احیاء و ارزیابی صفات کلکسیون ژرمپلاسم لوبیای (Phaseolus vulgaris L.) پردیس خمین و بررسی میزان حساسیت آنها به کنه تارتن دولکهای (Tetranychus urticae)
دوره 17، شماره 1، خرداد 1405، صفحه 1-16
https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.96585.1123
بهروز اسدی، صدیقه اشتری
چکیده بهمنظور احیاء و ارزیابی صفات نمونههای موجود در کلکسیون لوبیای (Phaseolus vulgaris L.) پردیس تحقیقات و آموزش لوبیا خمین، آزمایشی به مدت سه سال زراعی (1401-1399) در این پردیس اجرا شد. در این تحقیق، تعداد 720 نمونه لوبیا از انواع چیتی، قرمز و سفید در قالب طرح آگمنت در 45 بلوک کشت شدند. هر کرت آزمایشی شامل دو خط به طول دو متر با فاصله ردیف 50 سانتیمتر از یکدیگر بود. برای تشخیص یکنواختی بلوکها از سه شاهد لوبیا چیتی رقم کوشا، لوبیا قرمز رقم افق و لوبیا سفید رقم درسا استفاده شد. نتایج نشان داد که در بین صفات مورد ارزیابی، بیشترین تنوع مربوط به عملکرد دانه بود. نتایج تجزیه به عامل نشان داد که دو عامل اصلی در مجموع 9/61 درصد از تغییرات کل دادهها را توجیه نمودند. براساس تجزیه خوشهای بهروش ward، ژنوتیپها در شش گروه قرار گرفتند. همچنین ژنوتیپها نسبت به میزان حساسیت به کنه تارتن دولکهای (Tetranychus urticae)، نمرهدهی شدند و مشخص گردید که ژنوتیپهای لوبیا چیتی نسبت به ژنوتیپهای لوبیا قرمز و لوبیا سفید حساسیت بیشتری نسبت به آفت کنه دولکهای داشتند. با توجه به نتایج بهدستآمده، 64 نمونه لوبیا که از عملکرد بالا و زودرسی برخوردار بودند بهمنظور استفاده در برنامههای اصلاحی این محصول برای مراحل بعدی انتخاب گردید.
ارزیابی ارزش زراعی نخود رقم "ساکار"(Cicer arietinum L.) متقاضی تجاریسازی
دوره 17، شماره 1، خرداد 1405، صفحه 49-63
https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.97383.1127
بابک درویشی، حسین کمری، سامان شیدائی، محمدرضا جزایری نوشآبادی
چکیده بهمنظور ارزیابی ارزش زراعی و مصرفی لاین جدید نخود (Cicer arietinum L.) بهنام "ساکار" بهعنوان رقم منتخب جهت معرفی، آزمایشی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار طی دو سال زراعی در سه منطقه (ارومیه، نقده و کرج) اجرا شد. در طول فصل رشد، دادهبرداری براساس دستورالعمل آزمون ارزش زراعی انجام گردید و صفات زراعی، عملکرد و ویژگیهای کیفی نخود رقم ساکار مورد بررسی قرار گرفتند. براساس نتایج بهدستآمده، رقم ساکار با میانگین 4/154 روز تا گلدهی و 7/190 روز تا رسیدگی جزو ارقام دیررس طبقهبندی شد. ارتفاع اولین غلاف از سطح زمین در این رقم (5/20 سانتیمتر) بهطور معنیداری بیشتر از میانگین ارتفاع اولین غلاف در سایر ارقام (8/17 سانتیمتر) بود که برای برداشت مکانیزه یک مزیت محسوب میشود. رقم ساکار با میانگین 05/7 شاخه در بوته، شاخهدهی بالایی داشت. اگرچه میانگین تعداد غلاف در بوته در رقم ساکار کمتر از میانگین سایر ارقام بود، امّا میانگین تعداد دانه در غلاف (15/1 عدد) و میانگین وزن 100 دانه (37 گرم) در این رقم بالاتر بود. شاخص جذب آب (19/1 درصد) و شاخص تورم دانه (23/2) در رقم ساکار حدواسط سایر ارقام بود. از نظر زمان پخت نیز رقم ساکار با میانگین زمان پخت 3/38 دقیقه در گروه دانههای با زمان پخت متوسط طبقهبندی شد. بهطور کلی، نتایج این پژوهش نشان داد که رقم ساکار بهدلیل سهولت برداشت مکانیزه ناشی از ارتفاع بیشتر اولین غلاف و نیز بازارپسندی بالاتر حاصل از تولید دانههای نسبتاً درشت میتواند در مناطق مشابه با شرایط آزمایش همانند ارقام شاهد بهعنوان یک ژرمپلاسم جدید و کارآمد در توسعه و تولید حبوبات کشور مورد استفاده قرار گرفته و نقش مؤثری در توسعه کشت نخود در کشور ایفا کند.
تأثیر اسیدسالیسیلیک و مایکوریزا بر ویژگیهای مورفوفیزیولوژیک، عملکرد و جذب عناصر دو رقم نخود (Cicer arietinum L.) دیم در لرستان
دوره 17، شماره 1، خرداد 1405، صفحه 119-133
https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.98564.1135
زینب ایمانی، محمدرضا مرادی تلاوت، احمد کوچک زاده، بهروز میردریکوند، آیدین خدایی جوقان
چکیده بهمنظور ارزیابی اثر اسیدسالیسیلیک و قارچ مایکوریزا در کاهش خسارت تنش خشکی آخر فصل در کشت دیم نخود (Cicer arietinum L.) و ارزیابی خصوصیات رشدی و عملکردی آن، آزمایشی بهصورت اسپلیت پلات فاکتوریل برپایه طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی ۱۴۰۱-۱۴۰۰ در ایستگاه تحقیقاتی بیرانشهر استان لرستان اجرا گردید. تیمارهای آزمایش شامل چهار سطح اسیدسالیسیلیک (صفر، 5/0، ۱ و 5/1 میلیمولار) بهعنوان عامل اصلی، دو ژنوتیپ نخود (توده محلی لرستان و رقم گوکسو) و دو سطح تلقیح مایکوریزایی (تلقیح با گونهGlomus intraradices و عدم تلقیح) بهعنوان عاملهای فرعی بودند. تجزیه واریانس دادهها نشان داد که اثر متقابل اسیدسالیسیلیک و مایکوریزا بر صفات تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف، دمای سایهانداز گیاهی، شاخص کلروفیل برگ، درصد نیتروژن، فسفر بوته و پروتئین دانه معنیدار بود. بیشترین تعداد دانه در غلاف در تیمار 5/1 میلیمولار اسیدسالیسیلیک و تلقیح مایکوریزایی به تعداد 15/2 به دست آمد. همچنین مقدار نیتروژن و فسفر بوته در تیمار 5/1 میلیمولار اسیدسالیسیلیک و تلقیح مایکوریزا بهترتیب 38/40 درصد و 16/4 میلیگرم بر کیلوگرم حاصل شد که نسبت به شاهد بیش از دو برابر بود. اثر اصلی وزن 100 دانه و عملکرد دانه با کاربرد 5/1 میلیمولار اسیدسالیسیلیک معنیدار و مقدار آنها بهترتیب 06/38 گرم و 2022 کیلوگرم در هکتار به دست آمد. بهطور کلی نتایج این پژوهش نشان داد که محلولپاشی برگی 5/1 میلیمولار اسید سالیسیلیک و تلقیح میکوریزا میتواند بهعنوان یک راهبرد کمنهاده و سازگار با محیطزیست برای افزایش شاخصهای عملکردی نخود دیم در شرایط نیمهخشک و سرد مشابه استان لرستان توصیه شود.
بررسی تأثیر اسید هیومیک و کود دامی بر رشد و عملکرد تودههای ماش (Vigna radiata L.) در شرایط اقلیمی سمنگان- افغانستان
دوره 17، شماره 1، خرداد 1405، صفحه 135-150
https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.98849.1136
جمشید شهاب، حمید سودایی زاده، ولی الله زارع، محمد انور سخی زاده
چکیده این تحقیق بهمنظور بررسی تأثیر انواع کود بر رشد و عملکرد دو توده ماش (Vigna radiata L.) در شرایط مزرعه انجام شد. آزمایش بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در سال 1404 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده زراعت دانشگاه سمنگان واقع در شهر قدیم استان سمنگان-افغانستان اجرا گردید. عامل کود در سه سطح (شامل شاهد: 0، اسید هیومیک: پنج گرم در مترمربع وکود گاوی:40 تن در هکتار) و عامل توده در دو سطح (شامل توده بومی افغانستان و توده ازبکستان) اعمال شدند. هر کرت دارای ابعاد ۲×۲ متر (چهار مترمربع) بود. عملیات کاشت بذرها در تاریخ چهارم فروردینماه ۱۴۰۴، بهصورت دستی انجام پذیرفت.. اسید هیومیک بهصورت جامد و در مرحله دو تا سه برگی اعمال گردید. آبیاری بهروش غرقابی و براساس نیاز گیاه، هر هفت روز یکبار انجام شد. صفات مورد مطالعه شامل روز تا سهبرگی، روز تا گلدهی، روز تا رسیدگی محصول، ارتفاع بوته، تعداد برگ، تعداد شاخه فرعی، تعداد غلاف، تعداد دانه در غلاف، طول غلاف، وزن هزار دانه، عملکرد دانه، شاخص برداشت، عملکرد زیستی، عملکرد ماده خشک خشک و آماس نسبی برگ بود. نتایج تجزیه واریانس نشان داد که بین ارقام ماش و تیمارهای کودی برای اکثر صفات اختلاف معنیداری وجود داشت. در بین تیمارهای مورد بررسی، اسید هیومیک بیشترین تأثیر را بر رشد و عملکرد ماش داشت، بهطوری که در توده ازبکستان، این تیمار نسبت به شاهد، طول و عرض برگ را بهترتیب 7/51 و 79 درصد، تعداد شاخه را 7/63 درصد، تعداد غلاف را 9/51 درصد، تعداد دانه در غلاف را 33/65 درصد، وزن هزار دانه را 11 درصد، عملکرد دانه را 3/69 درصد، عملکرد زیستی را 66 درصد، عملکرد ماده خشک گیاه را 4/65 درصد و آماس نسبی برگ را 3/3 درصد افزایش داد. همچنین اسید هیومیک در توده افغانستان نیز ارتفاع بوته و تعداد برگ را بهترتیب 8/16، 4/46 درصد نسبت به شاهد افزایش داد. علاوهبراین کاربرد اسید هیومیک در توده ازبکستان، فاصله روز تا گلدهی و روز تا رسیدگی را بهترتیب 6/ 23 و 5/7 درصد نسبت به شاهد کاهش داد. بهطورکلی، نتایج نشان داد که کاربرد اسید هیومیک موجب بهبود رشد و افزایش عملکرد ارقام ماش در شرایط اقلیمی افغانستان گردید.
عملکرد نسبی، شاخص پایداری و مزیت نسبی کشت لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) در ایران
دوره 17، شماره 1، خرداد 1405، صفحه 151-162
https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.98894.1137
امیرهوشنگ جلالی، فرود صالحی
چکیده پژوهش حاضر با استفاده از آمار 10 ساله (1390-1389) تا (1400-1399) تولید لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) در استانهای مختلف کشور انجام شد. عملکرد، عملکرد نسبی، شاخص پایداری و مزیت نسبی مواردی بودند که در این پژوهش مورد ارزیابی قرار گرفتند. دامنه عملکرد دانه لوبیا از 940 کیلوگرم در هکتار در خراسان جنوبی تا 2816 کیلوگرم در هکتار در زنجان در نوسان بود. 58 درصد از 31 استان تولیدکننده لوبیا، عملکرد کمتر از دو تن در هکتار داشتند. از نظر شاخص عملکرد نسبی لوبیا، استانهای کشور به سه گروه تقسیم شدند که فقط 4/48 درصد از استانها عملکرد نسبی بیش از 100 داشتند. استانهایی مانند فارس، زنجان، چهارمحال و بختیاری، اصفهان و مرکزی عملکردهای لوبیای بیش از دو تن در هکتار داشته و در عین حال شاخص پایداری عملکرد در آنها نیز بیش از 7/0 بود. از دید مزیت نسبی سطح، صرفاً پنج استان دارای مزیت نسبی بودند و در این استانها سطح قابل توجهی به کشت لوبیا اختصاص داده شده است. مزیت نسبی عملکرد در نُه استان (چهارمحال و بختیاری، زنجان، خراسان شمالی، فارس، قم، کردستان، گلستان، لرستان و مرکزی) بیش از یک و در سه استان (کهگیلویه و بویر احمد، گیلان و مازندران) بیش از دو بود. مزیت نسبی تجمعی کشت لوبیا در کشور نشان داد که استانهای آذربایجان شرقی، چهارمحال و بختیاری، زنجان، فارس، کهگیلویه و بویر احمد، لرستان و مرکزی دارای مزیت نسبی تجمعی برای کشت لوبیا بودند. با توجه به نتایج پیشنهاد میشود که سیاستگذاریها برای تولید لوبیا در کشور با توجه به شاخصهای مشابه این پژوهش انجام گردد.
اثر پرایمینگ بذر و محلولپاشی عناصر آهن و روی بر رشد و عملکرد عدس (Lens culinaris Medik) و ویژگیهای جوانهزنی بذور تولیدی در شرایط دیم
دوره 16، شماره 2، دی 1404، صفحه 277-295
https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.92929.1110
محمد وحدانی رشوانلویی، مجید جامی الاحمدی، محمد حسن سیاری زهان، هادی شوریده
چکیده یکی از مشکلات خاکهای مناطق خشک و نیمهخشک، کاهش فراهمی عناصر ریزمغذی بهخصوص روی و آهن است که سبب بروز کمبود آنها در گیاهان میشود. بهمنظور ارزیابی اثر پرایمینگ بذر و محلولپاشی عناصر ریزمغذی آهن و روی بر گیاه عدس (Lens culinaris Medik)، آزمایشی فاکتوریل در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار و دو عامل در شرایط دیم در سال زراعی 1401- 1400 در شهرستان بجنورد انجام شد. عامل اول پرایمینگ تغذیهای در شش سطح (بدون پرایم (بذور خشک)، عدم پرایمینگ تغذیهای (هیدروپرایم) و پرایمینگ تغذیهای با سولفات آهن و سولفات روی هرکدام در دو غلظت 50 و 100 میلیمولار) و عامل دوم محلولپاشی در چهار سطح (عدم محلولپاشی و محلولپاشی با آب تصفیهشده، سولفات آهن چهار در هزار و سولفات روی چهار در هزار) بود. تقریباً بالاترین میزان همه صفات مورد بررسی در تیمار پرایمینگ با 50 میلیمولار سولفات آهن و سپس سولفات روی مشاهده شد. کاربرد غلظت بالاتر از هر دو ماده پرایمینگ موجب کاهش در تمام صفات مورد بررسی شد، بهنحویکه با افزایش کاربرد سولفات آهن و سولفات روی از 50 به 100 میلیمولار، عملکرد دانه بهترتیب 16/69 و 09/72 درصد کاهش یافت. محلولپاشی عناصر ریزمغذی از طریق بهبود اجزای عملکرد سبب افزایش عملکرد دانه عدس گردید، درحالیکه پرایمینگ تأثیری بر صفات جوانهزنی بذور حاصل نداشت، بذور حاصل از گیاهان محلولپاشیشده با سولفات آهن از لحاظ ویژگیهای جوانهزنی و رشد گیاهچه برتری داشتند. نتایج نشان داد که کاربرد 50 میلیمولار هر یک عناصر ریزمغذی روی یا آهن بهصورت پرایمینگ بذر به همراه محلولپاشی این دو عنصر میتواند یک راهکار مدیریتی کارآمد در تولید عدس تحت شرایط دیم باشد.
ارزیابی اثر متقابل تاریخ کاشت و بذرمال زیستی بر صفات ریشه و عملکرد نخود (Cicer arietinum L.) دیم در یک مطالعه دوساله
دوره 16، شماره 2، دی 1404، صفحه 395-411
https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.96712.1124
یاسر عظیم زاده، حمید حسنیان خوشرو، آرش محمدزاده، غلامرضا قهرمانیان، رامین لطفی، حلیمه رزمی
چکیده استفاده از کودهای زیستی بهعنوان یکی از راهکاری افزایش بهرهوری و پایداری نظامهای کشت دیم به شمار میرود. بااینحال، اثر متقابل این نهادهها با تاریخ کاشت کمتر مورد مطالعه قرار گرفته است. بر این اساس، بهمنظور ارزیابی کارآیی بذرمال نخود (Cicer arietinum L.) دیم با کودهای زیستی در دو تاریخ کاشت پاییزه و بهاره، پژوهشی بهصورت کرتهای خردشده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در شهرستان مراغه در استان آذربایجان شرقی به مدت دو سال زراعی (1404-1402) اجرا شد. تاریخ کاشت در دو سطح پاییزه و بهاره در کرتهای اصلی و بذرمال زیستی در پنج سطح شامل شاهد (بدون بذرمال) و بذرمال با کودهای پروبیو 96، بایوگارد، مایکوسوپرپلاس و اسیدهیومیک زیستی در کرتهای فرعی بودند. بعد از آمادهسازی زمین با استفاده از خاکورز مرکب، بذر نخود رقم آنا با هر یک از کودهای مورد نظر بذرمال شد و با تراکم 40 بذر در مترمربع، در کرتهای به ابعاد 30 × 5 متر و در تناوب با گندم (Triticum aestivum) بهصورت پاییزه در 18 آبان و بهصورت بهاره در 26 اسفند کشت شد. در مرحله گلدهی، تراکم بوته در مترمربع، حجم ریشه، وزن ریشه خشک، وزن گرههای ریشه و ارتفاع بوته اندازهگیری گردید. در مرحله رسیدگی و بعد از حذف اثرات حاشیهای، کل کرت بهروش دستی برداشت و وزن 100 دانه، عملکرد زیستی، عملکرد دانه، شاخص برداشت و بهرهوری آب باران در هر یک از کرتها تعیین شد. نتایج نشان داد که تاریخ کاشت پاییزه بهطور معنیداری موجب بهبود شاخصهای رشد ریشه از جمله وزن خشک ریشه (۴۸/۲ گرم در بوته)، عملکرد دانه (۱۰۸۴ کیلوگرم در هکتار) و بهرهوری آب باران (۸۴/۲ کیلوگرم بر میلیمتر) در مقایسه با کشت بهاره گردید. در بین تیمارهای بذرمال، بایوگارد در شرایط محیطی مطلوب (سال اول) به بالاترین عملکرد منجر شد، امّا عملکرد آن در سال دوم که با کاهش ۲۶ درصدی و توزیع نامطلوب بارندگی و افزایش تبخیر و تعرق همراه بود، بهشدت کاهش یافت. در مقابل، مایکوسوپرپلاس با دارا بودن قارچهای میکوریزا، پایداری عملکرد بیشتری در هر دو سال نشان داد. تیمار پروبیو۹۶ نیز با بالاترین شاخص برداشت (۸/۴۶ درصد)، کارآمدترین تیمار در تخصیص مواد فتوسنتزی به دانه بود. بهطورکلی، انتخاب نوع کود زیستی باید با در نظر گرفتن شرایط محیطی از جمله اقلیم منطقه و تاریخ کاشت صورت گیرد. تلفیق کشت پاییزه با کودهای زیستی دارای سازوکار عمل پایدار (بهویژه مایکوسوپرپلاس) بهعنوان یک راهبرد کارآمد برای دستیابی همزمان به عملکرد مطلوب و پایداری تولید در نظامهای کشت دیم نخود توصیه میشود.
ارزیابی صفات مورفولوژیک، عملکرد و اجزای عملکرد باقلا (Vicia faba L.) تحت تأثیر سطوح مختلف کودهای شیمیایی در اراضی شالیزاری
دوره 16، شماره 1، خرداد 1404، صفحه 55-69
https://doi.org/10.22067/ijpr.2024.89419.1096
محمد ربیعی، سجاد شاکرکوهی
چکیده بهمنظور بررسی اثر سطوح مختلف کودهای نیتروژن، فسفر و پتاسیم بر صفات مورفولوژیک، عملکرد و اجزای عملکرد گیاه باقلا (Vicia faba L.)، آزمایشی بهصورت فاکتوریل بر پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار طی دو سال زراعی 1397-99 در اراضی شالیزاری مؤسسه تحقیقات برنج کشور در شهرستان رشت به اجرا درآمد. تیمارهای آزمایش شامل سه سطح نیتروژن خالص از منبع کود اوره (46، 69 و 92 کیلوگرم در هکتار)، دو سطح فسفر از منبع سوپر فسفات تریپل (48 و 96 کیلوگرم در هکتار) و سه سطح پتاسیم از منبع سولفات پتاسیم (50، 75 و 100 کیلوگرم در هکتار) بودند. همچنین، یک تیمار بدون مصرف کود (شاهد) جهت مقایسه مستقل اثرات مصرف کود در نظر گرفته شد. نتایج نشان داد که بین سطوح نیتروژن، کاربرد 92 کیلوگرم نیتروژن در هکتار بیشترین ارتفاع بوته، تعداد شاخه جانبی، تعداد غلاف، تعداد دانه در بوته، وزن 100 دانه، عملکرد غلاف، عملکرد بیولوژیک، عملکرد دانه و عملکرد پروتئین را به خود اختصاص داد. بین سطوح فسفر، بیشترین تعداد غلاف (8/18)، تعداد دانه در غلاف (6/4)، عملکرد دانه (9/3996 کیلوگرم در هکتار) و عملکرد پروتئین (2/1233 کیلوگرم در هکتار) با کاربرد 96 کیلوگرم فسفر در هکتار حاصل شد. افزایش سطوح پتاسیم تا 100 کیلوگرم در هکتار سبب افزایش تعداد غلاف، تعداد دانه در غلاف، عملکرد دانه، عملکرد غلاف سبز و عملکرد پروتئین شد. لذا، کاربرد کودهای نیتروژن، فسفر و پتاسیم بهترتیب بهمیزان 92، 96 و 100 کیلوگرم در هکتار جهت حصول عملکرد مناسب و تولید پایدار باقلا بهعنوان کشت دوم در اراضی شالیزاری استان گیلان قابل توصیه است.
کارآیی مدیریت شیمیایی علفهایهرز پهنبرگ نخود (Cicer arietinum L.) پاییزه
دوره 16، شماره 1، خرداد 1404، صفحه 71-93
https://doi.org/10.22067/ijpr.2024.89397.1097
مژگان ویسی، مهدی مین باشی معینی، سپیده حاتمی، محمد صالح منصوری
چکیده این آزمایش با هدف بررسی علفکشهای جدید برای مهار علفهایهرز پهنبرگ نخود پاییزه، در قالب بلوکهای کامل تصادفی در استانهای کرمانشاه، آذربایجانغربی و همدان طی سال زراعی 1401-1400 اجرا شد. تیمارها شامل کاربرد پیشرویشی علفکشهای آکلونیفن (نوآگپ600 SC ) بهمیزان یک، دو، سه و چهار لیتر در هکتار، فلومیوکسازین (کلینشیت EC 50%) 100 گرم در هکتار، اکسیفلورفن (گل EC 24%) 7/0 لیتر در هکتار، کاربرد پسرویشی آکلونیفن به میزانهای 1، 5/1، 2 و 5/۲ لیتر در هکتار، ترکیب اکسیفلورفن پیشرویشی 7/0 لیتر در هکتار + آکلونیفن پسرویشی 5/1 لیتر در هکتار و شاهد وجیندستی بودند. نتایج ارزیابی چشمی نشان داد که بیشترین کاهشهای تراکم علفهایهرز (87 تا 90 درصد) در کرمانشاه به تیمارهای آکلونیفن پیشرویشی دو، سه و چهار لیتر در هکتار و فلومیوکسازین، در همدان (95 درصد) به آکلونیفن پیشرویشی دو، سه و چهار لیتر در هکتار، فلومیوکسازین و اکسیفلورفن + آکلونیفن و در آذربایجانغربی (84 تا 86 درصد) به آکلونیفن پیشرویشی سه و چهار لیتر در هکتار و پسرویشی 5/۲ لیتر در هکتار تعلق گرفتند. بیشترین میزان عملکرد دانه نخود در بین تیمارهای علفکشی (5/590 تا 609 کیلوگرم در هکتار) در کرمانشاه به آکلونیفن دو و سه لیتر در هکتار و فلومیوکسازین، در همدان (309 تا 322 کیلوگرم در هکتار)، به آکلونیفن پیشرویشی دو لیتر در هکتار و فلومیوکسازین و در آذربایجانغربی (1251 تا 1254 کیلوگرم در هکتار) به آکلونیفن 3 لیتر در هکتار و فلومیوکسازین اختصاص یافت. بنابراین، کاربرد پیشرویشی آکلونیفن بهمیزان دو تا سه لیتر و فلومیوکسازین بهمیزان 100 گرم در هکتار برای مهار علفهایهرز پهنبرگ در مزارع نخود پاییزه توصیه میشود.
بررسی مقایسهای ارزش زراعی لوبیا چیتی (Phaseolus vulgaris L.) رقم نگین متقاضی تجاری شدن
دوره 16، شماره 1، خرداد 1404، صفحه 145-161
https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.91502.1103
بابک درویشی، سامان شیدائی، محمدرضا جزایری نوشآبادی، مصطفی شاکری
چکیده در این آزمایش، یک رقم لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) نامزد معرفی (نگین) به همراه چهار رقم شاهد (دو رقم رشد محدود سمبل و سپهر و دو رقم رشد نامحدود صالح و کوشا) در سه منطقه مختلف (خمین، اردبیل و اصفهان) و در هر منطقه در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در چهار تکرار بهمدت دو سال زراعی (1402-1401 و 1401-1400) مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که گلدهی در رقم نگین (3/42 روز) بهطور معنیداری زودتر از سایر ارقام اتفاق افتاد (هفت روز زودتر). رسیدگی دانه در رقم نامزد نگین پنج روز زودتر از ارقام شاهد سپهر و سمبل (با متوسط طول دوره رسیدگی 1/82 روز) و 12 روز زودتر از ارقام شاهد کوشا و صالح (با متوسط طول دوره رسیدگی 5/89 روز) صورت گرفت. در هر سه منطقه مورد مطالعه، پس از رقم سمبل با وزن 100 دانه 9/52 گرم، دو رقم سپهر و نگین (نامزد) بالاترین وزن 100 دانه (بهترتیب 9/48 گرم و 5/46 گرم) را داشتند. عملکرد دانه در رقم نامزد نگین (8/4235 کیلوگرم در هکتار) بهطور معنیداری بیشتر از دو رقم سپهر و سمبل (بهترتیب 1/4027 و 8/3446 کیلوگرم در هکتار) بود و در عین حال اختلاف معنیداری با عملکرد دانه در رقم صالح نداشت. بهطور کلی نتایج این پژوهش نشان داد که رقم نامزد نگین بهدلیل زودرس بودن (5 تا 12 روز)، سهولت برداشت بهدلیل تیپ رشد ایستاده و بازارپسندی بیشتر بهدلیل تولید دانههای نسبتاً درشت میتواند همانند ارقام شاهد در مناطقی مشابه مناطق مورد آزمایش بهعنوان ژرمپلاسم جدید در تولید حبوبات کشور نقش مؤثری ایفا نماید.
بررسی پاسخ نخود (Cicer arietinum L.) دیم به سطوح مختلف کود نیتروژن در مناطق سردسیر
دوره 16، شماره 1، خرداد 1404، صفحه 177-191
https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.92906.1109
یاسر عظیمزاده، آرش محمدزاده، حمید حسنیان خوشرو، غلامرضا قهرمانیان
چکیده بهمنظور تعیین نیاز نیتروژنی نخود (Cicer arietinum L.) دیم (رقم آنا) در تناوب با گندم در شرایط دیم سردسیر، آزمایشی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در شهرستان بوکان (کشت پاییزی) و شهرستان مراغه (کشت پاییزی و بهاره) در سال زراعی 1403-1402 اجرا شد. کشت پاییزی در بوکان، کشت پاییزی در مراغه و کشت بهاره در مراغه به عنوان محیطهای آزمایش در نظر گرفته شدند و تجزیه دادههای حاصل از این محیطها با استفاده از روش تجزیه مرکب انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل پنج سطح نیتروژن صفر، 25، 50، 75 و 100 کیلوگرم اوره در هکتار بود. صفات مورد مطالعه شامل طول ریشه، حجم ریشه، وزن ریشه خشک، وزن گرههای ریشه، ارتفاع بوته، وزن 100 دانه، عملکرد زیستی، عملکرد دانه، شاخص برداشت و بهرهوری آب باران بود. نتایج نشان داد که اثر محیط بر طول ریشه، وزن گرههای ریشه، حجم ریشه، وزن ریشه خشک، ارتفاع بوته، عملکرد زیستی، عملکرد دانه و بهرهوری آب باران در سطح یک درصد (01/0≥p) و بر وزن 100 دانه در سطح پنج درصد (05/0≥p) معنیدار بود. همچنین اثر سطوح مختلف کود نیتروژن بر وزن 100 دانه در سطح احتمال پنج درصد و بر سایر متغیرهای مورد بررسی در سطح احتمال یک درصد معنیدار بود. طول، حجم و وزن گرههای ریشه، وزن ریشه خشک، ارتفاع بوته، عملکرد زیستی و عملکرد دانه در کشت پاییزی بوکان بهطور معنیداری بیشتر از کشت بهاره و پاییزی مراغه بود. علاوهبر این، طول و حجم ریشه و وزن ریشه خشک گیاه با افزایش سطح کود نیتروژن کاهش یافت. با افزایش سطح کود نیتروژن، ارتفاع بوته و وزن 100 دانه ابتدا افزایش یافته و بعد از رسیدن به یک حد بیشینه، دوباره کاهش یافت. برای دستیابی به بیشترین سود اقتصادی حاصل از کشت پاییزه نخود دیم (رقم آنا) در بوکان و مراغه، استفاده از 60 کیلوگرم اوره در هکتار و برای کشت بهاره نخود مقدار 42 کیلوگرم اوره در هکتار بهعنوان کود آغازگر توصیه میشود.
ارزیابی عملکرد بوته و اجزای عملکرد نخود زراعی و کینوا تحت تأثیر نیتروژن و نسبتهای کشت مخلوط نخود زراعی و کینوا
دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 263-275
https://doi.org/10.22067/ijpr.2023.84081.1064
الهام رفتاری، علی نخزری مقدم، مهدی ملاشاهی، ابراهیم غلامعلی پور علمداری
چکیده بهمنظور بررسی اثر نیتروژن و نسبتهای کشت مخلوط نخود زراعی و کینوا بر برخی ویژگیهای نخود زراعی و کینوا، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه دانشگاه گنبدکاووس در سال زراعی 1400- 1399 اجرا گردید. عامل نیتروژن در سه سطح شامل عدم مصرف و مصرف 25 و 50 کیلوگرم نیتروژن خالص در هکتار و عامل الگوی کاشت در نه سطح شامل کشت خالص نخود زراعی و کینوا، کشت مخلوط جایگزین 33، 50 و 67 درصد کینوا بهجای نخود زراعی، کشت مخلوط افزایش 33، 50، 67 و 100 کینوا به نخود زراعی بودند. الگوی کاشت و نیتروژن اثر معنیداری بر ارتفاع بوته، تعداد غلاف و دانه در بوته، تعداد دانه در غلاف، وزن 100 دانه و عملکرد بوته نخود زراعی و همچنین بر ارتفاع بوته، تعداد دانه در بوته، وزن هزار دانه و عملکرد بوته کینوا داشت. ارتفاع بوته نخود زراعی در تیمارهای افزایشی بیش از جایگزین و کشت خالص نخود زراعی بود، امّا تعداد غلاف و دانه در بوته، تعداد دانه در غلاف، وزن 100 دانه و وزن خشک بوته نخود زراعی در تیمارهای خالص و جایگزین بیشتر از افزایشی بود. مصرف نیتروژن، همه ویژگیهای نخود زراعی و کینوا را افزایش داد. عملکرد بوته نخود زراعی در تیمار کشت خالص و تیمارهای جایگزین بیش از افزایشی بود. با توجه به بالا بودن تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف، تعداد دانه در بوته و وزن 100 دانه در تیمارهای خالص و جایگزین، این تیمارها عملکرد بوته بالاتری نسبت به تیمارهای افزایشی داشتند. زیادبودن تعداد دانه بوته و وزن دانه کینوا در تیمار کشت مخلوط جایگزین 33 درصد کینوا بهجای نخود زراعی باعث افزایش عملکرد بوته شد. کم بودن تراکم در تیمار کشت خالص و تیمارهای کشت مخلوط جایگزین باعث شد، بوتهها رقابت کمتری برای جذب آب، موادغذایی و نور داشته باشند که این موضوع باعث افزایش عملکرد بوته شد.
ارزیابی کارآیی زمان کاربرد برخی علفکشها در کنترل علفهایهرز مزارع عدس دیم (Lens culinaris Medik.)
دوره 14، شماره 1، خرداد 1402، صفحه 160-179
https://doi.org/10.22067/ijpr.v14i1.2209-1045
بنت الهدی جعفری، عبدالرضا احمدی، سیدکریم موسوی
چکیده گیاه عدس به دلیل ارتفاع نسبتاً کم و رشد اولیه کُند، در رقابت با علفهایهرز آسیبپذیر است. اگرچه بیشترین تولید عدس در شرایط دیم است، اطلاعات کمی در مورد کنترل شیمیایی آنها منتشر شده است. آزمایش مزرعهای برای تعیین اثربخشی هشت تیمار علفکش شامل اُکسیفلورفن، ایزوکسافلوتل، فلومتسولام، متریبیوزین، پندیمتالینآریا، پندیمتالین پرول، ایمازتاپیر و مخلوط پندیمتالین+ایمازتاپیر در سه زمان (کاربرد بلافاصله پس از کاشت، کاربرد پیشرویشی و کاربرد پسرویشی زودهنگام) به منظور کنترل علفهای هرز و رشد و عملکرد در عدس دیم به صورت اسپلیتپلات در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با 3 تکرار طی سال زراعی 97-1396 اجرا شد. گونههای علفهرز شایع و غالب مزرعه شامل گلرنگوحشی (Carthamus oxyacantha M.Bieb)، شیرپنیر (Galium aparine L.)، جغجغک (Vaccaria grandiflora Jaub. & Spach.)، خلر (Lathyrus sativa L.) ، گوشفیلی (Conringia orientalis L.) ، ماشک (Vicia villosa Roth)، کنف وحشی (Hibiscus trionum L.)، پیچکصحرایی (Convolvulus arvensis L.) و گوشبره (Chrozophora tinctoria (L.) A.Juss) بود. بر اساس نتایج آزمایش، میانگین تراکم علفهایهرز برای تیمارهای پسرویشی و پیشرویشی علفکشها بهترتیب 9/14 و 0/31 درصد کمتر از کاربرد بلافاصله پس از کاشت بود. میانگین تراکم علفهایهرز برای کاربرد پسرویشی ایزوکسافلوتل و متریبیوزین در مقایسه با کاربرد بلافاصله پس از کاشت آنها به ترتیب 1/52 و 3/50 درصد کمتر بود. علفکشهای متریبیوزین، ایزوکسافلوتل و اکسیفلورفن به ترتیب با 9/28، 2/27 و 4/14درصد گیاهسوزی، بیشترین آسیب را ایجاد کردند. نتایج نشان داد فلومتسولام به میزان 20 گرم در هکتار به عنوان علفکش اولیه پس از سبز شدن و کاربرد پسرویشی زودهنگام ایمازتاپیر با 350 میلیلیتر در هکتار نیز میتوانند بدون هیچگونه اثر مضر قابل توجهی استفاده شوند.
ارزیابی و انتخاب ژنوتیپهای برتر عدس (Lens culinaris Medik) دیم در مناطق سرد کشور با الگوی خطوط مرزی صفات زراعی
دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 20-36
https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i2.2106-1009
ولی فیضی اصل، داود صادق زاده اهری، علی اکبر محمودی، سیده سودابه شبیری
چکیده شناخت صفات مهم گیاهی و تأثیر آن بر عملکرد دانه از ابزارهای اصلی بهنژادگران عدس در انتخاب و معرفی ارقام سازگار با مناطق دیم میباشد. برای تعیین حد و دامنه بهینه صفات زراعی عدس دیم، بانک اطلاعاتی گستردهای از ایستگاههای تحقیقات کشاورزی دیم مناطق سرد کشور (مراغه، زنجان، اردبیل و شیروان) با 8300 ژنوتیپ به مدت 20سال (1395-1375) جمعآوری شد. حد و دامنه بهینه صفات زراعی با استفاده از دو روش خطوط مرزی و میانگینگیری از جامعه دارای عملکرد بالا تعیین شد. حد بهینه ارتفاع بوته، وزن100دانه، تعداد روز از کاشت تا گلدهی و رسیدگی فیزیولوژیک و طول دوره پُرشدن دانه با خطوط مرزی بهترتیب 8/27 سانتیمتر، 4/5 گرم، 4/55 روز، 6/92 روز و 8/33 روز و با روش میانگینگیری بهترتیب 7/23 سانتیمتر، 9/4 گرم، 0/62 روز، 6/92 روز و 7/30 روز تعیین شد. هر دو روش حد تعداد روز از کاشت تا رسیدگی فیزیولوژیک را یکسان برآورد نمودند. در حالی که در تعیین دامنه بهینه بین دو روش، تفاوت معنیداری وجود داشت و روش خطوط مرزی دامنه آن را به طور میانگین سه برابر گستردهتر برآورد نمود. تجزیه به مؤلفههای اصلی، مهمترین صفات برای گزینش ارقام عدس دیم را تعداد روز از کاشت تا گلدهی و رسیدگی فیزیولوژیک تشخیص داد. با توجه به دقّت بالا در برآورد حد و دامنه بهینه صفات و انطباق بیشتر نتایج آن با ارقام معرفیشده در این مناطق، استفاده از روش خطوط مرزی برای انتخاب ژنوتیپهای برتر توصیه میشود.
بررسی پارامترهای فتوسنتزی و عملکردی و ارتباط بین آنها در ژنوتیپهای عدس در شرایط دیم
دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 91-103
https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i2.2109-1013
سیده سودابه شبیری، علی اکبر اسدی، محمود عظیمی
چکیده بهمنظور بررسی پارامترهای فتوسنتزی و عملکردی گیاه عدس در شرایط دیم، لاینهای منتخب عدس به همراه ارقام شاهد در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در ایستگاه تحقیقات دیم خدابنده استان زنجان در دو فصل زراعی 98-1397 و 99-1398 مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که تفاوت معنیداری در صفات تابش فعال فتوسنتزی، دمای برگ، کارآیی مصرف آب فتوسنتزی، هدایت مزوفیلی، کارآیی مصرف آب، وزن100دانه و عملکرد بین دو سال اجرای آزمایش وجود دارد. ژنوتیپهای مورد مطالعه در صفات دمای برگ، میزان فتوسنتز، ارتفاع گیاه، وزن100دانه و عملکرد اختلاف معنیداری را با یکدیگر نشان دادند که حاکی از تنوع بالای ژنتیکی این ژنوتیپها از لحاظ این صفات بود. در بین ژنوتیپهای مورد مطالعه ژنوتیپ G5، ژنوتیپی با ویژگیهای برتر زراعی بود که جهت معرفی به عنوان رقم با پتانسیل عملکرد بالا قابل بررسی میباشد. میزان فتوسنتز با دمای برگ همبستگی منفی معنیدار و با صفات میزان تعرق، هدایت روزنهای، هدایت مزوفیلی، کارآیی مصرف آب و وزن100دانه همبستگی مثبت معنیدار نشان داد. در نهایت، تجزیه رگرسیون نشان داد که دو صفت هدایت روزنهای و غلظت CO2 زیر روزنهای تبیینکننده تغییرات میزان فتوسنتز بودند.
بهگزینی مقدماتی ژنوتیپهای نخود تیپ دسی جهت معرفی ارقام متحمل به سرما برای کشت پاییزه در مناطق سرد
دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 139-159
https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i2.2205-1037
احمد نظامی، جعفر نباتی، محمد کافی، الهه برومند رضازاده، حسام الدین سلوکی، سید جلال آذری
چکیده این پژوهش در سال زراعی 97-1396 در دانشگاه فردوسی مشهد روی 255 ژنوتیپ نخود دسی و یک ژنوتیپ نخود کابلی (سارال) شاهد در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. حداقل دمای تجربهشده توسط ژنوتیپهای مورد بررسی 12- درجه سلسیوس بود. درصد بقاء 39 ژنوتیپ بین 76 تا 100 درصد، 75 ژنوتیپ بین 51 تا 75 درصد، 61 ژنوتیپ بین 26 تا 50 درصد و 55 ژنوتیپ کمتر از 25 درصد بود و همچنین 10 ژنوتیپ (MCC373، MCC658، MCC755، MCC212، MCC83، MCC864، MCC371 ،MCC756، MCC749 و MCC885) دارای بقایی بالاتر از 90 درصد بودند. در میان ژنوتیپهای موردمطالعه 21 ژنوتیپ ارتفاع بوته بیشتر از 50 سانتیمتر و 47 ژنوتیپ ارتفاع اولین غلاف از سطح خاک بیشتر از 15 سانتیمتر داشتند. در دامنههای بقاء با کاهش درصد بقاء عملکرد دانه در واحد سطح کاهش یافت، بهطوریکه متوسط عملکرد دانه در واحد سطح در دامنه بقای 76 تا 100 درصد با 257 گرم در مترمربع بهدست آمد که نسبت به دامنههای بقاء 50 تا 75، 26 تا 50 و 0 تا 25 درصد بهترتیب 24 درصد، 5/2 و 6/8 برابر بیشتر بود. در دامنههای بقاء 76 تا 100، 51 تا 75 و 26 تا 50 درصد تفاوت چندانی در متوسط شاخص برداشت مشاهده نشد. با توجه به عملکرد بسیار بالا در ژنوتیپهای متحمل به سرما، کشت پاییزه نخود دسی در این منطقه امکانپذیر میباشد.
تنوع ژنتیکی عملکرد و اجزای عملکرد برخی ژنوتیپهای عدس (Lens culinaris Medikus.) با استفاده از روشهای آماری چندمتغیره
دوره 13، شماره 1، خرداد 1401، صفحه 73-86
https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i1.2103-1003
زینب عزیزی زاده، زهرا طهماسبی، امیر میرزایی
چکیده برای تعیین تنوع ژنتیکی عملکرد، اجزای عملکرد و صفات مورفولوژیکی، درک روابط بین این صفات در عدس و شناسایی ژنوتیپ با عملکرد بالا در ایلام، آزمایشی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار و 18 ژنوتیپ عدس در سال زراعی 1397-98 اجرا گردید. صفات مورد بررسی در این آزمایش تعداد برگ در بوته، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف، تعداد دانه در بوته، تعداد گل در بوته، تعداد شاخه فرعی، ارتفاع گیاه، روز تا گلدهی، روز تا رسیدگی، وزن100دانه و عملکرد گیاه بود. نتایج نشان داد تنوع ژنتیکی قابلتوجهی برای صفات وزن100دانه، عملکرد دانه، تعداد برگ در بوته، تعداد گل در بوته، ارتفاع بوته، تعداد شاخه فرعی و روز تا رسیدگی وجود داشت. ژنوتیپ Flip 2010-90L با میانگین 3/1463 کیلوگرم در هکتار دارای بیشترین عملکرد دانه بود. صفات تعداد دانه در بوته، وزن100دانه، تعداد دانه در غلاف و ارتفاع بوته دارای بیشترین همبستگی با عملکرد دانه بودند. تجزیه خوشهای، ژنوتیپها را به پنج گروه تقسیم کرد. در تجزیه به مؤلفههای اصلی چهار مؤلفه دارای مقادیر ویژه بیش از یک بودند و 9/69 درصد از واریانس کل را توجیه کردند. در تجزیه به عاملها صفات مثبت عامل اول شامل تعداد دانه در غلاف، تعداد دانه در بوته، ارتفاع بوته، وزن100دانه، عملکرد دانه و صفات مثبت عامل دوم شامل تعداد دانه در غلاف، تعداد برگ در بوته، تعداد دانه در بوته، ارتفاع بوته و تعداد شاخه فرعی بود. از اطلاعات بهدستآمده میتوان در جهت اصلاح عملکرد عدس استفاده نمود.
تجزیه پایداری برخی از ژنوتیپهای نخود (Cicer arietinum L.) با شاخصها و نمودارهای روش امی
دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 214-228
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.2103-1006
رحمتالله کریمیزاده،، پیام پزشکپور، محمد برزعلی، محمد آرمیون، پیمان شریفی
چکیده در این پژوهش، 18ژنوتیپ امیدبخش نخود بههمراه ارقام آرمان و آزاد در گچساران، گنبد، خرمآباد و ایلام در سه سال زراعی، بهمنظور دستیابی به ارقام پُرمحصول و سازگار با مناطق دیم گرمسیری و نیمهگرمسیری کشور کشت شدند. تجزیه واریانس مرکب نشان داد که اثر محیط، ژنوتیپ و برهمکنش ژنوتیپ در محیط، با توجیه 2/79، 4/2 و 0/10 درصد از تغییرات مجموع مربعات کل عملکرد دانه معنیدار بود. تجزیه به مؤلفههای اصلی نشان داد که پنج مؤلفه اصلی اول از برهمکنش ژنوتیپ در محیط بر عملکرد دانه معنیدار بودند و سهم دو مؤلفه اصلی نخست برابر با 5/42درصد و 4/19درصد بود. ژنوتیپ3 بیشترین عملکرد دانه را داشت (1663 کیلوگرم در هکتار). بر پایه شاخصهای ASV و WAAS، ژنوتیپهای 3، 4 و 13؛ شاخصهای EV و ZA، ژنوتیپهای 3، 14، 16 و 8؛ و شاخص SIPC، ژنوتیپهای 14، 3، 11، 4 و 16 پایدارترین ژنوتیپها بودند. شاخص انتخاب همزمان (ssi)، برترین ژنوتیپها را بر پایه ssiASV، ssiZA و ssiWAAS، ژنوتیپهای 3، 1، 4، 13 و 16 و بر اساس شاخصهای ssiSIPC و ssiEV، ژنوتیپهای 3، 16 و 20 شناساند. در بایپلات AMMI1، ژنوتیپهای 1، 3، 17 و 13 با میانگین بیشتر از میانگین کل و کمترین مقادیر IPCA1، ژنوتیپهای پایدار و پُرمحصول بودند. در بایپلات AMMI2، ژنوتیپهای 4، 3، 13، 1 و 10 پایداری عمومی بالایی داشتند. در مجموع، برپایه شاخصهای مختلف، ژنوتیپهای 3، 1 و 13 در بسیاری از محیطها دارای عملکرد بالا و در بیشتر روشها دارای پایداری مطلوبی بودند و میتوانند نامزد معرفی ارقام جدید باشند.
ارزیابی عملکرد و اجزای عملکرد لوبیاسبز و فلفل دلمهای تحت نظامهای کشت مخلوط جایگزینی و افزایشی
دوره 12، شماره 1، خرداد 1400، صفحه 127-143
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i1.81231
علیرضا کوچکی، مهدی نصیری محلاتی، محمد حسن هاتفی فرجیان
چکیده بهمنظور بررسی تأثیر آرایشهای کشت مخلوط جایگزینی و افزایشی لوبیاسبز با فلفل دلمهای بر عملکرد و اجزای عملکرد این دو گونه، آزمایشی در سال زراعی 1395-1394 در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با شش تیمار و سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل آرایشهای جایگزینی 25 درصد لوبیاسبز+75 درصد فلفل دلمهای و 50 درصد لوبیاسبز+50 درصد فلفل دلمهای، آرایشهای افزایشی 20 درصد لوبیاسبز+100 درصد فلفل دلمهای و 40 درصد لوبیاسبز+100 درصد فلفل دلمهای و کشت خالص هر دو گونه بود. نتایج نشان داد که بالاترین عملکرد نیام سبز و وزن خشک بوته لوبیاسبز برای کشت خالص بهترتیب معادل 7/57921 و 03/1051 کیلوگرم در هکتار و کمترین مقادیر در آرایش کشت مخلوط افزایشی 20 درصد لوبیاسبز+100درصد فلفل دلمهای بهترتیب معادل 5/11252 و 8/525 کیلوگرم در هکتار بود. همچنین، بالاترین عملکرد میوه فلفل دلمهای در کشت خالص و بالاترین وزن خشک بوته فلفل دلمهای برای آرایش کشت مخلوط جایگزینی 75درصد فلفل دلمهای+25 درصد لوبیاسبز بهترتیب معادل 7/32766 و 6/7816 کیلوگرم در هکتار و کمترین عملکرد میوه فلفل دلمهای در آرایشهای کشت مخلوط جایگزینی 50 درصد فلفل دلمهای+50 درصد لوبیاسبز و افزایشی 100درصد فلفل دلمهای+20 درصد لوبیاسبز بهترتیب با 3/21183 و 21886 کیلوگرم در هکتار و کمترین وزن خشک بوته فلفل دلمهای برای آرایش کشت مخلوط جایگزینی 50 درصد فلفل دلمهای+50 درصد لوبیاسبز با 3/3533 کیلوگرم در هکتار مشاهده گردید. در نهایت بیشترین مقدار نسبت برابری زمین کلی (بهترتیب 28/1 و 25/1) از آرایشهای کشت مخلوط افزایشی 40 درصد لوبیاسبز+100 درصد فلفل دلمهای و جایگزینی 50 درصد لوبیاسبز+50 درصد فلفل دلمهای بهدست آمد. بدین منظور میتوان از گیاهان خانواده بقولات در جهت افزایش حاصلخیزی خاک و عملکرد محصولات کشاورزی بهخصوص سبزیجات و صیفیجات بهره برد.
