بهگزینی مقدماتی ژنوتیپهای نخود تیپ دسی جهت معرفی ارقام متحمل به سرما برای کشت پاییزه در مناطق سرد
دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 139-159
https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i2.2205-1037
احمد نظامی، جعفر نباتی، محمد کافی، الهه برومند رضازاده، حسام الدین سلوکی، سید جلال آذری
چکیده این پژوهش در سال زراعی 97-1396 در دانشگاه فردوسی مشهد روی 255 ژنوتیپ نخود دسی و یک ژنوتیپ نخود کابلی (سارال) شاهد در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. حداقل دمای تجربهشده توسط ژنوتیپهای مورد بررسی 12- درجه سلسیوس بود. درصد بقاء 39 ژنوتیپ بین 76 تا 100 درصد، 75 ژنوتیپ بین 51 تا 75 درصد، 61 ژنوتیپ بین 26 تا 50 درصد و 55 ژنوتیپ کمتر از 25 درصد بود و همچنین 10 ژنوتیپ (MCC373، MCC658، MCC755، MCC212، MCC83، MCC864، MCC371 ،MCC756، MCC749 و MCC885) دارای بقایی بالاتر از 90 درصد بودند. در میان ژنوتیپهای موردمطالعه 21 ژنوتیپ ارتفاع بوته بیشتر از 50 سانتیمتر و 47 ژنوتیپ ارتفاع اولین غلاف از سطح خاک بیشتر از 15 سانتیمتر داشتند. در دامنههای بقاء با کاهش درصد بقاء عملکرد دانه در واحد سطح کاهش یافت، بهطوریکه متوسط عملکرد دانه در واحد سطح در دامنه بقای 76 تا 100 درصد با 257 گرم در مترمربع بهدست آمد که نسبت به دامنههای بقاء 50 تا 75، 26 تا 50 و 0 تا 25 درصد بهترتیب 24 درصد، 5/2 و 6/8 برابر بیشتر بود. در دامنههای بقاء 76 تا 100، 51 تا 75 و 26 تا 50 درصد تفاوت چندانی در متوسط شاخص برداشت مشاهده نشد. با توجه به عملکرد بسیار بالا در ژنوتیپهای متحمل به سرما، کشت پاییزه نخود دسی در این منطقه امکانپذیر میباشد.
بررسی پراکنش و میزان خسارت غلافخوار لوبیا Helicoverpa armigera در مزارع لوبیای استان مرکزی
دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 160-175
https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i2.2204-1032
صدیقه اشتری، مظاهر یوسفی، غلامرضا گودرزی
چکیده لوبیا از مهمترین حبوبات و در عین حال هفتمین محصول عمده غذایی جهان محسوب میشود. این محصول توسط آفات مختلف از جمله غلافخوار مورد حمله قرار میگیرد. با توجه به خسارت بالای این آفت، بررسی پراکنش و میزان خسارت این آفت در مزارع آلوده استان ضروری به نظر میرسد. به منظور بررسی پراکنش و تعیین خسارت کرم غلافخوار لوبیا در مناطق مهم لوبیاکاری خمین به مدت دو سال 1401-1399، پنج منطقه لوبیا کاری (اراک، خمین، شازند، میلاجرد و خنداب) که تراکم آفت در آنها نسبتاً بالاست انتخاب شدند و از هر منطقه 5 مزرعه و جمعا 25 مزرعه لوبیا پس از سبزشدن در سه زمان اواسط گلدهی، تشکیل غلاف و قبل از برداشت مورد بررسی و آماربرداری جهت شمارش لاروها قرار گرفتند. به منظور تعیین درصد آلودگی نیز پس از رسیدن محصول و قبل از برداشت از هر مزرعه 20بوته را انتخاب و کلیه غلافهای سالم و خسارتدیده در اثر آفت مشخص و شمارش شده و درصد آلودگی مزرعه برآورد شد. مقایسات میانگین با آزمون توکی انجام شد. نتایج حاصل از این تحقیق نشان داد که در دو سال اجرای پروژه مناطق خمین و خنداب به ترتیب بیشترین و کمترین درصد آلودگی را نشان دادند. بیشترین جمعیت لارو غلافخوار لوبیا در مرحله اواسط گلدهی ثبت شد. لذا توصیه میشود کنترل شیمیایی در این مرحله انجام گردد. با توجه به این که از بین تودههای مورد بررسی به ترتیب چیتی، قرمز و سفید به این آفت حساسیت بیشتری نشان دادند، جهت کاهش درصد آلودگی، تودههای لوبیاسفید و قرمز نسبت به چیتی جهت کشت در مناطق مذکور ارجحیت دارند.
اثر پیشتیمار بذر با مواد زیستی و شیمیایی و کاربرد علفکش بر رشد و عملکرد توده بومی لوبیا (Phaseolus vulgaris L.)
دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 176-190
https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i2.2107-1010
سمیه نجاتی سروندانی، المیرا محمدوند، سید محمد رضا احتشامی
چکیده این آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کاملتصادفی با سه تکرار در مزرعه پژوهشی دانشکده کشاورزی دانشگاه گیلان در سال 1394 اجرا گردید. تیمارها عبارت از پیشتیمار بذر توده بومی لوبیا در گیلان (با سولفات روی، سالیسیلیک اسید، باکتری سودوموناس، و بدون پیشتیمار) و مدیریت علفهایهرز (عاری از (وجیندستی) و آلوده به علفهایهرز و سطوح 50، 75 و 100 درصد مقدار توصیهشده از علفکش تریفلورالین و بنتازون) بود. نتایج نشان داد که ارتفاع نهایی بوته با پیشتیمار سالیسیلیک اسید 11 درصد نسبت به بدون پیشتیمار افزایش یافت. پیشتیمار بذرها با باکتری سودوموناس، حداکثر شاخص سطح برگ، حداکثر وزن خشک برگ، وزن خشک نهایی بوته، تعداد غلاف در مترمربع و عملکرد بیولوژیک لوبیا را بهترتیب 30، 69، 50، 31، 50 درصد نسبت به بذرهای بدون پیشتیمار افزایش داد. بیشترین مقدار صفات اندازهگیریشده در شرایط بدون علفهرز و کاربرد دز توصیهشده علفکش مشاهده شد و با کاهش دز علفکش، کاهش یافت. آلودگی تمامفصل علفهایهرز، حداکثر شاخص سطح برگ، حداکثر وزن خشک برگ، وزن خشک نهایی بوته، تعداد غلاف، وزن غلاف و عملکرد بیولوژیک را بهترتیب 40، 58، 58، 72، 70 و 58 درصد نسبت به شرایط عاری از علفهرز کاهش داد. اثر کاربرد 75 و 100 درصد دز توصیهشده دو علفکش در اکثر صفات بررسیشده فاقد تفاوت معنیدار بود؛ اما با توجه به معنیدارنبودن اثر متقابل پیشتیمار و دز علفکش، میتوان اظهار داشت که بهرهگیری از روشهای پیشتیمار بذر با وجود اثر مثبت در رشد، توسعه و تولید لوبیا در افزایش قابلیت رقابت لوبیا با علفهایهرز مؤثر نبود.
اثر تنظیمکنندههای رشد شبههورمونی بر رشد و عملکرد دو رقم جدید نخود کابلی در شرایط دیم
دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 191-206
https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i2.2205-1034
سهراب صحرایی، علی سپهری
چکیده تنش خشکی انتهای فصل یکی از عوامل مهم کاهشدهنده عملکرد دانه نخود در کشت دیم مناطق سردسیری و معتدله است. در این مطالعه به منظور بررسی اثر محلولپاشی با اسید سالیسیلیک، اسید آسکوربیک و کلرید کلسیم بر تحمل به تنش خشکی انتهای فصل ارقام جدید اصلاحشده نخود، در مرکز تحقیقات کشاورزی دیم سرارود کرمانشاه طی سال زراعی 1398-1397 به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار مورد بررسی قرار گرفت. ارقام نخود منصور و عادل و محلولپاشیها شامل کاربرد انفرادی اسید سالیسیلیک، اسید آسکوربیک، کلرید کلسیم و ترکیب دوتایی آنها به همراه محلولپاشی با آب (شاهد) بودند. محلولپاشی اسید سالیسیلیک با غلظت 5/1 میلیمولار، اسید آسکوربیک با غلظت10 میلیمولار و کلرید کلسیم با غلظت 5 میلیمولار انجام شد. محلولپاشیها در دو مرحله 50درصد گلدهی و 50 درصد غلافدهی بوتهها انجام گردید. شاخص سطح برگ، سرعت رشد محصول، کل ماده خشک و صفات مرتبط با اجزای عملکرد دانه و عملکرد کمی و کیفی شامل ارتفاع بوته، تعداد ساقه فرعی، تعداد دانه در غلاف، تعداد غلاف در بوته، وزن100دانه، عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیک و درصدپروتئین دانه مورد بررسی قرار گرفت. نتایج آزمایش نشان داد اثر محلولپاشی بر صفات تعداد ساقه فرعی، تعداد دانه در غلاف، وزن100دانه، عملکرد بیولوژیک، عملکرد دانه و عملکرد پروتئین دانه معنیدار بود. اثر ترکیبات مورد استفاده به صورت انفرادی کمتر از کاربرد ترکیبی آنها بود، از لحاظ عملکرد دانه به طور متوسط رقم منصور با 87/61 گرم در متر مربع بر رقم عادل با 16/51 گرم در متر مربع برتری داشت. در بین محلولپاشیها بیشترین تأثیر را بر عملکرد دانه، محلول اسید سالیسیلیک + کلرید کلسیم با 99/67 و کمترین تأثیر را تیمار شاهد (آب پاشی به تنهایی) با 80/45 گرم در مترمربع داشت. به طور کلی ببیشترین عملکرد دانه به رقم منصور با محلول اسید سالیسیلیک+ کلرید کلسیم با 55/71 گرم درمترمربع حاصل شد. همچنین بیشترین درصد پروتئین دانه در رقم منصور با 12/23 درصد و کمترین درصدپروتئین دانه در رقم عادل با 05/20 درصد مشاهده شد. با توجه به نتایج بهدستآمده در رقم منصور استفاده از اسید سالیسیلیک به همراه کلرید کلسیم و یا اسید آسکوربیک و در رقم عادل کاربرد اسید سالیسیلیک به همراه کلرید کلسیم در غلظتهای مذکور جهت کاهش اثرات نامطلوب تنش خشکی انتهای فصل بر عملکرد ارقام نخود در شرایط دیم منظقه کرمانشاه مناسب است هرچند که این موضوع نیاز به مطالعات تکمیلی دارد.
مقایسه اقتصادی کاشت ارقام مختلف لگومهای علوفهای (باقلا، خلر، ماشک، نخود) در استان گلستان
دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 207-220
https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i2.2101-1000
هرمز اسدی، ویدا قطبی، محمد تقی فیض بخش، فاطمه شیخ
چکیده به منظور مقایسه اقتصادی تولید ارقام مختلف لگومهای علوفهای، این پژوهش برای سالهای1397 و 1398 در استان گلستان انجام شد. در این پژوهش برای تعیین عملکرد کمّی، آزمایش به صورت طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار و جهت ارزیابی اقتصادی از روش بودجهبندی جزئی، نسبت فایده به هزینه، درصد بازده فروش و درصد بازده هزینه استفاده شد. لگومهای علوفهای شامل چهار رقم باقلا (برکت، فیض، شادان و مهتا)، خلر (توده محلی)، سه رقم ماشک (معمولی رقم لامعی، گلخوشهای و پانونیکا) و دو رقم نخود علوفهای (داخلی (محلی) و پایونیر) بودند که از نظر عملکرد علوفهتر و خشک بررسی شدند. طبق نتایج، از نظر اقتصادی به دلیل هزینه تولید پایین و سودآوری بیشتر، تولید علوفهتر ماشک گل خوشهای با عملکرد 48755 کیلوگرم در هکتار و علوفه خشک ماشک معمولی با عملکرد 8730کیلوگرم در هکتار در منطقه، توصیه شد. میانگین هزینه تولید ارقام ماشک داخلی و خارجی به ترتیب 2/22 و 5/35 میلیون ریال در هکتار برآورد شد. میانگین ارزش کنونی خالص علوفهتر ماشک گلخوشهای و علوفه خشک ماشک معمولی در سالهای آزمایش بهترتیب 9/221 و 1/128 میلیون ریال در هکتار محاسبه شد، به طوریکه نسبت به سایر لگومهای علوفهای بیشتر بوده است. نسبت فایده هزینه محاسبهشده برای تولید علوفهتر ماشک گلخوشهای و علوفه خشک ماشک معمولی بهترتیب 2/10 و 3/6 ریال منفعت برای تولیدکننده به همراه دارد. بازده فروش برآوردشده برای علوفهتر ماشک گلخوشهای و علوفه خشک ماشک معمولی بهترتیب 2/90 و 1/84 درصد سود به همراه دارد.
بررسی کارآیی اختلاط علفکش پایریدیت با چند علفکش باریکبرگکش در کنترل علفهایهرز نخود (Cicer arietinum L.)
دوره 13، شماره 1، خرداد 1401، صفحه 11-23
https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i1.73769
آرش مقصودی، ابراهیم ایزدی دربندی، احمد نظامی
چکیده به منظور بررسی کارآیی اختلاط علفکش پایریدیت با چند علفکش باریکبرگکش در کنترل علفهایهرز نخود آزمایشی در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد به صورت بلوک کامل تصادفی با سه تکرار و در سال زراعی 95-1394 اجرا شد. عوامل مورد بررسی در آزمایش شامل کاربرد علفکشهای پایریدیت، کلتودیم، ستوکسیدیم، هالوکسیفوپ متیل و سیکلوکسیدیم به صورت خالص و کاربرد علفکش پایریدیت به صورت مخلوط با باریکبرگکشهای کلتودیم، ستوکسیدیم، هالوکسیفوپ متیل و سیکلوکسیدیم در مقدار توصیهشده به همراه دو تیمار شاهد وجین تمام فصل و بدون کنترل علفهایهرز بودند. نتایج نشان داد که اختلاط علفکشها موجب افزایش کنترل علفهایهرز نسبت به کاربرد خالص هر کدام شد. با وجود این، به دلیل غالبیت علفهایهرز پهنبرگ در مزرعه مورد مطالعه، بین تیمارهای کاربرد مخلوط علفکشها و پایریدیت به تنهایی اختلاف معنیداری از نظر آماری مشاهده نشد. در بین تیمارها، کاربرد مخلوط پایریدیت و کلتودیم دارای بیشترین عملکرد دانه (945 کیلوگرم در هکتار) و کاربرد مخلوط پایریدیت و سیکلوکسیدیم بیشترین عملکرد زیستتوده (3700 کیلوگرم در هکتار) نخود را به خود اختصاص دادند. با این حال با توجه به امنبودن مصرف تمامی علفکشهای مخلوط این آزمایش و نبود اثرات سوء بر گیاه نخود و همچنین با توجه به فلور غالب مزرعه مورد نظر میتوان از هر کدام از علفکشهای این آزمایش استفاده کرد.
تأثیر پرایمینگ و دما بر خصوصیات سبزشدن و استقرار گیاهچه دو ژنوتیپ عدس (Lens culinaris Medik.) با قدرت جوانهزنی کم و زیاد
دوره 13، شماره 1، خرداد 1401، صفحه 24-36
https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i1.83891
سید جلال آذری، مهدی پارسا، احمد نظامی، رضا توکل افشاری، جعفر نباتی
چکیده بهمنظور بررسی اثر تیمارهای مختلف پرایمینگ بر کاهش اثرات تنش سرما، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تکرار در شرایط کنترلشده در دانشگاه فردوسی مشهد در سال 1396 اجرا گردید. عوامل آزمایش شامل ژنوتیپهای عدس (رباط و کالپوش)، پرایمینگ (شش سطح شاهد، اسیدجیبرلیک، نیتراتپتاسیم، سولفاتروی، محلول آبنوشبذر دایان و هیدروپرایمینگ) و دما (5، 10 و 15 درجه سانتیگراد) بود. بذرها پس از پرایمینگ در گلدانکشت و به اتاقک رشد جهت اعمال دما منتقل شدند. بیشترین درصد سبز (4/34) در شاهد و دمای پنج درجه سانتیگراد در رقم رباط بهدست آمد. در میان تیمارها تنها در تیمار سولفاتروی و هیدروپرایمینگ با افزایش دما از پنج به 10 درجه سانتیگراد سرعت سبزشدن افزایش یافت. قدرتبذر در ژنوتیپ رباط در تمامی سطوح دمایی بیش از ژنوتیپ کالپوش بود و در هر دو ژنوتیپ با افزایش دما قدرتبذر افزایش یافت. بیشترین قدرتبذر (91/4) در ژنوتیپ رباط و دمای 15 درجه سانتیگراد در پرایمینگ با محلول آبنوش بذر دایان حاصل شد. در هر دو ژنوتیپ با افزایش دما ارتفاع بوته افزایش یافت. در هر دو ژنوتیپ با افزایش دما تعداد برگ افزایش یافت و سولفاتروی موجب کاهش تعداد برگ گردید. بیشترین تعداد برگ (چهار) در ژنوتیپ رباط دمای 15 درجه سانتیگراد و پرایمینگ با محلول آبنوشبذر دایان حاصل شد. بیشترین طول ریشه (04/4 سانتیمتر) در پرایمینگ با محلول آبنوشبذر دایان و دمای پنج درجه سانتیگراد حاصل شد. بهطورکلی پرایمینگ با اسیدجیبرلیک در بیشتر خصوصیات مورد بررسی باعث کاهش اثرات دمای پایین بر بذر عدس شد و بهعنوان مناسبترین تیمار توصیه میگردد.
پارامتریابی و ارزیابی مدل SSM_iCrop2 برای شبیهسازی رشد و عملکرد لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) در ایران
دوره 13، شماره 1، خرداد 1401، صفحه 37-54
https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i1.2103-1004
سمانه محمدی، ابراهیم زینلی، افشین سلطانی، بنیامین ترابی
چکیده به منظور مدلسازی مراحل رشد و عملکرد لوبیا با استفاده از آمار هواشناسی سطح کشور (دمای حداقل و حداکثر، مقدار تابش و میزان بارندگی) مطالعهای در دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در سال 1395 صورت گرفت. هدف از این مطالعه پارامتریابی و ارزیابی مدل SSM_iCrop2 برای شبیهسازی رشد و عملکرد لوبیای معمولی به منظور بررسی اثرات عوامل آب و هوایی، خاک، مدیریت زراعی و تعیین ضرایب ژنتیکی با استفاده از زیرمدلهای مربوط به فنولوژی، تولید و توزیع ماده خشک، روابط آب و تغییرات سطح برگ در شرایط کشور بود. برای برآورد ضرایب و ارزیابی مدل از دادههای آزمایشهای انجامشده در نقاط مختلف کشور استفاده شد. ابتدا پارامترها برآورد و سپس مدل با استفاده از یک سری دادههای مستقل، ارزیابی شد. مقایسه مقادیر شبیهسازیشده و مشاهدهشده روز تا رسیدگی در پارامتریابی با RMSE، CV و r به ترتیب برابر با 14 روز، 13 درصد و 76/0 و برای عملکرد دانه به ترتیب 62 گرم در متر مربع، 20درصد و 84/0 درستی پارامترهای مورد استفاده را نشان داد. همچنین مقادیر RMSE، CV و r در ارزیابی مدل برای روز تا رسیدگی به ترتیب برابر با 8 روز، 8 درصد و 74/0 و برای عملکرد دانه به ترتیب 53 گرم در متر مربع، 19 درصد و 77/0، دقت شبیهسازی مدل را تأیید نمود. بنابراین، میتوان از مدل SSM_iCrop2 بهعنوان ابزار مناسبی برای بررسی سیستمهای زراعی و تفسیر نتایج در شرایط محیطی و مدیریتی متفاوت در جهت بهبود مدیریت مزارع لوبیا در کشور استفاده نمود.
بررسی تأثیر کود نانوکلات آهن بر عملکرد، اجزای عملکرد و محتوای پروتئین دانه لوبیاقرمز (Phaseolus vulgaris L.) در شرایط تنش خشکی
دوره 13، شماره 1، خرداد 1401، صفحه 55-72
https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i1.2101-1001
سحر قاسمی، عیسی پیری، ابوالفضل توسلی
چکیده با توجه به نقش آهن در فرآیندهای متابولیکی گیاه از جمله افزایش کلروفیل، فتوسنتز و در نهایت افزایش عملکرد محصولات زراعی، تحقیق حاضر با هدف بررسی تأثیر کود نانوکلات آهن بر برخی خصوصیات رشدی و عملکرد لوبیاقرمز تحت شرایط تنش خشکی به اجرا در آمد. آزمایش در سال زراعی 95-1394 در مزرعهای واقع در روستای طوهان شهرستان جیرفت، بهصورت کرتهای خردشده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا گردید. سه سطح تنش خشکی شامل بدون تنش، تنش در مرحله رشد رویشی (قطع آبیاری در زمان ظهور سهبرگچه اول و ظهور سهبرگچه سوم) و تنش در مرحله رشد زایشی (قطع آبیاری در زمان آغاز گلدهی و گلدهی) به عنوان فاکتور اصلی و مصرف کود نانوکلات آهن در سه سطح 0، 5 و 10 کیلوگرم در هکتار به عنوان فاکتور فرعی درنظرگرفته شد. در این آزمایش صفات طول شاخه اصلی، تعداد شاخه فرعی، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف، وزن100دانه، عملکرد دانه و بیولوژیک، و درصد و عملکرد پروتئین دانه مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج آزمایش نشان داد که تیمار بدون تنش و مصرف 10 کیلوگرم در هکتار کود منجر به حصول بالاترین مقادیر صفات طول شاخه اصلی (9/67 سانتیمتر)، تعداد شاخههای فرعی (2/11)، تعداد غلاف در بوته (1/21)، وزن100دانه (9/29 گرم)، عملکرد دانه (4/861 کیلوگرم در هکتار)، عملکرد بیولوژیک (9/4711 کیلوگرم در هکتار) و عملکرد پروتئین دانه (2/169 کیلوگرم در هکتار) شد. البته برای صفات فوق و در شرایط بدون تنش، تفاوت آماری معنیداری بین مصرف 10 و 5 کیلوگرم در هکتار کود مشاهده نشد. همچنین وقوع تنش در هر دو مرحله رشد رویشی و زایشی سبب کاهش صفات مورد بررسی گردید، بهطوریکه کمترین مقادیر صفات تعداد دانه در غلاف، وزن100دانه، عملکرد دانه، بیولوژیک و پروتئین دانه از وقوع تنش در مرحله رشد زایشی حاصل گردید. در بین صفات مورد بررسی نیز تنها درصد پروتئین دانه با اعمال تیمارهای تنش افزایش معنیداری نشان داد که این افزایش در تنش در مرحله رشد زایشی به میزان 2/19 درصد بیشتر از شرایط بدون تنش بود. با توجه به نتایج بهدستآمده نتیجهگیری شد که کاربرد کودهای نانوکلات در هر یک از شرایط بدون تنش، تنش در مرحله رشد رویشی و تنش در مرحله رشد زایشی در مقایسه با عدم مصرف این نوع کود، اثر مثبتی بر خصوصیات رشدی و عملکرد گیاه داشت، بهطوریکه تنها برای عملکرد دانه که جزء اقتصادی و مهم لوبیاقرمز محسوب میگردد، مصرف 10 کیلوگرم در هکتار کود در مقایسه با عدم مصرف آن بهترتیب در هر یک از شرایط بدون تنش، تنش در مرحله رشد رویشی و زایشی بهترتیب افزایش 20/16، 92/13 و 14/11 درصدی عملکرد حاصل گردید
تنوع ژنتیکی عملکرد و اجزای عملکرد برخی ژنوتیپهای عدس (Lens culinaris Medikus.) با استفاده از روشهای آماری چندمتغیره
دوره 13، شماره 1، خرداد 1401، صفحه 73-86
https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i1.2103-1003
زینب عزیزی زاده، زهرا طهماسبی، امیر میرزایی
چکیده برای تعیین تنوع ژنتیکی عملکرد، اجزای عملکرد و صفات مورفولوژیکی، درک روابط بین این صفات در عدس و شناسایی ژنوتیپ با عملکرد بالا در ایلام، آزمایشی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار و 18 ژنوتیپ عدس در سال زراعی 1397-98 اجرا گردید. صفات مورد بررسی در این آزمایش تعداد برگ در بوته، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف، تعداد دانه در بوته، تعداد گل در بوته، تعداد شاخه فرعی، ارتفاع گیاه، روز تا گلدهی، روز تا رسیدگی، وزن100دانه و عملکرد گیاه بود. نتایج نشان داد تنوع ژنتیکی قابلتوجهی برای صفات وزن100دانه، عملکرد دانه، تعداد برگ در بوته، تعداد گل در بوته، ارتفاع بوته، تعداد شاخه فرعی و روز تا رسیدگی وجود داشت. ژنوتیپ Flip 2010-90L با میانگین 3/1463 کیلوگرم در هکتار دارای بیشترین عملکرد دانه بود. صفات تعداد دانه در بوته، وزن100دانه، تعداد دانه در غلاف و ارتفاع بوته دارای بیشترین همبستگی با عملکرد دانه بودند. تجزیه خوشهای، ژنوتیپها را به پنج گروه تقسیم کرد. در تجزیه به مؤلفههای اصلی چهار مؤلفه دارای مقادیر ویژه بیش از یک بودند و 9/69 درصد از واریانس کل را توجیه کردند. در تجزیه به عاملها صفات مثبت عامل اول شامل تعداد دانه در غلاف، تعداد دانه در بوته، ارتفاع بوته، وزن100دانه، عملکرد دانه و صفات مثبت عامل دوم شامل تعداد دانه در غلاف، تعداد برگ در بوته، تعداد دانه در بوته، ارتفاع بوته و تعداد شاخه فرعی بود. از اطلاعات بهدستآمده میتوان در جهت اصلاح عملکرد عدس استفاده نمود.
ارزیابی میزان خسارت تریپس پیاز Thrips tabaci L. (Thysanoptera: Thripidae) روی شش رقم لوبیاقرمز در شرایط مزرعه
دوره 13، شماره 1، خرداد 1401، صفحه 87-98
https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i1.2109-1011
صدیقه اشتری
چکیده لوبیا با نام علمی Phaseolus vulgaris یکی از مهمترین حبوبات میباشد که در اغلب کشورهای جهان کشت میشود. این محصول توسط آفات مختلف از جمله تریپس پیاز مورد حمله قرار میگیرد. این تحقیق در طی دو سال 1398 و 1399 درشرایط مزرعه با کاشت ارقام درخشان، یاقوت، دادفر، افق، گلی و اختر در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با چهار تکرار در دو آزمایش همراه با سمپاشی و بدون سمپاشی در مزرعهای واقع در منطقه قاسمآباد اراک انجام شد. آماربرداری برای بررسی تغییرات جمعیت آفت (به تفکیک پوره و بالغ) از زمان شروع آلودگی تا پایان آن بهصورت هفتگی صورت گرفت. دادهها با استفاده از نرمافزار آماری SAS آنالیز و میانگینها از طریق آزمون توکی بهصورت تجزیه مرکب مورد مقایسه قرارگرفتند. نتایج دوساله حاصل از این تحقیق نشان داد که ارقام یاقوت و دادفر به ترتیب با 3/2775 و 3/2735 کیلوگرم در هکتار بیشترین عملکرد را داشتند. از طرفی رقم گلی در مقایسه با بقیه ارقام علایم آلودگی پایینتر و درصد کاهش عملکرد کمتری داشت، ولی عملکرد آن (2110 کیلوگرم در هکتار) از سایر ارقام بهغیر از اختر کمتر بود. بیشترین جمعیت تریپس در مراحل مختلف پوره و بالغ در دو رقم اختر (01/7 و 15/2 عدد) و درخشان ( 93/5 و 65/1 عدد) مشاهده شد. از این رو، رقم یاقوت بهدلیل عملکرد بالاتر و خسارت کمتر تریپس و در درجه بعدی رقم گلی جهت کشت در منطقه اولویت دارد.
اثر مصرف زئولیت و کود مرغی غنیشده با روی و مس بر صفات زراعی و فیزیولوژیکی لوبیاسبز (Phaseolus vulgaris L.)
دوره 13، شماره 1، خرداد 1401، صفحه 99-112
https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i1.2105-1007
مهیار محمدزاده، یوسف نیکنژاد، هرمز فلاح آملی، داوود براری، سید میثم باغبانیان
چکیده به منظور بررسی اثرات مصرف زئولیت و کود مرغی غنیشده با روی و مس بر صفات زراعی و فیزیولوژیکی لوبیاسبز (Phaseolus vulgaris L.)، آزمایش مزرعهای به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه آزاد اسلامی آمل در سال 1396 اجرا شد. کاربرد زئولیت در پنج سطح، شامل Z1: شاهد یا عدم مصرف زئولیت، Z2: مصرف زئولیت بهتنهایی، Z3: زئولیت غنیشده با روی، Z4: زئولیت غنیشده با مس و Z5: زئولیت غنیشده با روی و مس و مصرف کود مرغی در پنج سطح، شامل P1: شاهد یا عدم مصرف کود مرغی، P2: مصرف کود مرغی بهتنهایی، P3: کود مرغی غنیشده با روی، P4: کود مرغی غنیشده با مس و P5: کود مرغی غنیشده با روی و مس به عنوان فاکتورهای آزمایش درنظرگرفته شدند. در این آزمایش کود مرغی به مقدار 5/1 تن در هکتار و زئولیت به میزان 1 تن در هکتار مصرف شد. همچنین از کودهای روی و مس بهترتیب به مقدار 26 و 6/13 کیلوگرم در هکتار جهت غنیسازی کودهای مرغی و زئولیت استفاده گردید. نتایج نشان داد که مصرف کود مرغی و زئولیت غنیشده با عناصر روی و مس سبب افزایش معنیدار اجزای عملکرد، عملکرد، غلظت رنگدانههای فتوسنتزی و جذب عناصر غذایی پرمصرف و کممصرف در لوبیاسبز در مقایسه با کاربرد جداگانه کود مرغی یا زئولیت و شاهد گردید. در شرایط مصرف کود مرغی، حداکثر عملکرد دانه (74/1 تن در هکتار) با کاربرد تیمار P5 و در شرایط کاربرد زئولیت، بیشترین عملکرد دانه (71/1 تن در هکتار) با اعمال تیمار Z5 حاصل شد و با عدم مصرف تیمارهای کودی، عملکرد بهترتیب حدود 27 و 3/23 درصد کاهش یافت. بنابراین، به نظر میرسد کاربرد زئولیت و کود مرغی غنیشده با عناصر روی و مس میتواند ضمن کاهش مصرف کودهای شیمیایی، روش مناسبی جهت بهبود عملکرد گیاه همراه با تولید سالم و پایدار محصولات کشاورزی باشد.
بررسی مؤلفههای پُرشدن دانه نخود (Cicer arietinum L.) با استفاده از مدل دوتکهای در شرایط قطع آبیاری، کاربرد متانول و تلقیح بذر با کودهای زیستی
دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 12-25
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.84971
رئوف سید شریفی، رضا سید شریفی
چکیده به منظور بررسی مؤلفههای پُرشدن دانة نخود با استفاده از مدل دوتکهای در شرایط قطع آبیاری، کاربرد متانول و تلقیح بذر با کودهای زیستی، آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار در مزرعهای در روستای پیرالقر اردبیل در سال زراعی 97-1396 اجرا شد. فاکتورهای آزمایش عبارت بودند از: کاربرد متانول در سه سطح (محلولپاشی با آب بهعنوان شاهد، کاربرد 20 و 30 درصد حجمی)، کودهای زیستی در چهار سطح (عدم مصرف بهعنوان شاهد، کاربرد مزوریزوبیوم سیسری، کاربرد توأم میکوریز و مزوریزوبیوم سیسری، کاربرد مزوریزوبیوم سیسری با سودوموناس و میکوریز) و آبیاری در سه سطح (آبیاری کامل بهعنوان شاهد، محدودیت شدید آبی یا قطع آبیاری در مرحله گلدهی و محدودیت ملایم آبی یا قطع آبیاری در مرحله شروع غلافدهی). از مدل خطی دوتکهایی برای کمیکردن مؤلفههای مربوط به پُرشدن دانه استفاده شد. نتایج نشان داد بیشترین تعداد و وزن گره (بهترتیب 6/11 و 21/13 میلیگرم در بوته)، شاخص سبزینگی (28/50)، سرعت پُرشدن دانه (011/0 گرم در روز)، طول دوره و دوره مؤثر پُرشدن دانه (بهترتیب 57/39 و 2/32 روز) و عملکرد دانه (1455 کیلوگرم در هکتار) در شرایط آبیاری کامل و سطوح بالای متانول و کاربرد مزوریزوبیوم سیسری با سودوموناس و میکوریز به دست آمد که از یک افزایش، به ترتیب 237 و 148درصدی تعداد و وزن گره، 17/84 درصدی شاخص سبزینگی، 48/34 درصدی سرعت پُرشدن دانه، 38/21 و 3/25درصدی به ترتیب طول دوره و دوره مؤثر پُرشدن دانه، 111درصدی عملکرد دانه در مقایسه با عدم کاربرد متانول و کودهای زیستی در شرایط قطع آبیاری در مرجله گلدهی برخوردار بود. بر اساس نتایج این بررسی به نظر میرسد که تلقیح بذر با کودهای زیستی و محلولپاشی با متانول در افزایش عملکرد، سرعت و طول دوره مؤثر پُرشدن دانه در شرایط محدودیت آبی تأثیرگذار است.
اثرات دگرآسیبی توق (Xanthium strumarium L.) بر جوانهزنی و رشد گیاهچه ای ماش (Vigna radiata L. Wilczek)
دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 26-33
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.86650
محمد میرزایی، سعید سعیدی پور
چکیده این تحقیق با هدف تعیین چگونگی تأثیر غلظتهای مختلف عصاره آبی و بقایای خشکشده علفهرز توق بر خصوصیات جوانهزنی و گیاهچهای ماش در شرایط آزمایشگاهی و در گلخانه (دانشگاه آزاد اسلامی واحد شوشتر) بهصورت دو آزمایش مجزا و در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تکرار در سال 1397 انجام گرفت. در بخش آزمایشگاهی، تیمارها شامل غلظتهای مختلف عصاره آبی توق با غلظت (0، 3، 6 و 9 درصد) و در بخش گلخانهای استفاده از پودر خشکشده گیاه کامل توق با مقادیر (0، 90، 180 و 270 گرم) بهصورت اختلاط کامل با خاک و یا قراردادن در سطح خاک گلدان انجام گرفت. نتایج نشان داد که عصارههای آبی توق بر شاخصهای رشد گیاهچهای ماش اثر بازدارندگی داشته است؛ بهطوریکه میانگین سرعت جوانهزنی، وزن خشک گیاهچه و طول ساقهچه در تیمار عصاره آبی 9درصد نسبت به تیمار شاهد (0)، بهترتیب 7/27 ، 92 و 31 درصد کاهش یافت. افزایش غلظت عصاره به شدت مانع رشد ساقهچه شد. قرارگرفتن بقایای گیاهی (ریشه، ساقه، برگ و گل) در سطح خاک در مقایسه با اختلاط آن به طور قابلتوجهی از جوانهزدن و رشد گیاه در گلدانها جلوگیری کرد؛ بهطوریکه درصد خروج و سرعت خروج گیاهچه در تیمار سه گرم توق در شرایط اختلاط با خاک نسبت به تیمار شاهد به ترتیب کاهش 16 درصد و عدم کاهش را نشان داد، درحالیکه در شرایط قرارگرفتن در سطح خاک مقدار کاهش نسبت به شاهد به ترتیب 78 و 51 درصد بود. با افزایش مقدار پودر خشکشده توق اثرات بازدارندگی در کلیه صفات اندازهگیریشده بیشتر شد. این تحقیق نشان داد که علفهرز توق دارای اثرات دگرآسیب آشکاری بر جوانهزنی و رشد گیاهچهای ماش است و این اثرات در شرایط آزمایشگاهی نسبت به کشت گلخانهای شدیدتر میباشد.
ارزیابی میزان خسارت تریپس پیاز (Thysanoptera: Thripidae)Thrips tabaci L. روی پنج رقم و یک لاین لوبیاچیتی در شرایط مزرعه
دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 34-45
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.84584
صدیقه اشتری
چکیده لوبیا با نام علمی Phaseolus vulgaris یکی از مهمترین حبوبات میباشد که در اغلب کشورهای جهان کشت میشود. این محصول توسط آفات مختلف از جمله تریپس پیاز مورد حمله قرار میگیرد. این تحقیق در طی دو سال در شرایط مزرعه با کاشت ارقام غفار، صدری، کوشا، تلاش و چیتی محلی خمین و لاین 21492KS- درقالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با چهار تکرار در دو آزمایش همراه با سمپاشی و بدون سمپاشی در ایستگاه تحقیقات لوبیای خمین انجام شد. آماربرداری برای بررسی تغییرات جمعیت آفت (به تفکیک لارو-پوره و بالغ) از زمان شروع آلودگی تا پایان آن به صورت هفتگی صورت گرفت. دادهها با استفاده از نرمافزار آماری SAS آنالیز و میانگینها از طریق آزمون توکی به صورت تجزیه مرکب مورد مقایسه قرارگرفتند. نتایج دوساله حاصل از این تحقیق نشان داد که بیشترین جمعیت تریپس در مراحل مختلف لارو-پوره و بالغ در دو رقم حساس چیتی محلی خمین (57/2±97/11 و 6/0±15/3 عدد) و صدری (28/2 ± 44/10 و 5/0±35/2 عدد) مشاهده شد. در این تحقیق رقم غفار و کوشا به ترتیب با 9/3749 و 3/3602 کیلوگرم در هکتار بیشترین عملکرد را داشتند. از طرفی لاین 21492KS- در مقایسه با بقیه ارقام خسارت پایینتر و جمعیت کمتری در مراحل مختلف لارو-پوره و بالغ (09/1 ±27/4 و 24/0 ± 95/0 عدد) داشت، ولی عملکرد آن (5/2212 کیلوگرم در هکتار) مانند رقم تلاش از سایر ارقام کمتر بود. همچنین این لاین کمترین جمعیت و کمترین درصد کاهش عملکرد را نیز در بین ارقام داشت. ازاین رو ارقام کوشا و غفار به دلیل عملکرد بالاتر و خسارت کمتر تریپس جهت کشت در منطقه اولویت دارند.
ارزیابی اثرات خوشهچینی علفهرز جودره (Hordeum spontaneum C. Koch) در تناوب زراعی بر عملکرد نخود در کشتهای زودهنگام و دیرهنگام در شرایط اقلیمی لرستان
دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 46-56
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.73567
سیدکریم موسوی
چکیده تأثیر خوشهچینی علفهرز جودره در کشت گندم و تأثیر تاریخ کاشت و راهکارهای مدیریتی در کشت نخود بر عملکرد نخود در سال بعد طی سالهای زراعی 88- 1387 و 89-1388 در شهرستان خرمآباد لرستان مورد ارزیابی قرار گرفت. آزمایش به صورت فاکتوریل-اسپلیت پلات در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. فاکتوریل وضعیت خوشهچینی علفهرز جودره در کشت گندم در دو سطح (بدون خوشهچینی و خوشهچینی) در سال زراعی
88-1378و تاریخ کاشت نخود در فصل بعد در دو سطح (کاشت زودهنگام و کاشت دیرهنگام) در کرتهای اصلی و سطوح فاکتور مدیریت علفهرز در کشت نخود در پنج سطح (کاربرد پیشرویشی متریبیوزین 7/0 کیلوگرم در هکتار از نشانتجاری سنکور 75 درصد، کاربرد پیشرویشی ایمازتاپیر 7/0 لیتر در هکتار از نشانتجاری پرسویت 10 درصد، کاربرد پسرویشی کلتودیم 1 لیتر در هکتار از نشانتجاری سلکت 12 درصد، شاهد عاری از علفهرز و شاهد بدون کنترل علفهرز) در کرتهای فرعی آزمایش قرار گرفتند. خوشهچینی علفهرز جودره در کشت گندم سال قبل به طور متوسط سبب افزایش 5/26 درصد عملکرد دانه نخود در واحد سطح شد. میانگین عملکرد دانه نخود در واحد سطح برای کاشت زودهنگام 9/49 درصد بیشتر از کاشت تأخیری بود. کاربرد علفکش ایمازتاپیر (پرسویت) به مقدار 7/0 لیتر در هکتار و متریبیوزین (سنکور) به مقدار 7/0 کیلوگرم در هکتار در شرایط اقلیمی مورد آزمایش (معتدل سرد) اثرات گیاهسوزی شدید پایداری روی گیاهزراعی نخود بر جای گذاشت. کاهش ارتفاع بوته، جاروییشدن برگها، تشدید شاخهزایی و تأخیر در فاز زایشی از جمله اثرات منفی علفکش ایمازتاپیر روی گیاهزراعی نخود بود. تداخل علفهایهرز در کشتهای زودهنگام و دیرهنگام نخود به ترتیب سبب کاهش معنیدار 8/17 درصد و 8/49 درصد عملکرد دانه نخود شد. بیشترین میانگین عملکرد دانه نخود (2309 کیلوگرم در هکتار) به تیمار وجین دستی علفهایهرز در کاشت زودهنگام در شرایط خوشهچینی علفهرز جودره در کشت گندم و کمترین میانگین عملکرد دانه (3/449 کیلوگرم در هکتار) به تیمار کاربرد علفکش ایمازتاپیر در کاشت دیرهنگام نخود در شرایط عدم خوشهچینی علفهرز جودره در کشت گندم مربوط بود.
اثر دیاتومیت بر عملکرد و اجزای عملکرد نخود (Cicer arietinum L.) تحت رژیمهای مختلف آبیاری
دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 57-68
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.81506
غلامرضا زمانی، داوود قطبی نژاد، محمد حسن سیاری زهان، زهره نبی پور
چکیده تنش رطوبتی از مهمترین عوامل کاهشدهنده عملکرد نخود محسوب میشود. در این راستا بهمنظور بررسی تأثیر کاربرد دیاتومیت بهعنوان ترکیبی که باعث کاهش اثرات سوء تنش رطوبت میشود، بر عملکرد و اجزای عملکرد نخود تحت رژیمهای مختلف آبیاری، آزمایشی در سال زراعی 97-1396 در شهر خواف انجام شد. این پژوهش بهصورت کرتهای خردشده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. عامل اصلی رژیمهای مختلف آبیاری شامل پنج سطح (دیم، آبیاری کامل، یک نوبت آبیاری در مرحله رویشی، یک نوبت آبیاری در مرحله زایشی، دو نوبت آبیاری شامل مرحله رویشی و زایشی) و عامل فرعی مقادیر دیاتومیت در سه سطح (صفر، 3.5 و هفت تن در هکتار) بود. نتایج نشان داد که تغییر رژیم آبیاری از آبیاری کامل به دیم موجب کاهش در صفات کمی مورد بررسی شد، بهطوریکه کمترین مقدار عملکرد دانه (318.54 کیلوگرم در هکتار) و عملکرد بیولوژیک (725.44 کیلوگرم در هکتار) در تیمار دیم به دست آمد. کاربرد دیاتومیت تحت رژیمهای مختلف کمآبیاری تمامی صفات مورد ارزیابی و عملکرد دانه را افزایش داد. بیشترین عملکرد دانه در (1745.67 کیلوگرم در هکتار) در تیمار آبیاری در مرحله رویشی و زایشی و مصرف هفت تُن در هکتار دیاتومیت به دست آمد و کمترین مقدار (363.97 کیلوگرم در هکتار) آن در تیمار دیم و بدون کاربرد دیاتومیت ثبت گردید. همچنین کاربرد هفت تُن در هکتار دیاتومیت نسبت به تیمار عدم کاربرد دیاتومیت به ترتیب باعث افزایش 29، 29، 77 و 39 درصدی عملکرد دانه در رژیمهای آبیاری شامل دیم، یک نوبت آبیاری در مرحله رویشی، یک نوبت آبیاری در مرحله زایشی، دو نوبت آبیاری شامل مرحله رویشی و زایشی شد. بر اساس نتایج اثرات متقابل در تیمار آبیاری در مرحله رویشی و زایشی و سایر تیمارهای کمآبیاری شامل آبیاری در مرحله رویشی، آبیاری در مرحله زایشی و دیم کاربرد 5/3 تن در هکتار دیاتومیت با کاربرد هفت تن در هکتار دیاتومیت در همه صفات موردبررسی در یک گروه آماری قرار گرفت، بنابراین میتوان گفت کاربرد 5/3 تن در هکتار دیاتومیت مناسبترین مقدار در افزایش عملکرد نخود تحت رژیمهای کمآبیاری است. بهطورکلی نتایج این مطالعه نشان داد که کاربرد دیاتومیت در شرایط کمبود آب از طریق کاهش اثرات سوء ناشی از کمبود رطوبت، باعث بهبود عملکرد دانه گیاه نخود شد.
تأثیر رسوب ریزگرد و شدت نور بر عملکرد و برخی ویژگیهای آگروفیزیولوژیک نخود (Cicer arietinum L.) در شرایط دیم
دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 69-84
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.86464
سیامک رنجبر، محمداقبال قبادی، مختار قبادی
چکیده یکی از مشکلات رسوب ریزگردها بر روی سطح برگ گیاهان، کاهش شدت نور وارده می باشد. از اینرو، به منظور بررسی اثر ریزگردها و شدت نور بر عملکرد و برخی ویژگیهای فیزیولوژیک و زراعی نخود رقم بیونیچ، آزمایشی در سال زراعی 96-1395 در مزرعه تحقیقاتی پردیس کشاورزی و منابع طبیعی، دانشگاه رازی، کرمانشاه بهصورت فاکتوریل بر پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار اجرا شد. فاکتورها شامل شدت نور (100، 75، 50، 25 و 0 درصد شدت نور طبیعی) و رسوب ریزگردها در مرحله شروع گلدهی و بدون رسوب ریزگرد بودند. نتایج نشان داد که از مرحله گلدهی به بعد میزان خسارت رسوب ریزگردها به عملکرد زیستتوده، عملکرد دانه، تعداد دانه در بوته، کلروفیل a، کلروفیل b، کاروتنوئیدها، کربوهیدراتهای محلول و کارآیی مصرف آب نسبت به تیمار شاهد بهترتیب 5/24، 8/16، 4/15، 5/13، 7/21، 7/10، 8/18 و 6/24 درصد بود. اثر کاهش شدت نور در تیمار بدون ریزگرد بین شدت نورهای کامل و 75 درصد تفاوت معنیداری بر صفات عملکرد زیستتوده عملکرد دانه و تعداد دانه در بوته ایجاد نکرد ولی از 50 درصد تا صفر درصد این مقادیر کاهش داشتند؛ اگرچه، در تیمار رسوب ریزگردها با کاهش شدت نور از 100 درصد، مقادیر این صفات کاهش معنیداری داشتند. هم رسوب ریزگردها و هم کاهش شدت نور اثرات شدیدی بر کارآیی مصرف آب گیاه نخود ایجاد کردند. بر این اساس، دامنه تغییرات برای کارآیی مصرف آب بین 23/1 تا 61/0 گرم ماده خشک به ازای هر واحد مصرف آب بهترتیب در تیمارهای نور کامل (شاهد)+بدون ریزگرد و با شدت نوری صفر (بدون شدت نور مستقیم)+ریزگرد بهدست آمد. در کل، نتایج نشان داد که رسوب ریزگردها روی سطح برگ گیاه نخود، عملکرد دانه این گیاه را معادل کاهش 50 درصدی شدت نور کاهش داد.
ارزیابی تنوع اگرومورفولوژیکی ژرمپلاسم لوبیا چشمبلبلی مناطق گرم و خشک ایران
دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 85-103
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.87704
بهنام بخشی، معصومه پوراسماعیل، محمد کشتگر خواجه داد
چکیده لوبیا چشمبلبلی (Vigna unguiculata) از محصولات زراعی فراموششده با تنوع وسیع در تودههای بومی و سازگار با شرایط مختلف اقلیمی کشور از جمله اقلیم گرم و خشک است. در این تحقیق، تعداد 50 توده لوبیا چشمبلبلی محلی با خاستگاه اقلیم گرم و خشک به همراه توده لوبیا چشمبلبلی ماک (محلی زابل) از نظر تنوع اگرومورفولوژیکی برای 39 صفت کمی و کیفی مورد ارزیابی و تجزیه چندمتغیره قرار گرفتند. نتایج تودههای مورد بررسی را به دو تیپ علوفهای و دانهای طبقهبندی نمود. تودههای TN7222 (محلی سرمشک جیرفت) و لوبیا چشمبلبلی ماک (محلی زابل) بیشترین عملکرد دانه و تودههای TN7241 (دیگر توده محلی زابل) و TN7274 (محلی کهنوج) بیشترین عملکرد علوفه را داشتند. همچنین دو توده دیگر محلی کهنوج شامل TN7292 و TN7291 زودرسترین تودهها در بین تودههای مورد بررسی بودند. بررسی ضرایب همبستگی نشان داد طول غلاف همبستگی مثبتی را با وزن خشک، تعداد دانه در غلاف و وزن100دانه دارد. همچنین با استفاده از تجزیه مسیر مشخص شد که طول غلاف بیشترین تأثیر را به صورت مستقیم بر افزایش عملکرد دانه دارد. بررسی تجزیه به عاملها، دو مؤلفه اصلی صفات فنولوژیکی و صفات کمی مرتبط با عملکرد را تفکیک کرد. با استفاده از همبستگی کانونیک مشخص شد که صفت تعداد روز تا گلدهی دارای همبستگی منفی با عملکرد است و بوتههای کوتاهتر، دیررستر بوده و اجزای عملکرد از جمله وزن100دانه و طول غلاف در آنها بیشتر است. در این تحقیق، برخی از تودههای با خصوصیات مناسب شناسایی شدند که قابلیت استفاده دربرنامههای بهنژادی لوبیا چشمبلبلی را دارند.
تأثیر همزیستی میکوریزای آرباسکولار و شبهمیکوریزای داخلی بر عملکرد دانه و برخی خصوصیات فیزیولوژیک ژنوتیپهای نخود (Cicer arietinum L.)
دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 104-121
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.86598
محمد جواد ارشدی، مهدی پارسا، امیر لکزیان، محمد کافی
چکیده به منظور بررسی اثر تلقیح بذور ژنوتیپهای نخود با میکوریزای آرباسکولار و شبهمیکوریزای داخلی بر روی عملکرد و برخی خصوصیات فیزیولوژیک نخود، آزمایشی بهصورت اسپیلتپلات در قالب طرح بلوکهای کاملتصادفی در سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در سال زراعی 93-1392 به اجرا در آمد. فاکتور اصلی در سه سطح شامل میکوریزای آرباسکولار گونة Glomus mosseae و شبهمیکوریزای داخلی گونة
Piriformospora indica و عدم مصرف کود و فاکتور فرعی شامل 9 ژنوتیپ نخود بود. نتایج نشان داد که
G. mosseae از اواسط فصل رشد بهطور معنیداری باعث افزایش سطح برگ و ماده خشک گیاه نخود گردید. ژنوتیپ MCC537 از اوایل فصل رشد از نظر سطح برگ و ماده خشک، برتری مشهودی نسبت به سایر ژنوتیپها داشت. میکوریزای آرباسکولار سبب افزایش معنیدار کلروفیلهای a و b، کاروتنوئیدها و سبزینگی برگ گردید، اما سطوح میکوریزا تأثیر معنیداری بر روی میزان کلروفیل کل نداشتند. بیشترین مقدار کلروفیل a در ژنوتیپهای MCC537، MCC427، MCC693 و MCC392، بیشترین مقدار کلروفیل کل در ژنوتیپهای MCC537، MCC427، MCC392، MCC693 و MCC80 به ترتیب به میزان 620/0، 612/0، 574/0، 564/0 و 562/0 میلیگرم بر گرم وزن تر برگ، بیشترین مقدار کاروتنوئید در ژنوتیپهای MCC537، MCC427 و MCC392 و بالاترین شاخص سبزینگی به ترتیب به میزان 8/33، 7/31 و 9/29 در ژنوتیپهای MCC537، MCC427 و MCC392 مشاهده شد. بیشترین میزان عملکرد دانه در ژنوتیپ MCC537 و شرایط کاربرد G. mosseae مشاهده شد که در مقایسه با شرایط عدم مصرف قارچ 31 درصد بیشتر بود. در مجموع به نظر میرسد که میکوریزای آرباسکولار میتواند سبب بهبود خصوصیات فیزیولوژیک نخود شده و در بین ژنوتیپهای مورد بررسی، MCC537، MCC427 و MCC392 از نظر ویژگیهای فیزیولوژیک مورد مطالعه برتری داشتند.
تحلیل عوامل محدودکننده عملکرد نخودفرنگی (Pisum sativum L.) در شرایط مدیترانهای (مطالعه موردی: گنبدکاووس)
دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 122-135
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.84317
بهرام کمالی، علی راحمی کاریزکی، عباس بیابانی، مهدی ملاشاهی
چکیده به منظور ارزیابی خلأ عملکرد نخودفرنگی (L. Pisum sativum) و تعیین عوامل محدودکننده عملکرد و سهم هر یک از آنها در ایجاد خلأ عملکرد، براساس اطلاعات جمعآوریشده مربوط به مدیریت زراعی (45 متغیر) از 40 مزرعه در سطح شهرستان گنبد کاووس، استان گلستان در سال 97- 1396، تولید نخودفرنگی با استفاده از روش تحلیل مقایسه کارکرد (CPA) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. عملکرد واقعی مزرعه و عملکرد پتانسیل، محاسبهشده با مدل بهترتیب برابر 7941 و 17708 کیلوگرم در هکتار و میزان خلأ عملکرد برابر 7/10078 کیلوگرم در هکتار برآورد شد. دلایل این خلأ عملکرد به ترتیب اهمیت عبارت بودند از: میزان بذر مصرفی (56/19 درصد)، میزان نیتروژن مصرفی (04/17 درصد)، دفعات مصرف علفکش (02/15 درصد)، مقدار پتاسیم قابلجذب در خاک (34/13 درصد)، مواد آلی خاک (81/12درصد)، مقدار فسفر قابلجذب در خاک (87/11 درصد)، تجربه کشاورز (36/10 درصد). بنابراین به نظر میرسد که با مدیریت صحیح مزارع و درنظرگرفتن عوامل خلأ عملکرد ذکرشده، میتوان عملکرد نخودفرنگی در شهرستان گنبد را در حدود 7/10078 کیلوگرم در هکتار نسبت به عملکردهای فعلی کشاورزان، افزایش داد.
اثر اسید سالیسیلیک و کودهای زیستی بر برخی ویژگیهای فیزیولوژیک و عملکرد ارقام نخود دیم (Cicer arietinum L.)
دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 136-150
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.87109
فردین مومنی، علیرضا ابدالی مشهدی، سید عطاالله سیادت، بابک پاکدامن سردرود، مختار قبادی
چکیده بهبود وضعیت فیزیولوژیک گیاه در شرایط دیم میتواند باعث افزایش توان گیاه و بالابردن تولید در گیاه گردد. در همین راستا آزمایشی بهصورت فاکتوریل بر پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 96-1395 در کرمانشاه در شرایط دیم اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل دو رقم بیونیج (رقم محلی) و آزاد (رقم اصلاحشده)، سه سطح محلولپاشی اسیدسالیسیلیک (عدم کاربرد، مصرف نیم و یک میلیمولار) که حدود دو هفته قبل ازگلدهی آغاز و به مدت۲۰ روز ادامه یافت و کودهایزیستی در پنج سطح (شاهد، باکتری بیوسوپرفسفات (Pseudomonas+Enterobacter)، باکتری بیوسولفور (.Thiobacillus spp)، باکتری ریزوبیوم (Mesorhizobium ciceri) و قارچ میکوریز (Rhizophagus irregularis) همزمان با کاشت اعمال گردید. صفات مورد بررسی شامل ﻣﺤﺘﻮایﻧﺴﺒﯽ آب ﺑﺮگ، آب نسبی ازدسترفته برگها (RWL[1])، کلروفیل a، کلروفیل b، کلروفیل کل، نسبت کلروفیلa/b، کاروتنوئید، پراکسید هیدروژن، فعالیت آنزیمهای کاتالاز و پراکیسداز و عملکرد دانه بود. محلولپاشی اسیدسالیسیلیک و کاربرد کودهایزیستی تولید پراکسید هیدروژن را افزایش و فعالیت آنزیمهای کاتالاز و پراکسیداز را کاهش داد. بالاترین فعالیت کاتالاز در رقم بیونیج×عدم محلولپاشی اسیدسالیسیلیک، رقم بیونیج×عدم کاربرد کودزیستی و عدم کاربرد اسیدسالیسیلیک×کودزیستی و کمترین فعالیت کاتالاز در رقم آزاد×اسیدسالیسیلیک یک میلیمولار، رقم بیونیج×بیوسوپرفسفات و اسیدسالیسیلیک یک میلیمولار×بیوسولفور بهدست آمد. بالاترین و کمترین فعالیت پراکسیداز بهترتیب در شرایط عدم کاربرد اسیدسالیسیلیک×عدم کاربرد کودزیستی (078/0 نانومول بر دقیقه بر گرم) و اسیدسالیسیلیک یک میلیمولار×کاربرد ریزوبیوم (049/0 نانومول بر دقیقه بر گرم) حاصل شد. محتوای کلروفیلa، کلروفیلa/b، کلروفیل کل و کاروتنوئید با کاربرد کودهایزیستی بهترتیب تا 83/1، 269/1، 347/3 و 66/9 میلیگرم بر میلیلیتر افزایش یافت. بیشترین عملکرد دانه به میزان 1626 کیلوگرم در هکتار در تیمار کاربرد ریزوبیوم و در سطح نیممیلیمولار اسیدسالیسیلیک بهدست آمد. با توجه به نتایج این پژوهش محلولپاشی نیم میلیمولار اسیدسالیسیلیک همراه با کاربرد کودهایزیستی دارای باکتری ریزوبیومی و قارچ میکوریز علاوه بر بهبود ویژگی فیزیولوژیکی، منجر به افزایش 34 درصدی عملکرد دانه در مقایسه با شاهد گردید که به لحاظ اقتصادی بسیار قابل توجه بود.
اثرات ریزوباکتریهای تحریککننده رشد و کود نیتروژن بر شاخصهای رشدی لوبیا (.Phaseolus vulgaris L) در شرایط تنشکمبود آب
دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 151-164
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.75037
سیده سمیرا طباطبایی، محسن جهان، کمال حاج محمدنیا قالی باف
چکیده این پژوهش در سال زراعی 95-1394 به صورت کرتهای خردشده در قالب طرح پایه بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه فردوسی مشهد اجرا شد. سطوح آبیاری در سه سطح شامل: 100 درصد نیاز آبی، 75 درصد نیاز آبی، و 50 درصد نیاز آبی بهعنوان عوامل کرت اصلی و کود بیولوژیک نیتروکسین، کود بیولوژیک بیوفسفر، کود شیمیایی نیتروژنه (اوره) و شاهد بهعنوان عوامل کرت فرعی منظور شدند. نتایج آزمایش نشان داد که کودهای بیولوژیک مورد بررسی به ویژه نیتروکسین در مقایسه با شاهد و حتی کود اوره، حداکثر مقادیر شاخصهای رشدی شامل ماده خشک تجمعی، شاخص سطح برگ، سرعت رشد محصول، سرعت رشد نسبی و سرعت جذب خالص لوبیا را به طور معنیداری افزایش دادند. بیشترین و کمترین شاخص سطح برگ در اثر عامل کود بیولوژیک نیتروکسین و شاهد بهترتیب برابر 0/2 و 7/1 بهدست آمد (p≤0.01). بیشترین و کمترین مقادیر سرعت رشد محصول در 77 روز پس از کاشت بهترتیب در اثر عامل کود نیتروکسین و شاهد برابر با 04/11 و 81/8 گرم در مترمربع در روز بهدست آمد (p≤0.05). بیشترین مقادیر شاخصهای رشدی لوبیا نیز با تأمین 100درصد نیاز آبی حاصل شد. کودهای نیتروکسین و بیوفسفر افزایش معنیداری (P≤0.05) بر عملکرد دانه لوبیا داشتند و این صفت را بهترتیب 3/92 و 1/54 درصد نسبت به تیمار شاهد افزایش دادند. اثرات اصلی و متقابل کود و آبیاری نیز بر طول مخصوص ریشه معنیدار (p≤0.05) بود، بهطوریکه بیشترین طول مخصوص (15/30 متر در 25 سانتیمترمکعب خاک) در نتیجة کود نیتروکسین و 100درصد نیاز آبی بهدست آمد. به طور کلی، استفاده از کودهای بیولوژیک جایگزین مناسبتر کود شیمیایی نیتروژنه در تولید محصول سالم لوبیا میباشد.
اثر تاریخ کاشت و رقم بر تراکم و خسارت مگس مینوز برگ نخود (Becker) Liriomyza congesta در منطقه اشنویه، استان آذربایجانغربی
دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 165-182
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.2102-1002
نجم الدین عباسی، اکبر قاسمی کهریزه، عباس حسین زاده
چکیده به منظور بررسی اثر تاریخ کاشت و رقم بر کنترل مگس مینوز برگ نخود، (Becker) Liriomyza congestaدر منطقه اشنویه استان آذربایجان غربی، آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 1398-1397 اجرا گردید. در این تحقیق فاکتور اول، ارقام نخود شامل گریت، جم، بیونیج، ILC482 و رقم محلی پیروز و فاکتور دوم سه زمان کشت در تاریخهای 29 اسفند، 15 و 31 فروردین بودند. نتایج تجزیه واریانس دادهها نشان داد بین ارقام مختلف و زمانهای مختلف کاشت در مورد تمام صفات مورد بررسی اختلاف معنیدار وجود داشت (05/0p<). همچنین در مورد تمام صفات مورد بررسی، بهجُز میزان بوتههای آلوده، اثر متقابل رقم در زمان کاشت معنیدار بود (05/0p<). در بین ارقام مورد بررسی بیشترین تعداد بوتههای آلوده (84/1±77/17 درصد)، تعداد لارو در بوته (38/0±66/4 لارو)، میزان آلودگی برگ (58/0±11 درصد) و کمترین تعداد دانه در بوته (58/0±20 دانه) و وزن100دانه (88/0±66/16 گرم) به رقم جم اختصاص داشت. بیشترین تعداد غلاف در بوته (19/2±66/19 غلاف)، تعداد دانه در بوته (53/1±26 دانه)، وزن100دانه (30/1±33 گرم)، عملکرد بیولوژیک (57/158±3/2547 کیلوگرم در هکتار) و عملکرد دانه (76/46±4/1397 کیلوگرم در هکتار) و کمترین میزان بوتههای آلوده (61/0±40/7 درصد) در رقمILC482 مشاهده گردید. زمان کاشت 29 اسفند به عنوان بهترین زمان کاشت و رقم ILC482 به عنوان مقاومترین و پرمحصولترین رقم شناسایی شد. بنابراین با تنظیم تاریخ کاشت و استفاده از ارقام مقاوم میتوان به صورت مؤثری مگس مینوز برگ نخود را کنترل کرد. با توجه به نتایج تحقیق حاضر میتوان اظهار داشت هر چند کاشت در زمان 29 اسفند بیشترین درصد برگهای آلوده را به خود اختصاص داد، اما به دلیل افزایش طول دوره رشد و مکانیسم جبرانی، گیاه توانست علاوه بر تحمل آفت، بیشترین عملکرد و اجزای عملکرد را تولید کند.
بررسی تأثیر کودهای آلی، زیستی و شیمیایی بر ویژگیهای فیزیولوژیکی و کیفی علوفه عدس (Lens culinaris Medik.) در شرایط دیم و آبیاری تکمیلی
دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 183-198
https://doi.org/10.22067/ijpr.v12i2.89439
سعید حیدرزاده، عبدالله حسنزاده قورتتپه، امیر رحیمی
چکیده این بررسی بـه صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه ارومیه اجرا شد. تیمارهای آزمایشی شامل عدم آبیاری و یکبار آبیاری تکمیلی به عنوان فاکتور اول و تیمار کاربرد منابع کودی شامل کود شیمیایی (100 درصد)،کود زیستی (فسفاته بارور2+ازتو باکتر)، کود دامی، تیمارهای تلفیقی 50درصد کود شیمیایی+کود زیستی، 100 درصد کود شیمیایی+کود دامی،کود زیستی+کود دامی، 50 درصد کود شیمیایی+زیستی+کود دامی و تیمار شاهد به عنوان فاکتور دوم بود. نتایج نشان داد که با انجام آبیاری تکمیلی درصد پروتئین، خاکستر علوفه، کربوهیدرات محلول در آب، ماده خشک قابلهضم و فعالیت آنزیم گلوتاتیون ردوکتاز عدس افزایش نشان داد؛ اما بیشترین میزان الیاف نامحلول شویندههای خنثی و اسیدی در شرایط دیم بهدست آمد. بیشترین درصد پروتئین، خاکستر علوفه، کربوهیدرات محلول در آب، ماده خشک قابلهضم و فعالیت آنزیم گلوتاتیون ردوکتاز در تیمار تلفیقی 50 درصد کود شیمیایی+زیستی+کود دامی مشاهده گردید. کاربرد منابع مختلف کودی موجب افزایش محتوای رنگیزههای فتوسنتزی و میزان فعالیت آنزیم کاتالاز در هر یک از شرایط آبیاری شد. حداکثر عملکرد علوفه و عملکرد پروتئین بترتیب 52/1460 و 38/336 کیلوگرم درهکتار در تیمار 50 درصد کود شیمیایی+کود زیستی+کود دامی در آبیاری تکمیلی حاصل شد. بنابراین، با مدیریت درست و استفاده تلفیقی کودهای آلی، زیستی و شیمیایی تحت شرایط مراحل بحرانی رشد گیاه، میتوان به عملکرد اقتصادی بهتری تحت شرایط آبیاری تکمیلی دست یافت.
