دوره بحرانی رقابت علفهایهرز در گیاه زراعی عدس (Lens culinaris Medic) در شرایط آبوهوایی کرمانشاه
صفحه 10-26
https://doi.org/10.22067/ijpr.v7i2.27152
شایسته طاهرآبادی، مختار قبادی، پژمان اله مرادی
چکیده بهمنظور تعیین اثر دورههای رقابت علفهرز بر عملکرد و اجزای عملکرد عدس، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سهتکرار در سال زراعی 1389-1390 در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه رازی کرمانشاه اجرا شد. فاکتورها شامل دو رقم عدس به نامهای گچساران و محلی کرمانشاه و تیمارهای دوره بحرانی کنترل علفهایهرز بود. عامل دوم آزمایش شامل دو گروه تیمارهای تداخل علفهایهرز با گیاه زراعی از هنگام سبزشدن گیاه زراعی تا مراحل 15، 30، 45 و 60روز پس از سبزشدن همراه با تیمارهای شاهد (تداخل تمامفصل) و گروه دوم تیمارها شامل تیمارهای عاری از علفهرز تا مراحل فوق بود. با افزایش دوره تداخل علفهرز، عملکرد اقتصادی، عملکرد بیولوژیک، وزن غلاف در بوته، وزن دانه در بوته و ارتفاع بوته کاهش یافت، اما تأثیر معنیداری بر روی وزن صددانه نداشت. با وجود این، با افزایش طول دورۀ وجین، از وزن خشک علفهایهرز و تعداد علفهایهرز کاسته شد. درحالیکه با افزایش طول دوره تداخل، وزن خشک علفهایهرز زیاد شد، اما تعداد علفهایهرز تا مرحله 45روز پس از سبزشدن سیر صعودی و پس از آن سیر نزولی داشت. حداکثر دوره تداخل علفهایهرز (شروع دوره بحرانی) در دو سطح پنج و 10درصد اُفت عملکرد در رقم گچساران بهترتیب 17 و 21 و در رقم محلی بهترتیب 15 و 20روز پس از سبزشدن تعیین شد. حداقل دوره کنترل علفهایهرز (پایان دوره بحرانی) نیز در دو سطح اُفت عملکرد ذکر شده بهترتیب 63 و 56 برای رقم گچساران و بهترتیب 62 و 54 روز پس از سبزشدن برای رقم محلی بهدست آمد.
مطالعه جنبههای اکولوژیکی کشت مخلوط کنجد (Sesamum indicum L.) و ماشسبز (Vigna radiata L.) تحت شرایط کنترل و عدمکنترل علفهایهرز
صفحه 27-44
https://doi.org/10.22067/ijpr.v7i2.42232
علیرضا کوچکی، حسامالدین سلوکی، ثنا کاربر
چکیده هجوم علفهایهرز سبب کاهش شدید عملکرد در گیاهان زراعی خواهد شد. علاوهبَراین، افزایش تنوع گیاهان در بوم نظامهای زراعی، توزیع بیوماس بین گونهها در اجتماع علفهایهرز را تغییر خواهد داد. این نکته باعث کاهش تعداد و تراکم گونههای مختلف علفهایهرز میشود. این پژوهش با هدف بررسی و مطالعه جنبههای اکولوژیکی کشت مخلوط جایگزینی کنجد (Sesamum indicum L.) و ماشسبز (Vigna radiata L.) تحت شرایط کنترل و عدمکنترل علفهایهرز انجام گرفت. آزمایش در قالب طرح کرتهای خُردشده بر پایه بلوکهای کامل تصادفی در سهتکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در دو سال زراعی 1392و 1393 اجرا شد. کرتهای اصلی شامل تیمارهای کشت خالص کنجد، کشت خالص ماشسبز، کشت مخلوط 3:1 (25درصدماشسبز: 75درصدکنجد)، کشت مخلوط 1:1 (٥٠درصد ماشسبز : ٥٠درصدکنجد) و کشت مخلوط 1:3 (75درصد ماشسبز : 25درصدکنجد) و کرتهای فرعی شامل تیمارهای وجین و عدم وجین علفهایهرز بودند. نتایج نشانداد که تیمار کشت مخلوط 3:1 (25درصدماشسبز : 75درصدکنجد)، کمترین تراکم نسبی علفهایهرز را در بین الگوهای مختلف کاشت دارا بود. این تیمار کمترین میزان شاخص شانون را در مقایسه با سایر تیمارها داشت. بررسی صفاتی همچون تعداد غلاف در هر بوته و تعداد دانه در هر غلاف برای گیاه ماش، تعداد کپسول در هر بوته و تعداد دانه در هر کپسول برای گیاه کنجد و ارتفاع، عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیک و شاخص برداشت برای هر دو گیاه نشانداد که اختلاف قابلتوجهی در هر کدام از این صفات، بین دو سطح وجین و عدم وجین علفهایهرز وجود داشت. در رابطه با نسبت برابری زمین بین الگوهای مختلف کشت مخلوط نیز نتایج حاکی از آن بود که مقدار این نسبت در هر دو سال برای تمامی تیمارهای کشت مخلوط بههمراه کنترل علفهایهرز، بالاتر از یک (میانگین 1/1 برای سال 92 و 24/1 برای سال 93) بود. اما برای تیمارهای کنترلنشده تنها در تیمار کشت مخلوط 3:1 (25درصدماشسبز : 75درصدکنجد) بالاتر از یک (04/1 برای سال 92 و 38/1 برای سال 93) بود. از اینرو کاربرد سیستمهای کشت مخلوط میتواند بهعنوان راهکاری اکولوژیکی، استفاده از علفکشها را در کشاورزی کاهش داده و بهعنوان جاگزینی مناسب مانع از تجمع سموم در محیطزیست شود. واژههای کلیدی:ارزیابی تنوع، تراکم علفهایهرز، کنترل اکولوژیکی، نسبت برابری زمین
اثر تاریخ کاشت و سطوح کود فسفر بر ویژگیهای مورفولوژیک و عملکرد باقلا (Vicia faba L.)
صفحه 45-58
https://doi.org/10.22067/ijpr.v7i2.43382
سعیده عالیپور، محمدرضا مرادی تلاوت، سید عطااله سیادت، سید هاشم موسوی، عزیز کرملا چعب
چکیده بهمنظور بررسی اثر تاریخ کاشت و تغذیه فسفر بر رشد و عملکرد باقلا آزمایشی در سال زراعی 93- 1392 در مزرعه پژوهشی دانشگاه کشاورزی و منابع طبیعی رامین خوزستان اجرا گردید. آزمایش بهصورت کرتهای خُردشده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با چهارتکرار انجام شد. فاکتورهای آزمایش شامل پنجتاریخ کاشت 10مهر، 25مهر، 10آبان، 25آبان و10آذر در کرتهای اصلی و کود اُکسیدفسفر (P2O5) بهمیزان صفر، 50، 100 و 150کیلوگرم در هکتار از منبع سوپرفسفاتتریپل در کرت فرعی درنظر گرفته شد. نتایج آزمایش نشانداد که اثر تاریخ کاشت و کود فسفر و اثر متقابل آنها بر صفتهای ارتفاع بوته، ارتفاع اولین غلاف از سطح زمین، شاخص سطح برگ، تعداد شاخه فرعی، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف معنیدار بود. مقایسه میانگینها نشانداد که تاریخ کاشت اثر معنیداری بر عملکرد دانه داشت، بهطوریکه بیشترین عملکرد دانه مربوط به تاریخ کاشت 10آبان (میانگین تولید 2702کیلوگرم در هکتار) و کمترین عملکردها مربوط به تاریخهای کاشت 10آذر (با میانگین تولید 1903کیلوگرم در هکتار) و 10مهر (با میانگین تولید 1943کیلوگرم در هکتار) بود. در این آزمایش استفاده از فسفر بالاتر از 100کیلوگرم در هکتار اثر معنیداری بر روی عملکرد نداشت. تأخیر در کاشت باقلا باعث کاهش عملکرد آن شد، اما از طریق تغذیه فسفر میتوان این کاهش عملکرد را تا حدودی جبران نمود؛ بهطوریکه در تاریخ کاشت تأخیری (10آذر و 25آبان) عملکرد دانه در سطح 100کیلوگرم در هکتار نسبت به عدممصرف کود بهترتیب حدود 55 و 60درصد افزایش یافت.
برآورد هزینة اقتصادی انتشار گازهای گلخانهای حبوبات در ایران
صفحه 59-77
https://doi.org/10.22067/ijpr.v7i2.43480
محمد قربانی، محسن جمالی پور، علیرضا کوچکی، ناصر شاهنوشی
چکیده دراینمقاله،میزانو ارزش انتشارگازهایگلخانهای اُکسیدنیتروس(N2O) و دیاکسیدکربن(CO2)حاصلازتولید حبوبات منتخب ایران (شامل نخود، لوبیا و عدس) با استفاده از مدل GHGE،برایسالزراعی91-90برآورد شده است.نتایج نشانداد که استانهایفارسوبوشهر، بهترتیبباتولیدسالانه271/79 و 004/0 تنN2O، بیشترینوکمترینمیزانتولیدگاز گلخانهایN2Oرا دارامیباشند. همچنین استانهایلرستانوبوشهر نیز بهترتیب باتولیدسالانه83/10327 و33/1تنCO2،بیشترینوکمترینمیزانتولیدگاز گلخانهایCO2را بهخود اختصاص دادهاند. مجموعهزینههایزیستمحیطی انتشار گازهای گلخانهای N2O و CO2 کلکشورنیزحدود705/32میلیاردریالبرآوردگردید. باتوجهبه یافتهها، مدیریت کودهای نیتروژنه مصرفی در مزارعوتوسعهسیاستکاهشمیزانانتشاربههمراه مالیات زیستمحیطی انتشار گازهای گلخانهای بر سطوح مختلف تولید پیشنهاد شده است. واژههای کلیدی: اُکسیدنیتروس، دیاکسیدکربن، حبوبات، گازهای گلخانهای
برهمکنش اثرات شوری و سالیسیلیکاسید بر جوانهزنی، رشد و برخی از ویژگیهای مورفوفیزیولوژیک ژنوتیپهای نخود (Cicer arietinum L.)
صفحه 78-94
https://doi.org/10.22067/ijpr.v7i2.44059
علی گنجعلی، پروانه ابریشم چی، مریم شوریابی
چکیده تحقیقات نشانداده است که سالیسیلیکاسید میتواند تحمل گیاهان به تنشهای محیطی از جمله شوری را بهبود بخشد. مطالعه حاضر با هدف بررسی تأثیر سالیسیلیکاسید بر صفات مربوط به جوانهزنی، رشد و برخی از خصوصیات فیزیولوژیکی دو ژنوتیپ نخود (MCC414 و MCC789) در مواجهه با تنش شوری در مراحل گیاهچهای و گلدهی انجام شد. این آزمایش در مرحله جوانهزنی در پنجسطح شوری شامل صفر، 3، 5، 10 و dsm-112و سه غلظت صفر، 5/0 و یک میلیمولار سالیسیلیکاسید و در مرحله گیاهچهای و گلدهی شامل سهسطح شوری صفر، 4 و dsm-18 و تیمار سالیسیلیکاسید با غلظتهای صفر و 5/0 میلیمولار بهصورت فاکتوریل، در قالب طرح کاملاً تصادفی با سهتکرار انجام شد. نتایج بهدستآمده نشانداد که در هر دو ژنوتیپ با افزایش سطح تنش شوری، سرعت جوانهزنی کاهش یافت. کاربرد سالیسیلیکاسید (5/0میلیمولار) در ژنوتیپ MCC789 در سطح تنش شوری 3 و dsm-112 بهترتیب، سرعت و درصد جوانهزنی را بهبود بخشید. همچنین در سطح تنش شوری dsm-110 استفاده از سالیسیلیکاسید (یک و 5/0میلیمولار) سرعت جوانهزنی را در ژنوتیپ MCC414 افزایش داد. در این ژنوتیپ در شوری dsm-112 سالیسیلیکاسید (یک میلیمولار) سبب افزایش طول ریشهچه و ساقهچه شد و در ژنوتیپ MCC789، استفاده از سالیسیلیکاسید (5/0میلیمولار) در سطح تنش شوری dsm-13، طول ساقهچه را افزایش داد. در مرحلة گیاهچهای کاهش وزن خشک ریشه و ساقه در سطوح مختلف تنش شوری مشاهده شد. در سطح شوری dsm-14، کاربرد خارجی سالیسیلیکاسید در ژنوتیپ MCC789 و MCC414 بهترتیب وزن خشک ساقه و مجموع طول ریشهها را افزایش داد. در مرحلة گلدهی، در هر دو ژنوتیپ تنش شوری موجب کاهش شاخص کلروفیل، شاخص پایداری غشاء، میزان تعرق و کارایی فتوسیستمII و افزایش مقاومت روزنهای شد. سالیسیلیکاسید در تنش شوری dsm-18، شاخص کلروفیل را در ژنوتیپ MCC789 و در ژنوتیپ MCC414 شاخص پایداری غشاء را افزایش داد. در هر دو ژنوتیپ سالیسیلیکاسید در تنش شوری dsm-18، سبب کاهش مقاومت روزنهای و افزایش کارایی فتوسیستمII شد. این نتایج میتواند گویای اثر تعدیلکنندة سالیسیلیکاسید بر جوانهزنی و فرآیندهای فیزیولوژیک گیاه نخود تحت تنش شوری باشد. با توجه به نتایج، احتمالاً ژنوتیپ MCC789 نسبت به ژنوتیپ MCC414 از حساسیت بیشتری به تنش شوری برخوردار است. واژههای کلیدی: تنش شوری، سالیسیلیکاسید، شاخص پایداری غشاء، کارایی فتوسیستمΙΙ ، نخود
بررسی اثرات باقیماندة برخی از علفکشهای سولفونیل اوره و آریلوکسیفنوکسیپروپیوناتهای مورد استفاده درگندم درخاک بر رشد، گرهزایی و تثبیت نیتروژن در ژنوتیپهای نخود
صفحه 95-108
https://doi.org/10.22067/ijpr.v7i2.44877
رحیم بخش محمد نژاد، ابراهیم ایزدی دربندی، مهدی راستگو، امیر لکزیان
چکیده پسماند علفکشها در خاک از مهمترین تبعات کاربرد علفکشها میباشد که ضمن اینکه باعث آلودگی اکوسیستم خاک میشود، محدودیت تناوب زراعی و تداخل در چرخه زیستی خاک را نیز بهدنبال خواهند داشت. بهمنظور بررسی تأثیر بقایای علفکشهایدیکلوفوپمتیل، فنوکساپروپ پیاتیل، سولفوسولفورون و متسولفورنمتیل+سولفوسولفورون که از پُرمصرفترین علفکشهای مورداستفاده در مزارع گندم کشور میباشند، در خاک بر رشد، گرهزایی و تثبیت نیتروژن در نخود، آزمایشی گلخانهای بهصورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی و در سهتکرار در دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در سال 1392انجام شد.عوامل موردبررسی شامل ژنوتیپهای نخود درسهسطح 950MCC (هاشم)،463MCC(آیالسی482) و 362 MC(کاکا)، علفکشها درچهارسطح (دیکلوفوپمتیل، فنوکساپروپ پیاتیل، سولفوسولفورون و متسولفورنمتیل+سولفوسولفورون) و بقایای علفکشها در خاکدر هشتسطح(0، 5/2، 5، 10، 15، 20، 30 و 40درصد مقادیر توصیهشده علفکشها) بودند. درابتدای مرحله زایشی گیاهان، زیستتوده اندام هوایی، ریشه، گره، تعداد گره و مقدار نیتروژن کل آنها اندازهگیری شد.بر اساسنتایجحاصلازاینپژوهش،بقایایعلفکشهایخانوادهسولفونیلاوره و آریلوکسیفنوکسیپروپیوناتهابهترتیببیشترینوکمترینتأثیرمنفیرابررویصفاتمذکورداشتند.باافزایشباقیماندهبقایایعلفکشهایخانوادهسولفونیلاوره (سولفوسولفورون و متسولفورنمتیل+سولفوسولفورون)درخاک،تمامصفاتموردبررسیژنوتیپهاینخودبهشدتکاهشیافت. اما علفکشهای خانواده آریلوکسیفنوکسیپروپیوناتها(علفکشهایدیکلوفوپمتیل، فنوکساپروپپیاتیل) تأثیر متفاوتی بر صفات مذکور داشتند. علفکش دیکلوفوپمتیل تأثیر معنیداری بر صفات موردمطالعه ژنوتیپهای نخود نداشت. حال اینکه بقایای علفکش فنوکساپروپپیاتیل منجر به افزایش معنیدار رشد و تثبیت نیتروژن نخود شد. براساسشاخص ED50، در علفکش سولفوسولفورون کمترین ED50 (0025/0میلیگرم درکیلوگرم خاک) و بیشترین ED50 (0047/0میلیگرم درکیلوگرم خاک) برای زیستتوده اندامهای هوایی بهترتیب در ژنوتیپهای هاشم و آیالسی482 مشاهده شد و در علفکش متسولفورونمتیل+سولفوسولفورن کمترینED50 (0057/0میلیگرم در کیلوگرم خاک) و بیشترینED50 (0837/0میلیگرم در کیلوگرم خاک) بهترتیب در ژنوتیپهای آیالسی482 و کاکا مشاهده شد. بهطور کلی نتایج این آزمایش نشان از تأثیر منفی و معنیدار بقایای علفکشهای سولفوسولفورون و متسولفورنمتیل+سولفوسولفورون بر رشد نخود دارند. از سوی دیگر ژنوتیپهای نخود حساسیت متفاوتی به بقایای آنها در خاک دارند. با توجه به نتایج مذکور بهنظر میرسد رعایت فاصله زمانی کاشت در تناوب گندم-نخود ضروری بوده و انتخاب ژنوتیپهای با حساسیت کمتر به بقایای علفکشهای سولفوسولفورون و متسولفورنمتیل+سولفوسولفورون در مدیریت باقیمانده آنها در خاک مفید باشد. واژههای کلیدی: دیکلوفوپمتیل، ژنوتیپهای نخود، فنوکساپروپپیاتیل، سولفوسولفورون و متسولفورنمتیل+سولفوسولفورون
اثرات روشهای مختلف کمآبیاری بر خواص فیزیکی، مکانیکی و بیولوژیکی لوبیای قرمز
صفحه 109-124
https://doi.org/10.22067/ijpr.v7i2.44931
ناصر گنجی خرم دل، عبداله ایمانمهر
چکیده تحقیق حاضر، با هدف بررسی تأثیر پنج روش آبیاری شامل آبیاری قطرهای زیرسطحی، قطرهای سطحی، بارانی سنترپیوت، بارانی ثابت و آبیاری سطحی اصلاحشده و چهار سطح نیاز آبی گیاه شامل 50، 75، 100 و 125درصد بر خصوصیات فیزیکی، مکانیکی و بیولوژیکی دانه لوبیای قرمز (رقم ناز) انجام شد. آزمایشها بهصورت فاکتوریل در قالب بلوکهای کامل تصادفی با سهتکرار اجرا گردید. در این تحقیق پارامترهای ابعاد، قطر متوسط هندسی، کرویت، حجم، سطح ، دانسیته حجمی، دانسیته واقعی، تخلخل، سختی دانه، زاویه استقرار، ضریب اصطکاک، شاخص شناوری، درصد جوانهزنی و قدرت دانه اندازهگیری شد و اثر تیمارهای آزمایش بر فاکتورهای فوق بررسی گردید. نتایج نشان داد که بزرگترین ابعاد دانه و قطر هندسی لوبیا با سیستم آبیاری قطرهای زیرسطحی و کمترین ابعاد دانه با سیستم آبیاری بارانی سنترپیوت بهدست آمد. تنها نیاز آبی و اثر متقابل آن با سیستم آبیاری اثرات معنیداری را بر درصد کرویت دانه نشانداد. مقادیر دانسیته حجمی تحت سیستم آبیاری سطحی بیشترین مقدار (722گرم بر لیتر) و تحت سیستم آبیاری قطرهای زیرسطحی کمترین مقدار (689 گرم بر لیتر) بود. دانسیته واقعی، درصد تخلخل و شاخص شناوری توسط تیمارهای آزمایش تحت تأثیر قرار نگرفتند. بیشترین رطوبت دانه متعلق به دانههای تولیدی تحت سیستمهای آبیاری بارانی ثابت و محور گردشی (4/16 و 16درصد) بود. وزن صددانه و حجم دانه با افزایش مقدار آب مصرفی روند صعودی داشتند. بیشترین حجم دانه لوبیا (mm3) 876، تحت سیستم آبیاری قطرهای زیرسطحی و با بیشترین میزان آب مصرفی برابر 125درصد نیاز آبی بهدست آمد. بیشترین زاویه استقرار دانهها برابر 2/23درجه و ضریب اصطکاک 387/0، تحت سیستم آبیاری قطرهای زیرسطحی و کمترین زاویه استقرار برابر 4/20درجه و ضریب اصطکاک استاتیکی برابر 355/0 تحت آبیاری سطحی اصلاحشده حاصل گردید. سختی دانه تحت تأثیر هیچیک از تیمارهای مقدار آب مصرفی و سیستمهای آبیاری قرار نگرفت. بیشترین سختی دانه (N/mm2 5/61) در سیستم آبیاری زیرسطحی و کمترین مقاومت دانه (N/mm2 3/56) در سیستم آبیاری سطحی حاصل گردید. نتایج آنالیز آماری خصوصیات بیولوژیکی نشانداد که تنها سیستم آبیاری اثر معنیداری بر درصد جوانهزنی دانه دارد و بیشترین درصد جوانهزنی برابر 7/94درصد مربوط به دانههای تولید شده تحت سیستم آبیاری سطحی اصلاحشده و پس از آن آبیاری قطرهای زیرسطحی، قطرهای سطحی، بارانی ثابت و در نهایت سیستم بارانی سنتر پیوت بود. واژههای کلیدی: خواص بیولوژیکی، خواص فیزیکی، خواص مکانیکی، سیستمهای آبیاری، کمآبیاری، لوبیای قرمز
اثر کادمیوم بر تغییرات برخی اجزاء سیستم دفاع آنتیاُکسیدان آنزیمی و غیرآنزیمی در گیاهچههای عدس
صفحه 125-137
https://doi.org/10.22067/ijpr.v7i2.45542
حمیدرضا کاوسی، فاطمه بارنده
چکیده سیستمهای دفاعی متعددی در فائقآمدن گیاهان به شرایط تنشزا با یکدیگر همکاری مینمایند. یکی از این تنشها آلودگی محیط رویش گیاهان به فلزات سنگین است. در این تحقیق به بررسی اثر غلظتهای مختلف کلریدکادمیوم بر محتوای پرولین، فعالیت برخی آنزیمهای آنتیاُکسیدان، فنیلآلانینآمونیالیاز و ترکیبات فنلی کل در گیاه عدس پرداخته شده است. از اینرو، گیاهچههای دو هفتهای بهمدت 10روز با غلظتهای مختلف (صفر (شاهد)، 125/0، 25/0، 5/0، 1، 5/2 و 5میلیمولار) کلریدکادمیوم مورد تیمار قرار گرفتند و فاکتورهای ذکرشده در بالا مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج بررسی نشانداد که میزان ترکیبات آنتیاُکسیدان غیرآنزیمی (پرولین و فنل) کادمیوم بهطور معنیداری در گیاهچههای تیمارشده در مقایسه با شاهد افزایش داد. نتایج حاصل از اندازهگیری میزان فعالیت آنزیمهای آنتیاُکسیدان نشانداد که با افزایش غلظت کادمیوم، میزان فعالیت آنزیمهای آنتیاُکسیدان سوپراُکسیددیسموتاز، کاتالاز و آسکورباتپراُکسیداز در گیاهچههای عدس افزایش پیدا میکند. هرچند این افزایش در غلظتهای بیشتر از 5/0میلیمولار مشهودتر بود. با افزایش میزان کادمیوم در محیط، میزان فعالیت آنزیم فنیلآلانینآمونیالیاز نیز افزایش نشانداد. روند افزایش میزان فعالیت این آنزیم در پاسخ به غلظتهای مختلف کادمیوم، همانند آنزیمهای آنتیاُکسیدان بود. هرچند میزان القاء فعالیت این آنزیم در مقایسه با آنزیمهای آنتیاُکسیدان بیشتر بود. از نتایج حاصل میتوان چنین نتیجهگیری کرد که سیستم دفاع آنتیاُکسیدانی آنزیمی، پرولین و ترکیبات فنلی تولیدشده از طریق مسیر فنیلپروپانوئید نقش کلیدی در پاسخ گیاه عدس به تنش فلز سنگین کادمیوم ایفاء میکنند. واژههای کلیدی: آنزیمهای آنتیاُکسیدان، ترکیبات فنلی کل، عدس، فنیلآلانینآمونیالیاز، کادمیوم
بررسی اثر سالیسیلیکاسید و جیبرلین بر عملکرد و اجزای عملکرد ماش (Vigna radiata)
صفحه 138-151
https://doi.org/10.22067/ijpr.v7i2.45907
مجتبی کیخا، محسن نوری، عباس کشته گر
چکیده چکیده هورمونهای گیاهی از جمله سالیسیلیکاسید و جیبرلین بر صفات کمّی و کیفی گیاهان زراعی مؤثرند. کاربرد خارجی تنظیمکنندههای رشد گیاهی بهعنوان راهکاری مؤثر برای بهبود مقاومت به شوری در گیاهان مطرح است. بهمنظور بررسی اثر سالیسیلیکاسید و جیبرلین بر عملکرد و اجزای عملکرد ماش، آزمایشی در سال 1393 در مرکز تحقیقات کشتوصنعت گوهرکوه خاش بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی، با سهتکرار انجام شد. در این بررسی سالیسیلیکاسید در چهارغلظت مختلف شامل 0، 25، 50 و 100پیپیام بهعنوان عامل اول و جیبرلین در سهغلظت 0، 50 و 100پیپیام بهعنوان عامل دوم بودند. صفات موردبررسی شامل ارتفاع بوته، عملکرد علوفه تَر و خشک، عملکرد دانه، وزن هزاردانه و شاخص برداشت بودند. نتایج نشانداد که در تیمار 50پیپیام سالیسیلیکاسید بهترین عملکرد علوفه خشک بهمیزان 1837کیلوگرم در هکتار و 49درصد افزایش نسبت به شاهد، عملکرد دانه بهمیزان 3/513کیلوگرم در هکتار و 19/36درصد افزایش نسبت به شاهد و شاخص برداشت نیز بهمیزان 11/27درصد بود که نسبت به شاهد 76/30درصد افزایش نشانداد و در تیمار 100پیپیام جیبرلین بهترین عملکرد علوفه خشک بهمیزان 36/1469کیلوگرم در هکتار و 9/20درصد افزایش نسبت به شاهد، عملکرد دانه بهمیزان 08/508کیلوگرم در هکتار و 09/31درصد افزایش نسبت به شاهد و شاخص برداشت نیز بهمیزان 66/25درصد بود که نسبت به شاهد 45/20درصد افزایش نشانداد. بهطور کلی میتوان بیان کرد که سالیسیلیکاسید و جیبرلین بر صفات موردبررسی تأثیر معنیدار مثبت داشتند و رشد بهتر بوتههای ماش در تیمار 50پیپیام سالیسیلیکاسید و 100پیپیام جیبرلین مشاهده شد. واژههای کلیدی: تنظیمکننده رشد، درصد جوانهزنی، حبوبات، شاخص برداشت، عملکرد علوفه خشک، هورمونهای گیاهی
بررسی اثر نسبتهای مختلف کشت مخلوط گل همیشهبهار (Calendula officinalis) با ماش (Vigna radiata) بر مهار علفهایهرز و افزایش عملکرد ماش
صفحه 152-163
https://doi.org/10.22067/ijpr.v7i2.45919
بهرام میرشکاری
چکیده با ایجاد تنوع از طریق کشت مخلوط، پایداری نظامهای زراعی افزایش مییابد. بهمنظور مطالعه تأثیر کشت مخلوط همیشهبهار با ماش بر عملکرد و بیوماس علفهایهرز، آزمایشی در سال 1393 در دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز بهصورت کرتهای خُردشده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار با دو فاکتور شامل دو رقم همیشهبهار پُرپَر و کمپَر و کشت مخلوط آنها با ماش در نسبتهای صفر، 5/12، 25، 5/37 و 50درصد تراکم مطلوب انجام شد. در کرتهای رقم کمپَر، علفهایهرز توانایی رشد کمتری نسبت به رقم پُرپَر داشتند. وقتی ماش با 5/37درصد تراکم مطلوب کاشته شد، وزن خشک گل همیشهبهار افزایش یافت. بیشترین وزن خشک گل از دو تیمار کشت خالص و کشت مخلوط ماش با 5/37درصد تراکم مطلوب آن در کشت مخلوط با همیشهبهار و بهترتیب برابر با 5/103 و 8/95گرم در مترمربع حاصل گردید. در سیستمهای کاشت 25درصد، 5/37درصد و 50درصد ماش بههمراه 100درصد همیشهبهار بیشترین عملکرد دانه ماش بهترتیب برابر با 2/37، 9/39 و 6/41گرم در مترمربع حاصل شد. در تمامی تیمارها بهجز تیمار کاشت مخلوط همیشهبهار پُرپَر با ماش در تراکم 5/12درصد نسبت برابری زمین بیشتر از یک بود. با توجه به بهبود شاخص نسبت برابری زمین در کشت مخلوط گل همیشهبهار کمپَر با ماش در تراکمهای مختلف آن و نیز در کشت مخلوط رقم پُرپَر با ماش در تراکمهای بیش از 25درصد و عدم وجود تفاوت معنیدار در مقدار این شاخص در تراکمهای مذکور، کشت مخلوط ارقام کمپَر و پُرپَر گل همیشهبهار با ماش بهترتیب در نسبتهای 5/12 و 25درصد تراکم مطلوب آن توصیه میشود. واژههای کلیدی: تراکم مطلوب، رقابت بینگونهای، کشت خالص، نسبت برابری زمین، وزن خشک گل
اثرمحلولپاشی عناصر منگنز و روی بر عملکرد و اجزای عملکرد دانه لوبیاقرمز (Phaseolus vulgaris L.)تحت شرایط خشکی
صفحه 164-174
https://doi.org/10.22067/ijpr.v7i2.45921
مرتضی جمشیدی، عبدالرزاق دانش شهرکی، سید مجتبی هاشمی جزی
چکیده بهمنظور مطالعة اثر محلولپاشی عناصر منگنز و روی بر عملکرد و اجزای عملکرد دانهی لوبیاقرمز (Phaseolus vulgaris L.)در شرایط خشکی آزمایشی در مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی شهرکرد بهصورت اسپلیت پلات فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سهتکرار اجرا شد. تنش خشکی بهعنوان فاکتور اصلی شامل سهسطح S1، S2و S3 (بهترتیب آبیاری پس از 50، 70 و 90میلیمتر تبخیر از تشت کلاس A) و فاکتور فرعی شامل ترکیب فاکتوریل محلولپاشی عناصر منگنز و روی، هر کدام در سهسطح شامل محلولپاشی با آبمقطر، محلولپاشی 5/1 در هزار و محلولپاشی 3 در هزار از منابع سولفاتمنگنز و سولفاتروی بود. نتایج نشانداد که تنش خشکی اثر معنیداری بر کلیة صفات موردبررسی داشت و بیشترین مقادیر تعداد غلاف در بوته (2/14)، عملکرد دانه (4/3172کیلوگرم در هکتار) و عملکرد بیولوژیک (1/9124کیلوگرم در هکتار) مربوط به تیمار S1بود؛درحالیکه بیشترین مقادیر تعداد دانه در غلاف (7/4)، وزن صَددانه (۲۶گرم) و شاخص برداشت (4/36) در تیمار S2بهدست آمد. کمترین مقادیر صفات اندازهگیریشده در تیمارS3مشاهده شد؛ بهنحویکه تعداد غلاف در بوته (۵)، تعداد دانه در غلاف (6/3)، وزن صَددانه (4/21گرم)، عملکرد دانه (5/774کیلوگرم در هکتار)، عملکرد بیولوژیک (7/5451کیلوگرم در هکتار) و شاخص برداشت (6/13) نسبت به تیمار شاهد بهترتیب بهمیزان 8/64، ۲۰، 6/12، 6/75، 2/40 و 8/60درصد کاهش یافتند. اثر سادة محلولپاشی عناصر منگنز و روی نیز در مورد کلیة صفات، بهجُز شاخص برداشت و وزن دانه معنیدار و متناسب با افزایش مصرف عناصر موردبررسی، از روند افزایشی برخوردار بود، بهنحویکه عملکرد دانه در تیمارهای محلولپاشی ۳ در هزار منگنز و روی نسبت به تیمار شاهد بهترتیب بهمیزان 3/36 و 2/28درصد افزایش یافت. بررسی اثرات متقابل نیز نشانداد که در شرایط تنش خشکی محلولپاشی منگنز اثر مساعدتری نسبت به محلولپاشی روی در مورد صفات تعداد غلاف در بوته و عملکرد دانه داشت. بهطورکلی اگرچه محلولپاشی منگنز و روی سبب افزایش عملکرد دانه گردید، اما در شرایط تنش خشکی، محلولپاشی منگنز تأثیر بهتری در تخفیف اثرات سوء تنش خشکی داشت. واژههای کلیدی: تغذیة گیاه، حبوبات، شاخص برداشت، عناصر کممصرف، کمآبیاری
اثر سطوح اسید هیومیک بر عملکرد و اجزای عملکرد لوبیا لیما (Phaseolus lunatus L.) در شرایط تنش خشکی
صفحه 175-187
https://doi.org/10.22067/ijpr.v7i2.46533
صدیقه بهشتی، علی تدین، سیف اله فلاح
چکیده بهمنظور بررسی اثر سطوح مختلف تنش خشکی و محلولپاشی اسید هیومیک بر عملکرد و اجزای عملکرد لوبیا لیما آزمایشی بهصورت کرتهای خُردشده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سهتکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه شهرکرد در سال زراعی 93-1392 اجرا شد. فاکتور اصلی شامل چهارسطح مختلف تنش خشکی (50، 70، 90 و 110 میلیمتر تبخیر از تشتکتبخیر کلاس A) و فاکتور فرعی شامل محلولپاشی چهارسطح اسید هیومیک (صفر، 1، 3 و 6 لیتر در هکتار) بود. در این آزمایش صفات تعداد غلاف در بوته، طول، عرض و وزن غلاف، تعداد دانه در غلاف، وزن صددانه، عملکرد دانه و شاخص برداشت موردبررسی قرار گرفتند. نتایج نشانداد تنش خشکی باعث کاهش معنیدار همة صفات موردبررسی بهجُز عرض غلاف گردید. اسید هیومیک نیز باعث افزایش معنیدار تعداد غلاف، طول غلاف، وزن صددانه، عملکرد و شاخص برداشت گردید؛ درحالیکه بر عرض و وزن غلاف و تعداد دانه در غلاف تأثیر معنیداری نداشت. اثر متقابل تنش خشکی و محلولپاشی اسید هیومیک بر تعداد غلاف، وزن صددانه، عملکرد و شاخص برداشت معنیدار بود، ولی در سایر صفات تفاوت معنیداری ایجاد نکرد. استفاده از اسید هیومیک در شرایط تنش خشکی (70میلیمتر تبخیر) در نهایت باعث افزایش عملکرد (46درصد) و شاخص برداشت (18درصد) گردید. این افزایش برآیند افزایش تعداد غلاف (متعاقباً افزایش تعداد دانه در بوته) و وزن دانههاست که از مهمترین صفات موردتوجه در گیاهان دانهای محسوب میشوند. واژههای کلیدی: شاخص برداشت، کمآبیاری، محلولپاشی، مواد آلی
اثر تداخل علفهایهرز، تاریخ کاشت و روش کاشت بر رشد، عملکرد و اجزای عملکرد لوبیاقرمز (Phaseolus vulgaris L.)
صفحه 188-201
https://doi.org/10.22067/ijpr.v7i2.46993
محسن عدالت، مریم کمالی، سیدعبدالرضا کاظمینی، بهرام حیدری
چکیده بهمنظور ارزیابی تداخل علفهایهرز، تاریخ کاشت و روش کاشت بر رشد، عملکرد و اجزای عملکرد لوبیاقرمز رقم اختر، آزمایشی بهصورت کرتهای دوبارخُردشده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سهتکرار در سال 1393 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه شیراز انجام شد. کرتهای اصلی، فرعی و فرعیفرعی بهترتیب شامل روش کاشت در دو سطح (یکردیفه و دوردیفه) که در دو حالت عدم کنترل و کنترل علفهایهرز در سه تاریخ کاشت (25اردیبهشت، 11خرداد و 28خرداد) انجام شد. ویژگیهای موردمطالعه شامل تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف، وزن صددانه، طول غلاف، وزن غلاف، تعداد شاخه فرعی، سطح برگ، عملکرد بیولوژیک و عملکرد دانه بودند. نتایج نشانداد که وزن خشک علفهایهرز پهنبرگ در روش کاشت یکردیفه (76/548گرم برمترمربع) بهطور معنیداری بیشتر از روش کاشت دوردیفه (1/183گرم برمترمربع) بود، ولی سایر صفات اندازهگیریشده تحت تأثیر روش کاشت قرار نگرفت. تاریخ کاشت 25اردیبهشت و 11خرداد در بسیاری از صفات اندازهگیریشده اختلاف معنیداری نداشتند؛ اما در مقایسه با تاریخ کاشت 28خرداد برتری داشتند. بر اساس نتایج تجزیه علیّت، تعداد غلاف در بوته، وزن صددانه و عملکرد بیولوژیک بیشترین اثر مستقیم را بر عملکرد دانه داشتند. بهطورکلی، تاریخ کاشت 11خرداد با روش کاشت دوردیفه میتواند در منطقه باجگاه شیراز پیشنهاد شود. واژههای کلیدی: تاریخ کاشت، تجزیه علیّت، روش کاشت، لوبیا
ارزیابی تأثیر محلولپاشی متانول بر برخی شاخصهای مورفولوژیکی، فیزیولوژیکی و بیوشیمیایی عدس (Lens culinaris Medik) تحت شرایط تنش کمآبی
صفحه 202-214
https://doi.org/10.22067/ijpr.v7i2.47507
راهله احمدپور، نظام آرمند، سعید رضا حسین زاده، مهدی رژه
چکیده متانول نقش مؤثری در کاهش اثرات منفی تنش کمآبی در گیاهان سهکربنه دارد. در این راستا مطالعهای با هدف اثر محلولپاشی متانول بر شاخصهای مورفولوژیکی، فیزیولوژیکی و بیوشمیایی گیاه عدس (رقم گچساران) بهمنظور بهبود اثرات تنش کمآبی در دانشگاه صنعتی خاتمالانبیاء بهبهان در سال 1393 انجام شد. آزمایش بهصورت فاکتوریل و در قالب طرح کاملاً تصادفی با سهتکرار در شرایط گلخانهای انجام شد. دو عامل مورد آزمایش عبارت بودند از: تنش کمآبی شامل تنش شدید (25درصد ظرفیت زراعی)، تنش ملایم (50درصد ظرفیت زراعی) و بدون تنش (100درصد ظرفیت زراعی) و محلولپاشی متانول با چهار سطح، شاهد، 20، 25 و 30درصد حجمی. محلولپاشی متانول سهبار طی فصل رشد گیاه (گیاهچهای، گلدهی و غلافدهی) و با فواصل 10روز صورت گرفت. نتایج نشانداد که استفاده از متانول در شرایط بدون تنش و تنش ملایم منجر به افزایش معنیدار صفات مورفولوژیکی شد. تحت شرایط تنش کمآبی شدید، متانول فقط در افزایش معنیدار ارتفاع بوته، وزن خشک اندام هوایی و سطح برگ نقش داشت. بررسی صفات فیزیولوژیکی نشانداد که متانول بر غلظت عناصر برگی (سدیم، پتاسیم و کلسیم) تأثیر معنیداری نداشت، اما در تمامی سطوح تنش کمآبی منجر به افزایش معنیدار محتوای نسبی آب و پایداری غشای سلول شد. در مورد صفات بیوشیمیایی، نتایج نشانداد که کاربرد متانول تأثیر معنیداری بر فعالیت آنزیمهای آنتیاکسیدانت برگی نداشت، اما تحت شرایط تنش ملایم و شدید، محتوای پروتئین و پرولین را افزایش داد. با توجه به نتایج این مطالعه، استفاده از متانول بهصورت محلول پاشی برگی در جهت کاهش اثرات منفی تنش کمبود آب در گیاه عدس توصیه میشود. واژههای کلیدی: تنش خشکی، حبوبات، فعالیت آنتیاکسیدانتی، صفات مورفوفیزیولوژیکی
انتقال ژن codAبه عدس ((Lens culinarisM. و تولید گیاهان تراریختهT1
صفحه 215-229
https://doi.org/10.22067/ijpr.v7i2.53151
فاطمه ذاکر تولایی، بهزاد قره یاضی، عبدالرضا باقری، کایران کمار شارما
چکیده عدس از جمله حبوبات مهم در ایران است که با توجه به وقوع تنشهای مختلف در مناطق موردکشت، اصلاح آن جهت افزایش تحمل به تنشهای محیطی و از جمله تنش های غیرزیستی نظیر سرما و یخزدگی اهمیت زیادی دارد. این پژوهش با هدف انتقال ژن codA به عدس، بهمنظور افزایش تحمل گیاه به تنش های غیرزیستی از جمله سرما انجام شد. اثر مثبت انتقال این ژن، افزایش تحمل به تنش سرما، قبلاً در برخی از گیاهان دیگر نظیرآرابیدوپسیس و برنج گزارش شده است. در مطالعات قبلی نگارنده، بهینهسازی، باززایی و انتقال ژن به عدس انجام گرفتهاست. در اینمطالعه بااستفاده از یافتههای دو مطالعهی قبلی، ژن codA با هدف افزایش تحمل به تنشهای غیرزیستی، بهویژه سرما، به عدس منتقل شد. حضور ژن codA در گیاهان تراریخته T0 بااستفاده از PCR و همچنین تلفیق ژن در ژنوم نیز بااستفاده از داتبلاتینگ و سادرنبلاتینگ تأییدشد. رونویسی از ژن نیز با کمک تکنیک RT-PCR تأییدگردید. پس از حصول گیاهان T1، تراریختهبودن آنها نیز بااستفاده از PCR و RT-PCR موردتأیید قرارگرفت. واژههای کلیدی: باززایی، تراریخته، ژن codA، عدس ((Lens culinaris M.
