با همکاری انجمن فیزیولوژی گیاهی ایران
دوره و شماره: دوره 11، شماره 2 - شماره پیاپی 22، دی 1399، صفحه 1-233 
مقالات پژوهشی

اثر تراکم بذر و الگوی کاشت برخصوصیات رشدی و عملکردی ماش (Vigna radiate L.) در شرایط آب و هوایی باغملک

صفحه 12-21

https://doi.org/10.22067/ijpr.v11i2.74268

رضا جعفری، سید کیوان مرعشی

چکیده این تحقیق به منظور بررسی اثر تراکم بذر و الگوی کاشت بر خصوصیات رشدی و عملکردی ماش در منطقه باغملک اجرا گردید. این آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار انجام شد. فاکتورهای مورد مطالعه شامل تراکم بذر در سه سطح 20، 28 و 36 بذر در مترمربع و الگوی کاشت به‌صورت دست‌پاش (شاهد)، ردیفی با فاصله 15 و ردیفی با فاصله 30‌سانتی‌متر بود. نتایج آزمایش نشان داد که اثر تراکم بذر، الگوی کاشت و برهمکنش بین تراکم و الگوی کاشت بر تمامی صفات مورد مطالعه شامل ارتفاع بوته، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف، دانه در بوته، وزن هزاردانه، عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیک و شاخص برداشت معنی‌دار بود. در هر سه الگوی کاشت کمترین ارتفاع، تعداد غلاف در بوته، دانه در غلاف و دانه در بوته در تراکم 36 بذر در مترمربع مشاهده شد، ولی بیشترین وزن1000دانه، عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیک و شاخص برداشت حاصل شد. بیشترین عملکرد دانه در تراکم 36 بذر در مترمربع و الگوی کاشت ردیفی با فاصله 30‌سانتی‌متر با 5/2317‌کیلوگرم در هکتار و کمترین مقدار با 5/1027‌کیلوگرم در هکتار در تراکم 20 بوته در مترمربع و الگوی کاشت دست‌پاش تعلق گرفت که می‌توان این ترکیب الگوی کاشت و تراکم را در شرایط منطقه به منظور استفاده بهینه از شرایط محیطی و دستیابی به حداکثر عملکرد دانه پیشنهاد کرد.

مقالات پژوهشی

ارزیابی شاخص‌های عملکرد و نسبت برابری زمین انواع لوبیا در کشت مخلوط ردیفی با خیارسبز

صفحه 22-35

https://doi.org/10.22067/ijpr.v11i2.74732

قربانعلی اسدی، سرور خرم‌دل، محمدجواد مصطفوی، مینا هوشمند

چکیده کشت مخلوط از جمله راهکارهای دستیابی به کشاورزی پایدار است. به‌منظور مطالعه شاخص‌های عملکرد و اجزای عملکرد و نسبت برابری زمین جزئی انواع مختلف لوبیا در کشت مخلوط، آزمایشی در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد انجام شد. تیمارهای آزمایش عبارت از کشت خالص چهار نوع لوبیا شامل چشم‌بلبلی
(Vigna unguiculata)، چیتی، قرمز و سبز (Phaseolus vulgaris) و کشت مخلوط هر کدام از آن‌ها با خیارسبز (Cucumis sativus) بود. یافته‌ها نشان داد که تعداد شاخه‌های جانبی لوبیاهای دانه‌ای از کشت مخلوط تأثیری نپذیرفت، اما سبب افزایش طول ساقه لوبیاچشم‌بلبلی شد. کشت مخلوط تعداد و وزن غلاف، تعداد دانه در بوته، وزن شاخساره (ساقه و برگ بوته) و وزن کل بوته لوبیاها را بهبود داد. وزن100دانه انواع لوبیا با هم تفاوت معنی­داری داشت، اما اختلاف معنی‌داری بین تیمارهای کشت خالص و مخلوط آن‌ها مشاهده نشد. همچنین، بیشترین عملکرد زیست‌توده و اقتصادی در تیمارهای کشت خالص ثبت شد که به‌جز در لوبیاقرمز (به‌ترتیب 1549 و 877 کیلوگرم در هکتار)، اختلاف معنی‌داری با هم داشتند. شاخص برابری زمین جزئی تمامی انواع لوبیا بهبود یافت که نشان‌دهنده سودمندی نسبی کشت مخلوط برای لوبیاهای مورد مطالعه بود. این شاخص در لوبیاسبز (69/0) بیشترین و در لوبیاقرمز کمترین مقدار (52/0) را داشت. مقایسه گروهی عملکردهای متعادل شده انواع لوبیا نیز حاکی از اختلاف معنی‌دار کشت مخلوط نسبت به کشت خالص بود. بنابراین می‌توان کشت مخلوط لوبیا با خیارسبز را به‌عنوان راهکاری پایدار در جهت فشرده‌سازی اکولوژیک تولید این محصولات پیشنهاد نمود.

مقالات پژوهشی

تغییرات تسهیم و انتقال مجدد مواد پرورده در ماشک دیم (Vicia sativa) رقم مراغه تحت تأثیر کودهای بیولوژیک و آبیاری تکمیلی در سیستم تلفیقی درخت-گیاه زراعی

صفحه 36-49

https://doi.org/10.22067/ijpr.v11i2.74730

سعید حیدرزاده، جلال جلیلیان، علیرضا پیرزاد، رشید جامعی

چکیده تولید، انتقال مجدد و بهبود ویژگی‌های کیفی گیاهان زراعی به‌ویژه تحت تنش کم‌آبی از مبـانی اساسـی تعیـین و بررسـی اخـتلاف عملکـرد در گونه‌ها و رقم‌های زراعی است. این آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در دانشگاه ارومیه در دو سال زراعی (1395 و 1396) انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل کشت دیم و یک بار آبیاری تکمیلی به عنوان فاکتور اول و تیمار کاربرد کودهای زیستی در هشت سطح (شاهد، قارچ میکوریزا، ازتوباکتر، تیوباسیلوس، ازتوباکتر+ قارچ میکوریزا، تیوباسیلوس+ قارچ میکوریزا، ازتوباکتر+تیوباسیلوس و ازتوباکتر+ تیوباسیلوس+ قارچ میکوریزا) به عنوان فاکتور دوم بودند. نتایج نشان داد با انجام آبیاری تکمیلی تعداد غلاف در بوته ماشک افزایش یافت؛ اما بیشترین میزان و کارآیی انتقال مجدد مواد فتوسنتزی و درصد پروتئین علوفه ماشک در شرایط دیم به‌دست آمد. همچنین تعداد غلاف در بوته و پروتئین علوفه ماشک تحت تأثیر کاربرد کودهای زیستی افزایش معنی‌داری یافتند؛ در حالی که بیشترین میزان و کارآیی انتقال مجدد مواد فتوسنتزی ماشک در تیمار بدون کاربرد کود زیستی (شاهد) به‌دست آمد. گیاهان ماشک در شرایط آبیاری تکمیلی و کاربرد ترکیبی قارچ میکوریزا و ازتوباکتر به واسطه دارابودن حداکثر میزان کلونیزاسیون ریشه (45/63 درصد) و محتوای رطوبت نسبی بالا (50/69 درصد)، بیشترین تعداد دانه در بوته (94/20 عدد) و وزن1000دانه (7/44 گرم) را دارا بودند که در نتیجه منجر به حصول حداکثر عملکرد دانه (2/1873 کیلوگرم در هکتار) گردید. لذا، کاربرد تلفیقی کودهای زیستی در شرایط آبیاری تکمیلی جهت افزایش تولید ماشک در سیستم تلفیقی درخت-گیاه زراعی می‌تواند موجب بهبود خصوصیات کمی و کیفی آن شود که در راستای کشاورزی پایدار نیز می‌باشد.

مقالات پژوهشی

اثر پیش‌تیمار بذر با اکسین و جیبرلین بر خصوصیات جوانه‏زنی و عملکرد لوبیا چشم‌بلبلی (Vigna unguiculata L.)

صفحه 50-61

https://doi.org/10.22067/ijpr.v11i2.72919

فهیمه درکتانیان، سعید سعیدی پور

چکیده این تحقیق با هدف تعیین چگونگی تأثیر غلظت‏های مختلف هورمون‏های جیبرلین و اکسین بر خصوصیات جوانه‏زنی و زراعی لوبیا رقم کامران در شرایط آزمایشگاهی به‏صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تکرار و در مزرعه‏ به‏صورت فاکتوریل در قالب بلوک‏های کامل تصادفی با سه تکرار در سال 1393 انجام گرفت. تیمارهای آزمایش شامل غلظت‏های مختلف (20، 40 و 60 پی‌پی‌ام) هورمون‏های جیبرلین و اکسین و آب مقطر به‏عنوان شاهد و مدت زمان خیساندن بذور 6 و 12 ساعت بود. نتایج نشان داد که در آزمایشگاه اختلاف معنی‏داری در رابطه با صفات وزن تر و خشک، طول ریشه‏چه و ساقه‏چه، سرعت جوانه‏زنی و یکنواختی خروج ریشه‏چه مشاهده شد. تیمار آب مقطر بالاترین سرعت جوانه‏زنی (37/9 بذر/روز) و همچنین بیشترین طول ریشه‏چه و ساقه‏چه به ترتیب با 9/33 و 48/5 میلی‏متر را در مقایسه با سایر تیمارها نشان داد. زمان 6 ساعت نسبت به زمان 12 ساعت موجب بهبود سرعت جوانه‏زنی و یکنواختی خروج گیاهچه‏ها به ترتیب به میزان 7/33 و 7/46 درصد گردید. در مزرعه‏ بیشترین عملکرد مربوط به تیمار آب مقطر با 6/3309 کیلوگرم در هکتار بود. اثر برهمکنش تیمارهای آزمایش بر اجزای عملکرد به‏غیراز تعداد دانه در غلاف معنی‏دار نبود. بالاترین میزان همبستگی عملکرد دانه با عملکرد زیستی (93/0r=)، شاخص برداشت (85/0r=)، وزن100دانه (49/0r=)، و تعداد غلاف در بوته (38/0r=)، مشاهده شد. به‏طور کلی، تیمار پیش تیمار آب مقطر به مدت 6 ساعت در آزمایشگاه و مزرعه‏ تیمار برتر به لحاظ غالب صفات مورد مطالعه در رقم کامران بود.

مقالات پژوهشی

تأثیر استفاده از کودهای زیستی و نانو و کاربرد سوپرجاذب بر عملکرد کمّی و کیفی نخود زراعی (Cicer arietinum) در شرایط دیم در منطقه خرم‌آباد

صفحه 62-75

https://doi.org/10.22067/ijpr.v11i2.70978

ام البنین حسن پور، خسرو عزیزی، محمد فیضیان، احمد اسماعیلی

چکیده این مطالعه در سال زراعی 95-1394 در شهرستان خرم­آباد اجرا شد. هدف آزمایش بررسی اثر کود زیستی فسفات بارور2، نانوکلات آهن و سوپرجاذب بر عملکرد کمی کیفی نخود زراعی (Cicer arietinum) تحت شرایط دیم و بهبود عملکرد نخود دیم تحت تأثیر این تیمارها بود. آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار انجام شد. عامل اول شامل سوپرجاذب در دو سطح عدم مصرف و مصرف80کیلوگرم در هکتار، عامل دوم نانوکلات آهن در سه سطح شاهد(محلول‌پاشی با آب مقطر)، یک و دو در هزار و عامل سوم فسفات بارور2 در دو سطح عدم مصرف و مصرف100گرم در هکتار بودند. نتایج نشان داد که عملکرد و اجزای عملکرد دانه، شاخص کلروفیل برگ و درصد پروتئین دانه (به استثنای شاخص برداشت و وزن100دانه) با هم تفاوت معنی‌داری داشتند. ماده سوپرجاذب با حفظ رطوبت خاک و کمک به عدم آبشویی نیتروژن و نانوکلات آهن با تأمین آهن مورد نیاز برای متابولیسم نیتروژن و همچنین فراهمی فسفر توسط کود زیستی فسفات بارور2 با تأثیر بر تثبیت نیتروژن سبب افزایش پروتئین دانه و شاخص کلروفیل برگ شدند. بیشترین و کمترین عملکرد دانه به ترتیب متعلق به تیمار 80 کیلوگرم سوپرجاذب، محلول‌پاشی دو در هزار نانوکلات آهن و مصرف کود زیستی فسفات-بارور2 با 1623 و تیمار شاهد (عدم مصرف سوپرجاذب، نانوجاذب و کود زیستی) با 950 کیلوگرم در هکتار بود.

مقالات پژوهشی

بررسی تأثیر محلول‌پاشی اپی‌براسینولید بر فعالیت برخی آنزیم‌های آنتی‌اکسیدان، نیترات ردوکتاز و رنگدانه‌های فتوسنتزی لوبیا تحت تنش خشکی

صفحه 76-94

https://doi.org/10.22067/ijpr.v11i2.76131

مهسا محمدی، مجید پوریوسف، افشین توکلی، احسان محسنی فرد

چکیده به­منظور بررسی واکنش برخی پارامترهای فیزیولوژیکی لوبیا و امکان افزایش عملکرد دانه این گیاه با کاربرد اپی‌براسینولید تحت تنش خشکی، پژوهشی به‌صورت اسپلیت فاکتوریل در قالب طرح بلوک‏های کامل تصادفی در سه تکرار در مزرعه‌ تحقیقاتی دانشکده‌ کشاورزی دانشگاه زنجان در سال زراعی 1395-1394 اجرا شد. در این پژوهش، شرایط آبیاری در دو سطح شامل آبیاری مطلوب و اعمال تنش خشکی به عنوان عامل اصلی و دو ژنوتیپ‌ لوبیا شامل رقم کوشا و ژنوتیپ COS16 و چهار غلظت براسینواستروئید شامل عدم مصرف (شاهد)، دو، چهار و شش میکرومولار به‌صورت فاکتوریل در کرت­های فرعی قرار گرفتند. در مرحله‌ گلدهی، تنش خشکی اعمال شد و همزمان با اعمال تنش خشکی، بوته­های لوبیا با براسینواستروئید (اپی­براسینولید) محلول‌پاشی شد. نتایج نشان داد که فعالیت آنزیم‌های آنتی اکسیدان تحت تنش خشکی به طور معنی‌داری در مقایسه با شرایط آبیاری مطلوب افزایش پیدا کرد، به‌طوری‎که اعمال تنش خشکی به ترتیب باعث افزایش 89/38، 09/84، 46/40 و 37/27 درصد در فعالیت کاتالاز، گایاکول پراکسیداز، آسکوربات پراکسیداز و سوپراکسید دیسمیوتاز نسبت به آبیاری مطلوب شد. همچنین بالاترین فعالیت آنزیم‌های کاتالاز، گایاکول پراکسیداز، آسکوربات پراکسیداز و سوپراکسید دیسمیوتاز با کاربرد غلظت‌های مختلف اپی‌براسینولید در شرایط اعمال تنش خشکی حاصل شد. کاربرد اپی‌براسینولید با افزایش فعالیت آنزیم‌ نیترات ردوکتاز و محتوای کلروفیل و کاروتنوئیدها باعث افزایش عملکرد دانه ژنوتیپ‌های لوبیا در هر دو شرایط آبیاری مطلوب و تنش خشکی شد. بالاترین عملکرد دانه با کاربرد غلظت 2 میکرومولار اپی­براسینولید با میانگین‌ 2/2068 کیلوگرم بر هکتار به­دست آمد. در بین ژنوتیپ‌های مورد مطالعه نیز رقم کوشا در شرایط آبیاری مطلوب با میانگین 45/3025 کیلوگرم بر هکتار بیشترین عملکرد دانه و ژنوتیپ COS16 در شرایط تنش خشکی با میانگین 89/980 کیلوگرم بر هکتار کمترین عملکرد دانه را نشان دادند. بنابراین کاربرد اپی‌براسینولید را به‏عنوان راهکاری جهت افزایش مقاومت به تنش خشکی و افزایش عملکرد دانه لوبیا در شرایط آبیاری مطلوب و تنش خشکی می‌توان پیشنهاد نمود.

مقالات پژوهشی

ارزیابی مقاومت ارقام لوبیا به کنه تارتن ‌دولکه‌ای Tetranychus urticae Koch (Acari: Tetranychidae) در شرایط مزرعه

صفحه 95-108

https://doi.org/10.22067/ijpr.v11i2.76080

علی اصغر کاظمی، علیرضا عسکریان زاده، آیت اله سعیدی زاده، عادل غدیری

چکیده کنه ­تارتن ­دولکه­ای،Tetranychus urticae Koch (Acari: Tetranychidae) یکی از مهم‌ترین آفات خسارت­زا به گیاه لوبیا می­باشد. برای کاهش خسارت، کشاورزان مجبورند مزارع لوبیا خود را چندین مرتبه سم­پاشی نمایند. یکی از بهترین راهکارهای کاهش خسارت آفات، استفاده از ارقام مقاوم می­باشد که علاوه بر تحمل آفات و کاهش سمپاشی و به تبع آن کاهش آلودگی­های زیست­محیطی، می­تواند عملکرد مناسبی نیز به همراه داشته باشند. لذا به همین منظور جهت بررسی ارزیابی مقاومت هشت رقم و دو لاین لوبیا به آفت کنه ­تارتن دولکه­ای، در دو سال متوالی زراعی 94 و 95 آزمایشی در قالب طرح کرت­های خردشده در زمان در مرکز تحقیقات ملی لوبیای شهرستان خمین انجام گرفت. این آزمایش با بررسی آلودگی برگ­ها، ساقه­ها، غلاف­ها و بوته­ها به کنه تارتن ­دولکه­ای و مقایسه آن­ها با شاهد و ارزیابی عملکرد آن­ها انجام شد. آلودگی در بوته­ها در دوسال متوالی 94 و 95 از 31 شهریورماه شروع و در دهم مهرماه در هر سال به اوج خود رسید. نتایج نشان داد که میزان آلودگی ارقام و لاین­های آزمایشی نسبت به کنه تارتن ­دولکه­ای به طور معنی­داری متفاوت بود. این تفاوت­ها هم از لحاظ شروع و شدت آلودگی و هم از لحاظ عملکرد دانه بود. با مقایسه میانگین­ها مشخص شد که رقم­های درخشان، اختر و محلی خمین به­عنوان ارقام حساس به کنه دو لکه­ای اما رقم درسا به­عنوان یک رقم لوبیای سفید و لاین 21191 و رقم کوشا به­عنوان ارقام لوبیای چیتی و لاین 31169 به­عنوان یک رقم لوبیای قرمز، مقاومت بیشتری به کنه­ تارتن ­دولکه­ای و عملکرد دانه قابل قبولی نسبت به سایر ارقام مورد آزمایش داشتند. لذا نتایج این پژوهش می­تواند در جهت بهبود عملکرد و کاهش مصرف سموم در مزارع لوبیا­­ بسیار مفید و کارآمد باشد.

مقالات پژوهشی

برهمکنش یون‌های سدیم و پتاسیم بر برخی ویژگی‌های مورفوفیزیولوژیک ارقام جم و پیروز نخود (Cicer arietinum L.)

صفحه 109-121

https://doi.org/10.22067/ijpr.v11i2.78938

مصطفی شمس آبادی، علی گنجعلی، مهرداد لاهوتی، الهام امجدی

چکیده یون سدیم به عنوان یکی از عوامل اصلی تنش شوری مطرح است و در این راستا گزارش‌هایی از نقش بهبوددهندگی یون کلسیم برای اثرات منفی ناشی از تنش شوری ارائه شده است. این پژوهش به منظور بررسی تأثیر کلسیم در بهبود آسیب‌های ناشی از تنش شوری (یون سدیم) بر ارقام تجاری نخود (جم و پیروز) آزمایشی به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار در شرایط فیتوترون در محل آزمایشگاه فیزیولوژی گیاهی پژوهشکده علوم گیاهی دانشگاه فردوسی مشهد انجام شد. هر گلدان به حجم دو لیتر حاوی مخلوطی از خاک باغچه و ماسه نرم به عنوان یک واحد آزمایشی در نظر گرفته شد. در این آزمایش تأثیر سطوح مختلف شوری شامل صفر (شاهد)، 3، 6، 9 و 12 دسی زیمنس ­بر متر توأم با کاربرد سولفات کلسیم با غلظت‌های صفر (شاهد) و 5 میلی‌مولار بر ویژگی­های مورفولوژیک و فیزیولوژیک گیاه در مرحله گلدهی مورد بررسی قرار گرفت. صفاتی مانند سطح برگ، طول ریشه و میزان پتاسیم برگ با افزایش غلظت یون سدیم کاهش یافت و این کاهش در سطوح شوری dS/m 12-9 معنی‌دار بود (05/0P≤). با افزایش میزان شوری صفاتی از قبیل مقاومت روزنه‌ای، مقدار سدیم و پرولین برگ و ریشه در راستای کاهش تلفات و جذب بیشتر آب به دنبال وقوع تنش ثانویه خشکی به صورت معنی‌داری افزایش یافت (05/0P≤). نتایج این آزمایش نشان داد که استفاده از سولفات کلسیم به منظور کاهش آسیب‌های ناشی از تنش شوری به‌ویژه در سطوح بالای شوری می‌تواند در گیاه نخود امیدبخش باشد.

مقالات پژوهشی

ارزیابی دامنه صفات زراعی نخود (Cicer arietinum L.) دیم در مناطق سرد کشور

صفحه 122-136

https://doi.org/10.22067/ijpr.v11i2.76502

داود صادق زاده اهری، ولی فیضی اصل، همایون کانونی، علی سعید

چکیده معرفی ارقام سازگار با مناطق مختلف و دارای صفات برجسته زراعی از اهم اولویت­های به­نژادگران نخود دیم به‌شمار می­آید. برای تعیین حد و حدود بهینه صفات زراعی نخود دیم، بانک اطلاعاتی با بیش از 8000 ژنوتیپ از ایستگاه­های تحقیقات کشاورزی دیم مناطق سرد (مراغه، کردستان، زنجان، ارومیه و اردبیل) به مدت 20 سال (1395-1375) جمع‌آوری شد. حد و حدود بهینه تعداد روز تا گلدهی، تعداد روز تا رسیدگی فیزیولوژیک، طول دوره پُرشدن دانه، ارتفاع بوته و وزن100دانه با استفاده از روش­های خطوط مرزی و میانگین­گیری از جامعه دارای عملکرد بالا تعیین شد. نتایچ نشان داد حد بهینه ارتفاع گیاه، وزن100دانه، تعداد روز تا گلدهی، تعداد روز تا رسیدگی فیزیولوژیک و طول دوره پُرشدن دانه با خطوط مرزی به‌ترتیب 8/29 سانتی­متر، 0/34 گرم، 2/56 روز برای کشت بهاری و 2/89 روز برای کشت پاییزی، 4/89 برای کشت بهاری و 8/120 روز برای کشت پاییزی و 1/33 روز و با روش میانگین­گیری از جامعه دارای عملکرد بالا به‌ترتیب 2/30 سانتی­متر، 0/36 گرم، 6/75 روز، 8/108 روز و 7/37 روز می­باشد. برای صفت وزن100دانه و ارتفاع گیاه تفاوت دو روش، کم اما برای سه صفت دیگر تاحدودی زیاد بود. تجزیه به مؤلفه­های اصلی مهم‌ترین صفات را برای گزینش ارقام نخود دیم، تعداد روز تا گلدهی و تعداد روز تا رسیدگی فیزیولوژیک و در مرتبه بعد ارتفاع گیاه تشخیص داد. با توجه به دقت بالا در برآورد حد و حدود بهینه صفات و انطباق بیشتر نتایج آن با ارقام معرفی‌شده، استفاده از خطوط مرزی مناسب­تر است.

مقالات پژوهشی

تأثیر سطوح مختلف آبیاری و کود نیتروژن بر عملکرد دانه و راندمان مصرف آب در لوبیاقرمز (Phaseolus vulgaris L.)

صفحه 137-149

https://doi.org/10.22067/ijpr.v11i2.79226

سید فرهاد صابرعلی، مرجان یوسفی فرد، کمال سادات اسیلان

چکیده بهبود راندمان مصرف آب از طریق مدیریت‌های زراعی از جمله مهم‌ترین راهکارهای مؤثر و کم‌هزینه در مدیریت آب مزارع کشاورزی است. به منظور بررسی تأثیر کم‌آبیاری و کود نیتروژن بر عملکرد و کارآیی مصرف آب در لوبیاقرمز، آزمایشی در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با آرایش تیماری کرت­های خردشده در منطقه ساوه و در سال 1395 اجرا گردید. تیمار کم‌آبیاری به عنوان عامل اصلی شامل آبیاری در سطح 40 درصد تخلیه رطوبتی خاک (تیمار عدم تنش)، آبیاری در سطح 50 درصد تخلیه رطوبتی خاک و آبیاری در سطح 60 درصد تخلیه رطوبتی خاک و عامل فرعی شامل مصرف کود نیتروژن در سطوح صفر (شاهد)، 25، 50 و 100 درصد نیاز نیتروژنی گیاه بود. نتایج نشان داد که تنش خشکی در شرایط آبیاری بعد از 60 درصد تخلیه رطوبتی خاک، باعث کاهش شاخص سطح برگ، زیست­توده گیاهی، تعداد دانه در واحد سطح و نهایتاً عملکرد دانه لوبیاقرمز شد؛ در صورتی که تنش خفیف رطوبتی (50 درصد تخلیه رطوبتی خاک) کاهش معنی‌داری در تعداد دانه تولیدشده در واحد سطح و عملکرد نسبت به تیمار آبیاری مطلوب، ایجاد نکرد. همچنین راندمان آب مصرفی در هر دو سطح تیمار کم‌آبیاری نسبت به تیمار آبیاری کامل در لوبیاقرمز افزایش یافت. نتایج همچنین نشان داد که مصرف کود نیتروژن نسبت به عدم مصرف آن موجب بهبود صفات رشدی، عملکردی و نهایتاً راندمان مصرف اّب در لوبیاقرمز گردید. به‌طور کلی می‌توان بیان نمود که مصرف 50 درصد از کل نیاز نیتروژنی گیاه لوبیاقرمز در همه سطوح رطوبتی، می‌تواند منجر به تولید مطلوب دانه و راندمان مصرف آب درگیاه لوبیاقرمز گردد.

مقالات پژوهشی

ارزیابی تنوع‌پذیری و شناسایی صفات مؤثر بر عملکرد لاین‌های امیدبخش نخود تحت شرایط تنش خشکی

صفحه 150-163

https://doi.org/10.22067/ijpr.v11i2.70383

سید سعید موسوی، محمد رضا عبداللهی، فاطمه عبدی، همایون کانونی

چکیده اولین گام جهت موفقیت در هر برنامه به نژادی، ارزیابی تنوع ژرم‌پلاسم و برآورد پارامترهای ژنتیکی مرتبط با تنوع در صفات مختلف می­باشد. اهداف اصلی این تحقیق، ارزیابی 20 ژنوتیپ نخود با استفاده از روش­های مختلف آماری، برآورد برخی از پارامترهای ژنتیکی صفات مهم اگرومورفولوژیکی و شناسایی مهم­ترین صفات مؤثر بر افزایش عملکرد دانه آن‌ها بود. جهت رسیدن به این اهداف، آزمایشی در قالب طرح بلوک­های کامل تصادفی با سه تکرار تحت شرایط دیم در مزرعه پژوهشی مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان کردستان- ایستگاه سنندج در سال زراعی 1392-1391 انجام شد. هرچند که مقدار زیاد مؤلفه اول و عامل اول، به­عنوان «مؤلفه یا عامل عملکرد و اجزای عملکرد»، مورد نظر بود، ولی مقدار بینابین مؤلفه دوم و عامل دوم، به­عنوان «مؤلفه یا عامل رشد رویشی» پیشنهاد شد. بیشترین هم­راستایی مثبت صفات با مؤلفه و عامل اول، به­ترتیب مربوط به زیست­توده، عملکرد دانه در بوته، تعداد غلاف در بوته و تعداد دانه در بوته بود که بر این اساس، صفات زیست­توده، تعداد غلاف در بوته و تعداد دانه در بوته، به­عنوان مهم­ترین صفات مؤثر بر افزایش عملکرد دانه تحت شرایط دیم شناخته شدند. به­طور معکوس، افزایش بی‌رویه صفت تعداد شاخه­ اصلی در بوته، بیشترین ارتباط منفی را با مؤلفه و عامل اول، یعنی با عملکرد دانه، نشان داد و به­عنوان نامطلوب­ترین صفت با تأثیر منفی بر عملکرد دانه در شرایط این آزمایش شناسایی شد. پراکنش مطلوب ژنوتیپ­ها در هر چهار ناحیه بای‌پلات­ها بیانگر وجود تنوع ژنتیکی بالا در بین آن‌ها بود. از بین صفات مورد نظر، صفات وزن100دانه، زیست­توده و عملکرد دانه بیشترین تنوع ژنتیکی را نشان دادند. نتایج تجزیه خوشه­ای بیانگر این بود که خوشه دوم، به­عنوان «خوشه عملکرد دانه»، دارای بیشترین فاصله ژنتیکی با اعضای خوشه سوم بود که انجام تلاقی بین ژنوتیپ­های این دو خوشه، منجر به بروز تنوع چشمگیری در اولین نسل تفرق خواهد شد. نتایج تجزیه تابع تشخیص، صحت گروه­بندی تجزیه خوشه­ای را به طور صددرصد تأیید نمود. طبق نتایج این آزمایش، انتخاب برای مقدار بیشتر صفات زیست­توده، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در بوته و مقدار کمتر تعداد شاخه­ اصلی در بوته، منجر به بهبود عملکرد دانه تحت شرایط دیم خواهد شد. از بین صفات، وزن100دانه و زیست‌توده دارای بیشترین تنوع ژنتیکی بودند که از این تنوع موجود می­توان در راستای انتخاب غیرمستقیم جهت بهبود عملکرد دانه در این ژرم‌پلاسم و تحت شرایط دیم استفاده کرد.

مقالات پژوهشی

اثر کشت مخلوط تأخیری نخود با جو، روی صفات بیوشیمیایی و عملکرد در شرایط تنش خشکی انتهای فصل

صفحه 164-182

https://doi.org/10.22067/ijpr.v11i2.78361

نگین محاویه اسعدی، احسان بیژن زاده، علی بهپوری، وحید براتی

چکیده به‌منظور بررسی اثر تنش خشکی انتهای فصل و ترکیب­های مختلف کشت مخلوط تأخیری نخود با جو بر صفات بیوشیمیایی و عملکرد آزمایشی به­صورت اسپلیت پلات در قالب طرح بلوک­های کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 97- 1396 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی و منابع طبیعی داراب، دانشگاه شیراز اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل رژیم آبیاری در دو سطح (آبیاری مطلوب و قطع آبیاری در مرحله شیری‌شدن دانه جو) به عنوان فاکتور اصلی و ترکیب­های کشت مخلوط تأخیری شامل کشت­های خالص رقم جو شش ردیفه زهک، کشت­های خالص نخود رقم داراب و ترکیب­های مختلف کشت مخلوط شامل جو آذر+نخود آذر، جو آذر+نخود دی، جودی+نخود آذر و جو دی+نخود دی با نسبت 1به1 به عنوان فاکتور فرعی‌ ‌بودند. نتایج نشان داد که تنش خشکی انتهای فصل برهمه صفات به‌جز تعداد دانه در غلاف، وزن1000دانه، پروتئین دانه نخود و عملکرد دانه جو اثر معنی­داری داشت. در گیاه نخود، تنش خشکی باعث کاهش محتوای کلروفیل a در همه تیمارها گردید و کمترین میزان کاهش محتوای کلروفیل a در کشت مخلوط جو دی+نخود دی­ماه به میزان 3/22 درصد به­دست آمد. همچنین تنش خشکی باعث کاهش محتوای کلروفیل b در همه تیمارها به­جز تک­کشتی نخود دی­ماه شد در صورتی­که تنش خشکی باعث افزایش میزان آنزیم­های کاتالاز و پراکسیداز گردید که بیشترین میزان افزایش آن‌ها به­ترتیب با 04/74 و 36/81 درصد در کشت­های مخلوط جو آذر+نخود دی­ماه و جو آذر+نخود آذرماه به­دست آمد. تنش خشکی به­ترتیب باعث افزایش 58 و 25 درصدی LER نخود و کل نسبت به شرایط آبیاری مطلوب شد. در شرایط تنش خشکی بیشترین عملکرد دانه در کشت مخلوط جوآذر+نخود دی­ماه به‌دست آمد. به‌طورکلی می­توان نتیجه گرفت که احتمالاً در شرایط تنش خشکی انتهای فصل استفاده از سیستم‌های کشت مخلوط تأخیری جو آذر با نخود دی­ماه راهکاری مناسب برای تولید پایدارتر این گیاهان نسبت به تک­کشتی می­باشد.

مقالات پژوهشی

اثر رقابت و سطوح مس بر وزن خشک گیاهچه و غلظت عناصر مس، فسفر، پتاسیم و منیزیم در لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) و تاج‌خروس ریشه‌قرمز (Amaranthus retroflexus L.)

صفحه 183-195

https://doi.org/10.22067/ijpr.v11i2.78036

سمیه بیات، گودرز احمدوند، علی سپهری

چکیده به منظور درک کافی از میزان جذب عنصر مس و تجمع سایر عناصر توسط گیاه لوبیا و علف­هرز تاج­خروس در غلظت­های مختلف مس، آزمایشی به صورت آب‌کشت (هیدروپونیک)، در گلخانه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه بوعلی سینا در سال1395 اجرا شد. فاکتورهای آزمایش شامل غلظت مس در سه سطح 1، 25 و 50 میکرومولار سولفات مس (CuSO4) و مخلوط جایگزینی لوبیا (B) و تاج‌خروس (P) با نسبت­های 100درصد لوبیا+0درصد تاج‌خروس
(1B: 0P)، 75درصد لوبیا+25درصد تاج‌خروس (0.75B: 0.25P)، 50درصد لوبیا+50درصد تاج‌خروس
(0.5B: 0.5P)، 25درصد لوبیا+75درصد تاج‌خروس (0.25B: 0.75P) و 0درصد لوبیا+100درصد تاج‌خروس
(0B: 1P) بود. نتایج نشان داد در غلظت 1 میکرومولار سولفات مس، غلظت پتاسیم در ریشه لوبیا با افزایش تعداد بوته تاج­خروس در نسبت جایگزینی (0.25B: 0.75P) به‌ترتیب به میزان 7 درصد نسبت به کشت خالص لوبیا کاهش و در غلظت 25 و 50 میکرومولار سولفات مس به‌ترتیب به میزان10 و 15 درصد نسبت به کشت خالص لوبیا، افزایش نشان داد. در غلظت 25 میکرومولار سولفات مس، غلظت فسفر و منیزیم در ریشه لوبیا در نسبت جایگزینی 0.25B: 0.75P به‌ترتیب به میزان 17و 18درصد و در غلظت 50 میکرومولار، به میزان 21 و 26 درصد نسبت به کشت خالص لوبیا افزایش یافت. در شرایط فزونی مس، همجواری علف‌هرز تاج­خروس با لوبیا سبب کاهش آلودگی لوبیا به مس و ایجاد تعادل در جذب عناصر ضروری گیاه لوبیا شد. جذب فلز مس توسط علف‌هرز تاج­خروس، سبب بهبود رشد لوبیا تحت شرایط فزونی مس شد. بنابراین مدیریت اکولوژیکی گیاهان تجمع­دهنده فلز مس نظیر تاج‌خروس ریشه‌قرمز در مقابل ریشه‌کن‌کردن این علف‌هرز، در مزارع لوبیای دارای آلودگی مس، راهکار مناسبی می­باشد.

مقالات پژوهشی

ارزیابی روند بلندمدت عملکرد و ثبات آن در حبوبات ایران

صفحه 196-214

https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i1.77599

محمدجواد مصطفوی، مینا هوشمند، مهدی نصیری محلاتی

چکیده تغییر اقلیم تأثیر زیادی بر عملکرد گیاهان زراعی و نوسانات سالانه آن دارد و مطالعه روند اثرات گذشته برای تدوین سیاست‌های آینده از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. در این مطالعه داده‌های سالانه عملکرد دیم و آبی حبوبات اصلی کشور شامل نخود، لوبیا و عدس و همچنین کل حبوبات از آمارنامه‌های منتشرشده از سال زراعی 62-1361 تا 95-1394 در پایگاه اطلاعاتی وزارت جهاد کشاورزی استخراج شد. با تحلیل رگرسیون روند بلندمدت عملکرد و سطح زیرکشت، باقیمانده نسبی و آنومالی سالانه عملکرد، ضریب تغییرات عملکرد مورد بررسی قرار گرفت. به‌علاوه، با کاربرد مدل فینلی- ویلکینسون وضعیت ثبات عملکرد حبوبات کشور بررسی شد. یافته‌ها نشان دادند که به‌جُز عملکرد عدس دیم که سالانه 6/0 کیلوگرم در هکتار کاهش پیدا کرده، عملکرد سایر حبوبات افزایش یافته است که در این بین، لوبیای دیم و آبی با افزایش سالانه به‌ترتیب 17/25 و 87/21 کیلوگرم در هکتار بیشترین افزایش عملکرد سالانه را داشته‌اند. ضریب تغییرات عملکرد تمامی حبوبات، ثابت یا افزایشی بوده است و ثبات عملکرد تمامی حبوبات هرساله کاهش قابل‌توجهی یافته است که در این بین لوبیای آبی و دیم، با وجود افزایش عملکرد سالانه بیشترین بی‌ثباتی عملکرد را داشته‌اند. سطح زیرکشت نخود و عدس آبی و لوبیای دیم کاهش و سایر حبوبات افزایش یافته است، اما به‌دلیل این‌که تغییرات سطح زیرکشت نیز به‌طور کلی در جهت افزایش بی‌ثباتی عملکرد بوده است، ثبات عملکرد هرساله افزایش پیدا کرده است. بنابراین تدوین سیاست‌های کلان به منظور حمایت از عملکرد و ثبات حبوبات ضروری به‌نظر می‌رسد.

مقالات پژوهشی

تأثیر کلریدکلسیم بر صفات مورفوفیزیولوژیک، بیوشیمیایی و انباشت برخی عناصر در گیاه لوبیاقرمز رقم گلی (Phaseolus vulgaris L.) تحت تنش کلریدسدیم

صفحه 215-227

https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i1.84637

فریناز شمسایی، علی گنجعلی، الهام امجدی

چکیده  کلریدسدیم به عنوان یک تنش محیطی، نقش مهم و محدودکننده­ای بر فرایندهای رشد و نموی گیاه دارد. این پژوهش به منظور بررسی تأثیر کلسیم (CaCl2) در بهبود آسیب‌های ناشی از یون سدیم در گیاه لوبیاقرمز (Phaseolus vulgaris L. cv. Goli) در آزمایشگاه فیزیولوژی گیاهی دانشکده علوم پایه دانشگاه فردوسی مشهد در سال1391 انجام شد. سطوح مختلف کلریدسدیم (شامل0، 50،100 و150 میلی­مولار NaCl) و کلرید­کلسیم (شامل 15 و 10، 5، 0 میلی­مولار CaCl2) به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار مورد بررسی قرارگرفتند. در طول دوره آزمایش گیاهان در فیتوترون با شدت نور تقریبیµmol.m2.s-1 600 و طول دوره روشنایی و تاریکی به‌ترتیب 16 و 8 ساعت رشد نمودند. تنش شدید کلریدسدیم (150 میلی­مولار)، صفات مورفولوژیکی مهم شامل ارتفاع گیاه (49درصد)، سطح برگ (51 درصد)، وزن خشک ریشه (68 درصد) و بخش­ هوایی (35 درصد) و مجموع طول ریشه­ها (35 درصد) را نسبت به شاهد کاهش داد و صفاتی مانند مقدار سدیم برگ، پرولین و آنزیم پلی­فنول­اکسیداز را به‌ترتیب 3/ 8، 78/0 و 75/1 برابر نسبت به تیمار شاهد افزایش داد. کاربرد یون Ca2+ به‌ویژه در غلظت10میلی­مولار، به مقدار زیادی آسیب­های ناشی از تنش کلریدسدیم را بر صفات مورفولوژیک و فیزیولوژیک گیاه لوبیا کاهش داد. در این ارتباط برخی صفات مانند وزن خشک برگ، ارتفاع گیاه، سطح برگ، شاخص پایداری غشاء، محتوای نسبی آب برگ و میزان کلروفیل کل به‌ترتیب به مقدار 17، 25، 8، 5، 4 و 15 درصد در نتیجه کاربرد یون Ca2+ نسبت به شرایط عدم کاربرد کلسیم افزایش داشتند.