با همکاری انجمن فیزیولوژی گیاهی ایران
دوره و شماره: دوره 17، شماره 1 - شماره پیاپی 33، خرداد 1405، صفحه 1-196 
مقاله پژوهشی بِه‌زراعی

احیاء و ارزیابی صفات کلکسیون ژرم‌پلاسم لوبیای (Phaseolus vulgaris L.) پردیس خمین و بررسی میزان حساسیت آن‌ها به کنه تارتن دو­لکه‌­ای (Tetranychus urticae)

صفحه 1-16

https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.96585.1123

بهروز اسدی، صدیقه اشتری

چکیده به‌منظور احیاء و ارزیابی صفات نمونه‌های موجود در کلکسیون لوبیای (Phaseolus vulgaris L.) پردیس تحقیقات و آموزش لوبیا خمین، آزمایشی به مدت سه سال زراعی (1401-1399) در این پردیس اجرا شد. در این تحقیق، تعداد 720 نمونه لوبیا از انواع چیتی، قرمز و سفید در قالب طرح آگمنت در 45 بلوک کشت شدند. هر کرت آزمایشی شامل دو خط به‌ طول دو متر با فاصله ردیف 50 سانتی­متر از یکدیگر بود. برای تشخیص یکنواختی بلوک‌ها از سه شاهد لوبیا چیتی رقم کوشا، لوبیا قرمز رقم افق و لوبیا سفید رقم درسا استفاده شد. نتایج نشان داد که در بین صفات مورد ارزیابی، بیشترین تنوع مربوط به عملکرد دانه بود. نتایج تجزیه به عامل نشان داد که دو عامل اصلی در مجموع 9/61 درصد از تغییرات کل داده‌‌ها را توجیه نمودند. براساس تجزیه خوشه­ای به‌روش ward، ژنوتیپ­ها در شش گروه قرار گرفتند. همچنین ژنوتیپ­ها نسبت به‌ میزان حساسیت به کنه تارتن دو­لکه­ای (Tetranychus urticae)، نمره­دهی شدند و مشخص گردید که ژنوتیپ­های لوبیا چیتی نسبت به ژنوتیپ­های لوبیا قرمز و لوبیا سفید حساسیت بیشتری نسبت به آفت کنه دو­لکه­ای داشتند. با توجه به نتایج به‌دست‌آمده، 64 نمونه لوبیا که از عملکرد بالا و زودرسی برخوردار بودند به‌منظور استفاده در برنامه­های اصلاحی این محصول برای مراحل بعدی انتخاب گردید.

مقاله پژوهشی زراعت

بررسی کارآیی زراعی-اقتصادی ژنوتیپ‌های باقلا (Vicia faba L.) به‌عنوان کشت دوم پس از برنج (Oryza sativa L.) در منطقه گیلان

صفحه 17-30

https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.96983.1125

محمد ربیعی، مریم حسینی چالشتری، سجاد شاکرکوهی

چکیده با وجود پتانسیل بالای اراضی شالیزاری استان‌های شمالی کشور جهت کشت دوم در پاییز، متأسفانه بیشتر آن‌ها تنها یک‌ بار در سال کشت می‌شوند. باقلا (Vicia faba L.) از جمله مناسب‌ترین حبوبات برای کشت دوم پس از برداشت برنج (Oryza sativa L.) در شالیزار محسوب می‌شود. در همین راستا، به‌منظور بررسی عملکرد و شاخص‌های اقتصادی ژنوتیپ‌های باقلا به‌عنوان کشت دوم پس از برداشت برنج، آزمایشی در قالب طرح بلوک­های کامل تصادفی با سه تکرار طی دو سال زراعی 1403-1402 و 1404-1403 در مزرعه پژوهشی مؤسسه تحقیقات برنج کشور در شهرستان رشت به اجرا درآمد. تیمارهای آزمایش شامل چهار رقم (فیض، برکت، شادان و مهتا) و دو لاین امیدبخش و پرمحصول باقلا (332 و WRB1-5) بودند. نتایج تجزیه واریانس نشان داد که اثر ژنوتیپ بر تمامی صفات مورد مطالعه معنی‌دار بود. بیشترین عملکرد غلاف سبز (28883 کیلوگرم در هکتار)، عملکرد دانه (6025 کیلوگرم در هکتار) و عملکرد پروتئین (1703 کیلوگرم در هکتار) به رقم فیض تعلق داشت. ارقام برکت و شادان نیز به‌ترتیب رتبه‌های دوم و سوم را به خود اختصاص دادند. براساس نتایج حاصل از تجزیه رگرسیون گام‌به‌گام، صفات عملکرد بیولوژیک، تعداد غلاف در بوته، عملکرد غلاف سبز و تعداد دانه در غلاف به‌ترتیب وارد مدل شده و در مجموع 95 درصد از تغییرات عملکرد دانه را توجیه نمودند. ارقام فیض، برکت و شادان به‌ترتیب از نظر سود خالص و نسبت سود به هزینه در رتبه اول تا سوم قرار داشتند. در مجموع، جهت حصول عملکرد بیشتر و مزیت اقتصادی بالاتر، ارقام فیض، برکت و شادان برای کشت دوم باقلا پس از برداشت برنج در منطقه گیلان قابل توصیه می‌باشند.

مقالات پژوهشی بِه‌نژادی و بیوتکنولوژی

ارزیابی سازگاری و پایداری عملکرد ژنوتیپ‌‌های لوبیا چیتی (Phaseolus vulgaris L.) با استفاده از روش‌‌های AMMI و REML/BLUP

صفحه 31-47

https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.97257.1126

بهروز اسدی، سیده سودابه شبیری، علی اکبر اسدی، فرود صالحی، حسین استرکی

چکیده شناسایی و معرفی ارقام پایدار با عملکرد دانه بالا در شرایط محیطی متفاوت از اولویت‌های برنامه‌های اصلاحی لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) می‌باشد. روش‌های مختلفی جهت ارزیابی اثر متقابل ژنوتیپ‌ × محیط وجود دارد، ولی بهترین نتیجه زمانی حاصل می‌شود که یک ژنوتیپ با روش‌های مختلف ارزیابی، نتیجه مشابهی از نظر پایداری نشان دهد. به همین منظور، جهت مقایسه عملکرد دانه و سازگاری ژنوتیپ‌های لوبیا، 12 ژنوتیپ لوبیا چیتی به همراه رقم کوشا در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در چهار منطقه خمین، بروجرد، شهرکرد و زنجان به مدت دو سال کشت شدند. جهت تعیین پایداری و سازگاری ژنوتیپ‌ها از روش‌های چندمتغیره AMMI و مدل مخلوط خطی مبتنی بر BLUP و محاسبه کمیت‌های پایداری WAASBiو WAASBYi برای کمّی‌سازی پایداری استفاده گردید. تجزیه واریانس مرکب نشان داد که اثرات متقابل ژنوتیپ × مکان، سال × مکان و ژنوتیپ × سال × مکان معنی‌دار بودند. اثر اصلی ژنوتیپ، اثر اصلی محیط و اثر متقابل ژنوتیپ × محیط به‌ترتیب 15، 39 و 40 درصد از مجموع مربعات کل را تبیین کردند. تجزیه واریانس AMMI نشان داد که اولین و دومین مؤلفه اصلی 76 درصد از مجموع مربعات اثر متقابل ژنوتیپ × محیط را تبیین کردند. ژنوتیپ‌های G11، G9 و G6 دارای IPCA1 نزدیک به صفر بودند و از بین آن‌ها ژنوتیپ G9 دارای عملکرد بالاتر از میانگین عملکرد کل بود که به‌عنوان ژنوتیپ‌ پایدار با سازگاری عمومی بالا برای تمامی محیط‌ها معرفی شد. ژنوتیپ‌های G8، G6 و G11 دارای کمترین مقادیر IPCA2 بودند؛ بنابراین با توجه به عملکرد ژنوتیپ‌ها، ژنوتیپ‌ G6 را نیز می‌توان به‌عنوان ژنوتیپ پایدار در تمامی محیط‌ها معرفی کرد. براساس بای‌پلات AMMI2، ژنوتیپ‌ G12 با محیط‌ Shah1 و Zan2، ژنوتیپ‌های G2، G3 و G4 با محیط‌Boro1، ژنوتیپ‌های G9 و G13 با محیط‌های Khom1 و Khom2 و ژنوتیپ‌های G1 و G8 با محیط Boro2 سازگاری نشان دادند. براساس معیار گزینش هم‌زمان مبتنی بر میانگین عملکرد دانه و شاخص پایداری WAASB، ژنوتیپ‌های G7، G9، G8، G6، G1 و G3 با داشتن بیشترین مقدار WAASBY ژنوتیپ‌های پایدار و دارای عملکرد دانه بالا بودند. براساس بای‌پلات عملکرد دانه در برابر میانگین وزنی نمرات مطلق (WAASB)، ژنوتیپ‌های G7، G8 و G9 در چارک چهارم جای گرفته و دارای عملکرد بیشتر از متوسط عملکرد ژنوتیپ‌ها و پایداری بیشتری نسبت به ژنوتیپ‌های دیگر بودند. در نهایت برمبنای اهمیت یکسان برای عملکرد و پایداری، ژنوتیپ‌های G6، G7، G8 و G9 به‌عنوان ژنوتیپ‌های پایدار با عملکرد بالا معرفی شدند.

مقاله پژوهشی بِه‌زراعی

ارزیابی ارزش زراعی نخود رقم "ساکار"(Cicer arietinum L.) متقاضی تجاری‌سازی

صفحه 49-63

https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.97383.1127

بابک درویشی، حسین کمری، سامان شیدائی، محمدرضا جزایری نوش‌آبادی

چکیده به‌منظور ارزیابی ارزش زراعی و مصرفی لاین جدید نخود (Cicer arietinum L.) به‌نام "ساکار" به‌عنوان رقم منتخب جهت معرفی، آزمایشی در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار طی دو سال زراعی در سه منطقه (ارومیه، نقده و کرج) اجرا شد. در طول فصل رشد، داده‌برداری براساس دستورالعمل آزمون ارزش زراعی انجام گردید و صفات زراعی، عملکرد و ویژگی‌های کیفی نخود رقم ساکار مورد بررسی قرار گرفتند. براساس نتایج به‌دست‌آمده، رقم ساکار با میانگین 4/154 روز تا گل‌دهی و 7/190 روز تا رسیدگی جزو ارقام دیررس طبقه‌بندی شد. ارتفاع اولین غلاف از سطح زمین در این رقم (5/20 سانتی‌متر) به‌طور معنی‌داری بیشتر از میانگین ارتفاع اولین غلاف در سایر ارقام (8/17 سانتی‌متر) بود که برای برداشت مکانیزه یک مزیت محسوب می‌شود. رقم ساکار با میانگین 05/7 شاخه در بوته، شاخه‌دهی بالایی داشت. اگرچه میانگین تعداد غلاف در بوته در رقم ساکار کمتر از میانگین سایر ارقام بود، امّا میانگین تعداد دانه در غلاف (15/1 عدد) و میانگین وزن 100 دانه (37 گرم) در این رقم بالاتر بود. شاخص جذب آب (19/1 درصد) و شاخص تورم دانه (23/2) در رقم ساکار حدواسط سایر ارقام بود. از نظر زمان پخت نیز رقم ساکار با میانگین زمان پخت 3/38 دقیقه در گروه دانه­های با زمان پخت متوسط طبقه‌بندی شد. به‌طور کلی، نتایج این پژوهش نشان داد که رقم ساکار به‌دلیل سهولت برداشت مکانیزه ناشی از ارتفاع بیشتر اولین غلاف و نیز بازارپسندی بالاتر حاصل از تولید دانه‌های نسبتاً درشت می‌تواند در مناطق مشابه با شرایط آزمایش همانند ارقام شاهد به‌عنوان یک ژرم‌پلاسم جدید و کارآمد در توسعه و تولید حبوبات کشور مورد استفاده قرار گرفته و نقش مؤثری در توسعه کشت نخود در کشور ایفا کند.

مقاله پژوهشی زراعت

بررسی اثر سن‌ نشاء و اندازه سلول سینی نشاء بر ویژگی‌های‌ رشدی گیاهچه‌های‌ نخود (Cicer arietinum L.)

صفحه 65-76

https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.97397.1131

ساجده السادات حسینی هدک، محمد خواجه حسینی، احمد نظامی، فرنوش فلاح پور

چکیده با توجه به تغییرات ‌اقلیمی و محدودیت‌ منابع ‌آبی، ضرورت بازنگری در شیوه‌های کشت محصولات زراعی افزایش یافته است. این پژوهش، با هدف بهینه‌سازی رشد اولیه نخود (Cicer arietinum L.) تحت تأثیر سن‌ نشاء (چهار، شش و هشت هفته‌ای) و حجم‌ سلول سینی ‌نشاء (24، 38 و 60 سانتی‌متر‌مکعب) بر شاخص‌های‌رشدی گیاهچه، به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار‌تکرار اجرا شد. بذور در سینی‌های‌ نشاء در بستری از کوکوپیت و پرلیت (با نسبت هفت به سه) کشت شدند. آبیاری نشاها به‌صورت روزانه صورت گرفت و دمای‌گلخانه بین 17 تا 23 درجه سانتی‌گراد تنظیم گردید. پس از گذشت هشت ‌هفته از کشت نشاها در گلخانه، درصد سبز ‌شدن، سطح ‌برگ، وزن‌ خشک بخش‌ هوایی، وزن‌ خشک‌ ریشه، سطح ‌ریشه و طول ‌ریشه اندازه‌گیری شد. اثر متقابل سن‌ نشاء و اندازه‌ سلول سینی ‌نشاء بر همه‌ ‌صفات مورد نظر معنی‌دار بود. به‌طور‌کلی بیش‌ترین سطح ‌برگ و وزن‌ خشک بخش‌ هوایی در نشا‌‌های ‌هشت‌ هفته‌ای مشاهده شد. در‌حالی‌که بیش‌ترین سطح و طول ‌ریشه را نشا‌های‌ چهار‌‌ هفته‌ای داشتند. با توجه به ‌اینکه سیستم‌ ریشه‌ای قوی پس از انتقال‌ نشا‌ها به زمین در افزایش استقرار تأثیر به‌سزایی دارد؛ می­توان اظهار داشت که نشا‌های‌ چهار ‌هفته‌ای از نظر سیستم‌ ریشه‌ای نسبت به سایر تیمارها از کیفیت بهتری برخوردار بودند.

مقاله پژوهشی زراعت

ارزیابی ارزش زراعی و شاخص‌های کیفی ارقام نخودفرنگی علوفه‌ای (Pisum sativum L.) در مناطقی با شرایط اقلیمی متفاوت در ایران

صفحه 77-96

https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.98116.1133

نیما خالدی، محمد رحمانی، فرشید حسنی، علی شایان فر، سامان شیدائی

چکیده با توجه به محدودیت فزاینده منابع آبی و خاکی و ضرورت کاهش وابستگی به واردات نهاده‌های پروتئینی، توسعه کشت لگوم‌های علوفه‌ای زمستانه با سازگاری اقلیمی بالا، به‌عنوان راهکار اساسی برای تضمین پایداری در تولید علوفه به ‌شمار می‌رود. ازاین‌رو، نخودفرنگی علوفه­ای (Pisum sativum L.) به‌واسطه توانایی تثبیت زیستی نیتروژن، ارتقای حاصلخیزی خاک و تولید علوفه با ارزش تغذیه‌ای بالا، جایگاهی ویژه در نظام‌های تناوبی کشاورزی ایفا می‌کند. این پژوهش با هدف ارزیابی جامع عملکرد، پایداری و شاخص‌های کیفی ارقام نخودفرنگی علوفه‌ای طی دو سال‌ زراعی در چهار منطقه کرج، گرگان، کرمانشاه و پارس‌آباد اجرا گردید. مواد گیاهی شامل ارقام زرّه و گاپ­پمبسی و سه رقم مرجع (آردا، برن و تاشکند) بودند که در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با چهار تکرار مورد ارزیابی قرار گرفتند. صفات مورد بررسی شامل عملکرد علوفه، صفات فنولوژیک و رشدی و همچنین شاخص‌های کیفی نظیر پروتئین خام، فیبر و خاکستر کل بود. نتایج تجزیه واریانس مرکب نشان داد که اثرات مکان، سال و برهم‌کنش رقم در محیط بر اغلب صفات معنی‌دار بود که این امر بیانگر حساسیت ارقام به نوسانات محیطی می‌باشد. نتایج نشان داد که رقم گاپ­پمبسی با میانگین 2/8312 کیلوگرم در هکتار بیشترین عملکرد علوفه خشک را داشت که ۵۶ درصد بیشتر از رقم زرّه (6/5327 کیلوگرم در هکتار) بود. از نظر کیفی، رقم زرّه با 97/14 درصد پروتئین خام و 97/3 درصد کربوهیدرات محلول در آب ارزش تغذیه‌ای بالاتری داشت، در‌حالی‌که رقم گاپ­پمبسی با 15/45 درصد فیبر نامحلول، قابلیت هضم کمتری نشان داد. میانگین ارتفاع بوته در ارقام از ۹۱ (زرّه) تا ۱۲۱ (گاپ­پمبسی) سانتی‌متر متغیر بود. تحلیل همبستگی پیرسون نشان داد که ارتفاع بوته همبستگی مثبت و معنی‌داری با عملکرد علوفه خشک داشت. براساس یافته‌ها، رقم گاپ­پمبسی با دارا بودن بالاترین عملکرد علوفه، استقرار مطلوب و سازگاری گسترده در تمامی محیط‌های آزمایشی، به‌عنوان برترین رقم از نظر کمیت و پایداری شناسایی شد. ارزیابی شاخص‌های کیفی نشان داد که رقم زرّه با ترکیبی متعادل از پروتئین خام بالاتر و فیبر نامحلول کمتر، از ارزش تغذیه‌ای برتری برخوردار بود، در‌حالی‌که ارقام با عملکرد بالا نظیر گاپ­پمبسی قابلیت هضم پایین‌تری داشت. به‌طور کلی، نتایج این پژوهش تأکید می‌کند که برنامه‌ریزی برای توسعه کشت ارقام در مناطق مختلف، نیازمند توجه هم‌زمان به پایداری عملکرد و شاخص‌های کیفی علوفه است.

مقاله پژوهشی زراعت

اثر تاریخ کاشت، کودهای زیستی مایکوریزا و ریزوبیوم بر برخی صفات آگرومورفولوژیک، فیزیولوژیکی و پروتئین دانه دو رقم عدس (Lens culinaris L.)

صفحه 97-118

https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.98538.1134

زهرا احمدی، محمودرضا تدین، محمد رفیعی‌الحسینی، مرضیه حسنی

چکیده با توجه به اهمیت تاریخ کاشت مناسب برای استفاده بهینه از فصل رشد و همچنین تأثیر کودهای زیستی و شیمیایی در بهبود صفات کمّی و کیفی گیاه عدس (Lens culinaris L.)، آزمایشی به‏صورت اسپلیت فاکتوریل و در قالب طرح بلوک­های کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه‌ پژوهشی دانشگاه شهرکرد انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل عامل اصلی: دو تاریخ کاشت (25 اسفند ماه سال 1403 و 25 فروردین ماه سال 1404)، عامل فرعی فاکتوریل دو رقم عدس (ورزقان و بیله­سوار) در پنج سطح کودی (کاربرد باکتری ریزوبیوم (Rizobium leguminosarum)؛ استفاده ترکیبی از ریزوبیوم و کود نیتروژن؛ استفاده از قارچ مایکوریزا (Glomus mosseae)؛ کاربرد کامل کودهای شیمیایی مورد نیاز براساس آنالیز خاک؛ و شاهد (بدون مصرف کود)) بودند. نتایج جدول تجزیه واریانس داده­ها نشان داد که اثرمتقابل سه‌گانه تاریخ کاشت × رقم × کود در صفات رنگیزه­های فتوسنتزی و عملکرد دانه در سطح احتمال یک درصد و صفات ارتفاع بوته، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در بوته، فسفر دانه و درصد پروتئین دانه در سطح احتمال پنج درصد معنی‌دار شدند. صفات قطر ساقه و عملکرد پروتئین دانه از نظر آماری معنی‌دار نبودند. نتایج نشان داد که کاربرد کود ریزوبیوم + نیتروژن تأثیر افزایشی بر صفات ارتفاع بوته، قطر ساقه، رنگیزه‌های فتوسنتزی، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در بوته، عملکرد دانه و درصد پروتئین دانه داشت. همچنین مشخص شد که کود زیستی مایکوریزا تأثیر افزایشی بر صفت فسفر دانه داشت. همچنین ننتایج این پژوهش نشان داد که رقم بیله‌سوار در تاریخ کاشت اسفندماه برای تمامی صفات نام‌برده از عملکرد بهتری برخوردار بود. بنابراین برای حصول بیش‌ترین عملکرد دانه در عدس، کاشت رقم بیله‌سوار در تاریخ کاشت اسفند ماه علاوه‌بر استفاده از کودهای زیستی به‌خصوص کود ریزوبیوم همراه با کاربرد نیتروژن توصیه می‌گردد.

مقاله پژوهشی بِه‌زراعی

تأثیر اسیدسالیسیلیک و مایکوریزا بر ویژگی­های مورفوفیزیولوژیک، عملکرد و جذب عناصر دو رقم نخود (Cicer arietinum L.) دیم در لرستان

صفحه 119-133

https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.98564.1135

زینب ایمانی، محمدرضا مرادی تلاوت، احمد کوچک زاده، بهروز میردریکوند، آیدین خدایی جوقان

چکیده به‌منظور ارزیابی اثر اسیدسالیسیلیک‏ و قارچ مایکوریزا در کاهش خسارت تنش خشکی آخر فصل در کشت دیم نخود (Cicer arietinum L.) و ارزیابی خصوصیات رشدی و عملکردی آن، آزمایشی به‌صورت اسپلیت پلات‌ فاکتوریل برپایه طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی ۱۴۰۱-۱۴۰۰ در ایستگاه تحقیقاتی بیرانشهر استان لرستان اجرا گردید. تیمارهای آزمایش شامل چهار سطح اسیدسالیسیلیک (صفر، 5/0، ۱ و 5/1 میلی‌مولار) به‌عنوان عامل اصلی، دو ژنوتیپ نخود (توده محلی لرستان و رقم گوکسو) و دو سطح تلقیح مایکوریزایی (تلقیح با گونهGlomus intraradices و عدم تلقیح) به‌عنوان عامل‌های فرعی بودند. تجزیه واریانس داده‌ها نشان داد که اثر متقابل اسیدسالیسیلیک و مایکوریزا بر صفات تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف، دمای سایه‌انداز گیاهی، شاخص کلروفیل برگ، درصد نیتروژن، فسفر بوته و پروتئین دانه معنی‌دار بود. بیش‌ترین تعداد دانه در غلاف در تیمار 5/1 میلی‌مولار اسیدسالیسیلیک و تلقیح مایکوریزایی به تعداد 15/2 به ‌دست آمد. همچنین مقدار نیتروژن و فسفر بوته در تیمار 5/1 میلی‌مولار اسیدسالیسیلیک و تلقیح مایکوریزا به‌ترتیب 38/40 درصد و 16/4 میلی‌گرم بر کیلوگرم حاصل شد که نسبت به شاهد بیش از دو برابر بود. اثر اصلی وزن 100 دانه و عملکرد دانه با کاربرد 5/1 میلی‌مولار اسیدسالیسیلیک معنی‌دار و مقدار آن‌ها به‌ترتیب 06/38 گرم و 2022 کیلوگرم در هکتار به ‌دست آمد. به‌طور کلی نتایج این پژوهش نشان داد که محلول‌پاشی برگی 5/1 میلی‌مولار اسید سالیسیلیک و تلقیح میکوریزا می‌تواند به‌عنوان یک راهبرد کم‌نهاده و سازگار با محیط‌زیست برای افزایش شاخص‌های عملکردی نخود دیم در شرایط نیمه‌خشک و سرد مشابه استان لرستان توصیه شود.

مقاله پژوهشی بِه‌زراعی

بررسی تأثیر اسید هیومیک و کود دامی بر رشد و عملکرد توده‌های ماش (Vigna radiata L.) در شرایط اقلیمی سمنگان- افغانستان

صفحه 135-150

https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.98849.1136

جمشید شهاب، حمید سودایی زاده، ولی الله زارع، محمد انور سخی زاده

چکیده این تحقیق به‌منظور بررسی تأثیر انواع کود بر رشد و عملکرد دو توده ماش (Vigna radiata L.) در شرایط مزرعه انجام شد. آزمایش به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در سال 1404 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده زراعت دانشگاه سمنگان واقع در شهر قدیم استان سمنگان-افغانستان اجرا گردید. عامل کود در سه سطح (شامل شاهد: 0، اسید هیومیک: پنج گرم در مترمربع وکود گاوی:40 تن در هکتار) و عامل توده در دو سطح (شامل توده بومی افغانستان و توده ازبکستان) اعمال شدند. هر کرت دارای ابعاد ۲×۲ متر (چهار مترمربع) بود. عملیات کاشت بذرها در تاریخ چهارم فروردین‌ماه ۱۴۰۴، به‌صورت دستی انجام پذیرفت.. اسید هیومیک به‌صورت جامد و در مرحله دو تا سه برگی اعمال گردید. آبیاری به‌روش غرقابی و براساس نیاز گیاه، هر هفت روز یک‌بار انجام شد. صفات مورد مطالعه شامل روز تا سه‌برگی، روز تا گل‌دهی، روز تا رسیدگی محصول، ارتفاع بوته، تعداد برگ، تعداد شاخه ‌فرعی، تعداد غلاف، تعداد دانه در غلاف، طول غلاف، وزن هزار دانه، عملکرد دانه، شاخص برداشت، عملکرد زیستی، عملکرد ماده خشک خشک و آماس نسبی برگ بود. نتایج تجزیه واریانس نشان داد که بین ارقام ماش و تیمارهای کودی برای اکثر صفات اختلاف معنی‌داری وجود داشت. در بین تیمارهای مورد بررسی، اسید هیومیک بیشترین تأثیر را بر رشد و عملکرد ماش داشت، به‌طوری که در توده ازبکستان، این تیمار نسبت به شاهد، طول و عرض برگ را به‌ترتیب 7/51 و 79 درصد، تعداد شاخه را 7/63 درصد، تعداد غلاف را 9/51 درصد، تعداد دانه در غلاف را 33/65 درصد، وزن هزار دانه را 11 درصد، عملکرد دانه را 3/69 درصد، عملکرد زیستی را 66 درصد، عملکرد ماده خشک گیاه را 4/65 درصد و آماس نسبی برگ را 3/3 درصد افزایش داد. همچنین اسید هیومیک در توده افغانستان نیز ارتفاع بوته و تعداد برگ را به‌ترتیب 8/16، 4/46 درصد نسبت به شاهد افزایش داد. علاوه‌براین کاربرد اسید هیومیک در توده ازبکستان، فاصله روز تا گل‌دهی و روز تا رسیدگی را به‌ترتیب 6/ 23 و 5/7 درصد نسبت به شاهد کاهش داد. به‌طورکلی، نتایج نشان داد که کاربرد اسید هیومیک موجب بهبود رشد و افزایش عملکرد ارقام ماش در شرایط اقلیمی افغانستان گردید.

مقاله پژوهشی بِه‌زراعی

عملکرد نسبی، شاخص پایداری و مزیت نسبی کشت لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) در ایران

صفحه 151-162

https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.98894.1137

امیرهوشنگ جلالی، فرود صالحی

چکیده پژوهش حاضر با استفاده از آمار 10 ساله (1390-1389) تا (1400-1399) تولید لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) در استان‌های مختلف کشور انجام شد. عملکرد، عملکرد نسبی، شاخص پایداری و مزیت نسبی مواردی بودند که در این پژوهش مورد ارزیابی قرار گرفتند. دامنه عملکرد دانه لوبیا از 940 کیلوگرم در هکتار در خراسان جنوبی تا 2816 کیلوگرم در هکتار در زنجان در نوسان بود. 58 درصد از 31 استان تولیدکننده لوبیا، عملکرد کمتر از دو تن در هکتار داشتند. از نظر شاخص عملکرد نسبی لوبیا، استان‌های کشور به سه گروه تقسیم شدند که فقط 4/48 درصد از استان‌ها عملکرد نسبی بیش از 100 داشتند. استان‌هایی مانند فارس، زنجان، چهارمحال و بختیاری، اصفهان و مرکزی عملکردهای لوبیای بیش از دو تن در هکتار داشته و در عین حال شاخص پایداری عملکرد در آن‌ها نیز بیش از 7/0 بود. از دید مزیت نسبی سطح، صرفاً پنج استان دارای مزیت نسبی بودند و در این استان‌ها سطح قابل‌ توجهی به کشت لوبیا اختصاص داده شده است. مزیت نسبی عملکرد در نُه استان (چهارمحال و بختیاری، زنجان، خراسان شمالی، فارس، قم، کردستان، گلستان، لرستان و مرکزی) بیش از یک و در سه استان (کهگیلویه و بویر احمد، گیلان و مازندران) بیش از دو بود. مزیت نسبی تجمعی کشت لوبیا در کشور نشان داد که استان‌های آذربایجان شرقی، چهارمحال و بختیاری، زنجان، فارس، کهگیلویه و بویر احمد، لرستان و مرکزی دارای مزیت نسبی تجمعی برای کشت لوبیا بودند. با توجه به نتایج پیشنهاد می‌شود که سیاست‌گذاری‌ها برای تولید لوبیا در کشور با توجه به شاخص‌های مشابه این پژوهش انجام گردد.

مقاله پژوهشی زراعت

اثر کاربرد اسید هیومیک بر صفات ریخت‌شناختی، اجزای عملکرد و عملکرد دانه ارقام ماش (Vigna radiata L.)

صفحه 163-176

https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.99333.1138

سجاد رحیمی، خسرو عزیزی، سجاد رحیمی‌مقدم

چکیده ماش (Vigna radiata L.) با ارزش غذایی بالا و توانایی تثبیت زیستی نیتروژن، گیاه زراعی مهمی محسوب می‌شود. به نظر می­رسد که ارقام مختلف ماش در پاسخ به سطوح متفاوت اسید هیومیک، واکنش متفاوتی نشان دهند. بر این اساس، آزمایشی به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک­های کامل تصادفی با سه تکرار در سال 1403 در دانشکده کشاورزی دانشگاه لرستان در شهرستان خرم آباد برای بررسی واکنش ارقام ماش به کاربرد اسید هیومیک انجام شد. تیمارها شامل ارقام مختلف ماش: توده بومی اولیه ارتشی (C1)، توده بومی ثانویه ملک (C2) و عمرانی (C3) و سطوح اسید هیومیک شاهد صفر (آب خالص) (F1)، ۵۰ (F2) و ۱۰۰ (F3) میلی‌گرم در لیتر بودند. مقادیر مصرف اسید هیومیک در دو مرحله شاخه‌دهی و گل‌دهی استفاده شدند. نتایج نشان داد که اثر متقابل ارقام و اسید هیومیک بر صفات عملکرد زیستی، عملکرد دانه، شاخص برداشت و وزن خشک غلاف در سطح یک درصد معنی‌دار بود. بیشترین عملکرد زیستی معادل 2/3 تن در هکتار از توده بومی ثانویه ملک با 50 میلی‌گرم در لیتر اسید هیومیک حاصل شد. ولی از نظر عملکرد دانه رقم عمرانی همراه با کاربرد ۱۰۰ میلی‌گرم در لیتر اسید هیومیک بیشترین عملکرد دانه (4/2 تن در هکتار) را داشت. احتمالاً کاربرد اسید هیومیک با بهبود ساختار خاک و خاصیت کلات‌کنندگی، جذب نیتروژن و فسفر را توسط ریشه‌ها به حداکثر می‌رساند و باعث بهبود رشد و عملکرد ماش می­شود. به‌طورکلی، نتایج نشان داد که رقم عمرانی از نظر رشد و عملکرد برتری داشت و کاربرد ۱۰۰ میلی‌گرم در لیتر اسید هیومیک نیز موجب بهبود برخی صفات عملکردی آن شد. بنابراین، انتخاب رقم مناسب همراه با مصرف بهینه اسید هیومیک می‌تواند راهکاری مؤثر برای افزایش عملکرد ماش باشد.

مقاله پژوهشی زراعت

پاسخ صفات فیزیولوژیکی ماش (Vigna radiata L.) به محلول‌پاشی پاکلوبوترازول تحت تأثیر تنش خشکی

صفحه 177-196

https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.99327.1139

بهروز امیدی، نصرت اله عباسی، فرشته دارابی

چکیده به‌منظور بررسی پاسخ صفات فیزیولوژیکی ماش (Vigna radiata L.) به محلول‌پاشی پاکلوبوترازول تحت تأثیر تنش خشکی، آزمایشی به‌صورت اسپلیت پلات فاکتوریل در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 1404-1403 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه ایلام اجرا شد. تیمارها شامل سه سطح تنش خشکی (40، 80 و 120 میلی‌متر تبخیر از تشتک تبخیر)، سه سطح محلول‌پاشی پاکلوبوترازول (0، 30 و 80 میلی‌گرم در لیتر) و دو رقم ماش (پرتو و گوهر) بودند. نتایج این پژوهش نشان داد که در هر دو رقم، محلول‌پاشی پاکلوبوترازول در همه سطوح تنش خشکی سبب بهبود صفات فیزیولوژیکی و تعدیل تنش خشکی در گیاه ماش شد، امّا رقم پرتو تحت شرایط تنش شدید خشکی مقاومت بیشتری از خود نشان داد، درحالی‌که رقم گوهر در شرایط تنش خفیف تا متوسط از نظر اکثر صفات فیزیولوژیکی و عملکرد دانه برتری داشت. طبق نتایج به‌دست‌آمده محلول­پاشی غلظت 80 میلی­گرم در لیتر پاکلوبوترازول نسبت به عدم محلول­پاشی پاکلوبوترازول (شاهد) در رقم گوهر 9/9 درصد و در رقم پرتو 23/10 درصد محتوای نسبی آب برگ را افزایش داد. در تیمار 120 میلی­متر تبخیر از تشتک تبخیر نسبت به تیمارهای 80 و 40 میلی­متر تبخیر از تشتک تبخیر، در رقم پرتو، به‌ترتیب 6 و 2/10 درصد و در رقم گوهر، به‌ترتیب 5 و 2/28 درصد میزان کلروفیل b کاهش یافت. کاربرد محلول‌پاشی غلظت 80 میلی­گرم در لیتر پاکلوبوترازول نسبت به عدم محلول­پاشی پاکلوبوترازول (شاهد) در شرایط 120 میلی­متر تبخیر از تشتک تبخیر، میزان کلروفیل a، پرولین، قندهای محلول، کاتالاز و آسکوربات پراکسیدار در رقم پرتو به‌ترتیب 86/23، 3/25، 29/14، 11/5 و 3/30 درصد و در رقم گوهر 75/30، 61/19، 7/30، 20، 3/30 و 2/16 درصد افزایش یافت و در شرایط 40 میلی­متر تبخیر از تشتک تبخیر نیز در رقم پرتو به‌ترتیب 1/4، 6/59، 47/11، 11، 8/38 و 9/14 درصد و در رقم گوهر 8/11، 9/54، 45/15، 64، 5/47 و 1/4 درصد افزایش یافت. بر این اساس، در سطح 40 و 80 میلی‌متر تبخیر از تشتک تبخیر، استفاده از رقم گوهر همراه با محلول‌پاشی پاکلوبوترازول غلظت 80 میلی‌گرم در لیتر و در سطح 120 میلی‌متر تبخیر از تشتک تبخیر، استفاده از رقم پرتو همراه با محلول‌پاشی پاکلوبوترازول با غلظت 80 میلی‌گرم در لیتر، به‌عنوان برترین تیمارهای این پژوهش، می‌تواند به‌عنوان یک گزینه مدیریتی مناسب برای افزایش تحمل گیاه ماش به محدودیت آب مورد توجه قرار گیرد.