف در بوته و ۳۲ درصدی عملکرد دانه در مقایسه با شاهد (آبیاری در فواصل 7 روزه) بود. کود زیستی بارور-2 فسفاته بهعنوان ابزار کلیدی در کاهش این اثرات عمل کرد و توانست در شرایط تنش ملایم (آبیاری 9 روزه) 90 درصد پتانسیل عملکرد را حفظ نماید. در تیمار ترکیبی آبیاری 7 روزه همراه با بارور-2، بیشترین عملکرد (9/1434 کیلوگرم در هکتار) به دست آمد که 22 درصد بیشتر از کوددهی مرسوم بود. رژیم آبیاری نُه روزه همراه با کود زیستی دارای مزیت دوگانه صرفهجویی 30 درصد آب آبیاری همراه با حفظ 90 درصد حداکثر عملکرد بود. بررسی حاضر نشان داد که مدیریت تغذیهای مناسب با استفاده از کود زیستی بارور-2 فسفاته میتواند بهعنوان یک ابزار مؤثر در ارتقاء تابآوری لوبیا چشمبلبلی در برابر محدودیتهای آبی عمل کند. ازاینرو، کاربرد کود زیستی در کنار مدیریت بهینه آبیاری میتواند بهعنوان الگویی عملی و سازگار با تغییر اقلیم برای توسعه سامانههای کشت حبوبات در شرایط محدودیت منابع آبی توصیه گردد.
اثر تاریخ کاشت و منابع کودی بر عملکرد و کیفیت دانه لوبیا چشمبلبلی (Vigna unguiculate L.) در شرایط کمآبیاری
صفحه 331-347
https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.95353.1116
کامیار کاظمی، سید نادر موسویان، حمداله اسکندری
چکیده برای ارزیابی عملکرد و کیفیت دانه لوبیا چشمبلبلی (Vigna unguiculate L.) تحت تأثیر نوع کود، میزان آبیاری و تاریخ کاشت، یک پژوهش مزرعهای در سال 1402 در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه پیام نور مرکز شادگان اجرا گردید. آزمایش بهصورت کرتهای دو بار خردشده با سه تکرار انجام شد. تاریخ کاشت (25 خرداد، 15 تیر و 25 تیر) در کرت اصلی، آبیاری (تأمین 100 ، 80 و 40 درصد نیاز آبی گیاه) در کرتهای فرعی و نوع کود (شاهد؛ کود شیمیایی شامل اوره+ سوپرفسفات تریپل+ سولفات پتاسیم بهمیزان 100 کیلوگرم در هکتار از هر منبع؛ کود حیوانی بهمیزان 30 تن در هکتار و کمپوست حاصل از مخلوط کود گاوی و تفاله نیشکر به نسبت 1:1 بهمیزان 30 تن در هکتار) در کرتهای فرعی فرعی قرار داده شدند. نتایج نشان داد که در تاریخ کاشت 25 تیرماه و 40 درصد نیاز آبی، لوبیا چشمبلبلی با افت چهار برابری تولید دانه (از 2845 به 647 کیلوگرم در هکتار) مواجه شد. با تأمین 80 و 100 درصد نیاز آبی و کاربرد کود شیمیایی، بیشترین عملکرد پروتئین (حدود 440 کیلوگرم در هکتار) به دست آمد. بهطورکلی، تاریخ کاشت 15 تیرماه همراه با تأمین 100 درصد نیاز آبی و مصرف کود شیمیایی برای دستیابی به بالاترین عملکرد دانه و پروتئین در لوبیا چشمبلبلی قابل توصیه است. در صورت بروز کمآبی، میتوان تأمین نیاز آبی لوبیا چشمبلبلی را به 80 درصد کاهش داد تا با کاربرد کود شیمیایی، عملکرد دانه مطلوب (حدود 2450 کیلوگرم در هکتار با افت حدود 14 درصدی) و همچنین عملکرد پروتئینی برابر با تأمین 100 درصد نیاز آبی و مصرف کود شیمایی به دست آید.
بررسی اثر زیستمحیطی برخی گیاهان توصیهشده برای قرارگیری در تناوب زراعی با عدس (Lens culinaris) بهمنظور انتخاب سازگارترین گیاه
صفحه 349-359
https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.95720.1119
حمداله اسکندری، سید نادر موسویان
چکیده انتخاب گیاهان در تناوب زراعی با عدس (Lens culinaris)، تاکنون عمدتاً براساس معیارهای زراعی بهویژه عملکرد صورت گرفته و اثرات زیستمحیطی متفاوت این گیاهان بهعنوان یک معیار کلیدی در طراحی تناوب نادیده مانده است. این پژوهش به مقایسه آثار زیستمحیطی شش گزینه تناوبی با عدس شامل چاودار (Secale cereal)، جو (Hordeum vulgare)، کلزا (Brassica napus)، سیبزمینی (Solanum tuberosum)، ذرت (Zea mays) و گندم (Titicum aestivum) پرداخت تا پایدارترین گزینه از منظر زیستمحیطی معرفی گردد. اثر شش گیاه معرفیشده بر طبقات سلامت انسان، بومنظامها و منابع محیطی با استفاده از تکنیک ارزیابی چرخه حیات و کاربرد نرمافزار سیماپرو (Vr 9.5) مورد ارزیابی قرار گرفت. یافتهها نشان داد که بیشترین خسارت زیستمحیطی (از نظر هر سه طبقه سلامت انسان، منابع محیطی و بومنظامها) از طرف چاودار و جو ایجاد شد. اگرچه مقادیر عددی منفی در شاخص بومنظامهای خشکی-مصرف آب، نشاندهنده عملکرد مطلوب چاودار در کاهش فشار بر مصرف آب بود، امّا در نهایت و با ادغام تمامی شاخصها، این گیاه در مقایسه با سایر گزینهها، بیشترین مجموع آسیب زیستمحیطی را به همراه داشت. کمترین خسارت زیستمحیطی از نظر سلامت انسان به سیبمینی و کلزا اختصاص داشت، بهطوریکه اثر چاودار بر سلامت انسان بهترتیب 48 و 65 درصد بیشتر از سیبزمینی و کلزا به دست آمد. تمامی گیاهان مورد بررسی، بیشترین اثر زیستمحیطی را بر سلامت انسان داشتند. اثر همه گیاهان بررسیشده بر مصرف منابع محیطی، ناچیز بود. بهطورکلی، با در نظر گرفتن هر سه طبقه خسارت (سلامت انسان، بومنظامها و منابع محیطی) چاودار و جو نامناسبترین گیاه برای قرارگیری در تناوب زراعی با عدس هستند و کمترین خسارت زیستمحیطی به کلزا و سپس سیبمینی اختصاص داشت. بر این اساس، میتوان گیاهان زراعی کلزا و سیبزمینی را برای قرارگیری در تناوب زراعی با عدس پیشنهاد نمود تا در راستای نیل به کشاورزی پایدار، علاوهبر تولید مطلوب عدس، سلامت زیستمحیطی نیز حفظ شود.
مطالعه برهمکنش سطوح اکسین و سیتوکینین بر صفات مورفولوژیک و مؤلفههای عملکردی ارقام لوبیا چشمبلبلی (Vigna unguiculata L.)
صفحه 361-377
https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.95948.1120
محسن پورفرخی، شهرام لک، ناصر ظریفی نیا، طیب ساکی نژاد، مانی مجدم
چکیده لوبیا چشمبلبلی (Vigna unguiculata L.) یکی از مهمترین حبوبات در مناطق نیمهخشک است که بهدلیل تثبیت نیتروژن در خاک و درصد بالای پروتئین دانه، در کشاورزی پایدار و رژیم غذایی دارای اهمیت زیادی میباشد. این مطالعه بهمنظور بررسی اثر هورمونهای گیاهی اکسین و سیتوکینین بر عملکرد، اجزای عملکرد و خصوصیات زایشی ارقام مختلف لوبیا چشمبلبلی، بهصورت اسپلیت فاکتوریل در قالب بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار طی دو سال زراعی 1400و1401 در مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی صفیآباد شهرستان دزفول اجرا شد. در این تحقیق سه واریته مشهد، محلی و عربی لوبیا چشمبلبلی بهعنوان عاملهای اصلی و سطوح مختلف هورمونهای اکسین شامل شاهد (عدم مصرف)، ۲۰۰ و ۴۰۰ میلیگرم در لیتر و سیتوکینین شامل شاهد (عدم مصرف)، ۱۰۰ و ۲۰۰ میلیگرم در لیتر بهعنوان عاملهای فرعی در نظر گرفته شدند. بهطورکلی، نتایج نشان داد که ترکیب تیماری ۴۰۰ میلیگرم در لیتر اکسین و ۲۰۰ میلیگرم در لیتر سیتوکینین موجب برتری اکثر صفات شد. بیشترین مقادیر طول غلاف (16/7 سانتیمتر)، تعداد دانه در غلاف (12/7)، تعداد شاخه فرعی (۱۴) و عملکرد دانه (۲۳۴۶ کیلوگرم در هکتار) در رقم مشهد و بیشترین تعداد غلاف در بوته (44/6) و عملکرد زیستی (۵۲۲۶ کیلوگرم در هکتار) در رقم محلی تحت این تیمار ترکیبی به دست آمد. میانگین افزایش عملکرد دانه در تیمارهای با کاربرد هورمونهای رشد حدود ۲۴ درصد بود و رقم مشهد بیشترین پاسخ را نشان داد. این یافتهها نشان داد که پتانسیل ژنتیکی رقم و محلولپاشی ترکیبی هورمونهای اکسین و سیتوکینین توانست با بهبود تعادل هورمونی، صفات زایشی و عملکرد دانه لوبیا چشمبلبلی را بهطور مؤثری افزایش دهد.
بررسی ویژگیهای جوانهزنی و بنیه بذر ژنوتیپهای امیدبخش عدس (Lens culinaris Medik.)
صفحه 379-394
https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.96383.1121
توران امن زاده، احمد توبه، سلیم فرزانه، نگین امن زاده، سعید حیدرزاده
چکیده بهمنظور انتخاب بهترین ژنوتیپ عدس (Lens culinaris Medik.) از نظر صفات جوانهزنی و شاخصهای رشد، آزمایشی در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار در آزمایشگاه گروه زراعت دانشکده کشاورزی دانشگاه محقق اردبیلی در سال 1405-1404 انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل 12 ژنوتیپ امیدبخش عدس (ورزقان 6، ورزقان 7، نیر D، نیر C، بوکان کریم بیگی، نقده مسلمان، خلخال شیخ جانلو، محقرلو، نمین B، پردیس، بیلهسوار و سنا) بودند که از مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی استان اردبیل تهیه شدند. ژنوتیپ پردیس از بیشترین درصد جوانهزنی (98 درصد) و ژنوتیپ نیر C از کمترین درصد و سرعت جوانهزنی (75 درصد و 023/0 بذر در روز) برخوردار بودند. برای تعیین بنیه بذر از آزمونهای تسریع پیری و هدایت الکتریکی و در نهایت رابطه شاخص بنیه بذر استفاده شد. با اعمال آزمون تسریع پیری، کمترین افت جوانهزنی (10 درصد) در ژنوتیپهای پردیس و نیر C و بیشترین افت جوانهزنی (25 درصد) در ژنوتیپ محقرلو به دست آمد. آزمون هدایت الکتریکی نشان داد که ژنوتیپ سنا بهدلیل تراوش بیشتر مواد به بیرون بذر دارای هدایت الکتریکی بیشتر (98/68 میکروزیمنس بر سانتیمتر بر گرم) و ژنوتیپهای نیر Dو ورزقان 7 هدایت الکتریکی کمتری (37/26 و 84/26 میکروزیمنس بر سانتیمتر بر گرم) داشتند. ژنوتیپ سنا از نظر بنیه در گروه ضعیف و ژنوتیپهای نیر Dو ورزقان 7 جزء ژنوتیپهایی با بنیه خوب طبقهبندی شدند. بیشترین شاخص بنیه (60/671) و طول ریشهچه (74/4 سانتیمتر) در ژنوتیپ سنا مشاهده شد. ژنوتیپ بوکانکریم بیگی (064/0 گرم) نیز بیشترین مقدار وزن خشک گیاهچه را دارا بود.
ارزیابی اثر متقابل تاریخ کاشت و بذرمال زیستی بر صفات ریشه و عملکرد نخود (Cicer arietinum L.) دیم در یک مطالعه دوساله
صفحه 395-411
https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.96712.1124
یاسر عظیم زاده، حمید حسنیان خوشرو، آرش محمدزاده، غلامرضا قهرمانیان، رامین لطفی، حلیمه رزمی
چکیده استفاده از کودهای زیستی بهعنوان یکی از راهکاری افزایش بهرهوری و پایداری نظامهای کشت دیم به شمار میرود. بااینحال، اثر متقابل این نهادهها با تاریخ کاشت کمتر مورد مطالعه قرار گرفته است. بر این اساس، بهمنظور ارزیابی کارآیی بذرمال نخود (Cicer arietinum L.) دیم با کودهای زیستی در دو تاریخ کاشت پاییزه و بهاره، پژوهشی بهصورت کرتهای خردشده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در شهرستان مراغه در استان آذربایجان شرقی به مدت دو سال زراعی (1404-1402) اجرا شد. تاریخ کاشت در دو سطح پاییزه و بهاره در کرتهای اصلی و بذرمال زیستی در پنج سطح شامل شاهد (بدون بذرمال) و بذرمال با کودهای پروبیو 96، بایوگارد، مایکوسوپرپلاس و اسیدهیومیک زیستی در کرتهای فرعی بودند. بعد از آمادهسازی زمین با استفاده از خاکورز مرکب، بذر نخود رقم آنا با هر یک از کودهای مورد نظر بذرمال شد و با تراکم 40 بذر در مترمربع، در کرتهای به ابعاد 30 × 5 متر و در تناوب با گندم (Triticum aestivum) بهصورت پاییزه در 18 آبان و بهصورت بهاره در 26 اسفند کشت شد. در مرحله گلدهی، تراکم بوته در مترمربع، حجم ریشه، وزن ریشه خشک، وزن گرههای ریشه و ارتفاع بوته اندازهگیری گردید. در مرحله رسیدگی و بعد از حذف اثرات حاشیهای، کل کرت بهروش دستی برداشت و وزن 100 دانه، عملکرد زیستی، عملکرد دانه، شاخص برداشت و بهرهوری آب باران در هر یک از کرتها تعیین شد. نتایج نشان داد که تاریخ کاشت پاییزه بهطور معنیداری موجب بهبود شاخصهای رشد ریشه از جمله وزن خشک ریشه (۴۸/۲ گرم در بوته)، عملکرد دانه (۱۰۸۴ کیلوگرم در هکتار) و بهرهوری آب باران (۸۴/۲ کیلوگرم بر میلیمتر) در مقایسه با کشت بهاره گردید. در بین تیمارهای بذرمال، بایوگارد در شرایط محیطی مطلوب (سال اول) به بالاترین عملکرد منجر شد، امّا عملکرد آن در سال دوم که با کاهش ۲۶ درصدی و توزیع نامطلوب بارندگی و افزایش تبخیر و تعرق همراه بود، بهشدت کاهش یافت. در مقابل، مایکوسوپرپلاس با دارا بودن قارچهای میکوریزا، پایداری عملکرد بیشتری در هر دو سال نشان داد. تیمار پروبیو۹۶ نیز با بالاترین شاخص برداشت (۸/۴۶ درصد)، کارآمدترین تیمار در تخصیص مواد فتوسنتزی به دانه بود. بهطورکلی، انتخاب نوع کود زیستی باید با در نظر گرفتن شرایط محیطی از جمله اقلیم منطقه و تاریخ کاشت صورت گیرد. تلفیق کشت پاییزه با کودهای زیستی دارای سازوکار عمل پایدار (بهویژه مایکوسوپرپلاس) بهعنوان یک راهبرد کارآمد برای دستیابی همزمان به عملکرد مطلوب و پایداری تولید در نظامهای کشت دیم نخود توصیه میشود.
