بررسی مؤلفههای پُرشدن دانه نخود (Cicer arietinum L.) با استفاده از مدل دوتکهای در شرایط قطع آبیاری، کاربرد متانول و تلقیح بذر با کودهای زیستی
صفحه 12-25
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.84971
رئوف سید شریفی، رضا سید شریفی
چکیده به منظور بررسی مؤلفههای پُرشدن دانة نخود با استفاده از مدل دوتکهای در شرایط قطع آبیاری، کاربرد متانول و تلقیح بذر با کودهای زیستی، آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار در مزرعهای در روستای پیرالقر اردبیل در سال زراعی 97-1396 اجرا شد. فاکتورهای آزمایش عبارت بودند از: کاربرد متانول در سه سطح (محلولپاشی با آب بهعنوان شاهد، کاربرد 20 و 30 درصد حجمی)، کودهای زیستی در چهار سطح (عدم مصرف بهعنوان شاهد، کاربرد مزوریزوبیوم سیسری، کاربرد توأم میکوریز و مزوریزوبیوم سیسری، کاربرد مزوریزوبیوم سیسری با سودوموناس و میکوریز) و آبیاری در سه سطح (آبیاری کامل بهعنوان شاهد، محدودیت شدید آبی یا قطع آبیاری در مرحله گلدهی و محدودیت ملایم آبی یا قطع آبیاری در مرحله شروع غلافدهی). از مدل خطی دوتکهایی برای کمیکردن مؤلفههای مربوط به پُرشدن دانه استفاده شد. نتایج نشان داد بیشترین تعداد و وزن گره (بهترتیب 6/11 و 21/13 میلیگرم در بوته)، شاخص سبزینگی (28/50)، سرعت پُرشدن دانه (011/0 گرم در روز)، طول دوره و دوره مؤثر پُرشدن دانه (بهترتیب 57/39 و 2/32 روز) و عملکرد دانه (1455 کیلوگرم در هکتار) در شرایط آبیاری کامل و سطوح بالای متانول و کاربرد مزوریزوبیوم سیسری با سودوموناس و میکوریز به دست آمد که از یک افزایش، به ترتیب 237 و 148درصدی تعداد و وزن گره، 17/84 درصدی شاخص سبزینگی، 48/34 درصدی سرعت پُرشدن دانه، 38/21 و 3/25درصدی به ترتیب طول دوره و دوره مؤثر پُرشدن دانه، 111درصدی عملکرد دانه در مقایسه با عدم کاربرد متانول و کودهای زیستی در شرایط قطع آبیاری در مرجله گلدهی برخوردار بود. بر اساس نتایج این بررسی به نظر میرسد که تلقیح بذر با کودهای زیستی و محلولپاشی با متانول در افزایش عملکرد، سرعت و طول دوره مؤثر پُرشدن دانه در شرایط محدودیت آبی تأثیرگذار است.
اثرات دگرآسیبی توق (Xanthium strumarium L.) بر جوانهزنی و رشد گیاهچه ای ماش (Vigna radiata L. Wilczek)
صفحه 26-33
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.86650
محمد میرزایی، سعید سعیدی پور
چکیده این تحقیق با هدف تعیین چگونگی تأثیر غلظتهای مختلف عصاره آبی و بقایای خشکشده علفهرز توق بر خصوصیات جوانهزنی و گیاهچهای ماش در شرایط آزمایشگاهی و در گلخانه (دانشگاه آزاد اسلامی واحد شوشتر) بهصورت دو آزمایش مجزا و در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تکرار در سال 1397 انجام گرفت. در بخش آزمایشگاهی، تیمارها شامل غلظتهای مختلف عصاره آبی توق با غلظت (0، 3، 6 و 9 درصد) و در بخش گلخانهای استفاده از پودر خشکشده گیاه کامل توق با مقادیر (0، 90، 180 و 270 گرم) بهصورت اختلاط کامل با خاک و یا قراردادن در سطح خاک گلدان انجام گرفت. نتایج نشان داد که عصارههای آبی توق بر شاخصهای رشد گیاهچهای ماش اثر بازدارندگی داشته است؛ بهطوریکه میانگین سرعت جوانهزنی، وزن خشک گیاهچه و طول ساقهچه در تیمار عصاره آبی 9درصد نسبت به تیمار شاهد (0)، بهترتیب 7/27 ، 92 و 31 درصد کاهش یافت. افزایش غلظت عصاره به شدت مانع رشد ساقهچه شد. قرارگرفتن بقایای گیاهی (ریشه، ساقه، برگ و گل) در سطح خاک در مقایسه با اختلاط آن به طور قابلتوجهی از جوانهزدن و رشد گیاه در گلدانها جلوگیری کرد؛ بهطوریکه درصد خروج و سرعت خروج گیاهچه در تیمار سه گرم توق در شرایط اختلاط با خاک نسبت به تیمار شاهد به ترتیب کاهش 16 درصد و عدم کاهش را نشان داد، درحالیکه در شرایط قرارگرفتن در سطح خاک مقدار کاهش نسبت به شاهد به ترتیب 78 و 51 درصد بود. با افزایش مقدار پودر خشکشده توق اثرات بازدارندگی در کلیه صفات اندازهگیریشده بیشتر شد. این تحقیق نشان داد که علفهرز توق دارای اثرات دگرآسیب آشکاری بر جوانهزنی و رشد گیاهچهای ماش است و این اثرات در شرایط آزمایشگاهی نسبت به کشت گلخانهای شدیدتر میباشد.
ارزیابی میزان خسارت تریپس پیاز (Thysanoptera: Thripidae)Thrips tabaci L. روی پنج رقم و یک لاین لوبیاچیتی در شرایط مزرعه
صفحه 34-45
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.84584
صدیقه اشتری
چکیده لوبیا با نام علمی Phaseolus vulgaris یکی از مهمترین حبوبات میباشد که در اغلب کشورهای جهان کشت میشود. این محصول توسط آفات مختلف از جمله تریپس پیاز مورد حمله قرار میگیرد. این تحقیق در طی دو سال در شرایط مزرعه با کاشت ارقام غفار، صدری، کوشا، تلاش و چیتی محلی خمین و لاین 21492KS- درقالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با چهار تکرار در دو آزمایش همراه با سمپاشی و بدون سمپاشی در ایستگاه تحقیقات لوبیای خمین انجام شد. آماربرداری برای بررسی تغییرات جمعیت آفت (به تفکیک لارو-پوره و بالغ) از زمان شروع آلودگی تا پایان آن به صورت هفتگی صورت گرفت. دادهها با استفاده از نرمافزار آماری SAS آنالیز و میانگینها از طریق آزمون توکی به صورت تجزیه مرکب مورد مقایسه قرارگرفتند. نتایج دوساله حاصل از این تحقیق نشان داد که بیشترین جمعیت تریپس در مراحل مختلف لارو-پوره و بالغ در دو رقم حساس چیتی محلی خمین (57/2±97/11 و 6/0±15/3 عدد) و صدری (28/2 ± 44/10 و 5/0±35/2 عدد) مشاهده شد. در این تحقیق رقم غفار و کوشا به ترتیب با 9/3749 و 3/3602 کیلوگرم در هکتار بیشترین عملکرد را داشتند. از طرفی لاین 21492KS- در مقایسه با بقیه ارقام خسارت پایینتر و جمعیت کمتری در مراحل مختلف لارو-پوره و بالغ (09/1 ±27/4 و 24/0 ± 95/0 عدد) داشت، ولی عملکرد آن (5/2212 کیلوگرم در هکتار) مانند رقم تلاش از سایر ارقام کمتر بود. همچنین این لاین کمترین جمعیت و کمترین درصد کاهش عملکرد را نیز در بین ارقام داشت. ازاین رو ارقام کوشا و غفار به دلیل عملکرد بالاتر و خسارت کمتر تریپس جهت کشت در منطقه اولویت دارند.
ارزیابی اثرات خوشهچینی علفهرز جودره (Hordeum spontaneum C. Koch) در تناوب زراعی بر عملکرد نخود در کشتهای زودهنگام و دیرهنگام در شرایط اقلیمی لرستان
صفحه 46-56
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.73567
سیدکریم موسوی
چکیده تأثیر خوشهچینی علفهرز جودره در کشت گندم و تأثیر تاریخ کاشت و راهکارهای مدیریتی در کشت نخود بر عملکرد نخود در سال بعد طی سالهای زراعی 88- 1387 و 89-1388 در شهرستان خرمآباد لرستان مورد ارزیابی قرار گرفت. آزمایش به صورت فاکتوریل-اسپلیت پلات در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. فاکتوریل وضعیت خوشهچینی علفهرز جودره در کشت گندم در دو سطح (بدون خوشهچینی و خوشهچینی) در سال زراعی
88-1378و تاریخ کاشت نخود در فصل بعد در دو سطح (کاشت زودهنگام و کاشت دیرهنگام) در کرتهای اصلی و سطوح فاکتور مدیریت علفهرز در کشت نخود در پنج سطح (کاربرد پیشرویشی متریبیوزین 7/0 کیلوگرم در هکتار از نشانتجاری سنکور 75 درصد، کاربرد پیشرویشی ایمازتاپیر 7/0 لیتر در هکتار از نشانتجاری پرسویت 10 درصد، کاربرد پسرویشی کلتودیم 1 لیتر در هکتار از نشانتجاری سلکت 12 درصد، شاهد عاری از علفهرز و شاهد بدون کنترل علفهرز) در کرتهای فرعی آزمایش قرار گرفتند. خوشهچینی علفهرز جودره در کشت گندم سال قبل به طور متوسط سبب افزایش 5/26 درصد عملکرد دانه نخود در واحد سطح شد. میانگین عملکرد دانه نخود در واحد سطح برای کاشت زودهنگام 9/49 درصد بیشتر از کاشت تأخیری بود. کاربرد علفکش ایمازتاپیر (پرسویت) به مقدار 7/0 لیتر در هکتار و متریبیوزین (سنکور) به مقدار 7/0 کیلوگرم در هکتار در شرایط اقلیمی مورد آزمایش (معتدل سرد) اثرات گیاهسوزی شدید پایداری روی گیاهزراعی نخود بر جای گذاشت. کاهش ارتفاع بوته، جاروییشدن برگها، تشدید شاخهزایی و تأخیر در فاز زایشی از جمله اثرات منفی علفکش ایمازتاپیر روی گیاهزراعی نخود بود. تداخل علفهایهرز در کشتهای زودهنگام و دیرهنگام نخود به ترتیب سبب کاهش معنیدار 8/17 درصد و 8/49 درصد عملکرد دانه نخود شد. بیشترین میانگین عملکرد دانه نخود (2309 کیلوگرم در هکتار) به تیمار وجین دستی علفهایهرز در کاشت زودهنگام در شرایط خوشهچینی علفهرز جودره در کشت گندم و کمترین میانگین عملکرد دانه (3/449 کیلوگرم در هکتار) به تیمار کاربرد علفکش ایمازتاپیر در کاشت دیرهنگام نخود در شرایط عدم خوشهچینی علفهرز جودره در کشت گندم مربوط بود.
اثر دیاتومیت بر عملکرد و اجزای عملکرد نخود (Cicer arietinum L.) تحت رژیمهای مختلف آبیاری
صفحه 57-68
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.81506
غلامرضا زمانی، داوود قطبی نژاد، محمد حسن سیاری زهان، زهره نبی پور
چکیده تنش رطوبتی از مهمترین عوامل کاهشدهنده عملکرد نخود محسوب میشود. در این راستا بهمنظور بررسی تأثیر کاربرد دیاتومیت بهعنوان ترکیبی که باعث کاهش اثرات سوء تنش رطوبت میشود، بر عملکرد و اجزای عملکرد نخود تحت رژیمهای مختلف آبیاری، آزمایشی در سال زراعی 97-1396 در شهر خواف انجام شد. این پژوهش بهصورت کرتهای خردشده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. عامل اصلی رژیمهای مختلف آبیاری شامل پنج سطح (دیم، آبیاری کامل، یک نوبت آبیاری در مرحله رویشی، یک نوبت آبیاری در مرحله زایشی، دو نوبت آبیاری شامل مرحله رویشی و زایشی) و عامل فرعی مقادیر دیاتومیت در سه سطح (صفر، 3.5 و هفت تن در هکتار) بود. نتایج نشان داد که تغییر رژیم آبیاری از آبیاری کامل به دیم موجب کاهش در صفات کمی مورد بررسی شد، بهطوریکه کمترین مقدار عملکرد دانه (318.54 کیلوگرم در هکتار) و عملکرد بیولوژیک (725.44 کیلوگرم در هکتار) در تیمار دیم به دست آمد. کاربرد دیاتومیت تحت رژیمهای مختلف کمآبیاری تمامی صفات مورد ارزیابی و عملکرد دانه را افزایش داد. بیشترین عملکرد دانه در (1745.67 کیلوگرم در هکتار) در تیمار آبیاری در مرحله رویشی و زایشی و مصرف هفت تُن در هکتار دیاتومیت به دست آمد و کمترین مقدار (363.97 کیلوگرم در هکتار) آن در تیمار دیم و بدون کاربرد دیاتومیت ثبت گردید. همچنین کاربرد هفت تُن در هکتار دیاتومیت نسبت به تیمار عدم کاربرد دیاتومیت به ترتیب باعث افزایش 29، 29، 77 و 39 درصدی عملکرد دانه در رژیمهای آبیاری شامل دیم، یک نوبت آبیاری در مرحله رویشی، یک نوبت آبیاری در مرحله زایشی، دو نوبت آبیاری شامل مرحله رویشی و زایشی شد. بر اساس نتایج اثرات متقابل در تیمار آبیاری در مرحله رویشی و زایشی و سایر تیمارهای کمآبیاری شامل آبیاری در مرحله رویشی، آبیاری در مرحله زایشی و دیم کاربرد 5/3 تن در هکتار دیاتومیت با کاربرد هفت تن در هکتار دیاتومیت در همه صفات موردبررسی در یک گروه آماری قرار گرفت، بنابراین میتوان گفت کاربرد 5/3 تن در هکتار دیاتومیت مناسبترین مقدار در افزایش عملکرد نخود تحت رژیمهای کمآبیاری است. بهطورکلی نتایج این مطالعه نشان داد که کاربرد دیاتومیت در شرایط کمبود آب از طریق کاهش اثرات سوء ناشی از کمبود رطوبت، باعث بهبود عملکرد دانه گیاه نخود شد.
تأثیر رسوب ریزگرد و شدت نور بر عملکرد و برخی ویژگیهای آگروفیزیولوژیک نخود (Cicer arietinum L.) در شرایط دیم
صفحه 69-84
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.86464
سیامک رنجبر، محمداقبال قبادی، مختار قبادی
چکیده یکی از مشکلات رسوب ریزگردها بر روی سطح برگ گیاهان، کاهش شدت نور وارده می باشد. از اینرو، به منظور بررسی اثر ریزگردها و شدت نور بر عملکرد و برخی ویژگیهای فیزیولوژیک و زراعی نخود رقم بیونیچ، آزمایشی در سال زراعی 96-1395 در مزرعه تحقیقاتی پردیس کشاورزی و منابع طبیعی، دانشگاه رازی، کرمانشاه بهصورت فاکتوریل بر پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار اجرا شد. فاکتورها شامل شدت نور (100، 75، 50، 25 و 0 درصد شدت نور طبیعی) و رسوب ریزگردها در مرحله شروع گلدهی و بدون رسوب ریزگرد بودند. نتایج نشان داد که از مرحله گلدهی به بعد میزان خسارت رسوب ریزگردها به عملکرد زیستتوده، عملکرد دانه، تعداد دانه در بوته، کلروفیل a، کلروفیل b، کاروتنوئیدها، کربوهیدراتهای محلول و کارآیی مصرف آب نسبت به تیمار شاهد بهترتیب 5/24، 8/16، 4/15، 5/13، 7/21، 7/10، 8/18 و 6/24 درصد بود. اثر کاهش شدت نور در تیمار بدون ریزگرد بین شدت نورهای کامل و 75 درصد تفاوت معنیداری بر صفات عملکرد زیستتوده عملکرد دانه و تعداد دانه در بوته ایجاد نکرد ولی از 50 درصد تا صفر درصد این مقادیر کاهش داشتند؛ اگرچه، در تیمار رسوب ریزگردها با کاهش شدت نور از 100 درصد، مقادیر این صفات کاهش معنیداری داشتند. هم رسوب ریزگردها و هم کاهش شدت نور اثرات شدیدی بر کارآیی مصرف آب گیاه نخود ایجاد کردند. بر این اساس، دامنه تغییرات برای کارآیی مصرف آب بین 23/1 تا 61/0 گرم ماده خشک به ازای هر واحد مصرف آب بهترتیب در تیمارهای نور کامل (شاهد)+بدون ریزگرد و با شدت نوری صفر (بدون شدت نور مستقیم)+ریزگرد بهدست آمد. در کل، نتایج نشان داد که رسوب ریزگردها روی سطح برگ گیاه نخود، عملکرد دانه این گیاه را معادل کاهش 50 درصدی شدت نور کاهش داد.
ارزیابی تنوع اگرومورفولوژیکی ژرمپلاسم لوبیا چشمبلبلی مناطق گرم و خشک ایران
صفحه 85-103
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.87704
بهنام بخشی، معصومه پوراسماعیل، محمد کشتگر خواجه داد
چکیده لوبیا چشمبلبلی (Vigna unguiculata) از محصولات زراعی فراموششده با تنوع وسیع در تودههای بومی و سازگار با شرایط مختلف اقلیمی کشور از جمله اقلیم گرم و خشک است. در این تحقیق، تعداد 50 توده لوبیا چشمبلبلی محلی با خاستگاه اقلیم گرم و خشک به همراه توده لوبیا چشمبلبلی ماک (محلی زابل) از نظر تنوع اگرومورفولوژیکی برای 39 صفت کمی و کیفی مورد ارزیابی و تجزیه چندمتغیره قرار گرفتند. نتایج تودههای مورد بررسی را به دو تیپ علوفهای و دانهای طبقهبندی نمود. تودههای TN7222 (محلی سرمشک جیرفت) و لوبیا چشمبلبلی ماک (محلی زابل) بیشترین عملکرد دانه و تودههای TN7241 (دیگر توده محلی زابل) و TN7274 (محلی کهنوج) بیشترین عملکرد علوفه را داشتند. همچنین دو توده دیگر محلی کهنوج شامل TN7292 و TN7291 زودرسترین تودهها در بین تودههای مورد بررسی بودند. بررسی ضرایب همبستگی نشان داد طول غلاف همبستگی مثبتی را با وزن خشک، تعداد دانه در غلاف و وزن100دانه دارد. همچنین با استفاده از تجزیه مسیر مشخص شد که طول غلاف بیشترین تأثیر را به صورت مستقیم بر افزایش عملکرد دانه دارد. بررسی تجزیه به عاملها، دو مؤلفه اصلی صفات فنولوژیکی و صفات کمی مرتبط با عملکرد را تفکیک کرد. با استفاده از همبستگی کانونیک مشخص شد که صفت تعداد روز تا گلدهی دارای همبستگی منفی با عملکرد است و بوتههای کوتاهتر، دیررستر بوده و اجزای عملکرد از جمله وزن100دانه و طول غلاف در آنها بیشتر است. در این تحقیق، برخی از تودههای با خصوصیات مناسب شناسایی شدند که قابلیت استفاده دربرنامههای بهنژادی لوبیا چشمبلبلی را دارند.
تأثیر همزیستی میکوریزای آرباسکولار و شبهمیکوریزای داخلی بر عملکرد دانه و برخی خصوصیات فیزیولوژیک ژنوتیپهای نخود (Cicer arietinum L.)
صفحه 104-121
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.86598
محمد جواد ارشدی، مهدی پارسا، امیر لکزیان، محمد کافی
چکیده به منظور بررسی اثر تلقیح بذور ژنوتیپهای نخود با میکوریزای آرباسکولار و شبهمیکوریزای داخلی بر روی عملکرد و برخی خصوصیات فیزیولوژیک نخود، آزمایشی بهصورت اسپیلتپلات در قالب طرح بلوکهای کاملتصادفی در سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در سال زراعی 93-1392 به اجرا در آمد. فاکتور اصلی در سه سطح شامل میکوریزای آرباسکولار گونة Glomus mosseae و شبهمیکوریزای داخلی گونة
Piriformospora indica و عدم مصرف کود و فاکتور فرعی شامل 9 ژنوتیپ نخود بود. نتایج نشان داد که
G. mosseae از اواسط فصل رشد بهطور معنیداری باعث افزایش سطح برگ و ماده خشک گیاه نخود گردید. ژنوتیپ MCC537 از اوایل فصل رشد از نظر سطح برگ و ماده خشک، برتری مشهودی نسبت به سایر ژنوتیپها داشت. میکوریزای آرباسکولار سبب افزایش معنیدار کلروفیلهای a و b، کاروتنوئیدها و سبزینگی برگ گردید، اما سطوح میکوریزا تأثیر معنیداری بر روی میزان کلروفیل کل نداشتند. بیشترین مقدار کلروفیل a در ژنوتیپهای MCC537، MCC427، MCC693 و MCC392، بیشترین مقدار کلروفیل کل در ژنوتیپهای MCC537، MCC427، MCC392، MCC693 و MCC80 به ترتیب به میزان 620/0، 612/0، 574/0، 564/0 و 562/0 میلیگرم بر گرم وزن تر برگ، بیشترین مقدار کاروتنوئید در ژنوتیپهای MCC537، MCC427 و MCC392 و بالاترین شاخص سبزینگی به ترتیب به میزان 8/33، 7/31 و 9/29 در ژنوتیپهای MCC537، MCC427 و MCC392 مشاهده شد. بیشترین میزان عملکرد دانه در ژنوتیپ MCC537 و شرایط کاربرد G. mosseae مشاهده شد که در مقایسه با شرایط عدم مصرف قارچ 31 درصد بیشتر بود. در مجموع به نظر میرسد که میکوریزای آرباسکولار میتواند سبب بهبود خصوصیات فیزیولوژیک نخود شده و در بین ژنوتیپهای مورد بررسی، MCC537، MCC427 و MCC392 از نظر ویژگیهای فیزیولوژیک مورد مطالعه برتری داشتند.
تحلیل عوامل محدودکننده عملکرد نخودفرنگی (Pisum sativum L.) در شرایط مدیترانهای (مطالعه موردی: گنبدکاووس)
صفحه 122-135
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.84317
بهرام کمالی، علی راحمی کاریزکی، عباس بیابانی، مهدی ملاشاهی
چکیده به منظور ارزیابی خلأ عملکرد نخودفرنگی (L. Pisum sativum) و تعیین عوامل محدودکننده عملکرد و سهم هر یک از آنها در ایجاد خلأ عملکرد، براساس اطلاعات جمعآوریشده مربوط به مدیریت زراعی (45 متغیر) از 40 مزرعه در سطح شهرستان گنبد کاووس، استان گلستان در سال 97- 1396، تولید نخودفرنگی با استفاده از روش تحلیل مقایسه کارکرد (CPA) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. عملکرد واقعی مزرعه و عملکرد پتانسیل، محاسبهشده با مدل بهترتیب برابر 7941 و 17708 کیلوگرم در هکتار و میزان خلأ عملکرد برابر 7/10078 کیلوگرم در هکتار برآورد شد. دلایل این خلأ عملکرد به ترتیب اهمیت عبارت بودند از: میزان بذر مصرفی (56/19 درصد)، میزان نیتروژن مصرفی (04/17 درصد)، دفعات مصرف علفکش (02/15 درصد)، مقدار پتاسیم قابلجذب در خاک (34/13 درصد)، مواد آلی خاک (81/12درصد)، مقدار فسفر قابلجذب در خاک (87/11 درصد)، تجربه کشاورز (36/10 درصد). بنابراین به نظر میرسد که با مدیریت صحیح مزارع و درنظرگرفتن عوامل خلأ عملکرد ذکرشده، میتوان عملکرد نخودفرنگی در شهرستان گنبد را در حدود 7/10078 کیلوگرم در هکتار نسبت به عملکردهای فعلی کشاورزان، افزایش داد.
اثر اسید سالیسیلیک و کودهای زیستی بر برخی ویژگیهای فیزیولوژیک و عملکرد ارقام نخود دیم (Cicer arietinum L.)
صفحه 136-150
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.87109
فردین مومنی، علیرضا ابدالی مشهدی، سید عطاالله سیادت، بابک پاکدامن سردرود، مختار قبادی
چکیده بهبود وضعیت فیزیولوژیک گیاه در شرایط دیم میتواند باعث افزایش توان گیاه و بالابردن تولید در گیاه گردد. در همین راستا آزمایشی بهصورت فاکتوریل بر پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 96-1395 در کرمانشاه در شرایط دیم اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل دو رقم بیونیج (رقم محلی) و آزاد (رقم اصلاحشده)، سه سطح محلولپاشی اسیدسالیسیلیک (عدم کاربرد، مصرف نیم و یک میلیمولار) که حدود دو هفته قبل ازگلدهی آغاز و به مدت۲۰ روز ادامه یافت و کودهایزیستی در پنج سطح (شاهد، باکتری بیوسوپرفسفات (Pseudomonas+Enterobacter)، باکتری بیوسولفور (.Thiobacillus spp)، باکتری ریزوبیوم (Mesorhizobium ciceri) و قارچ میکوریز (Rhizophagus irregularis) همزمان با کاشت اعمال گردید. صفات مورد بررسی شامل ﻣﺤﺘﻮایﻧﺴﺒﯽ آب ﺑﺮگ، آب نسبی ازدسترفته برگها (RWL[1])، کلروفیل a، کلروفیل b، کلروفیل کل، نسبت کلروفیلa/b، کاروتنوئید، پراکسید هیدروژن، فعالیت آنزیمهای کاتالاز و پراکیسداز و عملکرد دانه بود. محلولپاشی اسیدسالیسیلیک و کاربرد کودهایزیستی تولید پراکسید هیدروژن را افزایش و فعالیت آنزیمهای کاتالاز و پراکسیداز را کاهش داد. بالاترین فعالیت کاتالاز در رقم بیونیج×عدم محلولپاشی اسیدسالیسیلیک، رقم بیونیج×عدم کاربرد کودزیستی و عدم کاربرد اسیدسالیسیلیک×کودزیستی و کمترین فعالیت کاتالاز در رقم آزاد×اسیدسالیسیلیک یک میلیمولار، رقم بیونیج×بیوسوپرفسفات و اسیدسالیسیلیک یک میلیمولار×بیوسولفور بهدست آمد. بالاترین و کمترین فعالیت پراکسیداز بهترتیب در شرایط عدم کاربرد اسیدسالیسیلیک×عدم کاربرد کودزیستی (078/0 نانومول بر دقیقه بر گرم) و اسیدسالیسیلیک یک میلیمولار×کاربرد ریزوبیوم (049/0 نانومول بر دقیقه بر گرم) حاصل شد. محتوای کلروفیلa، کلروفیلa/b، کلروفیل کل و کاروتنوئید با کاربرد کودهایزیستی بهترتیب تا 83/1، 269/1، 347/3 و 66/9 میلیگرم بر میلیلیتر افزایش یافت. بیشترین عملکرد دانه به میزان 1626 کیلوگرم در هکتار در تیمار کاربرد ریزوبیوم و در سطح نیممیلیمولار اسیدسالیسیلیک بهدست آمد. با توجه به نتایج این پژوهش محلولپاشی نیم میلیمولار اسیدسالیسیلیک همراه با کاربرد کودهایزیستی دارای باکتری ریزوبیومی و قارچ میکوریز علاوه بر بهبود ویژگی فیزیولوژیکی، منجر به افزایش 34 درصدی عملکرد دانه در مقایسه با شاهد گردید که به لحاظ اقتصادی بسیار قابل توجه بود.
اثرات ریزوباکتریهای تحریککننده رشد و کود نیتروژن بر شاخصهای رشدی لوبیا (.Phaseolus vulgaris L) در شرایط تنشکمبود آب
صفحه 151-164
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.75037
سیده سمیرا طباطبایی، محسن جهان، کمال حاج محمدنیا قالی باف
چکیده این پژوهش در سال زراعی 95-1394 به صورت کرتهای خردشده در قالب طرح پایه بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه فردوسی مشهد اجرا شد. سطوح آبیاری در سه سطح شامل: 100 درصد نیاز آبی، 75 درصد نیاز آبی، و 50 درصد نیاز آبی بهعنوان عوامل کرت اصلی و کود بیولوژیک نیتروکسین، کود بیولوژیک بیوفسفر، کود شیمیایی نیتروژنه (اوره) و شاهد بهعنوان عوامل کرت فرعی منظور شدند. نتایج آزمایش نشان داد که کودهای بیولوژیک مورد بررسی به ویژه نیتروکسین در مقایسه با شاهد و حتی کود اوره، حداکثر مقادیر شاخصهای رشدی شامل ماده خشک تجمعی، شاخص سطح برگ، سرعت رشد محصول، سرعت رشد نسبی و سرعت جذب خالص لوبیا را به طور معنیداری افزایش دادند. بیشترین و کمترین شاخص سطح برگ در اثر عامل کود بیولوژیک نیتروکسین و شاهد بهترتیب برابر 0/2 و 7/1 بهدست آمد (p≤0.01). بیشترین و کمترین مقادیر سرعت رشد محصول در 77 روز پس از کاشت بهترتیب در اثر عامل کود نیتروکسین و شاهد برابر با 04/11 و 81/8 گرم در مترمربع در روز بهدست آمد (p≤0.05). بیشترین مقادیر شاخصهای رشدی لوبیا نیز با تأمین 100درصد نیاز آبی حاصل شد. کودهای نیتروکسین و بیوفسفر افزایش معنیداری (P≤0.05) بر عملکرد دانه لوبیا داشتند و این صفت را بهترتیب 3/92 و 1/54 درصد نسبت به تیمار شاهد افزایش دادند. اثرات اصلی و متقابل کود و آبیاری نیز بر طول مخصوص ریشه معنیدار (p≤0.05) بود، بهطوریکه بیشترین طول مخصوص (15/30 متر در 25 سانتیمترمکعب خاک) در نتیجة کود نیتروکسین و 100درصد نیاز آبی بهدست آمد. به طور کلی، استفاده از کودهای بیولوژیک جایگزین مناسبتر کود شیمیایی نیتروژنه در تولید محصول سالم لوبیا میباشد.
اثر تاریخ کاشت و رقم بر تراکم و خسارت مگس مینوز برگ نخود (Becker) Liriomyza congesta در منطقه اشنویه، استان آذربایجانغربی
صفحه 165-182
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.2102-1002
نجم الدین عباسی، اکبر قاسمی کهریزه، عباس حسین زاده
چکیده به منظور بررسی اثر تاریخ کاشت و رقم بر کنترل مگس مینوز برگ نخود، (Becker) Liriomyza congestaدر منطقه اشنویه استان آذربایجان غربی، آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 1398-1397 اجرا گردید. در این تحقیق فاکتور اول، ارقام نخود شامل گریت، جم، بیونیج، ILC482 و رقم محلی پیروز و فاکتور دوم سه زمان کشت در تاریخهای 29 اسفند، 15 و 31 فروردین بودند. نتایج تجزیه واریانس دادهها نشان داد بین ارقام مختلف و زمانهای مختلف کاشت در مورد تمام صفات مورد بررسی اختلاف معنیدار وجود داشت (05/0p<). همچنین در مورد تمام صفات مورد بررسی، بهجُز میزان بوتههای آلوده، اثر متقابل رقم در زمان کاشت معنیدار بود (05/0p<). در بین ارقام مورد بررسی بیشترین تعداد بوتههای آلوده (84/1±77/17 درصد)، تعداد لارو در بوته (38/0±66/4 لارو)، میزان آلودگی برگ (58/0±11 درصد) و کمترین تعداد دانه در بوته (58/0±20 دانه) و وزن100دانه (88/0±66/16 گرم) به رقم جم اختصاص داشت. بیشترین تعداد غلاف در بوته (19/2±66/19 غلاف)، تعداد دانه در بوته (53/1±26 دانه)، وزن100دانه (30/1±33 گرم)، عملکرد بیولوژیک (57/158±3/2547 کیلوگرم در هکتار) و عملکرد دانه (76/46±4/1397 کیلوگرم در هکتار) و کمترین میزان بوتههای آلوده (61/0±40/7 درصد) در رقمILC482 مشاهده گردید. زمان کاشت 29 اسفند به عنوان بهترین زمان کاشت و رقم ILC482 به عنوان مقاومترین و پرمحصولترین رقم شناسایی شد. بنابراین با تنظیم تاریخ کاشت و استفاده از ارقام مقاوم میتوان به صورت مؤثری مگس مینوز برگ نخود را کنترل کرد. با توجه به نتایج تحقیق حاضر میتوان اظهار داشت هر چند کاشت در زمان 29 اسفند بیشترین درصد برگهای آلوده را به خود اختصاص داد، اما به دلیل افزایش طول دوره رشد و مکانیسم جبرانی، گیاه توانست علاوه بر تحمل آفت، بیشترین عملکرد و اجزای عملکرد را تولید کند.
بررسی تأثیر کودهای آلی، زیستی و شیمیایی بر ویژگیهای فیزیولوژیکی و کیفی علوفه عدس (Lens culinaris Medik.) در شرایط دیم و آبیاری تکمیلی
صفحه 183-198
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.89439
سعید حیدرزاده، عبدالله حسنزاده قورتتپه، امیر رحیمی
چکیده این بررسی بـه صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه ارومیه اجرا شد. تیمارهای آزمایشی شامل عدم آبیاری و یکبار آبیاری تکمیلی به عنوان فاکتور اول و تیمار کاربرد منابع کودی شامل کود شیمیایی (100 درصد)،کود زیستی (فسفاته بارور2+ازتو باکتر)، کود دامی، تیمارهای تلفیقی 50درصد کود شیمیایی+کود زیستی، 100 درصد کود شیمیایی+کود دامی،کود زیستی+کود دامی، 50 درصد کود شیمیایی+زیستی+کود دامی و تیمار شاهد به عنوان فاکتور دوم بود. نتایج نشان داد که با انجام آبیاری تکمیلی درصد پروتئین، خاکستر علوفه، کربوهیدرات محلول در آب، ماده خشک قابلهضم و فعالیت آنزیم گلوتاتیون ردوکتاز عدس افزایش نشان داد؛ اما بیشترین میزان الیاف نامحلول شویندههای خنثی و اسیدی در شرایط دیم بهدست آمد. بیشترین درصد پروتئین، خاکستر علوفه، کربوهیدرات محلول در آب، ماده خشک قابلهضم و فعالیت آنزیم گلوتاتیون ردوکتاز در تیمار تلفیقی 50 درصد کود شیمیایی+زیستی+کود دامی مشاهده گردید. کاربرد منابع مختلف کودی موجب افزایش محتوای رنگیزههای فتوسنتزی و میزان فعالیت آنزیم کاتالاز در هر یک از شرایط آبیاری شد. حداکثر عملکرد علوفه و عملکرد پروتئین بترتیب 52/1460 و 38/336 کیلوگرم درهکتار در تیمار 50 درصد کود شیمیایی+کود زیستی+کود دامی در آبیاری تکمیلی حاصل شد. بنابراین، با مدیریت درست و استفاده تلفیقی کودهای آلی، زیستی و شیمیایی تحت شرایط مراحل بحرانی رشد گیاه، میتوان به عملکرد اقتصادی بهتری تحت شرایط آبیاری تکمیلی دست یافت.
استفاده از عصاره جلبک دریایی (Ascophyllum nodosum) در بهبود اثرات منفی ناشی از تنش کمآبی در گیاه نخود با تأکید بر شاخصهای مورفوفیزیولوژیک
صفحه 199-213
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.89194
راهله احمدپور، اعظم سلیمی، هانیه زیدی، نظام آرمند
چکیده این پژوهش با هدف بررسی تأثیر عصاره جلبک دریایی آسکوفیلوم بر شاخصهای مورفو-فیزیولوژیک گیاه نخود (رقم عادل) تحت تنش کمبود آب به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار در دانشگاه صنعتی خاتمالانبیاء بهبهان در سال 1395 انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل چهار سطح محلولپاشی عصاره جلبک دریایی (صفر، 5/1، 5/2 و 5/3 درصد حجمی) و سه سطح تنش کمآبی شامل بدون تنش، تنش ملایم و تنش شدید (به ترتیب آبیاری در سطح 75، 50 و 25 درصد ظرفیت زراعی) بود. نتایج نشان داد که در شرایط بدون تنش سطوح 5/2 و 5/3درصد حجمی عصاره به صورت معنیداری شاخه جانبی، تعداد غلاف در بوته، وزن خشک اندام هوایی، طول ریشه، محتوای آب نسبی، محتوای کلروفیل a، b و کلروفیل کل را در مقایسه با شاهد افزایش داد. در شرایط تنش ملایم، کاربرد سطح 5/2 درصد عصاره جلبکی موجب افزایش معنیدار تعداد شاخه جانبی (33%+)، تعداد غلاف (22%+)، وزن خشک اندام هوایی (19%+)، طول ریشه (12%+)، محتوای آب نسبی (7%+)، محتوای کلروفیل a (12%+)، b (5/10%+) و کلروفیل کل (11%+) در مقایسه با شاهد شد. در شرایط تنش شدید، محلولپاشی 5/2 درصد حجمی توانست تعداد شاخه جانبی (30%+)، تعداد غلاف در بوته (27%+)، محتوای آب نسبی (6%+) و محتوای کلروفیل b (10%+) را در مقایسه با سطح شاهد بهبود دهد. با توجه به نتایج این مطالعه، استفاده از عصاره جلبک آسکوفیلوم نودوسوم در تمامی سطوح مورد بررسی در شرایط بدون تنش برای گیاه نخود پیشنهاد میگردد، اما در شرایط تنش ملایم و شدید سطح 5/2 درصد حجمی برای بهبود خصوصیات مورفو-فیزیولوژیک توصیه میگردد.
تجزیه پایداری برخی از ژنوتیپهای نخود (Cicer arietinum L.) با شاخصها و نمودارهای روش امی
صفحه 214-228
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.2103-1006
رحمتالله کریمیزاده،، پیام پزشکپور، محمد برزعلی، محمد آرمیون، پیمان شریفی
چکیده در این پژوهش، 18ژنوتیپ امیدبخش نخود بههمراه ارقام آرمان و آزاد در گچساران، گنبد، خرمآباد و ایلام در سه سال زراعی، بهمنظور دستیابی به ارقام پُرمحصول و سازگار با مناطق دیم گرمسیری و نیمهگرمسیری کشور کشت شدند. تجزیه واریانس مرکب نشان داد که اثر محیط، ژنوتیپ و برهمکنش ژنوتیپ در محیط، با توجیه 2/79، 4/2 و 0/10 درصد از تغییرات مجموع مربعات کل عملکرد دانه معنیدار بود. تجزیه به مؤلفههای اصلی نشان داد که پنج مؤلفه اصلی اول از برهمکنش ژنوتیپ در محیط بر عملکرد دانه معنیدار بودند و سهم دو مؤلفه اصلی نخست برابر با 5/42درصد و 4/19درصد بود. ژنوتیپ3 بیشترین عملکرد دانه را داشت (1663 کیلوگرم در هکتار). بر پایه شاخصهای ASV و WAAS، ژنوتیپهای 3، 4 و 13؛ شاخصهای EV و ZA، ژنوتیپهای 3، 14، 16 و 8؛ و شاخص SIPC، ژنوتیپهای 14، 3، 11، 4 و 16 پایدارترین ژنوتیپها بودند. شاخص انتخاب همزمان (ssi)، برترین ژنوتیپها را بر پایه ssiASV، ssiZA و ssiWAAS، ژنوتیپهای 3، 1، 4، 13 و 16 و بر اساس شاخصهای ssiSIPC و ssiEV، ژنوتیپهای 3، 16 و 20 شناساند. در بایپلات AMMI1، ژنوتیپهای 1، 3، 17 و 13 با میانگین بیشتر از میانگین کل و کمترین مقادیر IPCA1، ژنوتیپهای پایدار و پُرمحصول بودند. در بایپلات AMMI2، ژنوتیپهای 4، 3، 13، 1 و 10 پایداری عمومی بالایی داشتند. در مجموع، برپایه شاخصهای مختلف، ژنوتیپهای 3، 1 و 13 در بسیاری از محیطها دارای عملکرد بالا و در بیشتر روشها دارای پایداری مطلوبی بودند و میتوانند نامزد معرفی ارقام جدید باشند.
