جهت مشاهده اطلاعات به تفکیک سال، به بخش اطلاعات آماری در منوی اطلاعات نشریه مراجعه فرمایید.
اولین سال انتشار
1389
تعداد دورهها
17
تعداد شمارهها
33
تعداد نویسندگان
964
تعداد مقالات ارسال شده
974
تعداد مقالات رد شده
369
تعداد مقالات پذیرفته شده
404
تعداد داوران
286
«پژوهشهای حبوبات ایران» نشریهای است علمی که از خردادماه سال 1389، بهصورت دوفصلنامه(دو شماره در سال) بهصورت منظم و پیوسته انتشار مییابد.
این نشریه تخصصی، نتایج تحقیقات حبوباتدر زمینههای مختلف شامل زراعت و بِهزراعی، بِهنژادی و بیوتکنولوژی، اکوفیزیولوژی، مقاومت و تحمل به تنشهای زیستی و غیرزیستی، گیاهپزشکی، صنایع غذایی، اقتصاد کشاورزی، مکانیزاسیون و ... را در قالب مقالات پژوهشی، پس از داوری منتشر میکند.
چکیده بهمنظور احیاء و ارزیابی صفات نمونههای موجود در کلکسیون لوبیای (Phaseolus vulgaris L.)پردیس تحقیقات و آموزش لوبیا خمین، آزمایشی به مدت سه سال زراعی (1401-1399) در این پردیس اجرا شد. در این تحقیق، تعداد 720 نمونه لوبیا از انواع چیتی، قرمز و سفید در قالب طرح آگمنت در 45 بلوک کشت شدند. هر کرت آزمایشی شامل دو خط به طول دو متر با فاصله ردیف 50 سانتیمتر از یکدیگر بود. برای تشخیص یکنواختی بلوکها از سه شاهد لوبیا چیتی رقم کوشا، لوبیا قرمز رقم افق و لوبیا سفید رقم درسا استفاده شد. نتایج نشان داد که در بین صفات مورد ارزیابی، بیشترین تنوع مربوط به عملکرد دانه بود. نتایج تجزیه به عامل نشان داد که دو عامل اصلی در مجموع 9/61 درصد از تغییرات کل دادهها را توجیه نمودند. براساس تجزیه خوشهای بهروش ward، ژنوتیپها در شش گروه قرار گرفتند. همچنین ژنوتیپها نسبت به میزان حساسیت به کنه تارتن دولکهای (Tetranychus urticae)، نمرهدهی شدند و مشخص گردید که ژنوتیپهای لوبیا چیتی نسبت به ژنوتیپهای لوبیا قرمز و لوبیا سفید حساسیت بیشتری نسبت به آفت کنه دولکهای داشتند. با توجه به نتایج بهدستآمده، 64 نمونه لوبیا که از عملکرد بالا و زودرسی برخوردار بودند بهمنظور استفاده در برنامههای اصلاحی این محصول برای مراحل بعدیانتخاب گردید.
چکیده با وجود پتانسیل بالای اراضی شالیزاری استانهای شمالی کشورجهت کشت دوم در پاییز، متأسفانه بیشتر آنها تنها یکبار در سال کشت میشوند. باقلا (Vicia faba L.) از جمله مناسبترین حبوبات برای کشت دوم پس از برداشت برنج (Oryza sativa L.) در شالیزار محسوب میشود. در همین راستا، بهمنظور بررسی عملکرد و شاخصهای اقتصادی ژنوتیپهای باقلا بهعنوان کشت دوم پس از برداشت برنج، آزمایشی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار طی دو سال زراعی 1403-1402 و 1404-1403 در مزرعه پژوهشی مؤسسه تحقیقات برنج کشور در شهرستان رشت به اجرا درآمد. تیمارهای آزمایش شامل چهار رقم (فیض، برکت، شادان و مهتا) و دو لاین امیدبخش و پرمحصول باقلا (332 و WRB1-5) بودند. نتایج تجزیه واریانس نشان داد که اثر ژنوتیپ بر تمامی صفات مورد مطالعه معنیدار بود. بیشترین عملکرد غلاف سبز (28883 کیلوگرم در هکتار)، عملکرد دانه (6025 کیلوگرم در هکتار) و عملکرد پروتئین (1703 کیلوگرم در هکتار) به رقم فیض تعلق داشت. ارقام برکت و شادان نیز بهترتیب رتبههای دوم و سوم را به خود اختصاص دادند. براساس نتایج حاصل از تجزیه رگرسیون گامبهگام، صفات عملکرد بیولوژیک، تعداد غلاف در بوته، عملکرد غلاف سبز و تعداد دانه در غلاف بهترتیب وارد مدل شده و در مجموع 95 درصد از تغییرات عملکرد دانه را توجیه نمودند. ارقام فیض، برکت و شادان بهترتیب از نظر سود خالص و نسبت سود به هزینه در رتبه اول تا سوم قرار داشتند. در مجموع، جهت حصول عملکرد بیشتر و مزیت اقتصادی بالاتر، ارقام فیض، برکت و شادان برای کشت دوم باقلا پس از برداشت برنج در منطقه گیلان قابل توصیه میباشند.
بهروز اسدی، سیده سودابه شبیری، علی اکبر اسدی، فرود صالحی، حسین استرکی
چکیده شناسایی و معرفی ارقام پایدار با عملکرد دانه بالا در شرایط محیطی متفاوت از اولویتهای برنامههای اصلاحی لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) میباشد. روشهای مختلفی جهت ارزیابی اثر متقابل ژنوتیپ × محیط وجود دارد، ولی بهترین نتیجه زمانی حاصل میشود که یک ژنوتیپ با روشهای مختلف ارزیابی، نتیجه مشابهی از نظر پایداری نشان دهد. به همین منظور، جهت مقایسه عملکرد دانه و سازگاری ژنوتیپهای لوبیا، 12 ژنوتیپ لوبیا چیتی به همراه رقم کوشا در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در چهار منطقه خمین، بروجرد، شهرکرد و زنجان به مدت دو سال کشت شدند. جهت تعیین پایداری و سازگاری ژنوتیپها از روشهای چندمتغیره AMMI و مدلمخلوطخطی مبتنیبر BLUP و محاسبه کمیتهای پایداری WAASBiو WAASBYi برای کمّیسازی پایداری استفاده گردید. تجزیه واریانس مرکب نشان داد که اثرات متقابل ژنوتیپ × مکان، سال × مکان و ژنوتیپ × سال × مکان معنیدار بودند. اثر اصلی ژنوتیپ، اثراصلی محیط واثر متقابل ژنوتیپ × محیط بهترتیب 15، 39 و 40 درصد از مجموع مربعات کل را تبیین کردند. تجزیه واریانس AMMI نشان داد که اولین و دومین مؤلفه اصلی 76 درصد از مجموع مربعات اثر متقابل ژنوتیپ × محیط را تبیین کردند. ژنوتیپهای G11، G9 و G6 دارای IPCA1 نزدیک به صفر بودند و از بین آنها ژنوتیپ G9دارای عملکرد بالاتر از میانگین عملکرد کل بود که بهعنوان ژنوتیپ پایدار با سازگاری عمومی بالا برای تمامی محیطها معرفی شد. ژنوتیپهای G8، G6و G11دارای کمترین مقادیر IPCA2 بودند؛ بنابراین با توجه به عملکرد ژنوتیپها، ژنوتیپ G6را نیز میتوان بهعنوان ژنوتیپ پایدار در تمامی محیطها معرفی کرد. براساس بایپلات AMMI2، ژنوتیپ G12با محیط Shah1 و Zan2، ژنوتیپهای G2،G3 و G4با محیطBoro1، ژنوتیپهای G9 و G13 با محیطهای Khom1 و Khom2 و ژنوتیپهای G1 و G8 با محیط Boro2 سازگاری نشان دادند. براساس معیار گزینش همزمان مبتنی بر میانگین عملکرد دانهو شاخص پایداری WAASB، ژنوتیپهای G7، G9، G8، G6، G1 و G3 با داشتن بیشترین مقدار WAASBY ژنوتیپهای پایدار و دارای عملکرد دانه بالا بودند. براساس بایپلات عملکرددانهدربرابرمیانگینوزنی نمراتمطلق (WAASB)، ژنوتیپهای G7، G8 و G9در چارکچهارم جای گرفته و دارایعملکردبیشترازمتوسطعملکردژنوتیپها وپایداریبیشترینسبتبهژنوتیپهایدیگربودند. در نهایت برمبنای اهمیت یکسان برای عملکرد و پایداری، ژنوتیپهای G6، G7، G8 و G9بهعنوان ژنوتیپهای پایدار با عملکرد بالا معرفی شدند.
بابک درویشی، حسین کمری، سامان شیدائی، محمدرضا جزایری نوشآبادی
چکیده بهمنظور ارزیابی ارزش زراعی و مصرفی لاین جدید نخود (Cicer arietinum L.)بهنام "ساکار" بهعنوان رقم منتخب جهت معرفی، آزمایشی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار طی دو سال زراعی در سه منطقه (ارومیه، نقده و کرج) اجرا شد. در طول فصل رشد، دادهبرداری براساس دستورالعمل آزمون ارزش زراعیانجام گردید و صفات زراعی، عملکرد و ویژگیهای کیفی نخود رقم ساکار مورد بررسی قرار گرفتند. براساس نتایج بهدستآمده، رقم ساکار با میانگین 4/154 روز تا گلدهی و 7/190 روز تا رسیدگی جزو ارقام دیررس طبقهبندی شد. ارتفاع اولین غلاف از سطح زمین در این رقم (5/20 سانتیمتر) بهطور معنیداری بیشتر از میانگین ارتفاع اولین غلاف در سایر ارقام (8/17 سانتیمتر) بود که برای برداشت مکانیزه یک مزیت محسوب میشود. رقم ساکار با میانگین 05/7 شاخه در بوته، شاخهدهی بالایی داشت. اگرچه میانگین تعداد غلاف در بوته در رقم ساکار کمتر از میانگین سایر ارقام بود، امّا میانگین تعداد دانه در غلاف (15/1 عدد) و میانگین وزن 100 دانه (37 گرم) در این رقم بالاتر بود. شاخص جذب آب (19/1 درصد) و شاخص تورم دانه (23/2) در رقم ساکار حدواسط سایر ارقام بود. از نظر زمان پخت نیز رقم ساکار با میانگین زمان پخت 3/38 دقیقه در گروه دانههای با زمان پخت متوسط طبقهبندی شد. بهطور کلی، نتایج این پژوهش نشان داد که رقم ساکار بهدلیل سهولت برداشت مکانیزه ناشی از ارتفاع بیشتر اولین غلاف و نیز بازارپسندی بالاتر حاصل از تولید دانههای نسبتاً درشت میتواند در مناطق مشابه با شرایط آزمایش همانند ارقام شاهد بهعنوان یک ژرمپلاسم جدید و کارآمد در توسعه و تولید حبوبات کشور مورد استفاده قرار گرفته و نقش مؤثری در توسعه کشت نخود در کشور ایفا کند.
ساجده السادات حسینی هدک، محمد خواجه حسینی، احمد نظامی، فرنوش فلاح پور
چکیده با توجه به تغییرات اقلیمی و محدودیت منابع آبی، ضرورت بازنگری در شیوههای کشت محصولات زراعی افزایش یافته است. این پژوهش، با هدف بهینهسازی رشد اولیه نخود (Cicer arietinum L.) تحت تأثیر سن نشاء (چهار، شش و هشت هفتهای) و حجم سلول سینی نشاء (24، 38 و 60 سانتیمترمکعب) بر شاخصهایرشدی گیاهچه، بهصورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهارتکرار اجرا شد. بذور در سینیهای نشاء در بستری از کوکوپیت و پرلیت (با نسبت هفت به سه) کشت شدند. آبیاری نشاها بهصورت روزانه صورت گرفت و دمایگلخانه بین 17 تا 23 درجه سانتیگراد تنظیم گردید. پس از گذشت هشت هفته از کشت نشاها در گلخانه، درصد سبز شدن، سطح برگ، وزن خشک بخش هوایی، وزن خشک ریشه، سطح ریشه و طول ریشه اندازهگیری شد. اثر متقابل سن نشاء و اندازه سلول سینی نشاء بر همه صفات مورد نظر معنیدار بود. بهطورکلی بیشترین سطح برگ و وزن خشک بخش هوایی در نشاهای هشت هفتهای مشاهده شد. درحالیکه بیشترین سطح و طول ریشه را نشاهای چهار هفتهای داشتند. با توجه به اینکه سیستم ریشهای قوی پس از انتقال نشاها به زمین در افزایش استقرار تأثیر بهسزایی دارد؛ میتوان اظهار داشت که نشاهای چهار هفتهای از نظر سیستم ریشهای نسبت به سایر تیمارها از کیفیت بهتری برخوردار بودند.
نیما خالدی، محمد رحمانی، فرشید حسنی، علی شایان فر، سامان شیدائی
چکیده با توجه به محدودیت فزاینده منابع آبی و خاکی و ضرورت کاهش وابستگی به واردات نهادههای پروتئینی، توسعه کشت لگومهای علوفهای زمستانه با سازگاری اقلیمی بالا، بهعنوان راهکار اساسی برای تضمین پایداری در تولید علوفه به شمار میرود. ازاینرو، نخودفرنگی علوفهای (Pisum sativum L.) بهواسطه توانایی تثبیت زیستی نیتروژن، ارتقای حاصلخیزی خاک و تولید علوفه با ارزش تغذیهای بالا، جایگاهی ویژه در نظامهای تناوبی کشاورزی ایفا میکند. این پژوهش با هدف ارزیابی جامع عملکرد، پایداری و شاخصهای کیفی ارقام نخودفرنگی علوفهای طی دو سال زراعی در چهار منطقه کرج، گرگان، کرمانشاه و پارسآباد اجرا گردید. مواد گیاهی شامل ارقام زرّه و گاپپمبسی و سه رقم مرجع (آردا، برن و تاشکند) بودند که در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با چهار تکرار مورد ارزیابی قرار گرفتند. صفات مورد بررسی شامل عملکرد علوفه، صفات فنولوژیک و رشدی و همچنین شاخصهای کیفی نظیر پروتئین خام، فیبر و خاکستر کل بود. نتایج تجزیه واریانس مرکب نشان داد که اثرات مکان، سال و برهمکنش رقم در محیط بر اغلب صفات معنیدار بود که این امر بیانگر حساسیت ارقام به نوسانات محیطی میباشد. نتایج نشان داد که رقم گاپپمبسی با میانگین 2/8312 کیلوگرم در هکتار بیشترین عملکرد علوفه خشک را داشت که ۵۶ درصد بیشتر از رقم زرّه (6/5327 کیلوگرم در هکتار) بود. از نظر کیفی، رقم زرّه با 97/14 درصد پروتئین خام و 97/3 درصد کربوهیدرات محلول در آب ارزش تغذیهای بالاتری داشت، درحالیکه رقم گاپپمبسی با 15/45 درصد فیبر نامحلول، قابلیت هضم کمتری نشان داد. میانگین ارتفاع بوته در ارقام از ۹۱ (زرّه) تا ۱۲۱ (گاپپمبسی) سانتیمتر متغیر بود. تحلیل همبستگی پیرسون نشان داد که ارتفاع بوته همبستگی مثبت و معنیداری با عملکرد علوفه خشک داشت. براساس یافتهها، رقم گاپپمبسی با دارا بودن بالاترین عملکرد علوفه، استقرار مطلوب و سازگاری گسترده در تمامی محیطهای آزمایشی، بهعنوان برترین رقم از نظر کمیت و پایداری شناسایی شد. ارزیابی شاخصهای کیفی نشان داد که رقم زرّه با ترکیبی متعادل از پروتئین خام بالاتر و فیبر نامحلول کمتر، از ارزش تغذیهای برتری برخوردار بود، درحالیکه ارقام با عملکرد بالا نظیر گاپپمبسی قابلیت هضم پایینتری داشت. بهطور کلی، نتایج این پژوهش تأکید میکند که برنامهریزی برای توسعه کشت ارقام در مناطق مختلف، نیازمند توجه همزمان به پایداری عملکرد و شاخصهای کیفی علوفه است.
زهرا احمدی، محمودرضا تدین، محمد رفیعیالحسینی، مرضیه حسنی
چکیده با توجه به اهمیت تاریخ کاشت مناسب برای استفاده بهینه از فصل رشد و همچنین تأثیر کودهای زیستی و شیمیایی در بهبود صفات کمّی و کیفی گیاه عدس (Lens culinaris L.)، آزمایشی بهصورت اسپلیت فاکتوریل و در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه پژوهشی دانشگاه شهرکرد انجام شد.تیمارهای آزمایش شامل عامل اصلی: دو تاریخ کاشت (25 اسفند ماه سال 1403 و 25 فروردین ماه سال 1404)، عامل فرعی فاکتوریل دو رقم عدس (ورزقان و بیلهسوار) در پنج سطح کودی (کاربرد باکتری ریزوبیوم (Rizobiumleguminosarum)؛ استفاده ترکیبی از ریزوبیوم و کود نیتروژن؛ استفاده از قارچ مایکوریزا (Glomus mosseae)؛ کاربرد کامل کودهای شیمیایی مورد نیاز براساس آنالیز خاک؛ و شاهد (بدون مصرف کود)) بودند. نتایج جدول تجزیه واریانس دادهها نشان داد که اثرمتقابل سهگانه تاریخ کاشت × رقم × کود در صفات رنگیزههای فتوسنتزیو عملکرد دانه در سطح احتمال یک درصد و صفات ارتفاع بوته، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در بوته، فسفر دانه و درصد پروتئین دانه در سطح احتمال پنج درصد معنیدار شدند. صفات قطر ساقه و عملکرد پروتئین دانه از نظر آماری معنیدار نبودند. نتایج نشان داد که کاربرد کود ریزوبیوم + نیتروژن تأثیر افزایشی بر صفات ارتفاع بوته، قطر ساقه، رنگیزههای فتوسنتزی، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در بوته، عملکرد دانه و درصد پروتئین دانه داشت. همچنین مشخص شد که کود زیستی مایکوریزا تأثیر افزایشی بر صفت فسفر دانه داشت. همچنین ننتایج این پژوهش نشان داد که رقم بیلهسوار در تاریخ کاشت اسفندماه برای تمامی صفات نامبرده از عملکرد بهتری برخوردار بود. بنابراین برای حصول بیشترین عملکرد دانه در عدس، کاشت رقم بیلهسوار در تاریخ کاشت اسفند ماه علاوهبر استفاده از کودهای زیستی بهخصوص کود ریزوبیوم همراه با کاربرد نیتروژن توصیه میگردد.
زینب ایمانی، محمدرضا مرادی تلاوت، احمد کوچک زاده، بهروز میردریکوند، آیدین خدایی جوقان
چکیده بهمنظور ارزیابی اثر اسیدسالیسیلیک و قارچ مایکوریزا در کاهش خسارت تنش خشکی آخر فصل در کشت دیم نخود (Cicer arietinum L.) و ارزیابی خصوصیات رشدی و عملکردی آن، آزمایشی بهصورت اسپلیت پلات فاکتوریل برپایه طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی ۱۴۰۱-۱۴۰۰ در ایستگاه تحقیقاتی بیرانشهر استان لرستان اجرا گردید. تیمارهای آزمایش شامل چهار سطح اسیدسالیسیلیک (صفر، 5/0، ۱ و 5/1 میلیمولار) بهعنوان عامل اصلی، دو ژنوتیپ نخود (توده محلی لرستان و رقم گوکسو) و دو سطح تلقیح مایکوریزایی(تلقیح با گونهGlomus intraradices و عدم تلقیح) بهعنوان عاملهای فرعیبودند. تجزیه واریانس دادهها نشان داد که اثر متقابل اسیدسالیسیلیک و مایکوریزا بر صفات تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف، دمای سایهانداز گیاهی، شاخص کلروفیل برگ، درصد نیتروژن، فسفر بوته و پروتئین دانه معنیدار بود. بیشترین تعداد دانه در غلاف در تیمار 5/1 میلیمولار اسیدسالیسیلیک و تلقیح مایکوریزایی به تعداد 15/2 به دست آمد. همچنین مقدار نیتروژن و فسفر بوته در تیمار 5/1 میلیمولار اسیدسالیسیلیک و تلقیح مایکوریزا بهترتیب 38/40 درصد و 16/4 میلیگرم بر کیلوگرم حاصل شد که نسبت به شاهد بیش از دو برابر بود. اثر اصلی وزن 100 دانه و عملکرد دانه با کاربرد 5/1 میلیمولار اسیدسالیسیلیک معنیدار و مقدار آنها بهترتیب 06/38 گرم و 2022 کیلوگرم در هکتار به دست آمد. بهطور کلی نتایج این پژوهش نشان داد که محلولپاشی برگی 5/1 میلیمولار اسید سالیسیلیک و تلقیح میکوریزا میتواند بهعنوان یک راهبرد کمنهاده و سازگار با محیطزیست برای افزایش شاخصهای عملکردی نخود دیم در شرایط نیمهخشک و سرد مشابه استان لرستان توصیه شود.
جمشید شهاب، حمید سودایی زاده، ولی الله زارع، محمد انور سخی زاده
چکیده این تحقیق بهمنظور بررسی تأثیر انواع کود بر رشد و عملکرد دو توده ماش (Vigna radiata L.)در شرایط مزرعه انجام شد. آزمایش بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در سال 1404 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده زراعت دانشگاه سمنگان واقع در شهر قدیم استان سمنگان-افغانستان اجرا گردید. عامل کود در سه سطح (شامل شاهد: 0، اسید هیومیک: پنج گرم در مترمربع وکود گاوی:40 تن در هکتار) و عامل توده در دو سطح (شامل توده بومی افغانستان و توده ازبکستان) اعمال شدند. هر کرت دارای ابعاد ۲×۲ متر (چهار مترمربع) بود. عملیات کاشت بذرها در تاریخ چهارم فروردینماه ۱۴۰۴، بهصورت دستی انجام پذیرفت.. اسید هیومیک بهصورت جامد و در مرحله دو تا سه برگی اعمال گردید. آبیاری بهروش غرقابی و براساس نیاز گیاه، هر هفت روز یکبار انجام شد. صفات مورد مطالعه شامل روز تا سهبرگی، روز تا گلدهی، روز تا رسیدگی محصول، ارتفاع بوته، تعداد برگ، تعداد شاخه فرعی، تعداد غلاف، تعداد دانه در غلاف، طول غلاف، وزن هزار دانه، عملکرد دانه، شاخص برداشت، عملکرد زیستی، عملکرد ماده خشک خشک و آماس نسبی برگ بود. نتایج تجزیه واریانس نشان داد که بین ارقام ماش و تیمارهای کودی برای اکثر صفات اختلاف معنیداری وجود داشت. در بین تیمارهای مورد بررسی، اسید هیومیک بیشترین تأثیر را بر رشد و عملکرد ماش داشت، بهطوری که در توده ازبکستان، این تیمار نسبت به شاهد، طول و عرض برگ را بهترتیب 7/51 و 79 درصد، تعداد شاخه را 7/63 درصد، تعداد غلاف را 9/51 درصد، تعداد دانه در غلاف را 33/65 درصد، وزن هزار دانه را 11 درصد، عملکرد دانه را 3/69 درصد، عملکرد زیستی را 66 درصد، عملکرد ماده خشک گیاه را 4/65 درصد و آماس نسبی برگ را 3/3 درصد افزایش داد. همچنین اسید هیومیک در توده افغانستان نیز ارتفاع بوته و تعداد برگ را بهترتیب 8/16، 4/46 درصد نسبت به شاهد افزایش داد. علاوهبراین کاربرد اسید هیومیک در توده ازبکستان، فاصله روز تا گلدهی و روز تا رسیدگی را بهترتیب 6/ 23 و 5/7 درصد نسبت به شاهد کاهش داد. بهطورکلی، نتایج نشان داد که کاربرد اسید هیومیک موجب بهبود رشد و افزایش عملکرد ارقام ماش در شرایط اقلیمی افغانستان گردید.
چکیده پژوهش حاضر با استفاده از آمار 10 ساله (1390-1389) تا (1400-1399) تولید لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) در استانهای مختلف کشور انجام شد. عملکرد، عملکرد نسبی، شاخص پایداری و مزیت نسبی مواردی بودند که در این پژوهش مورد ارزیابی قرار گرفتند. دامنه عملکرد دانه لوبیا از 940 کیلوگرم در هکتار در خراسان جنوبی تا 2816 کیلوگرم در هکتار در زنجان در نوسان بود. 58 درصد از 31 استان تولیدکننده لوبیا، عملکرد کمتر از دو تن در هکتار داشتند. از نظر شاخص عملکرد نسبی لوبیا، استانهای کشور به سه گروه تقسیم شدند که فقط 4/48 درصد از استانها عملکرد نسبی بیش از 100 داشتند. استانهایی مانند فارس، زنجان، چهارمحال و بختیاری، اصفهان و مرکزی عملکردهای لوبیای بیش از دو تن در هکتار داشته و در عین حال شاخص پایداری عملکرد در آنها نیز بیش از 7/0 بود. از دید مزیت نسبی سطح، صرفاً پنج استان دارای مزیت نسبی بودند و در این استانها سطح قابل توجهی به کشت لوبیا اختصاص داده شده است. مزیت نسبی عملکرد در نُه استان (چهارمحال و بختیاری، زنجان، خراسان شمالی، فارس، قم، کردستان، گلستان، لرستان و مرکزی) بیش از یک و در سه استان (کهگیلویه و بویر احمد، گیلان و مازندران) بیش از دو بود. مزیت نسبی تجمعی کشت لوبیا در کشور نشان داد که استانهای آذربایجان شرقی، چهارمحال و بختیاری، زنجان، فارس، کهگیلویه و بویر احمد، لرستان و مرکزی دارای مزیت نسبی تجمعی برای کشت لوبیا بودند. با توجه به نتایج پیشنهاد میشود که سیاستگذاریها برای تولید لوبیا در کشور با توجه به شاخصهای مشابه این پژوهش انجام گردد.
چکیده ماش (Vigna radiataL.) با ارزش غذایی بالا و توانایی تثبیت زیستی نیتروژن، گیاه زراعی مهمی محسوب میشود. به نظر میرسد که ارقام مختلف ماش در پاسخ به سطوح متفاوت اسید هیومیک، واکنش متفاوتی نشان دهند. بر این اساس، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در سال 1403 در دانشکده کشاورزی دانشگاه لرستان در شهرستان خرم آباد برای بررسی واکنش ارقام ماش به کاربرد اسید هیومیک انجام شد.تیمارها شامل ارقام مختلف ماش: توده بومی اولیه ارتشی (C1)، توده بومی ثانویه ملک (C2) و عمرانی (C3) و سطوح اسید هیومیک شاهد صفر (آب خالص) (F1)، ۵۰ (F2) و۱۰۰ (F3) میلیگرم در لیتر بودند. مقادیر مصرف اسید هیومیک در دو مرحله شاخهدهی و گلدهی استفاده شدند.نتایج نشان داد که اثر متقابل ارقام و اسید هیومیک بر صفات عملکرد زیستی، عملکرد دانه، شاخص برداشت و وزن خشک غلافدر سطح یک درصد معنیدار بود. بیشترین عملکرد زیستی معادل 2/3 تن در هکتار از توده بومی ثانویه ملک با 50 میلیگرم در لیتر اسید هیومیک حاصل شد. ولی از نظر عملکرد دانه رقم عمرانی همراه با کاربرد ۱۰۰ میلیگرم در لیتر اسید هیومیک بیشترین عملکرد دانه (4/2 تن در هکتار) را داشت. احتمالاً کاربرد اسید هیومیک با بهبود ساختار خاک و خاصیت کلاتکنندگی، جذب نیتروژن و فسفر را توسط ریشهها به حداکثر میرساند و باعث بهبود رشد و عملکرد ماش میشود. بهطورکلی، نتایج نشان داد که رقم عمرانی از نظر رشد و عملکرد برتری داشت و کاربرد ۱۰۰ میلیگرم در لیتر اسید هیومیک نیز موجب بهبود برخی صفات عملکردی آن شد. بنابراین، انتخاب رقم مناسب همراه با مصرف بهینه اسید هیومیک میتواند راهکاری مؤثر برای افزایش عملکرد ماش باشد.
چکیده بهمنظور بررسی پاسخ صفات فیزیولوژیکی ماش (Vigna radiata L.) بهمحلولپاشی پاکلوبوترازول تحت تأثیر تنشخشکی، آزمایشی بهصورت اسپلیت پلات فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 1404-1403 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه ایلام اجرا شد. تیمارها شامل سه سطح تنش خشکی (40، 80 و 120 میلیمتر تبخیر از تشتک تبخیر)، سه سطح محلولپاشی پاکلوبوترازول (0، 30 و 80 میلیگرم در لیتر) و دو رقم ماش (پرتو و گوهر) بودند. نتایجاینپژوهشنشاندادکه در هر دو رقم، محلولپاشی پاکلوبوترازول در همه سطوح تنش خشکی سبب بهبود صفات فیزیولوژیکی و تعدیل تنش خشکی در گیاه ماش شد، امّا رقم پرتو تحت شرایط تنش شدید خشکی مقاومت بیشتری از خود نشان داد، درحالیکه رقم گوهر در شرایط تنش خفیف تا متوسط از نظر اکثر صفات فیزیولوژیکی و عملکرد دانه برتری داشت. طبقنتایجبهدستآمده محلولپاشی غلظت 80 میلیگرم در لیتر پاکلوبوترازول نسبت به عدم محلولپاشی پاکلوبوترازول (شاهد) در رقم گوهر 9/9 درصد و در رقم پرتو 23/10 درصد محتوای نسبی آب برگ را افزایش داد. در تیمار 120 میلیمتر تبخیر از تشتک تبخیر نسبت به تیمارهای 80 و 40 میلیمتر تبخیر از تشتک تبخیر، در رقم پرتو، بهترتیب 6 و 2/10 درصد و در رقم گوهر، بهترتیب 5 و 2/28 درصد میزان کلروفیل b کاهش یافت. کاربرد محلولپاشی غلظت 80 میلیگرم در لیتر پاکلوبوترازول نسبت به عدم محلولپاشی پاکلوبوترازول (شاهد) در شرایط 120 میلیمتر تبخیر از تشتک تبخیر، میزان کلروفیل a، پرولین، قندهای محلول، کاتالاز و آسکوربات پراکسیدار در رقم پرتو بهترتیب 86/23، 3/25، 29/14، 11/5 و 3/30 درصد و در رقم گوهر 75/30، 61/19، 7/30، 20، 3/30 و 2/16 درصد افزایش یافت و در شرایط 40 میلیمتر تبخیر از تشتک تبخیر نیز در رقم پرتو بهترتیب 1/4، 6/59، 47/11، 11، 8/38 و 9/14 درصد و در رقم گوهر 8/11، 9/54، 45/15، 64، 5/47 و 1/4 درصد افزایش یافت. بر این اساس، در سطح 40 و 80 میلیمتر تبخیر از تشتک تبخیر، استفاده از رقم گوهر همراه با محلولپاشی پاکلوبوترازول غلظت 80 میلیگرم در لیتر و در سطح 120 میلیمتر تبخیر از تشتک تبخیر، استفاده از رقم پرتو همراه با محلولپاشی پاکلوبوترازول با غلظت 80 میلیگرم در لیتر، بهعنوان برترین تیمارهای این پژوهش، میتواند بهعنوان یک گزینه مدیریتی مناسب برای افزایش تحمل گیاه ماش به محدودیت آب مورد توجه قرار گیرد.
سید سیاوش زنگنه، حسن حیدری، پردیس برومندان، ژاله زارعی
چکیده بهبود استقرار گیاه و رشد رویشی نخود از طریق انتخاب الگوی کاشت مناسب، یکی از راهکارهای مؤثر برای افزایش سازگاری این گیاه زراعی در شرایط دیم محسوب میشود. از اینرو، این پژوهش با هدف بررسی ویژگیهای مورفوفیزیولوژیک ارقام مختلف نخود و شناسایی مناسبترین الگوی کاشت برای بهبود رشد رویشی و وضعیت فیزیولوژیک گیاه در شرایط دیم انجام شد. آزمایش در سال زراعی ۱۴۰۲–۱۴۰۳ در مزرعه تحقیقاتی پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه رازی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با چهار تکرار اجرا شد. عوامل آزمایشی شامل سه رقم نخود (منصور، آنا و آتا) و الگوی کاشت در سه سطح (کشت مسطح، کشت درون جویهای با عرض نیممتری و کشت درون جویهای با عرض یکمتری) بودند. نتایج نشان داد که الگوی کاشت و رقم اثر معنیداری بر اغلب صفات رویشی و فیزیولوژیک داشتند و اثر برهمکنش آنها نیز قابل توجه بود. کاشت درون جویهای با عرض یکمتری و درون جویهای با عرض نیممتری موجب افزایش شاخصهای رشد رویشی از جمله عملکرد دانه، ارتفاع بوته و تعداد برگچه در بوته نسبت به کشت مسطح شد. بیشترین عملکرد دانه با مقدار 90/122 گرم در مترمربع در رقم آتا و کشت در جوی یکمتری حاصل شد، در حالیکه کمترین مقدار آن با 93/77 گرم در مترمربع در رقم آتا و کشت مسطح مشاهده شد. بالاترین شاخص سطح برگ در رقم منصور در آرایش کاشت درون جویهای با عرض یکمتری مشاهده شد که نسبت به کمترین مقدار در رقم آنا در الگوی کاشت درون جویهای با عرض نیممتری حدود ۸۰ درصد افزایش نشان داد. در میان ارقام، رقم منصور در بیشتر صفات رویشی برتر بود، در حالیکه رقم آنا عموماً کمترین مقادیر را داشت. بر اساس نتایج این پژوهش، استفاده از الگوی کاشت درون جوی، بهویژه جویهای یکمتری، همراه با رقم منصور، بهعنوان مناسبترین تیمار برای بهبود صفات مورفوفیزیولوژیک و عملکرد نخود در شرایط این پژوهش معرفی شد. بهبود خصوصیات مورفوفیزیولوژیک و عملکرد دانه نخود در کشت جوی و پشته احتمالا بعلت بهبود جمعآوری و نگهداری آب باران در محل ریشه و فراهمکردن شرایط مناسبتر رطوبتی در ناحیه ریشه باشد.
چکیده این مطالعه با هدف ارزیابی اثر آمادهسازی بذور بر افزایش تحمل به شوری دو رقم لوبیا چشمبلبلی (رقم محلی مشهد و رقم کامران) انجام شد. بذور به مدت 4 ساعت در دمای 25 درجه سلسیوس در آب مقطر (هیدروپریمینگ) یا محلولهای 80 میلیمولار NaCl، CaCl2، CaSO4 (هالواپریمینگ) بهطور جداگانه آماده شدند. بذور دستنخورده بهعنوان کنترل (بدون آمادهسازی) در نظر گرفته شدند. بذرها تحت سه سطح شوری (0 (آب مقطر)، 85 و 170 میلیمولار نمک طعام جوانه زدند. نتایج نشان داد که افزایش سطح شوری (تا 170 میلیمولار) منجربه کاهش شدید صفات جوانهزنی شد، در حالیکه آمادهسازی بذور اثر جبرانی معناداری داشت. در شرایط تنش شدید (170 میلیمولار نمک طعام) هیدروپرایمینگ درصد جوانهزنی را نسبت به بذرهای پرایمنشده در رقم کامران و محلی مشهد بهترتیب 30 و 49 درصد افزایش داد. بهطور خاص، در غلظت 85 میلیمولار شوری، پیشتیمار هالوپرایمینک با NaCl درصد جوانهزنی را در مقایسه با بذرهای پرایمنشده در رقم کامران و مشهد بهترتیب 33/3 و 23/23 درصد بهبود داد. تمامی تیمارهای پرایمینگ، بویژه هیدروپرایمینگ منجربه تسریع معنادار در فرآیند جوانهزنی و بهبود شاخص بنیه و کیفیت گیاهچههای جوان در شرایط تنش هر دو رقم شدند. بهطور کلی، اعمال تیمارهای هیدروپریمینگ یا هالواپریمینگ با NaCl یاCaSO4 80 میلیمولار بهعنوان راهکارهای مؤثری برای بهبود ظرفیت جوانهزنی و کاهش اثرات منفی تنش شوری در لوبیا چشمبلبلی شناخته شدند.
چکیده با توجه به اهمیت کنه تارتن دو لکهای Tetranychus urticae در مزارع لوبیا، تحقیقی بهمنظور شناسایی لاینهای مقاوم لوبیا از بین لاینهای امیدبخش لوبیا چیتی (Phaseolus vulgaris Linnaeus) در دست معرفی، نسبت به این آفت انجام شد. برای انجام آزمایشها لاینهای تیپ یک امیدبخش لوبیا چیتی (21216-KS، 21181-KS، 21538-KS، 21565-KS، 21563-KS، 21602-KS، 21500-KS، 21601-KS، 21600-KS و 21607-KS) و لاینهای تیپ دو (21573-KS، 21597-KS و 21606-KS) لاینهای تیپ سه (21255-KS و 21574-KS) به همراه شاهد (حساس صدری) در مزرعهای واقع در ایستگاه ملی لوبیای خمین در قالب طرح بلوک کامل تصادفی در سه تکرار و بهمدت دو سال (1401 و 1402) و در دو قطعه (همراه با انجام سمپاشی و بدون سمپاشی)کشت شد. نمونهبرداری جهت تعیین مقیاس خسارت (نمرهدهی) از مرحله ظهور آفت بهصورت هفتگی تا پایان فصل (اواخر شهریورماه تا اوایل مهرماه) انجام شد. از هر کرت، 10 بوته بهصورت تصادفی انتخاب و از هر بوته نیز فقط دو برگ یکی از پایین (ارتفاع 20- 15 سانتیمتر) و دیگری از بالای آن (لاینهای ایستاده 55- 25، نیمهرونده 80-60 و رونده 100-80 سانتیمتر) انتخاب و نمرهدهی (براساس مقیاس 6-1) شدند، عملکرد و اجزاء عملکرد لاینها در شرایط وجود کنه و عدم وجود آن مورد بررسی قرار گرفت. بیشترین جمعیت کنه (تخم، مرحله فعال نابالغ و بالغ) در رقم صدری و لاینهای 21607KS-، 21573KS- و 21597 KS-مشاهده شد. کمترین جمعیت کنه در لاینهای 21216KS-، 21184KS- و 21255 KS-ملاحظه گردید. لاین 21538KS- بالاترین (2166 کیلوگرم در هکتار) و رقم صدری پایینترین عملکرد (995 کیلوگرم بر هکتار) را داشتند. بیشترین و کمترین درصد کاهش عملکرد نیز بهترتیب بهمیزان 24/16 و 88/4 درصد مربوط به رقم صدری و لاین 21538 KS-بود. بیشترین و کمترین مقیاس خسارت (نمرهدهی) در شرایط بدون سمپاشی بهمیزان 06/3 و 56/4 در لاین 21538 KS-و رقم صدری مشاهده گردید. نتایج محاسبه شاخصها نشان داد که بیشترین شاخص بهرهوری، شاخص میانگین هندسی بهرهوری متوسط و شاخص تحمل به تنش (حضور کنه) بهترتیب در لاینهای 21538KS- و 21216KS- و کمترین آن در رقم صدری و لاین 21607 KS- مشاهده شد. کمترین شاخص حساسیت به تنش (حضور کنه) بهترتیب در لاینهای 21538KS- و 21216KS- و بیشترین آن در رقم صدری و لاین 21607 KS-مشاهده شد. بنابراین، بهجهت عملکرد بالاتر، درصد کاهش عملکرد و مقیاس خسارت (نمرهدهی) پایینتر لاینهای 21538KS- و 21216KS- بهترتیب در اولویت اول و دوم جهت کشت در منطقه توصیه میشوند.
چکیده هدف از تعیین تاریخ کاشت، یافتن محدودهای از زمان است که در آن، ضمن استفاده از عوامل مساعد محیطی برای سبز شدن و استقرار و رشد رویشی، مراحل نمو گیاه با شرایط نامساعد محیطی نیز برخورد نکند. ازاینرو، برای شناسایی رقم مناسب در استان گیلان، تحقیق حاضر در شهرستان صومعهسرا اجرا شد. فاکتور اصلی، تاریخ کاشت (20 آبان، 20 آذر، 20 دی و 20 بهمن) و فاکتور فرعی ارقام باقلا (Vicia faba L.) (توده بومی گیلان، برکت، فیض، شادان و مهتا) بودند. بیشترین عملکرد دانه (65/431 گرم در مترمربع)، از رقم شادان در تاریخ کاشت 20 آبان بهدست آمد. GGE بایپلات نشان داد که در تاریخهای مختلف کاشت، ارقام برکت، فیض و شادان، بیشترین و رقم مهتا و توده بومی گیلان، کمترین عملکرد دانه را داشتند و رقم فیض و توده بومی گیلان دارای ثبات عملکرد بیشتری بودند. رگرسیون کمترین مربعات جزئی نشان داد که ارقام مهتا، شادان و برکت بیشتر تحت تأثیر عوامل دمایی در آخر فصل رشد و رقم فیض و توده بومی گیلان بیشتر تحت تأثیر عوامل دمایی در ابتدای فصل رشد و همچنین میزان بارندگی و تبخیر در کل دوره رشد بودند. در مجموع، با توجه به عملکرد بالاتر رقم فیض نسبت به توده بومی گیلان (بهعنوان رقم رایج در منطقه) و همچنین برتری آن در ارزیابی حسی، این رقم میتواند بهعنوان جایگزینی برای توده بومی باقلا در استان گیلان در نظر گرفته شود. همچنین در صورت تأخیر در کاشت، رقم فیض با توجه به عملکرد بالاتر و ثبات بیشتر، نسبت به ارقام دیگر قابل توصیهتر است.
چکیده رشد رویشی گیاه نخود (Cicer arietinum L.) در بهار همزمان با بارندگیهای شدید (کوتاهمدت یا بلندمدت) است. در این شرایط ممکن است که مانداب رخ داده و ریشههای گیاه با کمبود اکسیژن مواجه شوند. درک رشد و واکنشهای فیزیولوژیکی ارقام نخود به مدتهای مانداب برای توسعه استراتژیهایی برای بهبود عملکرد محصول در محیطهای پرآب بسیار مهم است. برای این منظور، آزمایشی بهصورت فاکتوریل و در قالب طرح پایه کاملاً تصادفی بهمدت دو سال روی ارقام نخود ILC482 و آزاد (تیپ کابلی)، کاکا و پیروز (تیپ دسی) و در مدتهای شامل شاهد، 4، 8 و 12 روز مانداب در 30 روز پس از کاشت انجام گرفت. نتایج نشان داد که در سال دوم، وزن خشک کل و طول کل ریشه نسبت به سال اول افزایش معنیداری داشتند. عملکرد دانه ارقام ILC482 و آزاد کمتر از ارقام کاکا و پیروز بود. تمامی صفات با افزایش مدت مانداب بهطور معنیداری کاهش یافتند. میزان تلفات در تنش ماندابی 12 روزه در مقایسه با شاهد برای عملکرد بیولوژیک 30 درصد، وزن 100 دانه 38 درصد، طول کل ریشه 2/14 درصد، وزن خشک ریشه 8/38 درصد، حجم ریشه 6/20 درصد و تعداد گره 8/32 درصد بودند. همچنین شاخص پایداری غشاء، کلروفیل a، b، کاروتنوئیدها، محتوای آب نسبی برگ، انتقال مجدد هیدرات کربن از ساقه به دانه و پروتئین دانه کاهش داشت. در کل، اگرچه ارقام تیپ دسی نسبت به نوع کابلی در برابر شرایط ماندابی مقاومتر بودند، ولی حتی دوره مانداب چهار روزه خسارت معنیداری به رشد ریشه و شاخساره به ارقام نخود وارد کرد.
چکیده مستندسازی میتواند از انجام دوبارهکاری در پروژههای کشاورزی جلوگیری کند. در این مطالعه، اطلاعات مربوط به عملیات مدیریتی از مرحله تهیه بستر تا برداشت باقلا (Vicia faba L.)در مناطق گرگان، علیآباد کتول و آققلا در 445 مزرعه طی سالهای 1399- 1398 و 1400- 1399 با بررسیهای میدانی جمعآوری و مستندسازی فرآیند تولید این گیاه انجام شد. تجزیه و تحلیل دادهها با توزیع فراوانی مطلق و تجمعی صورت گرفت. تجزیه و تحلیل دادهها نشان داد که کاشت باقلا در محدوده 14 مهر تا 25 آبان انجام میشود. 97 درصد از کشاورزان جهت آمادهسازی بستر از گاوآهن برگرداندار استفاده کردند. بذر مصرفی در دامنه 60 تا 100 کیلوگرم در هکتار بود و در 56 درصد از مزارع برای کاشت از خطیکار، در 43 درصد ردیفکار و در دو درصد از روش دستپاش و سپس اختلاط بذر با خاک توسط دیسک استفاده میشود. باتوجه به توزیع بارندگی، کشت باقلا 92 درصد بهصورت دیم بود. کشاورزان از کود نیتروژن خالص بهمقدار 0 تا 115 کیلوگرم در هکتار، فسفر خالص 0 تا 96 کیلوگرم در هکتار و پتاسیم خالص 0 تا 72 کیلوگرم در هکتار استفاده کردند. در 338 مزرعه از 445 مزرعه از آفتکش، در 356 مزرعه از علفکش و در 293 مزرعه از قارچکش استفاده شده و دفعات کاربرد آنها یک تا سه مرتبه بود. برداشت باقلا از اواخر فروردین تا اوایل خردادماه و عملکرد باقلا از 780 تا 4187 کیلوگرم در هکتار بود. نتایج این مطالعه میتواند برای برنامهریزی بهبود تولید باقلا و رفع عوامل کاهش تولید آن استفاده شود.
چکیده خشکی بهعنوان مهمترین عامل محدودکننده تولید گیاهان زراعی در ایران است که برای کاهش اثرات نامطلوب آن، دستیابی به گیاهانزراعی متحمل ضروری است. بهمنظور بررسی اثر محلولپاشی سایکوسل بر برخی ویژگیهای مورفوفیزیولوژیکی و بیوشیمیایی ژنوتیپهای ماش در شرایط تنش رطوبتی، آزمایشی بهصورت کرتهای دو بار خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 1401-1400 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد اجرا شد. عوامل آزمایش عبارت بودند از آبیاری در سه سطح شامل آبیاری براساس 100 درصد نیاز آبی (بدون تنش خشکی)، آبیاری براساس 75 درصد نیاز آبی (تنش خشکی ملایم) و آبیاری براساس 50 درصد نیاز آبی (تنش خشکی شدید) بهعنوان عامل اصلی، محلولپاشی سایکوسل با سه سطح شامل عدم استفاده از سایکوسل و محلولپاشی با 400 و 800 میلیگرم در لیتر بهعنوان عامل فرعی و دو ژنوتیپ شامل: توده بومی هندی و رقم زربخش) بهعنوان عامل فرعی فرعی. صفات مورد بررسی در این آزمایش شامل ارتفاع، قطر ساقه، محتوای نسبی آب برگ، هدایت روزنهای، نشت الکترولیتها، سبزینگی و محتوای کلروفیل بودند. نتایج نشان داد که برهمکنش تنش رطوبتی، محلولپاشی سایکوسل و ژنوتیپ بر نشت الکترولیتها و محتوای کاروتنوئید و همچنین برهمکنش تنش رطوبتی و محلولپاشی سایکوسل بر ارتفاع، قطر ساقه، محتوای نسبی آب برگ، هدایت روزنهای، نشت الکترولیتها، سبزینگی و محتوای کلروفیل و معنیدار بودند. شرایط تنش شدید خشکی و عدم کاربرد سایکوسل، موجب کاهش قطر ساقه (30 درصد)، محتوای نسبی آب برگ (29 درصد)، هدایت روزنهای (68 درصد) و سبزینگی (37 درصد) و همچنین افزایش نشت الکترولیتها (94 درصد) نسبت به شرایط شاهد شد؛ اما با کاربرد 800 میلیگرم بر لیتر سایکوسل، کاهش قطر ساقه (18 درصد)، محتوای نسبی آب برگ (15 درصد)، هدایت روزنهای (40 درصد) و سبزینگی (20 درصد) و همچنین افزایش نشت الکترولیتها (59 درصد) مشاهده شد. همچنین ژنوتیپ زربخش بهترین پاسخ را در شرایط تنش خشکی شدید و کاربرد 800 میلیگرم بر لیتر ارائه داد. با توجه به نتایج این آزمایش و با در نظر گرفتن سایر شرایط رشدی گیاه، به نظر میرسد که با تأمین 75 درصد نیاز آبی گیاه، محلولپاشی 800 میلیگرم بر لیتر سایکوسل احتمالاً نتایج مثبتی را در تحمل ژنوتیپ زربخش به شرایط تنش خشکی داشته باشد.
چکیده استفاده از مالچها در دیمکاری اهمیت بالایی دارد. مالچها اثرات فراوانی مانند کنترل فرسایش، تبخیر و کنترل علفهای هرز دارند. پژوهش حاضر در سالهای زراعی 1398 و 1399 در مزرعه تحقیقاتی پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه رازی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. تیمارها شامل مالچ نایلونی (بدون نایلون، نایلون روی گیاه و نایلون روی خاک) و نحوه کاشت (مسطح، درون جویچه نیم متری و درون جویچه یک متری) بود. دادهها بر اساس آزمون بارتلت، در سال یا بهصورت آزمون مرکب در دو سال تجزیه شدند. طبق نتایج مقایسه میانگین سال اول بیشترین شاخص سطح برگ نخود فرنگی (Pisum sativum L.) در تیمار مالچ نایلونی روی گیاه و کشت درون جویچه نیم متری (82/3) و کمترین آن در تیمار بدون مالچ نایلون و کشت درون جویچه نیم متری (26/3) حاصل شد. بیشترین کارایی مصرف نیتروژن دانه مربوط به تیمار نایلون روی خاک و کشت درون جویچه نیم متری (152 کیلوگرم دانه بر کیلوگرم نیتروژن) و کمترین آن مربوط به تیمار بدون نایلون و کشت مسطح (81 کیلوگرم دانه بر کیلوگرم نیتروژن) بود. طبق مقایسه میانگین تجزیه مرکب بیشترین وزن خشک علفهای هرز پهن برگ در تیمار سال اول، نایلون روی گیاه و کشت مسطح (489 کیلوگرم در هکتار) و کمترین آنها در تیمار سال اول، نایلون روی خاک و کشت درون جویچه یک متری (71 کیلوگرم در هکتار) حاصل شد. در سال اول کشت بیشترین ارتفاع بوته مربوط به تیمارهای نایلون روی گیاه و کشت درون جویچه نیممتری (66 سانتیمتر) و نایلون روی خاک و کشت درون جویچه نیممتری (66 سانتیمتر) و کمترین ارتفاع در تیمار بدون نایلون و بستر مسطح (58 سانتیمتر) حاصل شد. بیشترین میزان سبزینگی در سال اول، نایلون روی خاک و کشت درون جویچه نیم متری (58 اسپد) و کمترین میزان آن در سال اول، بدون نایلون و بستر مسطح (50 اسپد) حاصل شد. در مجموع، نتایج نشان داد که مالچ نایلونی و کشت در کف جویچه نیم متری بهدلیل تامین احتمالی رطوبت کافی و عدم رشد علفهای هرز شرایط مناسب رشدی را برای بهبود خصوصیات مرفوفیزولوژیک نخود فرنگی فراهم کرد.
چکیده ارقام مختلف گیاهان زراعی از نظر واکنش به عوامل محیطی با یکدیگر تفاوت دارند. تعیین تراکم مناسب و بهبود وضعیت فیزیولوژیک گیاه برای استفاده مطلوب از نهادهها و منابع، نقش مؤثری در افزایش عملکرد گیاهان زراعی دارد. از طرفی، استفاده بیرویه و غیر اصولی از کودهای شیمیایی جهت افزایش عملکرد گیاهان زراعی، امنیت غذایی و به تبع آن سلامت انسانها را به خطر انداخته است. بنابراین، به نظر میرسد که کاشت ارقام مناسب با تراکم مطلوب برای هر منطقه و همچنین، استفاده از نهادههای طبیعی و اکولوژیک، ضمن افزایش عملکرد محصولات زراعی، پایداری تولید و سلامت محیط زیست را در درازمدت حفظ مینماید. بر این اساس، پژوهشی در سال زراعی 1400- 1399 بهصورت آزمایش فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در شهرستان بجنورد اجرا گردید. فاکتورهای آزمایش شامل: تراکم گیاهی در سه سطح 18، 25 و 40 بوته در مترمربع، اسید هیومیک گوگرددار در سه سطح صفر (بدون اسید هیومیک)، چهار و شش لیتر در هکتار و ارقام لوبیا قرمز (افق، دادفر و یاقوت) بود. نتایج نشان داد که اثر تراکم بوته بر ارتفاع گیاه معنیدار شد و با افزایش تراکم، ارتفاع بوته نیز افزایش یافت. همچنین، بیشترین ارتفاع بوته مربوط به رقم یاقوت بهمیزان 71 سانتیمتر و کمترین ارتفاع بوته (40 سانتیمتر) مربوط به رقم دادفر بود. رقمهای مورد بررسی از نظر تعداد دانه در غلاف با یکدیگر تفاوت معنیداری نشان دادند و رقم یاقوت بالاترین تعداد دانه در غلاف (1/4 دانه در غلاف) را داشت. نتایج آزمایش نشان داد که اثر متقابل رقم و اسید هیومیک بر عملکرد دانه معنیدار شد، بهطوریکه بیشترین میزان عملکرد دانه مربوط به ارقام یاقوت (4450 کیلوگرم در هکتار) و افق (4160 کیلوگرم در هکتار) با اسید هیومیک شش لیتر در هکتار بود. در تیمار اسید هیومیک صفر، میزان کلروفیل کل رقمهای یاقوت و افق، تحت تأثیر تراکم قرار نگرفتند، ولی با افزایش میزان اسید هیومیک، میزان کلروفیل کل در هر سه رقم افزایش معنیداری داشت. بهطور کلی، میتوان نتیجهگیری کرد که رقم یاقوت بهدلیل خصوصیات رشدی و میزان عملکرد بالای دانه، بهترین رقم میباشد. همچنین، در بین تراکمهای مورد بررسی، تراکم 40 بوته در مترمربع، و در بین سطوح اسید هیومیک، مصرف شش لیتر در هکتار مناسبترین بودند.