تأثیر کمآبیاری بر عملکرد و صفات مرتبط با آن در ژنوتیپهای امیدبخش لوبیا چیتی (Phaseolus vulgaris L.) در شرایط اقلیمی استان زنجان
صفحه 1-19
https://doi.org/10.22067/ijpr.2024.86391.1079
سیده سودابه شبیری، علیاکبر اسدی
چکیده جهت بررسی اثرات کمآبیاری بر برخی از صفات فنولوژیک و زراعی لوبیا چیتی و انتخاب ژنوتیپهای دارای عملکرد مطلوب در شرایط محدودیت آبی، 14 ژنوتیپ امیدبخش لوبیا چیتی حاصل از برنامههای اصلاحی در دو سال زراعی متوالی 1400 تا 1401 به همراه ارقام شاهد صدری و کوشا در ایستگاه تحقیقات خیرآباد زنجان در دو شرایط آبیاری نرمال (دور آبیاری پنج روز) و کمآبیاری (دور آبیاری نُه روز) مورد بررسی قرار گرفتند. بین دورهای آبیاری پنج و نه روز، در صفات تعداد بوته در کرت و تعداد غلاف در گیاه در سطح یک درصد و در صفات ارتفاع بوته و عملکرد در سطح پنج درصد و بین ژنوتیپهای مورد ارزیابی از نظر تمامی صفات مورد مطالعه (بهجز تعداد بوته در کرت) اختلاف معنیداری در سطح احتمال یک درصد وجود داشت. دور آبیاری نُه روز باعث کاهش ارتفاع گیاه، عملکرد دانه، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف و وزن 100 دانه شد. ژنوتیپهای G8، G10، G14 و G15 دارای بیشترین و ژنوتیپهای G13 و G2 دارای کمترین عملکرد بودند. تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف و وزن 100 دانه مهمترین اجزاء مؤثر بر عملکرد دانه بودند و با توجیه میزان زیادی از تغییرات موجود در عملکرد، میتوانند برای بهبود عملکرد لوبیا در برنامههای اصلاحی جهت شرایط مختلف محیطی قابل توجه باشند. ژنوتیپ G8 با دارا بودن بیشترین تعداد غلاف در بوته و وزن 100 دانه بالا میتواند بهعنوان ژنوتیپ مطلوب جهت کشت در شرایط نرمال و کمآبیاری معرفی شود.
تأثیر کشت مخلوط کنجد (Sesamum indicum L.) و لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) و روشهای مهار علفهای هرز بر عملکرد و نسبت برابری زمین
صفحه 21-35
https://doi.org/10.22067/ijpr.2024.87219.1086
سارا سادات مؤذنی، اﺑﺮاهیم اﯾﺰدی درﺑﻨﺪی، کمال حاج محمدنیا قالی باف
چکیده بهمنظور بررسی کارآیی برخی روشهای مهار علفهای هرز در نظامهای تککشتی و مخلوط کنجد و لوبیا چیتی، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعهای در روستای حسینآباد واقع در 12 کیلومتری شهرستان شیروان طی سال زراعی 1399-1400انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل نسبتهای مختلف کشت مخلوط افزایشی لوبیا چیتی: کنجد (100:0، 100:100، 75:100، 50:100، 25:100 و 0:100) و روشهای مهار علفهای هرز، شامل کاربرد علفکش تریفلورالین (960 گرم ماده مؤثره در هکتار) بهصورت مخلوط با خاک دو هفته قبل از کاشت و وجین علفهای هرز 35 و 55 روز پس از کاشت بودند. نتایج نشان داد که در تمام نسبتهای کشت مخلوط لوبیا و کنجد بهویژه نسبت 75:100، تیمارهای وجین دستی دارای نسبت برابری زمین بیشتری در مقایسه با تیمار کاربرد علفکش تریفلورالین بودند. براساس نتایج بهدستآمده از این پژوهش، بیشترین عملکرد دانه (16/336 گرم در مترمربع) و زیستتوده (68/953 گرم در مترمربع) لوبیا در کشت خالص لوبیا و استفاده از علفکش تریفلورالین به دست آمد. همچنین بیشترین عملکرد دانه (68/252 گرم در مترمربع) و زیستتوده (میانگین 88/860 گرم در مترمربع) کنجد مربوط به تیمار کشت خالص کنجد و استفاده از تریفلورالین بود. در تمامی تیمارهای کشت مخلوط لوبیا و کنجد، نسبت برابری زمین بیشتر از تککشتی لوبیا و کنجد بود. بیشترین نسبت برابری زمین (80/1) مربوط به تیمار وجین دستی 55 روز پس از کاشت در نسبت کشت مخلوط 75:100 (لوبیا:کنجد) مشاهده شد. بنابراین، تیمار مذکور میتواند در مدیریت علفهای هرز و همچنین افزایش عملکرد و زیستتوده در نظامهای کشت مخلوط لوبیا و کنجد مفید و قابل توصیه باشد.
بررسی تغییرات جمعیت و تعیین پیک شبپره غلافخوار Helicoverpa armigera (Lepidoptera:Noctuidae) در مزارع لوبیا Phaseolus vulgaris Linnaeus توسط تلههای فرمونی
صفحه 37-53
https://doi.org/10.22067/ijpr.2024.88977.1094
صدیقه اشتری
چکیده بهمنظور بررسی پیک شبپره غلافخوار لوبیا در هر یک از دو منطقه مورد بررسی (میلاجرد و خمین) در سالهای 1401 و 1402 دو مزرعه آلوده (با وسعت تقریبی یک هکتار) انتخاب (در مجموع چهار مزرعه) و در هر مزرعه سه عدد تله دلتا بهصورت مثلثی و بهفاصله 100 متر از یکدیگر قرار گرفت. نتایج بررسی تلههای فرمونی نشان داد که در دو سال اجرای آزمایش، شهرستان خمین نسبت به میلاجرد از جمعیت بیشتری از آفت برخوردار بود. در شهرستان خمین در سال اول، اوج جمعیت در هر دو مزرعه در یکم مرداد (23 جولای) در هر سه تله رخ داد. در سال دوم در تاریخ هفتم مرداد (29 جولای)، اوج جمعیت شبپرهها در شهرستان خمین بهوقوع پیوست. در شهرستان میلاجرد، اوج شکار شبپرهها در سالهای اول و دوم بهترتیب در تاریخهای شانزدهم مرداد (7 آگوست) و یازدهم مرداد (2 آگوست) رخ داد. بررسی جمعیت لاروها نشان داد که اوج جمعیت لاروها (سن یک و دو) نیز دو هفته پس از اوج شکار شبپرهها ایجاد شد. بنابراین با توجه به نتایج حاصل از این پژوهش، در مناطقی که جمعیت این آفت بالا بوده است، توصیه میشود که دو هفته پس از اوج شکار شبپرهها و براساس تاریخ کشت هر منطقه اقدام به مهار نمایند.
ارزیابی صفات مورفولوژیک، عملکرد و اجزای عملکرد باقلا (Vicia faba L.) تحت تأثیر سطوح مختلف کودهای شیمیایی در اراضی شالیزاری
صفحه 55-69
https://doi.org/10.22067/ijpr.2024.89419.1096
محمد ربیعی، سجاد شاکرکوهی
چکیده بهمنظور بررسی اثر سطوح مختلف کودهای نیتروژن، فسفر و پتاسیم بر صفات مورفولوژیک، عملکرد و اجزای عملکرد گیاه باقلا (Vicia faba L.)، آزمایشی بهصورت فاکتوریل بر پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار طی دو سال زراعی 1397-99 در اراضی شالیزاری مؤسسه تحقیقات برنج کشور در شهرستان رشت به اجرا درآمد. تیمارهای آزمایش شامل سه سطح نیتروژن خالص از منبع کود اوره (46، 69 و 92 کیلوگرم در هکتار)، دو سطح فسفر از منبع سوپر فسفات تریپل (48 و 96 کیلوگرم در هکتار) و سه سطح پتاسیم از منبع سولفات پتاسیم (50، 75 و 100 کیلوگرم در هکتار) بودند. همچنین، یک تیمار بدون مصرف کود (شاهد) جهت مقایسه مستقل اثرات مصرف کود در نظر گرفته شد. نتایج نشان داد که بین سطوح نیتروژن، کاربرد 92 کیلوگرم نیتروژن در هکتار بیشترین ارتفاع بوته، تعداد شاخه جانبی، تعداد غلاف، تعداد دانه در بوته، وزن 100 دانه، عملکرد غلاف، عملکرد بیولوژیک، عملکرد دانه و عملکرد پروتئین را به خود اختصاص داد. بین سطوح فسفر، بیشترین تعداد غلاف (8/18)، تعداد دانه در غلاف (6/4)، عملکرد دانه (9/3996 کیلوگرم در هکتار) و عملکرد پروتئین (2/1233 کیلوگرم در هکتار) با کاربرد 96 کیلوگرم فسفر در هکتار حاصل شد. افزایش سطوح پتاسیم تا 100 کیلوگرم در هکتار سبب افزایش تعداد غلاف، تعداد دانه در غلاف، عملکرد دانه، عملکرد غلاف سبز و عملکرد پروتئین شد. لذا، کاربرد کودهای نیتروژن، فسفر و پتاسیم بهترتیب بهمیزان 92، 96 و 100 کیلوگرم در هکتار جهت حصول عملکرد مناسب و تولید پایدار باقلا بهعنوان کشت دوم در اراضی شالیزاری استان گیلان قابل توصیه است.
کارآیی مدیریت شیمیایی علفهایهرز پهنبرگ نخود (Cicer arietinum L.) پاییزه
صفحه 71-93
https://doi.org/10.22067/ijpr.2024.89397.1097
مژگان ویسی، مهدی مین باشی معینی، سپیده حاتمی، محمد صالح منصوری
چکیده این آزمایش با هدف بررسی علفکشهای جدید برای مهار علفهایهرز پهنبرگ نخود پاییزه، در قالب بلوکهای کامل تصادفی در استانهای کرمانشاه، آذربایجانغربی و همدان طی سال زراعی 1401-1400 اجرا شد. تیمارها شامل کاربرد پیشرویشی علفکشهای آکلونیفن (نوآگپ600 SC ) بهمیزان یک، دو، سه و چهار لیتر در هکتار، فلومیوکسازین (کلینشیت EC 50%) 100 گرم در هکتار، اکسیفلورفن (گل EC 24%) 7/0 لیتر در هکتار، کاربرد پسرویشی آکلونیفن به میزانهای 1، 5/1، 2 و 5/۲ لیتر در هکتار، ترکیب اکسیفلورفن پیشرویشی 7/0 لیتر در هکتار + آکلونیفن پسرویشی 5/1 لیتر در هکتار و شاهد وجیندستی بودند. نتایج ارزیابی چشمی نشان داد که بیشترین کاهشهای تراکم علفهایهرز (87 تا 90 درصد) در کرمانشاه به تیمارهای آکلونیفن پیشرویشی دو، سه و چهار لیتر در هکتار و فلومیوکسازین، در همدان (95 درصد) به آکلونیفن پیشرویشی دو، سه و چهار لیتر در هکتار، فلومیوکسازین و اکسیفلورفن + آکلونیفن و در آذربایجانغربی (84 تا 86 درصد) به آکلونیفن پیشرویشی سه و چهار لیتر در هکتار و پسرویشی 5/۲ لیتر در هکتار تعلق گرفتند. بیشترین میزان عملکرد دانه نخود در بین تیمارهای علفکشی (5/590 تا 609 کیلوگرم در هکتار) در کرمانشاه به آکلونیفن دو و سه لیتر در هکتار و فلومیوکسازین، در همدان (309 تا 322 کیلوگرم در هکتار)، به آکلونیفن پیشرویشی دو لیتر در هکتار و فلومیوکسازین و در آذربایجانغربی (1251 تا 1254 کیلوگرم در هکتار) به آکلونیفن 3 لیتر در هکتار و فلومیوکسازین اختصاص یافت. بنابراین، کاربرد پیشرویشی آکلونیفن بهمیزان دو تا سه لیتر و فلومیوکسازین بهمیزان 100 گرم در هکتار برای مهار علفهایهرز پهنبرگ در مزارع نخود پاییزه توصیه میشود.
بررسی اثر پرایم بذر با سولفاتروی، بر فتوسنتز و اجزای عملکرد دو رقم لوبیا چشمبلبلی (Vigna unguiculata L.) تحت تنش کمآبی
صفحه 95-115
https://doi.org/10.22067/ijpr.2024.90074.1100
سارا رئیسی بیدکانی، محمد جواد زارع
چکیده کمبود آب از عامل مهم محدودکننده تولید لوبیا میباشد، پرایم بذر با برخی عناصر ریزمغذی از جمله روی میتواند تا حدودی اثرات منفی کمآبی را تعدیل نماید. در همین راستا، بهمنظور بررسی تأثیر پرایم بذر با سولفاتروی بر دو رقم لوبیا چشمبلبلی تحت شرایط تنش کمآبی، آزمایشی در سال زراعی 1402 در گلخانه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه ایلام انجام شد. آزمایش بهصورت فاکتوریل سهعاملی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در چهار تکرار اجرا شد. فاکتور اول میزان آبیاری (آبیاری در70 و 50 درصد ظرفیت زراعی)، فاکتور دوم رقم (محلی، مشهد) و فاکتور سوم پرایمینگ بذر با سولفاتروی (پرایم با محلول 14/0 درصد سولفاتروی (سطح 1)، پرایم با محلول 28/0 درصد سولفاتروی (سطح 2) و شاهد) بود. نتایج نشان داد که سرعت فتوسنتز گیاهانی که تحت آبیاری مطلوب قرار گرفتهبودند در مقایسه با گیاهان در معرض کمآبی70 درصد افزایش یافت، که به تبع آن، شاخص برداشت نیز افزایش 35 درصدی نشان داد. همچنین عملکرد دانه در گلدان، در شرایط تنش در رقم مشهد دارای برتری 31/30 درصدی نسبت به رقم محلی بود. میزان نشت الکترولیت در پرایم سطح 2 و عدم تنش نسبت به شاهد (تنش و عدم پرایم با سولفاتروی) کاهش 53 درصدی نشانداد. براساس نتایج بهدستآمده مشخص گردید که پرایمینگ بذر علاوهبر افزایش در عملکرد لوبیا، میتواند نقش بسزایی در کاهش اثرات منفی کمبود آب ایفا کند.
بررسی تأثیر آرایش کاشت و کاربرد علفکش بر جمعیت علفهای هرز و عملکرد نخود
صفحه 117-130
https://doi.org/10.22067/ijpr.2024.90068.1099
حسین نجفی، سهیلا پورحیدر غفاربی، غلامرضا قهرمانیان، آژنگ جاهدی
چکیده بهمنظور بررسی تأثیر آرایش کاشت و کنترل شیمیایی بر جمعیت علفهایهرز در مزارع نخود (Cicer arietinum L.)دیم، دو آزمایش مزرعهای و گلخانهای طی سال زراعی 1401-1400 در آذربایجان شرقی، همدان و کرج اجرا شد. آزمایش مزرعهای و گلخانهای بهترتیب در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی و کاملاً تصادفی با چهار تکرار اجرا شدند. در شرایط مزرعه، فاصله ردیف کشت (35 و 53 سانتیمتر) و کنترل شیمیایی (شامل کاربرد علفکشهای ایمازتاپیر (پرسوئیت، SL 10%) در مقدار 100 بهتنهایی و یا در ترکیب با ماده افزودنی سیتوگیت در مقدار دو درصد و یا علفکش پاراکوآت (گراماکسون، SL 20%) در مقدار 600، اکسیفلورفن (گل، EC 24%) در مقدار 168، پیریدات (لنتاگران، EC 60%) در مقدار 1200، پاراکوآت (گراماکسون SL 20%) در مقدار 600 و فنمدیفام + دسمدیفام + اتوفومزیت (فندساتو) (بتانالپراگرساُاف، EC 27.4%) در مقادیر 160 و 300) (همگی بر حسب میلیلیتر ماده مؤثره در هکتار) ارزیابی و در شرایط گلخانه تأثیر دوزهای مختلف فندساتو بر رشد نخود مورد بررسی قرار گرفت. نتایج آزمایش مزرعهای و بررسی کارآیی علفکشها در دو منطقه همدان و مراغه حاکی از برتری تیمارهای ایمازتاپیر و پاراکوآت با میزان کنترل 4/94 و 9/69 درصدی علفهایهرز (با میانگین وزن خشک 1/7 و 7/30 گرم در مترمربع بهترتیب در همدان و مراغه) در مقایسه با شاهد هر کرت بود. عملکرد دانه نخود در مراغه و در تیمار کاربرد ایمازتاپیر + سیتوگیت (با افزایش83 درصد نسبت به شاهد آلوده)، همراه با پیریدات (با افزایش 4/75 درصد نسبت به شاهد آلوده) و پس از شاهد وجین در بالاترین مقدار بود. در منطقه همدان، بیشترین عملکرد از تیمارهای کاربرد اکسیفلورفن (با 7/22 درصد)، پیریدات (با 4/125 درصد) و ایمازتاپیر و پاراکوآت (با 7/111 درصد) (همگی نسبت به شاهد آلوده) حاصل شد. نتایج آزمایش گلخانه نشان داد که کاربرد علفکش فنمدیفام + دسمدیفام + اتوفومزیت در تمامی مراحل رشد نخود و مقدار مصرف این علفکش، به نخود خسارت میزند و از این جهت، کاربرد این علفکش و همچنین پاراکوآت بهدلیل حذف از فهرست آفتکشهای مجاز کشور، توصیه نمیشود.
پایداری عملکرد دانه ژنوتیپهای عدس(Lens culinaris) با استفاده از آمارههای ناپارامتری و روش چند متغیره تجزیه AMMI
صفحه 131-143
https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.90778.1101
امین نامداری، پیام پزشکپور، محمد برزعلی، اصغر مهربان، امیر میرزایی، مصطفی حق پناه
چکیده شناسایی ژنوتیپهایی با میانگین و پایداری عملکرد بالا، یکی از هدفهای عمده در برنامههای بهنژادی گیاهان زراعی میباشد. در این پژوهش، پایداری عملکرد دانه 15 لاین پیشرفته عدس (Lens culinaris) به همراه دو رقم شاهد گچساران و سپهر در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار و در هشت محیط (چهار منطقه گچساران، خرمآباد، مغان و ایلام طی دو سال) مورد ارزیابی قرار گرفت. آزمون همگنی واریانسها توسط آزمون بارتلت انجام شد و با توجه به همگنی واریانسها، تجزیه مرکب برای هشت محیط انجامپذیرفت. براساس نتایج تجزیه واریانس مرکب، برهمکنش ژنوتیپ و محیط بسیار معنیدار بود و برای ارزیابی این برهمکنش، روشهای تجزیه پایداری مورد استفاده قرار گرفت. آماره ناپارامتری TOP، ژنوتیپهای 12 و 10 را بهعنوان پایدارترین ژنوتیپها نشان داد و آماره کانگ نیز ژنوتیپهای 12 و 13 را در رتبههای برتر قرار داد. آمارههای تنارازو، نصار و هیون، ژنوتیپهای با میانگین عملکرد پایین را در رتبههای برتر قرار دادند و عموماً ژنوتیپهای پرعملکرد در رتبههای بالایی قرار نداشتند. با محاسبه آماره SIIG و در نظر گرفتن همه آمارههای ناپارامتری، ژنوتیپ 12 در بهترین شرایط از نظر عملکرد و پایداری عملکرد قرار گرفت. همچنین نتایج تجزیه AMMI نشان داد که دو مؤلفه نخست در مجموع 67 درصد برهمکنش ژنوتیپ و محیط را توجیه میکنند. بایپلات AMMI1 ژنوتیپهای 10، 11 و 12 را بهعنوان ژنوتیپهای برتر شناسایی نمود و بایپلات AMMI 2 نیز ژنوتیپ 12 را در بهترین شرایط از نظر پایداری عملکرد تشخیص داد. با در نظر گرفتن نتایج حاصل از این پژوهش میتوان نتیجه گرفت که ژنوتیپ 12 با فاصله بهعنوان بهترین ژنوتیپ از نظر پایداری و عملکرد دانه میباشد و میتواند بهعنوان نامزد معرفی رقم زراعی جدید در نظر گرفته شود.
بررسی مقایسهای ارزش زراعی لوبیا چیتی (Phaseolus vulgaris L.) رقم نگین متقاضی تجاری شدن
صفحه 145-161
https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.91502.1103
بابک درویشی، سامان شیدائی، محمدرضا جزایری نوشآبادی، مصطفی شاکری
چکیده در این آزمایش، یک رقم لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) نامزد معرفی (نگین) به همراه چهار رقم شاهد (دو رقم رشد محدود سمبل و سپهر و دو رقم رشد نامحدود صالح و کوشا) در سه منطقه مختلف (خمین، اردبیل و اصفهان) و در هر منطقه در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در چهار تکرار بهمدت دو سال زراعی (1402-1401 و 1401-1400) مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که گلدهی در رقم نگین (3/42 روز) بهطور معنیداری زودتر از سایر ارقام اتفاق افتاد (هفت روز زودتر). رسیدگی دانه در رقم نامزد نگین پنج روز زودتر از ارقام شاهد سپهر و سمبل (با متوسط طول دوره رسیدگی 1/82 روز) و 12 روز زودتر از ارقام شاهد کوشا و صالح (با متوسط طول دوره رسیدگی 5/89 روز) صورت گرفت. در هر سه منطقه مورد مطالعه، پس از رقم سمبل با وزن 100 دانه 9/52 گرم، دو رقم سپهر و نگین (نامزد) بالاترین وزن 100 دانه (بهترتیب 9/48 گرم و 5/46 گرم) را داشتند. عملکرد دانه در رقم نامزد نگین (8/4235 کیلوگرم در هکتار) بهطور معنیداری بیشتر از دو رقم سپهر و سمبل (بهترتیب 1/4027 و 8/3446 کیلوگرم در هکتار) بود و در عین حال اختلاف معنیداری با عملکرد دانه در رقم صالح نداشت. بهطور کلی نتایج این پژوهش نشان داد که رقم نامزد نگین بهدلیل زودرس بودن (5 تا 12 روز)، سهولت برداشت بهدلیل تیپ رشد ایستاده و بازارپسندی بیشتر بهدلیل تولید دانههای نسبتاً درشت میتواند همانند ارقام شاهد در مناطقی مشابه مناطق مورد آزمایش بهعنوان ژرمپلاسم جدید در تولید حبوبات کشور نقش مؤثری ایفا نماید.
ارزیابی صفات مختلف برخی ژنوتیپهای لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) در شرایط آبوهوایی ایلام
صفحه 163-175
https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.92134.1106
فاطمه کمری، زهرا طهماسبی
چکیده با توجه به اهمیت اقتصادی خسارت کنهها، بهویژه کنه تارتن دولکهای و کمبود مطالعات در این زمینه، بررسی مقاومت ژنتیکی ارقام لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) به این آفت و شناسایی ارقام متحمل، امری ضروری به نظر میرسد. در این پژوهش، ۲۵ ژنوتیپ لوبیا شامل ۱۰ رقم و ۱۵ لاین در شرایط اقلیمی ایلام و در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه ایلام مورد ارزیابی قرار گرفتند. عملیات کاشت در سال زراعی ۱۴۰1–۱۴۰0 و در تاریخ ۳ خرداد ۱۴۰۰، که در بازه زمانی مطلوب کاشت (۲۰ اردیبهشت تا ۱۵ خرداد) قرار داشت، انجام شد. نخستین علائم آلودگی به کنه تارتن دولکهای (Tetranychus urticae Koch) در مرحله آغاز گلدهی مشاهده گردید. برای سنجش تحمل ژنوتیپها، خسارت به برگها با مقیاس ۰ تا ۴ ارزیابی شد. صفات مورد مطالعه شامل طول و عرض غلاف، تعداد دانه در غلاف، ارتفاع بوته، تعداد غلاف و دانه در بوته، عملکرد دانه، میزان خسارت آفت، تعداد روز تا گلدهی و غلافدهی بود. نتایج نشان داد که ژنوتیپ، تأثیر معنیداری بر تمامی صفات مورد مطالعه داشته است. ارقام اُفق و گلی در مقایسه با سایر ژنوتیپها، عملکرد دانه بالاتر و میزان خسارت کمتری در برابر آفت نشان دادند. تجزیه همبستگی نشان داد که بین تعداد دانه و غلاف در بوته، همبستگی مثبت و قوی (**87/0= r) و بین میزان خسارت و عملکرد دانه، همبستگی منفی و قوی (r = -0.78) وجود دارد. همچنین براساس ضریب همبستگی رتبهای اسپیرمن، آلودگی با عملکرد دانه، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در بوته و طول غلاف، همبستگی منفی و معنیدار دارد. تجزیه خوشهای نیز ژنوتیپها را به چهار گروه حساس، نیمهحساس، متحمل و نیمهمتحمل تقسیمبندی کرد. بهکارگیری ژنوتیپ «گلی» با توجه به عملکرد برتر و تحمل آن به کنه، بهعنوان رقمی مناسب برای کشت در این منطقه توصیه میشود.
بررسی پاسخ نخود (Cicer arietinum L.) دیم به سطوح مختلف کود نیتروژن در مناطق سردسیر
صفحه 177-191
https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.92906.1109
یاسر عظیمزاده، آرش محمدزاده، حمید حسنیان خوشرو، غلامرضا قهرمانیان
چکیده بهمنظور تعیین نیاز نیتروژنی نخود (Cicer arietinum L.) دیم (رقم آنا) در تناوب با گندم در شرایط دیم سردسیر، آزمایشی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در شهرستان بوکان (کشت پاییزی) و شهرستان مراغه (کشت پاییزی و بهاره) در سال زراعی 1403-1402 اجرا شد. کشت پاییزی در بوکان، کشت پاییزی در مراغه و کشت بهاره در مراغه به عنوان محیطهای آزمایش در نظر گرفته شدند و تجزیه دادههای حاصل از این محیطها با استفاده از روش تجزیه مرکب انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل پنج سطح نیتروژن صفر، 25، 50، 75 و 100 کیلوگرم اوره در هکتار بود. صفات مورد مطالعه شامل طول ریشه، حجم ریشه، وزن ریشه خشک، وزن گرههای ریشه، ارتفاع بوته، وزن 100 دانه، عملکرد زیستی، عملکرد دانه، شاخص برداشت و بهرهوری آب باران بود. نتایج نشان داد که اثر محیط بر طول ریشه، وزن گرههای ریشه، حجم ریشه، وزن ریشه خشک، ارتفاع بوته، عملکرد زیستی، عملکرد دانه و بهرهوری آب باران در سطح یک درصد (01/0≥p) و بر وزن 100 دانه در سطح پنج درصد (05/0≥p) معنیدار بود. همچنین اثر سطوح مختلف کود نیتروژن بر وزن 100 دانه در سطح احتمال پنج درصد و بر سایر متغیرهای مورد بررسی در سطح احتمال یک درصد معنیدار بود. طول، حجم و وزن گرههای ریشه، وزن ریشه خشک، ارتفاع بوته، عملکرد زیستی و عملکرد دانه در کشت پاییزی بوکان بهطور معنیداری بیشتر از کشت بهاره و پاییزی مراغه بود. علاوهبر این، طول و حجم ریشه و وزن ریشه خشک گیاه با افزایش سطح کود نیتروژن کاهش یافت. با افزایش سطح کود نیتروژن، ارتفاع بوته و وزن 100 دانه ابتدا افزایش یافته و بعد از رسیدن به یک حد بیشینه، دوباره کاهش یافت. برای دستیابی به بیشترین سود اقتصادی حاصل از کشت پاییزه نخود دیم (رقم آنا) در بوکان و مراغه، استفاده از 60 کیلوگرم اوره در هکتار و برای کشت بهاره نخود مقدار 42 کیلوگرم اوره در هکتار بهعنوان کود آغازگر توصیه میشود.
کمّیسازی اثرات پرایمینگ بذر با پتاسیم سیلیکات بر صفات جوانهزنی و شاخصهای رشد باقلا (Vicia faba L.) تحت تنش شوری با استفاده از مدلهای تجربی
صفحه 193-213
https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.93091.1111
قیس فهد حسین، علی حاتمی، علیرضا تاب، نبیل رحیم لهمود، سمیه حاجینیا
چکیده تنش شوری یکی از عوامل محدودکننده رشد و تولید گیاهان در نواحی خشک و نیمهخشک جهان محسوب میشود. کاربرد پتاسیم سیلیکات بهعنوان دومین عنصر رایج موجود در خاک، یکی از راهکارهای مورد استفاده در کاهش اثر تنشهای محیطی مانند شوری شناخته شده است. در این پژوهش، اثرات پرایمینگ با پتاسیم سیلیکات بر خصوصیات جوانهزنی بذر و شاخصهای رشد باقلا تحت شرایط تنش شوری در آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تکرار در آزمایشگاه دانشگاه ایلام در بهار سال 1403 انجام گردید. عوامل آزمایش شامل پتاسیم سیلیکات در چهار سطح (0، 50، 100 و 150 میلیگرم در لیتر پتاسیم سیلیکات) و پنج سطح تنش شوری شامل (0، 1، 4، 8 و 10 دسیزیمنس بر متر) بودند. نتایج نشان داد که تحت شرایط تنش شوری 10 دسیزیمنس بر متر، کاربرد 150 میلیگرم در لیتر پتاسیم سیلیکات باعث افزایش درصد جوانهزنی، سرعت جوانهزنی، طول ساقهچه، وزن خشک ساقهچه و ریشهچه بهترتیب بهمیزان 7/26، 7/26، 1/44، 5/66 و 6/65 درصد در مقایسه با عدم کاربرد آن میشود. براساس معادله ماس و هافمن، حد آستانه تنش شوری در باقلا با کاربرد 0، 50، 100 و 150 میلیگرم در لیتر پتاسیم سیلیکات بهترتیب 52/0، 62/0، 22/0 و 32/1 دسیزیمنس بر متر و شیب کاهش آن نیز 48/5، 17/5، 93/4 و 22/4 بود. براساس مدل نمایی، بیشترین درصد جوانهزنی بذر باقلا با کاربرد 0، 50، 100 و 150 میلیگرم در لیتر پتاسیم سیلیکات بهترتیب 33/89، 94/94، 48/97 و 77/94 به دست آمد. براساس مدل سه پارامتری سیگموئیدی، سطحی از تنش شوری که باعث کاهش 50 درصد جوانهزنی بذر باقلا میشود با کاربرد 0، 50، 100 و 150 میلیگرم در لیتر پتاسیم سیلیکات بهترتیب 75/8، 41/9، 38/9 و 10/10 دسیزیمنس بر متر بود. بهطور کلی میتوان نتیجه گرفت که گیاه باقلا یک گیاه حساس به شوری است. بهطور کلی، پرایمینگ بذر با پتاسیم سیلیکات با غلظتهای 100 و 150 میلیگرم در لیتر، توانایی کاهش اثرات تنش شوری در باقلا را دارد و میتواند در افزایش تحمل گیاه باقلا در برابر تنش شوری نقش مهمی داشته باشد.
