بررسی خصوصیات مورفوفنولوژیک، شاخصهای رشد و عملکرد ژنوتیپهای اُمیدبخش متحمل به خشکی نخود (Cicer arietinum L.) در شرایط آبیاری تکمیلی در نیشابور
صفحه 12-27
https://doi.org/10.22067/ijpr.v9i2.56412
حسن پُرسا، عبدالرضا باقری، علی گنجعلی، محمد عابد
چکیده بهمنظور بررسی خصوصیات مورفوفنولوژیک، فیزیولوژیک و عملکردی ژنوتیپهای اُمیدبخش متحمل به خشکی نخود (Cicer arietinum L.) در شرایط آبیاری تکمیلی، آزمایشی در نیشابور در سال زراعی1390-1389 اجرا شد. در این آزمایش، پنج ژنوتیپ اُمیدبخش حاصل آزمایشات گذشته (MCC80، MCC352، MCC392، MCC537 و MCC696) و دو ژنوتیپ تجاری بهعنوان شاهد (ILC482 و کرج31-60-12) در شرایط آبیاری تکمیلی (آبیاری در زمان کاشت و نیز مرحلة گلدهی) در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با چهار تکرار مورد ارزیابی قرار گرفتند. بر اساس نتایج، تنوع قابلملاحظهای میان ژنوتیپها از نظر تعداد روز از کاشت تا سبزشدن، گلدهی و غلافدهی، ارتفاع بوته و تعداد شاخه در بوته، شاخص سطح برگ، سرعت رشد محصول و سرعت رشد نسبی، اجزای عملکرد دانه و عملکرد دانه وجود داشت؛ بهطوری که تفاوتهای معنیداری برای این صفات در میان ژنوتیپها مشاهده شد. ژنوتیپ MCC80 با 970کیلوگرم در هکتار از بیشترین عملکرد دانه برخوردار بود که بیش از دو برابر عملکرد دانه در شرایط دیم و حدود 75درصد عملکرد دانه نسبت به شرایط آبی در منطقه میباشد. این ژنوتیپ، کمترین تعداد روز تا گلدهی و غلافدهی و بیشترین تعداد غلاف در بوته را نیز دارا بود؛ اما عملکرد دانة ژنوتیپهای شاهد کرج12-60-31 (324کیلوگرم در هکتار) و ILC482 (320کیلوگرم در هکتار)، از متوسط عملکرد دانة نخود در شرایط دیم منطقه نیز کمتر بود. بنابراین میتوان ضمن تکرار چنین آزمایشاتی، گزینة کشت ژنوتیپهایی ازجمله MCC392، MCC352 و بهویژه MCC80 را همراه با آبیاری تکمیلی در زمان کاشت و هنگام گلدهی در این منطقه، بهعنوان ژنوتیپهای امیدبخش متحمل به خشکی درنظرگرفت.
بررسی تغییرات عملکرد و کیفیت بذر ماش در پاسخ به عوامل محیطی در تاریخهای مختلف کاشت
صفحه 28-40
https://doi.org/10.22067/ijpr.v9i2.53943
سیدهسکینه حسینی، فرشید قادری فر، افشین سلطانی، یونس محمدنژاد، مرتضی گرزین
چکیده در این مطالعه تغییرات عملکرد و کیفیت بذر ماش (Vigna radiata L.) در پاسخ به برخی عوامل محیطی نظیر دما، رطوبت نسبی، بارندگی و طول دوره روشنایی در تاریخهای مختلف کاشت در شرایط مزرعه مورد ارزیابی قرار گرفت. این آزمایش در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در ایستگاه تحقیقات کشاورزی گنبد در سال زراعی1389 انجام شد. در این تحقیق ژنوتیپ VC-1973A در پنج تاریخ کاشت (2 اردیبهشت، 20 اردیبهشت، 13خرداد، 30 خرداد و 20 تیر) کشت شد. پس از اندازهگیری عملکرد دانه، کیفیت بذر با استفاده از آزمونهای جوانهزنی، تسریع پیری، هدایت الکتریکی و بررسی درصد سبزشدن در مزرعه تعیین شد. وقوع بارندگی و رطوبت نسبی بالا همراه با دماهای بسیارزیاد (بیش از C°40) طی دوره پُرشدن بذر در کشتهای زودهنگام باعث کاهش درصد جوانهزنی و افزایش هدایت الکتریکی بذرها شد؛ اما به ازای هر روز تأخیر در کاشت، جوانهزنی پس از تسریع پیری به میزان 23/0درصد افزایش و هدایت الکتریکی به میزان 48/0میکروزیمنس بر سانتیمتر بر گرم کاهش یافت. برخلاف کیفیت بذر، عملکرد بذر به ازای هر روز تأخیر در کاشت به میزان 84/10 کیلوگرم در هکتار کاهش یافت که مهمترین دلیل آن کاهش طول مراحل مختلف نمو و بهویژه دوره پُرشدن بذر بود. از آنجایی که تاریخ کاشت مناسب، آن است که ضمن حفظ خصوصیات کیفی بذر در سطح مطلوب، عملکرد بالایی نیز تولید کند، انتظار میرود با کاشت ماش در اواسط خرداد بتوان ضمن دستیابی به عملکرد مطلوب، بذرهایی با کیفیت بالا نیز تولید کرد.
تأثیر ترکیبات مختلف بستر کاشت بر انباشتگی فلزات سنگین در لوبیاچیتی (Phaseolus vulgaris L.)
صفحه 41-54
https://doi.org/10.22067/ijpr.v9i2.55252
حمیدرضا بلوچی، فاطمه امینی، محسن موحدی دهنوی، محمود عطارزاده
چکیده آلودگی خاکها با فلزات سنگین اغلب ناشی از فعالیتهای انسان بوده و کاهش میزان آن در گیاهان با استفاده از ترکیبات مختلف بستر کاشت راهکاری مؤثر و اقتصادی میباشد. بهمنظور بررسی تأثیر ترکیبات مختلف بستر کاشت بر انباشتگی فلزات سنگین در لوبیاچیتی (رقم صدرا)، آزمایشی بهطور جداگانه برای چهار فلز سنگین (نیترات کادمیوم، نیترات سرب، نیترات نیکل و سولفات مس) و به صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه کاملاً تصادفی با سه تکرار در گلخانه دانشگاه یاسوج در سال1392 اجرا گردید. فاکتور اول آزمایش شامل ترکیبهای آلی خاک با چهار ترکیب (شاهد خاک، کمپوست، ورمیکمپوست و خاکاره سپیدار) و فاکتور دوم شامل غلظت هر فلز با دو سطح (شاهد و غلظت 50 میلیگرم در کیلوگرم خاک) بودند. نتایج نشان داد که کاربرد کمپوست و ورمیکمپوست سبب افزایش میزان انباشت فلز کادمیوم در شاخساره و ریشه لوبیا گردید. از سوی دیگر کمپوست و خاکاره سپیدار سبب کاهش میزان نیکل در شاخساره و ریشه لوبیا گردید. همچنین بیشترین میزان انباشت مس در ریشه لوبیاچیتی، در شرایط کاربرد خاکاره سپیدار و کمپوست بهدست آمد. انباشت فلزات سنگین در ریشه بهمراتب بیشتر از شاخساره و دانه بود. در مجموع با توجه به انباشت کم فلزات سنگین در دانه لوبیاچیتی و جذب زیاد توسط ریشه و شاخساره، این گیاه جهت کشت در مناطق آلوده مناسب و درصورت امکان خروج ریشه و شاخساره از زمین و رشد سریع جهت گیاه پالایی نیز مناسب است.
بررسی اثرات باکتریهای ریزوبیوم (Rhizobium leguminosarum biovar phaseoli) بر عملکرد لوبیاچیتی تحت تنش خشکی در شرایط گلخانه و مزرعه
صفحه 55-65
https://doi.org/10.22067/ijpr.v9i2.51814
اکبر همتی، محمد فیضیان، هادی اسدی رحمانی، خسرو عزیزی
چکیده جهت بررسی اثرات سویههای باکتری ریزوبیوم در عملکرد لوبیاچیتی در شرایط تنش خشکی، اقدام به اجرای آزمایش کرتهای خُردشده در قالب بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در سال 1393 به صورت گلدانی و در سال 1394 به صورت مزرعهای گردید. در سطوح اصلی این آزمایش تیمارهای تنش خشکی شامل آبیاری بر اساس60،30 و80 درصد آب قابل استفاده خاک و در سطوح فرعی تیمارهای باکتری ریزوبیوم لگومینوزارم بیوار فازئولی شامل سویههای، 54، 58، 160 و 177 (جمعآوریشده از مزارع استانهای زنجان و خراسان) قرار داشت. حجم آب مصرفی، کارآیی مصرف آب آبیاری، نیتروژن اندام هوایی، تعداد و وزن گرههای تثبیتکننده نیتروژن در ریشه گیاه، وزن خشک و تر بوته، عملکرد زیستی و عملکرد تولید دانه از جمله صفات مورد اندازهگیری در این آزمایش بودند. نتایج نشان داد که اثرات تنش خشکی و باکتری ریزوبیوم در عملکرد تولید دانه و کارآیی مصرف آب در سطح 5درصد معنیدار بودند. بیشترین مقدار عملکرد دانه و کارآیی مصرف آب به ترتیب به میزان 3066کیلوگرم در هکتار و 810گرم در مترمکعب آب با تلقیح بذر لوبیا با باکتری ریزوبیوم لگومینوزارم بیوار فازئولی سویة 160 و آبیاری بر مبنای60درصد آب قابل استفاده بهدست آمد. مصرف آب در این تیمار برابر 3798مترمکعب در طی فصل رشد بود که 19درصد کمتر از تیمار شاهد (80درصد آب قابلاستفاده) بود. نتایج این آزمایش نشان داد در شرایط تنش خشکی، در صورت استفاده از باکتری ریزوبیوم، گیاه لوبیا قادر به تحمل تنش خشکی و حصول حداکثر عملکرد دانه و کارآیی مصرف آب خواهد بود.
تخمین سطح برگ سبز با استفاده از روابط آن با سایر صفات رویشی در دو رقم باقلای برکت و فرانسه
صفحه 66-80
https://doi.org/10.22067/ijpr.v9i2.58498
محمدکاظم اسلامی، ابراهیم زینلی، افشین سلطانی، محمد خادم پیر
چکیده بهمنظور تخمین سطح برگ سبز با استفاده از روابط آن با سایر صفات رویشی، آزمایشی با استفاده از دو رقم باقلا (رقم متداول برکت و رقم جدید فرانسه)، سه فاصله بین ردیف (25، 50 و 75سانتیمتر) و دو فاصله روی ردیف (8 و 15سانتیمتر) در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با چهار تکرار در سال زراعی901389 در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان به اجرا درآمد. نمونهگیری برای اندازهگیری سطح برگ و وزن خشک برگ سبز و زرد به تفکیک طی فصل رشد با فوصل زمانی 7 تا 15روز (بسته به شرایط دمایی و سرعت رشد بوتهها) انجام شد. نتایج نشان داد که رابطه سطح برگ با وزن خشک برگ و وزن خشک کل بوته تحت تأثیر رقم، فاصله بین ردیف و فاصله روی ردیف نگرفت. بنابراین میتوان برای رابطه سطح برگ با وزن خشک برگ و وزن خشک کل بوته در تمام تیمارها از یک معادله استفاده کرد. علاوه بر این، با توجه به اینکه رابطه سطح برگ با وزن خشک برگ سبز و تعداد گره در ساقه دارای ضریب تبیین بالاتر (98/0) و جذر میانگین مربعات کوچکتر (05/1) و در نتیجه دقت برآورد بالاتری نسبت به صفات دیگر بود، پیشنهاد میشود از رابطه بین سطح برگ سبز و وزن خشک برگ سبز (رابطه دوتکهای) برای برآورد سطح برگ سبز سریع، آسان، کمهزینه و با دقتی قابلقبول استفاده شود. همچنین از این رابطه میتوان در مدلهای شبیهسازی باقلا نیز بهمنظور پیش بینی سطح برگ سبز باقلا استفاده کرد.
تأثیر باکتریهای مزورایزوبیوم، تیوباسیلوس وگوگرد بر عملکرد و اجزای عملکرد نخود (Cicer arietinum L.) و برخی پارامترهای خاک
صفحه 81-99
https://doi.org/10.22067/ijpr.v9i2.56126
سکینه دستورانی، شاهین شاهسونی، شاهرخ قرنجیک
چکیده مطالعة حاضر به منظور ارزیابی تأثیر کاربرد باکتریهای ریزوبیوم، تیوباسیلوس و گوگرد بر عملکرد و اجزای عملکرد نخود رقم هاشم انجام شد. این آزمایش در مزرعهای واقع در 12کیلومتری شهرستان جغتای در فروردینماه سال زراعی 1393-1392 اجرا شد. فاکتورهای آزمایش شامل باکتریهای مزورایزوبیوم در سه سطح، عدم تلقیح (Meso0)، تلقیح با مزورایزوبیوم سویه سیسری استرین اماس190(Meso1) و تلقیح با مزورایزوبیوم سیسری (Mesorhizobium ciceri) استرین اماس9(Meso2) و تیوباسیلوس در دو سطح، تلقیح (T1) و عدم تلقیح (T0) و گل گوگرد (S) در سه سطح (صفر، 500، 1000کیلو گرم در هکتار) به صورت فاکتوریل بر پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. نتایج نشان داد که سه عامل بالا تأثیری بر طول ساقه، وزن ریشه، تعداد غده در ریشه و نیتروژن خاک نداشت، اما مزورزوبیوم سویه سیسری استرین اماس190 تأثیر مثبتی روی طول ریشه (20درصد) و عملکرد نخود (18درصد) داشت. برهمکنش گوگرد و مزورایزوبیوم بر تعداد غلاف در بوته و عملکرد در هکتار و درصد پروتئین تأثیر مثبتی داشت و در بین مزورایزوبیومها، مزورایزوبیوم سویه استرین اماس190 نسبت به مزورزوبیوم سویه استرین اماس9 تأثیر بیشتری بر افزایش عملکرد داشت (73/1146کیلوگرم در هکتار). همچنین نتایج نشان داد که استفاده از کودهای زیستی (مزورایزوبیوم و تیوباسیلوس) موجب افزایش غلظت عناصر غذایی از جمله پتاس، فسفر و گوگرد در خاک شد. برهمکنش گوگرد و تیوباسیلوس و همچنین گوگرد و مزورایزوبیوم، به ترتیب فسفر قابلجذب خاک را به میزان 55 و 53درصد افزایش داد. در بررسی اثر کودهای زیستی بر خصوصیات شیمیای خاک مشخص شد که برهمکنش هر سه عامل آزمایشی بر pH، EC و گوگرد خاک مثبت بود. استفاده از کودهای زیستی (مزورایزوبیوم و تیوباسیلوس) باعث بهبود صفات زراعی نخود و خصوصیات شیمایی خاک شد.
بررسی تنوع ژنتیکی و روابط بین صفات زراعی در لاینهای عدس
صفحه 100-113
https://doi.org/10.22067/ijpr.v9i2.60322
محمد حسن رحیمی، سعداله هوشمند، محمود خدامباشی، نرگس قاسمی سیانی
چکیده آگاهیداشتن از میزان تنوع ژنتیکی و ارتباط بین صفات، از اهمیت ویژهای در پیشبرد تحقیقات بهنژادی و انتخاب ژنوتیپهای مطلوب، برخوردار است. از اینرو، بهمنظور بررسی تنوع ژنتیکی و شناسایی روابط بین عملکرد دانه و برخی صفات زراعی در لاینهای عدس، آزمایشی در قالب طرح لاتیس ساده 10×10 با دو تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه شهرکرد در سال زراعی 92-1391 اجرا گردید. به دلیل عدم معنیدارشدن اثر بلوکهای ناقص درون هر تکرار برای کلیه صفات، دادهها بهصورت طرح بلوکهای کامل تصادفی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. تجزیه واریانس حاکی از وجود تنوع بالا در بین لاینهای مورد مطالعه از لحاظ کلیه صفات بود. نتایج حاصل از مقایسه میانگین صفات نشان داد لاینهای ILL590، ILL947، ILL3963، ILL2795، ILL461، ILL459، ILL353 و ILL5888 از لحاظ عملکرد دانه و سایر صفات، برتر از سایرین بودند. بیشترین مقدار ضریب تنوع ژنتیکی، وراثتپذیری عمومی و پیشرفت ژنتیکی برای صفات تعداد غلاف در بوته، وزن غلاف در بوته، عرض برگ و عملکرد زیستی بهدست آمد. نتایج حاصل از بررسی همبستگیهای ساده نشان داد که تعداد و وزن غلاف در بوته، تعداد روز از کاشت تا گلدهی و رسیدگی، ازجمله صفات مهم و مؤثر بر روی عملکرد دانه بودند. تجزیه به عاملها با استفاده از 13صفت زراعی، نشان از انتخاب چهار عامل داشت که در مجموع 97/77درصد از تنوع کل را توجیه کردند. تجزیه خوشهای بهروش Ward، لاینهای مورد بررسی را در هشت خوشه قرار داد و لاینهای برتر در خوشۀ هشتم قرار گرفتند.
بررسی تأثیر کاربرد زئولیت و پتاسیم بر برخی از صفات و عملکرد نخود (Cicer arietinum L.) در مدیریتهای مختلف آبیاری
صفحه 114-125
https://doi.org/10.22067/ijpr.v9i2.61250
سوده ملکی، علی نخزری مقدم، سید حسین صباغپور، عباسعلی نورینیا، حسین صبوری
چکیده بهمنظور بررسی اثر سطوح مختلف آبیاری و مصرف مقادیر مختلف زئولیت و پتاسیم بر عملکرد و اجزای عملکرد نخود رقم آزاد، آزمایشی در سال زراعی 94-1393 در ایستگاه تحقیقات کشاورزی همدان بهصورت اسپلیت فاکتوریل در قالب بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل رژیم رطوبتی در چهار سطح (شرایط دیم (بدون آبیاری)، آبیاری در مرحله گلدهی، آبیاری در مرحله غلافدهی و آبیاری هم در مرحله گلدهی و هم غلافدهی) بهعنوان عامل اصلی و ترکیب تیماری مقدار زئولیت در سه سطح شامل 0، 15 و 30 تن در هکتار و مقدار پتاسیم در سه سطح شامل 0، 100 و 200کیلوگرم در هکتار (از منبع سولفات پتاسیم) بهعنوان عامل فرعی بود. نتایج نشان داد که سطوح مختلف آبیاری، زئولیت و پتاسیم تأثیر معنیداری بر پرولین، غلظت پتاسیم دانه، پروتئین، میزان کلروفیل در زمان گلدهی و پرشدن دانه، عملکرد دانه، وزن بوته داشتند. اثر متقابل آبیاری و زئولیت در تمامی صفات بهجز بر میزان کلروفیل در زمان پرشدن دانه معنیدار بود. در این بررسی بالاترین عملکرد دانه از آبیاری در مرحله گلدهی و غلافدهی و مصرف 30 تن زئولیت در هکتار بهدست آمد. با مصرف پتاسیم عملکرد دانه از 8 تا 13درصد افزایش یافت، بهطوری که با مصرف 200کیلوگرم پتاسیم عملکرد دانه به 1243کیلوگرم در هکتار رسید. نتایج بررسی نشان داد که مرحله گلدهی حساسترین مرحله به کمبود آب است و مصرف زئولیت و پتاسیم در شرایط تنش میتواند با تعدیل خسارات ناشی از تنش خشکی، اثر مثبتی بر عملکرد دانه داشته باشد.
تأثیر کاربرد تلفیقی کودهای زیستی و شیمیایی فسفاته و روی بر عملکرد و جذب عناصر غذایی در دو رقم لوبیا (Phaseolus vulgaris L.)
صفحه 126-138
https://doi.org/10.22067/ijpr.v9i2.58254
محمود محمدی
چکیده به منظور بررسی تأثیر کاربرد کودهای زیستی و شیمیایی فسفاته و روی بر برداشت عناصر غذایی توسط لوبیا، آزمایشی مزرعهای بهصورت فاکتوریل در قالب طرح آماری بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار به مدت دو سال اجرا شد. عوامل آزمایش شامل دو رقم لوبیاچیتی (تلاش و صدری)، چهار سطح فسفر (P0: شاهد، P1: مصرف 100کیلوگرم در هکتار سوپرفسفات تریپل، P2: مصرف کود زیستی فسفاتی و 50کیلوگرم در هکتار سوپر فسفات تریپل، P3: کود زیستی فسفاتی) و سه سطح روی (Zn0: شاهد، Zn1: مصرف50کیلوگرم در هکتار سولفات روی،Zn2 : کود زیستی روی) بود. کود زیستی فسفاتی شامل تلقیح با قارچهای میکوریزی Clariodeoglumus etunicatum ، Rhizophagus intraradices و Funneliformiss mosseae و باکتری Azetobacter و تیمار زیستی روی تلقیح با باکتریهای Pseudomonas بود. صفات مورد بررسی در این آزمایش عملکرد دانه، غلظت و برداشت عناصر غذایی نیتروژن، فسفر، پتاسیم، آهن، روی، منگنز و مس بود. نتایج نشان داد بیشترین مقادیر عملکرد، غلظت و برداشت عناصر غذایی از رقم صدری مشاهده شد. تیمار P2 باعث افزایش 8/21، 39، 98، 59، 32، 57، 5/44 و 28درصدی عملکرد و برداشت نیتروژن، فسفر، پتاسیم، آهن، روی، منگنز و مس نسبت به شاهد شد. حداکثر میزان عملکرد دانه، غلظت نیتروژن، پتاسیم و روی به ترتیب به میزان 3404کیلوگرم در هکتار، 93/3، 25/2درصد و 41/31میلیگرم در کیلوگرم از تیمار Zn1 بهدست آمد. در خصوص اثر متقابل معنیدار، بیشترین میزان عملکرد دانه، غلظت نیتروژن، روی و مس بهترتیب به میزان 3656کیلوگرم درهکتار، 1/4درصد، 57/36 و 6/21میلیگرم در کیلوگرم از تیمارP2Zn1 بهدست آمد. کودهای زیستی مورد استفاده علاوه بر کاهش مصرف کودهای شیمیایی فسفری باعث افزایش برداشت عناصر غذایی و تولید بذور غنی از عناصر غذایی مورد مطالعه شدند.
بررسی روند تغییرات عوامل فلورسانس کلروفیل در طی تنش یخزدگی در دو توده باقلا (Vicia faba L.)
صفحه 139-150
https://doi.org/10.22067/ijpr.v9i2.59524
جعفر نباتی، احمد نظامی، علیرضا حسن فرد، ژاله حقیقت شیشوان
چکیده فتوسیستمII در دستگاه فتوسنتزی، حساسترین مؤلفه به تنش دمایی است. بهمنظور ارزیابی تحمل دو توده باقلای بروجرد و نیشابور به تنش یخزدگی (دمای 0، 4-، 8-، 12-، 16-، 20-، 24-درجه سانتیگراد) آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با چهار تکرار در سال 1394 در پژوهشکده علوم گیاهی دانشگاه فردوسی مشهد اجرا شد. عوامل فلورسانس کلروفیل قبل، 3، 6، 12، 24، 48 و 72ساعت پس از اعمال یخزدگی اندازهگیری شد. درصد بقای تودهها نیز سه هفته پس از اعمال تیمارهای دمایی تعیین شد. بیشینه فلورسانس برگ سازگار شده به نور (F'm)، در توده بروجرد نسبت به توده نیشابور چهار درصد بیشتر بود. مؤلفههای فلورسانس کلروفیل با کاهش دما از صفرتا °C12- تغییر قابلملاحظهای نشان ندادند، ولی با کاهش دما از 12- به °C16- عوامل فلورسانس کلروفیل روند کاهشی پیدا کردند و در °C24- به حداقل مقدار خود رسیدند. کاهش عوامل فلورسانس کلروفیل ازجمله بیشینه کارآیی پتانسیل فتوسیستم F'v/F'm تا 24 ساعت پس از اعمال یخزدگی با شیب تندی ادامه پیدا کرد و پس از آن با شیب ملایم افزایش یافت، اما F'm، 72ساعت پس از اعمال یخزدگی به مقدار قبل از تنش نرسید. با افزایش شدت یخزدگی درصد بقای نمونهها کاهش یافت، بهطوریکه در دمای °C12- درصد بقا به 83درصد رسید با کاهش دما از 12- به °C16- درصد بقا بهشدت کاهش یافت، در این دما در توده بروجرد هیچ گیاهی باقی نماند و در توده نیشابور تنها پنج درصد از گیاهان قادر به تحمل این شدت از تنش یخزدگی بودند. ضریب رگرسیونی بالایی بین F'v/F'm و درصد بقا در توده بروجرد (99/0=R2) و نیشابور (98/0=R2) مشاهده شد. به طور کلی این مطالعه نشان داد که باقلا قادر به تحمل سرما تا دمای °C12- است و با استفاده از شاخصهای کلروفیل فلورسانس پس از تنش یخزدگی میتوان میزان خسارت را در این گیاه تخمین زد.
بررسی اثر اختلاط علفکشها بر عملکرد دانه ماش (Vigna radiate) و کنترل علفهایهرز آن در شرایط آب و هوایی شمال خوزستان
صفحه 151-165
https://doi.org/10.22067/ijpr.v9i2.62542
روزبه فرهودی، محسن حمزه
چکیده با توجه به محدودیت علفکشهای ثبتشده جهت کنترل علفهایهرز ماش و در راستای اختلاط علفکشها، آزمایشی در قالب طرح آزمایشی بلوکهای کامل تصادفی با 11تیمار در سه تکرار در سال زراعی 94-1393 در شهرستان شوشتر اجرا گردید. تیمارهای آزمایش عبارت بودند از کاربرد علفکشهای هالوکسی فوپ آر- متیل، بنتازون و اکسی فلورفن (در دُزهای توصیهشده)، کاربرد علفکشهای بنتازون + هالوکس فوپ-آر متیل، بنتازون + اکسی فلورفن، هالوکس فوپ - آر متیل + اکسی فلورفن در سطوح 50 و 80 درصد مقدار توصیهشده، تیمار وجین کامل علف هرز و شاهد (بدون کنترل علفهرز). عمده علفهایهرز مزرعه را کنجد شیطانی، سوروف و اویارسلام ارغوانی تشکیل میدادند. کمترین تراکم علفهرز اویارسلام ارغوانی تحت تأثیر تیمارهای کاربرد دز توصیه شده بنتازون و اختلاط بنتازون + اکسی فلورفن 80درصد دز توصیهشده به ترتیب با تراکم 3/1 و 3/2 بوته در متر مربع مشاهده شد. مصرف علفکش هالوکسی
فوپ آر- متیل سبب نابودی کامل علفهرز سوروف شد. بهترین عملکرد دانه ماش (2733 کیلو گرم در هکتار) نیز با کاربرد اختلاط علفکشهای بنتازون + هالوکس فوپ - آر متیل در سطح 50 درصد دز توصیهشده مشاهده گردید، اما اختلاط این دو علفکش با 80 درصد دز توصیهشده باعث گیاهسوزی شدید ماش شد. بنابراین تیمار کاربرد علفکشهای هالوکس فوپ - آر متیل+ بنتازون به مقدار 50 درصد دز توصیهشده به صورت اختلاط، تیمار علفکشی مناسبی جهت استفاده در زراعت ماش میباشد.
نماتدهای انگل گیاهی مزارع لوبیا در استان مرکزی
صفحه 166-177
https://doi.org/10.22067/ijpr.v9i2.57118
مریم حاتم آبادی فراهانی، زهرا تنهامعافی
چکیده نماتدهای انگل گیاهی یکی از عوامل خسارتزا به حبوبات از جمله لوبیا محسوب شده و باعث کاهش میزان تولید میشوند. با توجه به سطح زیرکشت بالای لوبیا در استان مرکزی، تحقیقی جهت بررسی و شناسایی نماتدهای انگل گیاهی مزارع لوبیای استان انجام شد. بدین منظور در سالهای 91 و 92 طی فصل رشد گیاه (اوایل تیرماه تا پایان شهریورماه) تعداد 174نمونه خاک و ریشه از مزارع لوبیا در شهرستانهای خمین، شازند و اراک جمعآوری شد. شناسایی گونهها بر اساس مشخصات مورفولوژی و مورفومتری نماتدها انجام گرفت. در این بررسی22گونه نماتد از 18جنس متعلق به زیرراسته Tylenchina فوق بالا خانواده Tylenchomorpha شناسایی گردید. در بین نماتدهای شناساییشده، از جنس Ditylenchus گونههای D. destructor و D. kheiri، Aphelenchoides spp. و از خانواده Pratylenchidae گونههای Pratylenchus neglectus ، Pratylenchoidesritteri و Zygotylenchus guevarai جدا شد که از بین گونههای شناساییشده سه گونه اخیر به ترتیب با داشتن 100، 95 و 58درصد فراوانی، رایجترین نماتدهای انگل گیاهی در مزارع لوبیای استان مرکزی بودند. نماتدهای زیرخانواده Merliniinae و خانواده Hoplolaimidae به ترتیب با فراوانی 56 و 39 درصد تنها در مزارع شهرستان خمین و شازند یافت شدند. از بین نماتدهای سیستی علاوه بر گونه Heterodera filipjevi که در مزارع لوبیا در تناوب با گندم یافت شد، گونه Heterodera goettingiana در یک مزرعه لوبیا در قاسمآباد اراک شناسایی شد.
تعامل بین قارچ و باکتری محرک رشد و نقش آنها بر عملکرد و اجزای عملکرد سه رقم لوبیاقرمز (Phaseolus vulgaris L.)
صفحه 178-190
https://doi.org/10.22067/ijpr.v9i2.62663
هادی خاوری، قدرت اله شاکرمی
چکیده امروزه مصرف نامتعادل کودهای شیمیایی یکی از مهمترین عوامل آلودگیهای زیستمحیطی و محدودکننده رشد و عملکرد گیاهان زراعی است. در این راستا استفاده از پتانسیل حمایتی ریزجانداران خاکزی در جهت بهبود حاصلخیزی خاک و تولید پایدار محصولات کشاورزی، طی سالهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. این آزمایش با هدف بررسی اثر کودهای زیستی بر عملکرد و اجزای عملکرد ارقام لوبیاقرمز، بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با چهار تکرار در سال زراعی 1395 در منطقه بیرانشهر لرستان اجرا شد. عوامل شامل تلقیح (با گونههای
Glomus etunicatum, G. Intraradices, G. mossea) در دو سطح (تلقیح و بدون تلقیح)، مایهزنی (با Azotobacter chroococcum Strain 15) در دو سطح (مایهزنی و عدم مایهزنی) و ارقام لوبیاقرمز (توده بیرانشهر، ارقام اختر و گلی) بودند. نتایج نشان داد که اثر ازتوباکتر و میکوریزا بر تعداد غلاف در بوته، وزن100دانه، شاخص برداشت و همچنین اثر دو جانبه میکوریزا و رقم، بر تعداد دانه در غلاف، وزن100دانه، عملکرد زیستتوده و شاخص برداشت ارقام لوبیا معنیدار و افزایشی بود. مایهزنی ازتوباکتر و تلقیح میکوریزا عملکرد دانه را به ترتیب 4/12 و 5/24 درصد نسبت به شاهد افزایش دادند. بیشترین عملکرد دانه در رقم گلی به دست آمد که نسبت به رقم اختر و توده بیرانشهر به ترتیب 2/45 و 1/51درصد افزایش داشت. یافتههای آزمایش نشان داد که همیاری قارچ میکوریزا و ازتوباکتر، دارای اثر افزایشی بر عملکرد گیاه لوبیا است و میتوان در جهت تولید پایدار این محصول در نظامهای زراعی بومسازگار درنظرگرفته شوند.
ارزیابی کمک آب زیرزمینی کمعمق در تأمین نیاز آبی دو رقم عدس (Lens culinaris L.)
صفحه 191-203
https://doi.org/10.22067/ijpr.v9i2.53905
هوشنگ قمرنیا، آزاده خلدی رضاپی، مختار قبادی
چکیده آب زیرزمینی کمعمق، یک منبع آب بالقوه و کارآمد در کشاورزی است. در این پژوهش به بررسی اثر اعماق سطوح ایستابی کمعمق 60، 80 و 110سانتیمتر بر تأمین نیاز آبی، کارآیی مصرف آب و عملکرد دو رقم عدس (کیمیا و ILL6037) در دو سال زراعی 92-1391 و 93-1392 پرداخته شده است. آزمایشات در ایستگاه تحقیقاتی گروه مهندسی آب پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه رازی کرمانشاه با بهرهگیری از لایسیمترهای پلی اتیلنی با قطر 280میلیمتر به صورت فاکتوریل دو عامله و بر پایه طرح کاملأ تصادفی در سه تکرار انجام گرفت. لازم به ذکر است که در این تحقیق هیچگونه استفادهای از آبیاری سطحی نشد و صرفأ آب مورد نیاز گیاه از طریق سطح ایستابی کمعمق و با استفاده از آب بارن تأمین گردید. مطابق نتایج بهدستآمده، عمق 60سانتیمتر بیشترین میزان مصرف از آب زیرزمینی و عمق110سانتیمتر کمترین میزان مصرف از آب زیرزمینی را داشت، بهطوریکه متوسط مشارکت آب زیرزمینی برای اعماق 60، 80 و 110سانتیمتر به ترتیب 76/53درصد، 50/36درصد و 23/15درصد به دست آمد. بیشترین کارآیی مصرف آب زیرزمینی بر اساس عملکرد دانه در سالهای اول و دوم به ترتیب برای ارقام ILL6037 و کیمیا در عمق آب زیرزمینی110سانتیمتر و کمترین کارآیی مصرف آب برای رقمهای ذکرشده در اعماق آب زیرزمینی60 و 80سانتیمتری، بهدست آمد. همچنین در این آزمایش متوسط بیشترین و کمترین میزان عملکرد دانه با 31/91 و 80/37گرم بر مترمربع در هر دو سال برای رقم کیمیا به ترتیب در اعماق سطح ایستابی 60 و 110 و بیشترین و کمترین میزان پروتئین به ترتیب برای رقم کیمیا در عمق 110سانتیمتر و رقم ILL6037 در عمق 60سانتیمتری به دست آمد.
تأثیر کاربرد کودهای زیستی بر خصوصیات ریشۀ و اندام هوایی دو رقم لوبیاچیتی (Phaseolus vulgaris L.)
صفحه 204-219
https://doi.org/10.22067/ijpr.v9i2.57711
سعید صانعی، مرتضی گلدانی، مهدی پارسا
چکیده بهمنظور بررسی تأثیر کاربرد کودهای زیستی بر خصوصیات ریشه و اندام هوایی دو رقم لوبیاچیتی، آزمایشی به صورت فاکتوریل بر پایۀ طرح کاملاً تصادفی در سه تکرار در گلخانۀ تحقیقاتی دانشکدۀ کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد و در شرایط کنترلشده در سال1394 انجام شد. فاکتور اول شامل شش تیمار کودهای زیستی 1) نیتروکسین® (حاوی باکتریهایAzotobacter sp. وAzospirillum sp )، 2) بیوفسفر® (PSB) (حاوی باکتریهای حلکننده فسفاتBacillus sp. وPseudomonas sp. )، 3) باکتری همزیست لوبیا (Rhizobium، مجموعی از کودهای زیستی همزیست لوبیا)، 4) ترکیب کودهای زیستی نیتروکسین و بیوفسفر 5)، 60 کیلوگرم کود اوره در هکتار و 6) تیمار شاهد و فاکتور دوم شامل دو رقم لوبیاCOS16) و 21676( بود. نتایج نشان داد که وزن خشک ریشه، سطح ریشه، قطر ریشه، مجموع طول ریشه، حجم ریشه، وزن خشک کل اندام هوایی، وزن خشک برگ، ارتفاع، تعداد غلاف دربوته و تعداد دانه درغلاف تحت تأثیر تیمارهای آزمایشی اختلافات معنیداری را نشان دادند. رقم21676 در صفات وزن خشک ریشه، سطح ریشه، قطرریشه و رقم COS16 در صفات حجم ریشه و مجموع طول ریشه کارآیی بهتری داشتند. در صفات وزن خشک ریشه، سطح ریشه، مجموع طول ریشه کود زیستی نیتروکسین و در صفت حجم ریشه بیوفسفر از سایر تیمارهای کودی برتر بودند. بهطورکلی نتایج نشان داد که بیشترین تعداد غلاف و دانه در غلاف در تیمار نیتروکسین و رقم COS16، و کمترین میزان در تیمار شاهد و رقم21676 بهدست آمد. در این تحقیق، به نظر میرسد باکتریهایAzotobacter sp. و .Azospirillum sp که اصلیترین محتویات کود زیستی نیتروکسین را شامل میشوند، به دلیل توانایی بالا در تثبیت نیتروژن و فراهمی عناصر غذایی مورد نیاز گیاه اثرات مثبتی بر صفات مورد بررسی بخصوص در رقم21676 از خود نشان داد.
