بررسی و مقایسة سناریوهای مختلف اقتصادی و زیستمحیطی از طریق بهینهسازی مصرف سوپرجاذب رطوبت، اسید هیومیک و کود دامی در زراعت لوبیا (Phaseolus vulgaris L.)
صفحه 10-30
https://doi.org/10.22067/ijpr.v8i2.48451
محسن جهان، محمد بهزاد امیری، فرانک نوربخش
چکیده در سالهای اخیر استفاده از نهادههای بومسازگار و بهینهسازی این منابع، بهعنوان راهکاری اکولوژیک مدنظر قرار گرفته و افزایش تولید و بهبود سلامت محصولات مختلف را در پی داشته است. بهمنظور تعیین مقادیر بهینة سوپرجاذب رطوبت، اسید هیومیک و کود دامی در زراعت لوبیا (Phoseolus vulgaris L.) آزمایشی با استفاده از روش سطح پاسخ، در قالب باکسبنکن طراحی و در سال زراعی 93-1392 در مزرعة تحقیقاتی دانشکدة کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل ترکیبی از سوپرجاذب رطوبت (در دو سطح 80 و 160کیلوگرم در هکتار)، اسید هیومیک (در دو سطح 4 و 8کیلوگرم در هکتار) و کود گاوی (در دو سطح صفر و 30تن در هکتار) بود که با درنظرگرفتن سه تکرار برای نقطة مرکزی، در مجموع 15ترکیب تیماری برای مطالعه لحاظ گردید. نتایج آزمایش نشان داد که بیشترین مقدار عملکرد دانه در سطوح میانی اسید هیومیک (6کیلوگرم در هکتار) بهدست آمد، بهطوریکه مصرف این مقدار اسید هیومیک عملکرد دانه را بهترتیب 15 و 11درصد نسبت به سطوح 4 و 8کیلوگرم در هکتار افزایش داد. افزایش متعادل مقادیر مصرفی کود دامی منجر به افزایش عملکرد مادة خشک شد، بهاینترتیب که با افزایش مقدار کود دامی از صفر به 15تن در هکتار عملکرد مادة خشک 36درصد افزایش یافت، ولی افزایش بیشتر کود دامی (از 15 به 30تن در هکتار) کاهش چهار درصدی عملکرد مادة خشک را سبب شد. با افزایش مقادیر مصرفی سوپرجاذب، میزان تلفات نیتروژن کاهش یافت، بهطوریکه کاربرد 120کیلوگرم در هکتار سوپرجاذب به جای 80کیلوگرم در هکتار از این کود منجر به کاهش 17درصدی میزان تلفات نیتروژن شد. کارآیی مصرف نیتروژن در سطح 6کیلوگرم در هکتار اسید هیومیک بهترتیب 16 و 13درصد نسبت به سطوح چهار و هشت کیلوگرم در هکتار بیشتر بود. در سناریوی اقتصادی بهترتیب با مصرف 83/143 و 14/6کیلوگرم در هکتار سوپرجاذب و اسید هیومیک و 12/22تن در هکتار کود دامی، عملکرد دانهای معادل 1613کیلوگرم در هکتار بهدست آمد. در سناریوی زیستمحیطی میزان تلفات نیتروژن نسبت به سناریوی اقتصادی بهشدت (95درصد) کاهش یافت. از آنجاییکه در سناریوی اقتصادی-زیستمحیطی از ابعاد مختلف به بهینهسازی منابع توجه میشود، بهنظر میرسد استفاده از مقادیر بهینة منابع در این سناریو (بهترتیب 71/131 و 02/6کیلوگرم در هکتار سوپرجاذب و اسید هیومیک و 300کیلوگرم در هکتار کود دامی) مناسبترین سطوح نهادههای مصرفی در این پژوهش باشد.
بررسی الگوی بیان ژنهای P5CS وCBF تحت تنش یخزدگی و اثر خوسرمایی بر تغییرات میزان پرولین آزاد در گیاه نخود (Cicer arietinum L.)
صفحه 31-43
https://doi.org/10.22067/ijpr.v8i2.34624
روح الله قاسمی، عبدالرضا باقری، نسرین مشتاقی، فرهاد شکوهی فر
چکیده سازگاری گیاهان به تنش یخزدگی از طریق تنظیم فعالیت ژنها و متابولیسم سلولی انجام میشود. در این پژوهش، تغییرات بیان ژنهای P5CS و (DREB1)CBF در شرایط دمایی معمولی (23درجه سانتیگراد)، خوسرمایی (10درجه سانتیگراد) و یخزدگی (10-درجه سانتیگراد) در دو ژنوتیپ نخود زراعی مقاوم (MCC426) و حساس (MCC505) به سرما مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج آنالیز دادهها نشان داد که بیان این ژنها در ژنوتیپ مقاوم در مقایسه با ژنوتیپ حساس بهطور معنیداری بیشتر بود (P
بهبود خصوصیات کیفی دو رقم لوبیا با مصرف تلفیقی کودهای زیستی و شیمیایی فسفاتی و روی
صفحه 44-56
https://doi.org/10.22067/ijpr.v8i2.50917
کاظم خاوازی، محمد جعفر ملکوتی، فرهاد رجالی
چکیده بهمنظور بررسی تأثیر کاربرد کودهای زیستی محتوی فسفر و روی بر کاهش ویژگیهای کیفی نامطلوب تغذیهای لوبیاچیتی (Phaseolus vulgaris L.)، آزمایش مزرعهای بهصورت فاکتوریل در قالب طرح آماری بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. فاکتورهای این آزمایش شامل دو رقم لوبیاچیتی (تلاش و صدری)، چهار سطح فسفر (P0: شاهد،P1: مصرف سوپرفسفات تریپل بر اساس آزمون خاک، P2: مصرف کود زیستی فسفاتی و سوپرفسفات تریپل بهمیزان 50درصد توصیه بر اساس آزمون خاک و P3: کود زیستی فسفاتی) و سه سطح روی (Zn0: شاهد،Zn1 : مصرف 50کیلوگرم در هکتار سولفات روی وZn2: کود زیستی روی) بود.کود زیستی فسفاتی شامل تلقیح با قارچهای میکوریزی و باکتری Azotobacter و تیمار زیستی روی تلقیح با باکتریهای Pseudomonas بود. نتایج تجزیه واریانس تفاوت معنیداری در ویژگیهای کیفی نامطلوب تغذیهای بین دو رقم نشان نداد. کمترین مقدار این ویژگیها (بهجز اسید فیتیک) در رقم صدری مشاهده شد. تیمار فسفر و روی، تفاوت معنیدار در ویژگیهای مورد بررسی ایجاد نمودند. کمترین میزان این ویژگیها در تیمار فسفری از تیمار P2 و در تیمار روی از تیمارهای Zn1 و Zn2 بهدست آمد. اثر متقابل تیمارهای فسفر و روی بر صفات مورد بررسی بهجز بازدارندههای تریپسین معنیدار شد. کمترین میزان اسید فیتیک، اسید فنلیک، تانن از تیمار P2Zn1 و بازدارندههای تریپسین ازتیمار P2Zn2 حاصل شد.کودهای زیستی فسفاتی مورد استفاده در این تحقیق با افزایش رشد و جذب عناصر غذایی و غنیسازی زیستی بذر با روی و آهن باعث بهبود کیفیت تغذیهای دو رقم لوبیاچیتی شدند.
اثر محلولپاشی نانو ذرات دیاُکسید تیتانیوم بر کلروفیل، عملکرد و اجزای عملکرد عدس (Lens culinaris Medik)
صفحه 57-68
https://doi.org/10.22067/ijpr.v8i2.25752
حسین نوری، میلاد سلطانیه، پیام معاونی
چکیده یک ذره که حداقل ابعاد آن از 100نانومتر تجاوز نکند، بهعنوان یک نانوذره شناخته میشود. نانوذرات با نسبت بالایی از سطح به حجم یا وزن، دارای تأثیر فیزیکی و شیمیایی زیادی هستند. نانو ذرات دارای کاربردهای زیادی در زندگی روزمره هستند. عدس یکی از محصولات عمده حبوبات در سراسر جهان از جمله ایران است. بهمنظور بررسی اثر محلولپاشی نانو ذرات دیاکسید تیتانیوم بر برخی صفات زراعی عدس، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوکهای کامل تصادفی با چهار تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه زنجان در سال 1390 انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل شش سطح محلولپاشی با نانو ذرات دیاُکسید تیتانیوم (صفر، 01/0، 02/0، 03/0، 04/0 و 05/0) و دو زمان محلولپاشی (60درصد ساقهروی و 50درصد گلدهی) بود. نتایج نشان داد که اثر متقابل محلولپاشی غلظتهای مختلف نانوذرات دیاُکسید تیتانیوم× مرحله رشدی بر صفاتی مانند عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیک، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف، وزن صد دانه، ارتفاع بوته، تعداد غلاف پوک و کلروفیلb و شاخص برداشت معنیدار بود. تیمارهای شاهد دارای بیشترین میزان کلروفیلb در هر دو مرحله بودند و کمترین میزان کلروفیلb در تیمار 01/0درصد نانو ذرات دیاُکسید تیتانیوم در مرحله 60درصد ساقهروی مشاهده شد. غلظت نانوذرات دیاُکسید تیتانیوم 01/0درصد محلولپاشیشده در مرحله 60درصد ساقهروی، بیشترین ارتفاع بوته را داشت و غلظت نانو ذرات دیاُکسید تیتانیوم 05/0درصد محلولپاشیشده در مرحله ساقهروی کمترین تأثیر را روی ارتفاع گیاه عدس داشت. غلظت نانو ذرات دیاُکسید تیتانیوم 02/0درصد محلولپاشیشده در مرحله 60درصد ساقهروی دارای بیشترین عملکرد دانه بود؛ هرچند با تیمار 01/0درصد محلولپاشی در همین مرحله اختلاف معنیداری نداشت. غلظت نانوذرات دیاُکسید تیتانیوم 02/0درصد محلولپاشیشده در مرحله گلدهی دارای کمترین عملکرد دانه بود. بیشترین شاخص برداشت مربوط به تیمار با غلظت نانوذرات دیاُکسید تیتانیوم 05/0درصد و محلولپاشیشده در مرحله 60درصد ساقهروی و کمترین شاخص برداشت مربوط به تیمار با غلظت نانوذرات دیاُکسید تیتانیوم 04/0درصد محلولپاشیشده در مرحله 60درصد ساقهروی بود. وزن صد دانه در غلظت نانو ذرات دیاُکسید تیتانیوم 01/0درصد محلولپاشیشده در مرحله 60درصد ساقهروی دارای بیشترین میانگین بود و غلظت نانوذرات دیاُکسید تیتانیوم 01/0درصد محلولپاشیشده در مرحله گلدهی کمترین وزن صد دانه را داشت. تیمار نانو ذرات تیتانیوم با مقادیر 05/0درصد و 02/0درصد بهترتیب بیشترین و کمترین تأثیر را بر میزان کلروفیلa داشت. همچنین مصرف نانو ذرات تیتانیوم در مرحله 50درصد گلدهی و 60درصد ساقه دهی بهترتیب بیشترین و کمترین تأثیر را بر میزان کلروفیلa داشته است. نتایج این تحقیق نشان داد با اینکه تیمار نانو باعث افزایش در صفات کمی و کیفی گیاه زراعی عدس شد، ولی برای استفاده از نانوذرات توجه به جنبههای ایمنی زیستمحیطی آن اهمیت خاصی دارد.
بررسی صفات و تحمل به خشکی در ژنوتیپهای لوبیای معمولی (Phaseolus vulgaris L.) تحت شرایط نرمال و تنش خشکی
صفحه 69-83
https://doi.org/10.22067/ijpr.v8i2.52302
فاطمه قراجه داغی، محمدرضا بی همتا، سیدعلی پیغمبری، مریم رضایی نیا
چکیده بهمنظور بررسی تنوع ژنتیکی و تعیین تنوع فنوتیپی و رابطه عملکرد دانه در بوته با سایر صفات مورد بررسی تحت تنش خشکی آزمایشی با 35ژنوتیپ لوبیا در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار تحت دو شرایط نرمال و تنش خشکی در مزرعه آموزشی-پژوهشی گروه زراعت و اصلاح نباتات دانشگاه تهران در سال زراعی 92-1391 اجرا گردید. نتایج تجزیههای آماری نشان داد که بین ژنوتیپها از نظر صفات مورد بررسی اختلاف معنیداری وجود داشت که دال بر وجود تنوع ژنتیکی بین ژنوتیپها بود. با توجه به نتایج حاصل از همبستگیهای فنوتیپی، رگرسیون مرحلهای، تجزیه علیت در هر دو شرایط نرمال و تنش، صفات وزن دانه با غلاف، عملکرد بیولوژیک، تعداد دانه در غلاف، تعداد دانه در بوته، از جمله صفات مهم و تأثیرگذار بر عملکرد دانه بودند و میتوان با گزینش و بهنژادی برای این صفات، عملکرد دانه در بوته را به نحو مطلوبی افزایش داد. بر اساس تجزیه به عاملها در هر دو شرایط پنج عامل شناسایی شدند که در مجموع تحت شرایط نرمال 76/83 و تحت شرایط تنش 08/79درصد از تغییرات کل را توجیه کردند. در ارزیابی تحمل به خشکی شاخصهای میانگین بهرهوری، میانگین هندسی بهرهوری، میانگین هارمونیک بهرهوری و شاخص تحمل به تنش که بیشترین همبستگی معنیدار را با عملکرد در شرایط نرمال و تنش داشتند، بهعنوان شاخصهای برتر برای غربال ژنوتیپهای متحمل معرفی شدند. بر اساس نمودار بایپلات ترسیمشده با استفاده از نُه شاخص تحمل به خشکی و عملکرد در شرایط نرمال و تنش، ژنوتیپهای 25، 27 و 28 بهعنوان ژنوتیپهای متحمل با عملکرد بالا و ژنوتیپهای 7، 10، 22 و 23 بهعنوان ژنوتیپهای حساس به خشکی معرفی شدند.
بهینهسازی انتقال ژن به عدس (Lens culinaris Medik.) با استفاده از آگروباکتریوم
صفحه 84-95
https://doi.org/10.22067/ijpr.v8i2.52960
فاطمه ذاکر تولایی، عبدالرضا باقری، بهزاد قره یاضی، کایران کمار شارما
چکیده عدس از جمله حبوبات مهم در ایران است که با توجه به وقوع تنشهای مختلف در مناطق کشت آن در کشور، اصلاح آن جهت افزایش تحمل به تنشهای زیستی و غیرزیستی از اهمیت بسزایی برخوردار است. در این زمینه، کارآیی استفاده از فناوریهای نوین از جمله کشت اینویترو و انتقال ژن، قابلتوجه میباشد. در این مطالعه بهینهسازی انتقال ژن به عدس با استفاده از ژن گزارشگر gus با واسطه اگروباکتریوم تومیفاشینس انجام شد. در این پژوهش اثر عواملی مانند نوع ریزنمونه، آنتیبیوتیک مورد استفاده، غلظت باکتری، مدتزمان کشت مشترک، تأثیر استوسرینگون، بر موفقیت تراریزش بررسی شدند. نتایج پژوهش نشان داد که ریزنمونه لپه شاخهدارشده روی محیط کشت دارای سیتوکنین پس از حذف سرشاخهها یک ریزنمونه خوب برای فرایند انتقال ژن میباشد. غلظت پنج میلیگرم بر لیتر هیگرومایسین بهترین محیط انتخابی برای شاخههای تراریخته شناخته شد. غلظت چهار میلیلیتر از کشت شبانه باکتری در 25میلیلیتر محیط کشت مایع و مدتزمان 72ساعت کشت مشترک شرایط مناسب را برای انتقال ژن فراهم کرد. استفاده از استوسرینگون بر نتایج بیتأثیر بود. پس از کشت مشترک، شاخهزایی ریزنمونهها روی محیط کشت انتخابی، ریشهزایی، سازگاری و انتقال به گلخانه انجام شد. آزمون هیستوشیمیایی gus در مرحله قبل از ریشهزایی بیان ژن gus را تأیید نمود. پس از انتقال گیاهچهها به گلخانه تأیید حضور ژن gus با استفاده از واکنش زنجیرهای پلیمراز(PCR) روی نمونههای برگی انجام شد. امید است، نتایج این پژوهش برای اصلاح عدس از طریق مهندسی ژنتیک و همچنین استفاده از عدس بهعنوان میزبان برای تولید ترکیبات دارویی مفید واقع شود.
اثر مقادیر مختلف کاه و کلش گندم و کود نیتروژن بر عملکرد و اجزای عملکرد ماش (Vigna radiate)
صفحه 96-108
https://doi.org/10.22067/ijpr.v8i2.48149
فاطمه خمدی، موسی مسکرباشی، پیمان حسیبی
چکیده بهمنظور بررسی اثر مقادیر مختلف کاه و کلش گندم و سطوح مختلف کود نیتروژن بر عملکرد و اجزای عملکرد ماش، پژوهشی در سال1393 در شرایط آبوهوایی اهواز در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه چمران بهصورت اسپلیتپلات با طرح پایه بلوکهای کامل تصادفی و در سه تکرار بهاجرا درآمد. تیمارهای آزمایشی عبارت بودند از مقادیر مختلف بقایای کاه و کلش گندم در پنج سطح (صفر، 1750، 3500، 5250 و 700کیلوگرم در هکتار) که بهعنوان کرت اصلی و کود نیتروژن از منبع اوره در سه سطح (صفر، 150 و 250 کیلوگرم در هکتار) که بهعنوان کرت فرعی درنظرگرفته شدند. نتایج نشان داد که مقادیر مختلف کاه و کلش گندم و سطوح کود نیتروژن اثر معنیداری بر عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیک، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف و ارتفاع بوته داشتند، بهطوریکه بیشترین عملکرد دانه از تیمار 3500 و 7000کیلوگرم در هکتار کاه و کلش گندم حاصل شد. با افزایش کاربرد کود نیتروژن تا سطح 250کیلوگرم در هکتار، عملکرد و اجزای عملکرد ماش افزایش یافت. کود نیتروژن در ابتدای رشد موجب شکلگیری سریع کانوپی و افزایش سطح برگ شد که منجر به پوشش سطح خاک میشود و کود سرک نیتروژن باعث دوام سطح سبز و طول مدت گلدهی و پُرشدن دانه میشود. اثر متقابل بقایا و کود بر عملکرد بیولوژیک، عملکرد دانه و تعداد غلاف در بوته معنیدار شد و بیشترین این ویژگیها از تیمار 3500کیلوگرم در هکتار کاه و کلش گندم توأم با 250کیلوگرم نیتروژن در هکتار بهدست آمد.
بررسی اثر تلقیح بذور نخود با ریزوبیوم، میکوریزای آرباسکولار و شبهمیکوریزای داخلی بر عملکرد و اجزای عملکرد ژنوتیپهای نخود (Cicer arietinum L.)
صفحه 109-125
https://doi.org/10.22067/ijpr.v8i2.47392
محمد جواد ارشدی، مهدی پارسا، امیر لکزیان، محمد کافی
چکیده بهمنظور بررسی تلقیح بذور ژنوتیپهای نخود با ریزوبیوم، میکوریزای آرباسکولار و شبهمیکوریزای داخلی، آزمایشی بهصورت اسپیلتپلات در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد بهاجرا در آمد. فاکتور اصلی شامل سه سطح میکوریزایی (میکوریزای آرباسکولار Glomus mosseae، شبهمیکوریزای داخلیPiriformospora indica و عدم مصرف قارچ) و فاکتور فرعی شامل 9ژنوتیپ نخود بود. نتایج نشان داد که میکوریزا بهطور معنیداری باعث افزایش عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیک، شاخص برداشت و تعداد غلاف در بوته گردید. لکن اثر سطوح میکوریزا بر روی صفات تعداد دانه در غلاف و وزن هزاردانه معنیدار نشد. در بین ژنوتیپهای مورد بررسی در این تحقیق، بیشترین عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیک و تعداد غلاف در بوته به ژنوتیپ MCC537 اختصاص داشت و ژنوتیپهای MCC80، MCC537 و MCC392 مشترکاً بهطور معنیداری بیشترین شاخص برداشت را از خود نشان دادند. بیشترین وزن هزاردانه نیز به ژنوتیپ MCC392 اختصاص داشت، اما از نظر تعداد دانه در غلاف اختلاف معنیداری بین ژنوتیپهای مورد مطالعه مشاهده نشد. در بررسی اثرات متقابل میکوریزا و ژنوتیپهای نخود ملاحظه گردید که بیشترین عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیک به ترکیب میکوریزا همراه با ژنوتیپ MCC537 و بیشترین شاخص برداشت به ترکیب میکوریزا و ژنوتیپ MCC80 تعلق داشت.
تأثیر امواج فراصوت و پرایمینگ بذر در تلفیق با مدیریت علفهایهرز بر عملکرد و اجزای عملکرد لوبیا چشمبلبلی (L. Vigna sinensis)
صفحه 126-140
https://doi.org/10.22067/ijpr.v8i2.53957
عباس نصیری دهسرخی، حسن مکاریان، منوچهر قلی پور، حمید عباس دخت
چکیده بهمنظور بررسی تأثیر امواج فراصوت و پرایمینگ بذر بر عملکرد و اجزای عملکرد لوبیا چشمبلبلی رقم محلی بسطامی در رقابت با علفهایهرز، آزمایشی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با چهار تکرار در مزرعه دانشکده کشاورزی دانشگاه صنعتی شاهرود در سال1393 اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل امواج اولتراسونیک (فرکانس kHz20) + عدم وجین، امواج اولتراسونیک + وجین (تمامفصل)، امواج اولتراسونیک + علفکش تریفلورالین (48درصدEC ) با دوز کاهشیافته (یک لیتر در هکتار)، امواج اولتراسونیک + تریفلورالین با دوز توصیهشده (2 لیتر در هکتار)، هیدروپرایمینگ (بهمدت هفت ساعت) + عدم وجین، هیدروپرایمینگ+وجین، هیدروپرایمینگ+علفکش تریفلورالین با دوز کاهشیافته، هیدروپرایمینگ+علفکش تریفلورالین با دوز توصیهشده، عدم وجین، وجین تمامفصل، علفکش تریفلورالین با دوز توصیهشده و علفکش تریفلورالین با دوز کاهشیافته بودند. نتایج نشان داد کاربرد تیمارهای امواج اولتراسونیک و پرایمینگ در ترکیب با دوز کاهشیافته علفکش تریفلورالین توانست بهاندازه دوز کامل این علفکش، تراکم و وزن خشک علفهایهرز را کاهش و عملکرد دانه لوبیا را افزایش دهد. تیمار ترکیبی امواج اولتراسونیک+وجین تمامفصل علفهرز، عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیک لوبیا را بهترتیب 62 و 3/52درصد نسبت به تیمار عدم وجین افزایش داد. همچنین کاربرد هیدروپرایمینگ+علفکش کاهشیافته و امواج اولتراسونیک+علفکش کاهشیافته بهترتیب سبب کاهش 61 و 5/46درصدی زیستتوده کل علفهایهرز نسبت به تیمار کاربرد علفکش با دوز کاهشیافته بهتنهایی گردید. بر اساس نتایج این آزمایش با کاربرد امواج اولتراسونیک و همچنین پرایمینگ در تلفیق با دوز کاهشیافته علفکش تریفلورالین میتوان ضمن کاهش معنیدار وزن خشک علفهایهرز، عملکردی معادل تیمار وجین تمامفصل یا مصرف دوز کامل علفکش بهدست آورد.
بررسی اثر قطع آبیاری و محلولپاشی اسید هیومیک بر برخی ویژگیهای زراعی، فیزیولوژیکی و کیفی لوبیاقرمز رقم D81083
صفحه 141-154
https://doi.org/10.22067/ijpr.v8i2.53136
تبسم قدیمیان، حمید مدنی، مسعود گماریان
چکیده بهمنظور بررسی واکنش لوبیاقرمز رقمD81083 به قطع آبیاری و اسید هیومیک، آزمایشی بهصورت کرتهای خُردشده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی94-1393 در ایستگاه تحقیقات کشاورزی اراک اجرا شد. سطوح آبیاری بهعنوان عامل اصلی در سه سطح شامل آبیاری کامل، قطع آبیاری در مرحله گلدهی و در مرحله غلافدهی و محلولپاشی با اسید هیومیک بهعنوان عامل فرعی در سه سطح شامل عدم مصرف اسید هیومیک، مصرف 5/1 و سه لیتر در هکتار اسید هیومیک درنظرگرفته شد. نتایج نشان داد که قطع آبیاری بر کلیه صفات مورد بررسی تأثیر معنیداری داشت. در اکثر صفات مهم اندازهگیریشده مانند عملکرد دانه، محلولپاشی اسید هیومیک هم در شرایط آبیاری کامل و هم در شرایط قطع آبیاری در مرحله گلدهی و غلافدهی در مقایسه با تیمار شاهد موجب افزایش معنیدار شد. در مورد عملکرد دانه و وزن صددانه از نظر مصرف اسید هیومیک بین مقادیر 5/1 و سه لیتر در هکتار تفاوت معنیداری مشاهده نشد. بیشترین میزان پروتئین، آهن و روی دانه و همچنین مقدار کلروفیل در تیمار قطع آبیاری در زمان گلدهی بهدست آمد. از بین اجزای عملکرد تعداد دانه در غلاف بیشترین همبستگی را با عملکرد دانه داشت. بر اساس نتایج بهدستآمده اثر قطع آبیاری در مرحله غلافدهی مشابه اثر تیمار شاهد بود و از طرفی بهنظر میرسد در بهبود خصوصیات زراعی، کیفی و فیزیولوژیکی لوبیا اسید هیومیک میتواند مؤثر باشد.
ارزیابی و شناسایی ژنوتیپهای لوبیاچیتی (Phaseolus vulgaris L.) مناسب جهت کشت در بومنظامهای کمنهاده با استفاده از شاخصهای تحمل به تنش
صفحه 155-165
https://doi.org/10.22067/ijpr.v8i2.47172
عادل غدیری، پرویز رضوانی مقدم، عبدالرضا باقری، رضا قربانی، علیرضا بهشتی
چکیده بهمنظور ارزیابی و شناسایی ژنوتیپهای لوبیای مناسب جهت کشت در مدیریتهای زراعی کمنهاده، آزمایشی در مزرعه ایستگاه ملی تحقیقات لوبیای خمین در سال 1393 اجرا گردید. تعداد 559ژنوتیپ لوبیاچیتی موجود در کلکسیون لوبیای این ایستگاه بههمراه سه شاهد در قالب طرح آگمنت در دو شرایط مدیریت زراعی معمول و مدیریت زراعی کمنهاده کشت شدند. در طول فصل رشدونمو، مراقبتهای زراعی لازم بر اساس شرایط هر یک از مدیریتهای زراعی صورت پذیرفت و در پایان عملکرد ژنوتیپها اندازهگیری شد. بر اساس نتایج بهدستآمده، مدیریت زراعی کمنهاده بهطور متوسط منجر به کاهش عملکرد بهمیزان 5/45درصد شد. برای ارزیابی ژنوتیپها از نظر تحمل به شرایط کمنهاده، میانگین حسابی(MP)، میانگین هندسی(GMP)، تحمل به تنش(STI)، حساسیت به تنش(SSI) و تحمل(TOL) محاسبه شد. بر اساس تجزیه کلاستر انجامشده، ژنوتیپهای لوبیا در پنج خوشه قرار گرفتند که ژنوتیپهای خوشة2 از نظر شاخصهای GMP و STI بهترتیب 8/76 و 2/181درصد بیشتر از میانگین کل و از نظر شاخصهای SSI و TOL بهترتیب 60 و 5/48درصد کمتر از میانگین کل بودند و لذا بهعنوان ژنوتیپهای برتر برای کشت در شرایط کمنهاده، انتخاب گردیدند. بر اساس تجزیه به مؤلفههای اصلی بر روی شاخصهای ذکرشده و عملکرد دانه در دو شرایط معمول و کمنهاده، با استفاده از نمودار بایپلات و مشاهده وضعیت قرارگرفتن ژنوتیپها در بایپلات، 10ژنوتیپ Ks-21184، Ks-92021، Ks-21119، Ks-21280،Ks-21461، Ks-21362، Ks-92198، Ks-21671، Ks-21673 و Ks-21236 که STI و GMP بالاو SSI پایین داشتند، بهعنوان ژنوتیپهای مناسب جهت کشت در مدیریتهای زراعی کمنهاده شناسایی شدند.
تأثیر تغذیه برگی میکرو و نانو ذرات عنصر روی بر برخی صفات رشدی و کیفی ماش (Vigna radiata L.) در شرایط تنش خشکی
صفحه 166-180
https://doi.org/10.22067/ijpr.v8i2.51644
حسن مکاریان، حسن شجاعی، علی دماوندی، عباس نصیری دهسرخی، احمد اخیانی
چکیده بهمنظور بررسی اثرات محلولپاشی عنصر روی بر رشد و عملکرد ماش تحت تأثیر تنش آب، آزمایشی بهصورت کرتهای خُردشده در قالب طرح بلوک کامل تصادفی در چهار تکرار در مرکز تحقیقات کشاورزی شاهرود در سال زراعی 91-1390 انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل تنش کمآبی در دو سطح: یک نوبت قطع آبیاری در مرحله50درصد گلدهی، یک نوبت قطع آبیاری در مرحله50درصد غلافدهی و شاهد (آبیاری کامل)، بهعنوان کرت اصلی و تیمارهای محلولپاشی عنصر روی در کرتهای فرعی در چهار سطح پنج و 10گرم در لیتر نانو اکسید روی (Nano-ZnO) و پنج و 10گرم در لیتر اکسید روی (Zno) و شاهد (بدون محلولپاشی) بودند. نتایج نشان داد محلولپاشی عنصر روی به شکلهای معمولی و نانو، ارتفاع گیاه، محتوای پرولین و عملکرد بیولوژیک و دانه را در حالت تنش خشکی و عدم تنش خشکی بهطور معنیداری افزایش داد. بیشترین تأثیر عنصر روی بر گیاه بهترتیب مربوط به کاربرد 10گرم نانواکسید روی، 10گرم اکسیدروی، پنج گرم نانو اکسید روی و پنج گرم اکسید روی بود. محلولپاشی با 10گرم نانو ذرات اکسید روی در شرایط عدم تنش، تنش در گلدهی و غلافدهی بهترتیب باعث افزایش 6/6 ، 6/3 و 4/5درصدی عملکرد نسبت به عدم کاربرد آن گردید. بر اساس نتایج این پژوهش، محلولپاشی عنصر روی بهصورت نانو ذرات نسبت به اکسید روی معمولی تأثیر بیشتری بر کاهش اثرات تنش خشکی در گیاه ماش نشان داد
بررسی بیوانفورماتیکی و جداسازی پروموتر بتافازئولین از لوبیا (Phaseolus vulgaris)
صفحه 181-191
https://doi.org/10.22067/ijpr.v8i2.50075
ادریس چوپانی، خدیجه باقری، بهرام ملکی زنجانی
چکیده جهت اجتناب از مضرات پروموترهای عمومی، شناسایی و جداسازی پروموترهای قوی و اختصاصی بافت امری بسیار مهم و ضروری در مهندسی ژنتیک است. یکی از پروموترهای اختصاصی و قوی بذری، پروموتر بتافازئولین لوبیا میباشد که بیان حدود ۵۰درصد پروتئینهای بذر لوبیا را کنترل میکند. استفاده از این پروموتر برای بهینهکردن تولید پروتئینهای بذری در لوبیا و گیاهان دیگر و همچنین تولید پروتئینهای نوترکیب مفید خواهد بود. آنالیز بیوانفورماتیکی پروموترها برای پیشگویی در مورد قدرت و ضعف آنها، جداسازی صحیح و همچنین سنتز پروموترهای مصنوعی کمک خواهد کرد. ابتدا بهوسیله نرمافزارهای آنالیز پروموتر توالیهای پروموتری بتافازئولین گیاه لوبیا مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج حاصل نشان داد که بیش از ۲۰فاکتور سیس از جمله مهمترین آنها G-box، E-box، فاکتور RY،ACGTSEED2، جعبه لگومین، جعبه اندوسپرم و...در توالی پروموتر بتافازئولین وجود دارد که در بیان بالا و اختصاصیت آن نقش دارند. با توجه به نتایج آنالیز بیوانفورماتیکی پرایمرهای اختصاصی این پروموتر طراحی شد و با استفاده از آنها توالی پروموتر موردنظر از DNA ژنومی لوبیا تکثیر و با توجه به اندازه قطعه تکثیرشده، صحت آن مورد تأیید قرار گرفت. در مرحله بعدی توالی پروموتر موردنظر در ناقل pTZ57R/T کلون شد و با استفاده از واکنشهای PCR و هضم آنزیمی مورد تأیید قرار گرفت. از آنجاییکه هدف از این تحقیق جداسازی پروموتر اختصاصی بذر بتافازئولین از لوبیا و استفاده از آن در تهیة سازههای ژنی میباشد، لذا قطعة موردنظر در ناقل بیانی گیاهی pBI121 سابکلون شد و نتایج آن با هضم آنزیمی و PCR تأیید شد.
اثر نسبتهای جایگزینی کشت مخلوط ذرت شیرین (Zea mays L.) با ارقام لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) بر عملکرد و اجزای عملکرد
صفحه 192-204
https://doi.org/10.22067/ijpr.v8i2.50084
قربانعلی اسدی، سرور خرم دل، روشنک شهریاری، فاطمه رنجبر، مهسا اقحوانی شجری
چکیده بهمنظور ارزیابی عملکرد و اجزای عملکرد ذرت شیرین تحت تأثیر نسبتهای کشت مخلوط ردیفی سری جایگزینی با ارقام لوبیا، آزمایشی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در سال زراعی 93-1392 اجرا شد. تیمارها شامل نسبتهای جایگزینی 75+25، 50+50 و 25+75درصد ذرت شیرین (رقم چیس) با پنج رقم لوبیا (قرمز، چشمبلبلی، سفید، چیتی و توده محلی) و کشت خالص هر دو گیاه بود. نتایج نشان داد که عملکرد دانه ذرت شیرین در کشت خالص بیشتر از کشت مخلوط بود و با افزایش تراکم در نسبتهای مخلوط با ارقام لوبیا بهطور معنیداری افزایش یافت. بالاترین و کمترین عملکرد دانه در بین نسبتهای مخلوط بهترتیب برای 75درصد ذرت شیرین+25درصد لوبیا با 81/734گرم بر مترمربع و 25درصد ذرت شیرین+75درصد لوبیا با 6/346گرم بر مترمربع بهدست آمد. بالاترین میانگین عملکرد دانه ارقام لوبیا در نسبت کاشت 75درصد لوبیا+ 25درصد ذرت شیرین با 7/165گرم بر مترمربع و پایینترین میزان برای 25درصد لوبیا+ 75درصد ذرت شیرین با 8/77گرم بر مترمربع حاصل شد. بالاترین عملکرد دانه در لوبیا چشمبلبلی (23/234گرم بر مترمربع) و کمترین میزان در توده محلی (8/84گرم بر مترمربع) مشاهده شد. بالاترین نسبت برابری زمین برای نسبت 25درصد لوبیا توده محلی+75درصد ذرت شیرین (47/1) بهدست آمد. نتایج تیمارها نشان داد که توده محلی نسبت به سایر ارقام لوبیا توان رقابتی بیشتری نسبت به ذرت شیرین داشت
بررسی تأثیر برخی علفکشهای پسرویشی بر مدیریت علفهایهرز و صفات مربوط به عملکرد در باقلا (Vicia faba)
صفحه 205-214
https://doi.org/10.22067/ijpr.v8i2.55277
سعید سعیدی پور، زینب بوعلی
چکیده علفهایهرز همواره از رقبای قوی گیاهان زراعی بهشمار آمده و امروزه بخش جداییناپذیر سیستمهای زراعی هستند که موجب واردآمدن آسیب و زیان به محصولات زراعی میشوند. یک مطالعه میدانی در مزرعه تحقیقاتی زراعت دانشگاه آزاد اسلامی واحد شوشتر در سال زراعی 1393-1392 جهت ارزیابی اثربخشی برخی از علفکشهای پسرویشی بر رشد علفهایهرز و تأثیر آنها بر رشد و عملکرد باقلا انجام شد. تیمارها شامل: 1- علفکش بنتازون 5/1لیتر در هکتار+ هالوکسی فپ- آر- متیل 6/0لیتر در هکتار 2- بنتازون 5/1لیتر در هکتار + ستوکسیدیوم 5/1لیتر در هکتار، 3- بنتازون 5/1لیتر در هکتار + فنوکساپراپ- پی- اتیل 7/0لیتر در هکتار، 4- ایمازتاپیر 6/0لیتر در هکتار، 5- ایمازتاپیر 4/0لیتر در هکتار و دو تیمار شاهد کنترل وجین دستی و عدم کنترل علفهایهرز در سراسر فصل جهت مقایسه سایر تیمارها نیز اعمال شدند. آزمایش با چهار تکرار در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی اجرا گردید. نتایج نشان داد در مقایسه با تیمار شاهد بدون کنترل، استفاده از علفکشها موجب کاهش زیستتوده علفهایهرز و افزایش عملکرد بیولوژیکی و عملکرد دانه باقلا شد. در این میان بیشترین کاهش وزن خشک علفهرز بهمیزان 7/98درصد مربوط به تیمار ایمازتاپیر بهمیزان 6/0لیتر در هکتار بود که با تیمار بنتازون + هالوکسی فپ- آر- متیل در یک گروه آماری قرار گرفت. حداکثر عملکرد بیولوژیک باقلا در تیمار شاهد کنترل مکانیکی در سراسر فصل بهمیزان 4/15513کیلوگرم در هکتار مشاهده شد که با دیگر تیمارهای آزمایش اختلاف معنیداری را نشان داد. در میان علفکشها، حداکثر عملکرد دانه مربوط به تیمار ایمازتاپیر دوز 6/0لیتر در هکتار بهمیزان 5/2545کیلوگرم در هکتار بود. البته بین تیمارهای علفکش به لحاظ عملکرد دانه تفاوت آماری معنیداری در پنج درصد مشاهده نشد
