بررسی اثرات باقیماندة برخی از علفکشهای سولفونیل اوره و آریلوکسیفنوکسیپروپیوناتهای مورد استفاده درگندم درخاک بر رشد، گرهزایی و تثبیت نیتروژن در ژنوتیپهای نخود
دوره 7، شماره 2، دی 1395، صفحه 95-108
https://doi.org/10.22067/ijpr.v7i2.44877
رحیم بخش محمد نژاد، ابراهیم ایزدی دربندی، مهدی راستگو، امیر لکزیان
چکیده پسماند علفکشها در خاک از مهمترین تبعات کاربرد علفکشها میباشد که ضمن اینکه باعث آلودگی اکوسیستم خاک میشود، محدودیت تناوب زراعی و تداخل در چرخه زیستی خاک را نیز بهدنبال خواهند داشت. بهمنظور بررسی تأثیر بقایای علفکشهایدیکلوفوپمتیل، فنوکساپروپ پیاتیل، سولفوسولفورون و متسولفورنمتیل+سولفوسولفورون که از پُرمصرفترین علفکشهای مورداستفاده در مزارع گندم کشور میباشند، در خاک بر رشد، گرهزایی و تثبیت نیتروژن در نخود، آزمایشی گلخانهای بهصورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی و در سهتکرار در دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در سال 1392انجام شد.عوامل موردبررسی شامل ژنوتیپهای نخود درسهسطح 950MCC (هاشم)،463MCC(آیالسی482) و 362 MC(کاکا)، علفکشها درچهارسطح (دیکلوفوپمتیل، فنوکساپروپ پیاتیل، سولفوسولفورون و متسولفورنمتیل+سولفوسولفورون) و بقایای علفکشها در خاکدر هشتسطح(0، 5/2، 5، 10، 15، 20، 30 و 40درصد مقادیر توصیهشده علفکشها) بودند. درابتدای مرحله زایشی گیاهان، زیستتوده اندام هوایی، ریشه، گره، تعداد گره و مقدار نیتروژن کل آنها اندازهگیری شد.بر اساسنتایجحاصلازاینپژوهش،بقایایعلفکشهایخانوادهسولفونیلاوره و آریلوکسیفنوکسیپروپیوناتهابهترتیببیشترینوکمترینتأثیرمنفیرابررویصفاتمذکورداشتند.باافزایشباقیماندهبقایایعلفکشهایخانوادهسولفونیلاوره (سولفوسولفورون و متسولفورنمتیل+سولفوسولفورون)درخاک،تمامصفاتموردبررسیژنوتیپهاینخودبهشدتکاهشیافت. اما علفکشهای خانواده آریلوکسیفنوکسیپروپیوناتها(علفکشهایدیکلوفوپمتیل، فنوکساپروپپیاتیل) تأثیر متفاوتی بر صفات مذکور داشتند. علفکش دیکلوفوپمتیل تأثیر معنیداری بر صفات موردمطالعه ژنوتیپهای نخود نداشت. حال اینکه بقایای علفکش فنوکساپروپپیاتیل منجر به افزایش معنیدار رشد و تثبیت نیتروژن نخود شد. براساسشاخص ED50، در علفکش سولفوسولفورون کمترین ED50 (0025/0میلیگرم درکیلوگرم خاک) و بیشترین ED50 (0047/0میلیگرم درکیلوگرم خاک) برای زیستتوده اندامهای هوایی بهترتیب در ژنوتیپهای هاشم و آیالسی482 مشاهده شد و در علفکش متسولفورونمتیل+سولفوسولفورن کمترینED50 (0057/0میلیگرم در کیلوگرم خاک) و بیشترینED50 (0837/0میلیگرم در کیلوگرم خاک) بهترتیب در ژنوتیپهای آیالسی482 و کاکا مشاهده شد. بهطور کلی نتایج این آزمایش نشان از تأثیر منفی و معنیدار بقایای علفکشهای سولفوسولفورون و متسولفورنمتیل+سولفوسولفورون بر رشد نخود دارند. از سوی دیگر ژنوتیپهای نخود حساسیت متفاوتی به بقایای آنها در خاک دارند. با توجه به نتایج مذکور بهنظر میرسد رعایت فاصله زمانی کاشت در تناوب گندم-نخود ضروری بوده و انتخاب ژنوتیپهای با حساسیت کمتر به بقایای علفکشهای سولفوسولفورون و متسولفورنمتیل+سولفوسولفورون در مدیریت باقیمانده آنها در خاک مفید باشد. واژههای کلیدی: دیکلوفوپمتیل، ژنوتیپهای نخود، فنوکساپروپپیاتیل، سولفوسولفورون و متسولفورنمتیل+سولفوسولفورون
بررسی صفات مورفولوژیک، میزان پرولین و فعالیت آنزیمهای آنتیاکسیدان در ژنوتیپهای نخود (Cicer arietinum L.) در شرایط تنش خشکی
دوره 3، شماره 2، دی 1391
https://doi.org/10.22067/ijpr.v1391i2.24695
پروانه ابریشمچی، علی گنجعلی، هصان ساکنی
چکیده مطالعة حاضر با هدف بررسی واکنش ژنوتیپهای نخود به تنش خشکی از نظر صفات مورفولوژیک و تغییرات بیوشیمیایی ایجادشده، برای درک بهترِ ساز و کارهای مقاومت به خشکی و دستیابی به منابع ژنتیکی مطلوب انجام گرفت. ژنوتیپهای نخود شاملMCC877 و MCC696 (متحمل به خشکی) و MCC776 و MCC588(حساس به خشکی) در چهار رژیم رطوبتی خاک شامل ظرفیت زراعی (شاهد)، 75درصد، 50درصد و 25درصد ظرفیت زراعی بهصورت آزمایش فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در محیط کنترلشده، در سال1388 با سه تکرار مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج این مطالعه نشان داد که اغلب صفات مورفولوژیک، مانند ارتفاع بوته، زیست تودة اندام هوایی و ریشه، مجموع طول ریشهها و سطح برگ، عمدتاً تحت تأثیر تنشهای شدید خشکی قرار گرفتند. تنشهای متعادل خشکی (رطوبت 50درصد ظرفیت زراعی و بالاتر)، تأثیر معنیداری بر صفات فوق نداشت. در این بررسی، با کاهش رطوبت خاک، میزان پرولین در تمام ژنوتیپها افزایش یافت. ژنوتیپ بومی کاندیدا برای تحمل به خشکی (MCC696) از بیشترین مقدار پرولین درشرایط تنش شدید خشکی برخوردار بود. فعالیت آنزیمهای سوپراکسیددیسموتاز و پراکسیداز، تحت تأثیر تنش خشکی، افزایش یافت و این افزایش در ژنوتیپ حساس به خشکی MCC588، بیش از سایر ژنوتیپهای نخود بود. احتمالاً عدم وجود مقاومت و اجتناب از تنش خشکی در ژنوتیپ MCC588، باعث واکنش گیاه به تولید بیشتر آنزیمهای آنتیاکسیدان در این ژنوتیپ شد.
ارزیابی عکسالعمل ژنوتیپهای نخود به سطوح کمآبیاری در مراحل مختلف رشد با استفاده از شاخصهای تحمل تنش
دوره 3، شماره 1، خرداد 1391
https://doi.org/10.22067/ijpr.v1391i1.21035
علیرضا عیوضی، حسن تقیخانی، شهرام شیر علیزاده، محمد رضائی، سید حیدر موسوی انزابی
چکیده بهمنظور بررسی اثر تنش خشکی در مراحل مختلف رشد ژنوتیپهای نخود، تعیین بهترین شاخص تحمل به تنش خشکی و ژنوتیپ متحمل، آزمایشی در سال زراعی 1387 در ایستگاه تحقیقات کشاورزی ساعتلو ارومیه اجرا گردید. آزمایش به صورت کرتهای خُردشده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با چهار تکرار انجام شد که فاکتور اصلی، سطوح آبیاری شامل تنش خشکی با قطع آبیاری در مراحل 6-5 برگی، گلدهی و غلافبندی و آبیاری معمول و هفت ژنوتیپ نخود بهعنوان فاکتور فرعی شامل قزوین، بیونیچ، FLIP97-111C، FLIP98-134C، FLIP98-143C، FLIP99-1C و ILC3279 در نظر گرفته شد. تنش خشکی اثر معنیداری بر تعداد غلاف دانهدار، تعداد دانه در غلاف، وزن دانة تکبوته، عملکرد دانه و مادة خشک کل داشت. بین ژنوتیپها از نظر تمام صفات مورد بررسی، اختلاف آماری معنیداری مشاهده شد. شاخصهای HAR، GMP، MP و STI نشان دادند که نخود در مرحلة 6-5 برگی حداکثر تحمل را به خشکی داشت و لاینهای FLIP99-1C و FLIP98-143C متحملترین ژنوتیپها در شرایط تنش خشکی بودند. همبستگی بین شاخصها با عملکرد دانه نشان داد که MP، GMP، HAR و STI، مناسبترین شاخص برای غربال ژنوتیپها میباشند. بر اساس دو مؤلفة اصلی اول، رقم قزوین تحت تنش خشکی در مرحله 6-5 برگی، در ناحیه مطلوب بایپلات قرار گرفت. صفت تعداد دانه در غلاف، بهعنوان مهمترین جزء در تعیین عملکرد دانه، تحت تنش خشکی در مرحله 6-5 برگی بود.
