با همکاری انجمن فیزیولوژی گیاهی ایران
موضوعات = زراعت
گیاه‌پزشکی

بررسی تأثیر چهار روش آبیاری بر میزان خسارت علف‌های‌هرز، کنه تارتن دو لکه‌ای (Tetranychus urticae Koch) و بیماری سوختگی باکتریایی در لوبیا چیتی (Phaseolus vulgaris L.)

دوره 15، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 113-127

https://doi.org/10.22067/ijpr.2024.86323.1078

سید محسن سیدی، مصطفی گودرزی، صدیقه اشتری، مریم حاتم آبادی فراهانی، ابوالقاسم سرلک

چکیده به‌منظور بررسی تأثیر چهار روش آبیاری بر میزان خسارت علف‌های‌هرز، کنه تارتن دو لکه­‌ای و بیماری سوختگی باکتریایی در لوبیا چیتی پژوهشی در دو سال 1401 و 1402 در پردیس تحقیقات و آموزش لوبیا خمین اجرا گردید. علی رغم اجرا در یک مزرعه با شرایط یکنواخت برای سهولت اجرا به‌صورت چند مکان (ناحیه­‌ای) در قالب طرح بلوک­‌های کامل تصادفی در سه تکرار انجام شد. در قسمت مکان روش آبیاری در چهار سطح (آبیاری بارانی به‌صورت کلاسیک ثابت با آبپاش متحرک، بارانی نیوفیت، رین فلت و قطره‌­ای) قرار گرفت و ارقام لوبیاچیتی با سه تیپ رشدی مختلف در این مکان­‌ها به‌صورت تصادفی کشت گردیدند. اثر نوع آبیاری بر میزان تراکم و زیست‌توده کل علف­‌های­‌هرز و نیز شدت هجوم آفت کنه دو لکه­‌ای و بیماری سوختگی باکتریایی (بلایت) معنی‌دار شد. بیشترین میزان تراکم و زیست‌توده علف­‌های­‌هرز به‌ترتیب در روش‌­های آبیاری نیوفیت و بارانی کلاسیک و بیشترین بیماری سوختگی باکتریایی در روش آبیاری بارانی کلاسیک مشاهده شد. ولی بیشترین میزان خسارت کنه دو لکه­ای در همین روش آبیاری (قطره‌­ای) مشاهده شد و کمترین میزان این صفت نیز در روش آبیاری رین فلت وجود داشت. بیشترین مقدار عملکرد دانه (6/293 گرم در مترمربع) به‌روش آبیاری قطره‌­ای تعلق داشت و کمترین میزان این ویژگی (4/225 گرم در مترمربع) در تیمار آبیاری بارانی کلاسیک مشاهده شد. به‌طور کلی، نتایج آزمایش نشان داد که روش آبیاری قطره‌­ای باعث افزایش عملکرد دانه نسبت به دیگر روش‌­های آبیاری شد. همچنین، حضور علف‌­های‌­هرز و خسارت بیماری سوختگی باکتری در روش آبیاری قطره‌­ای کاهش یافتند.

زراعت

تنوع تحمل به شوری ژنوتیپ‌های نخود تیپ کابلی در مرحله گیاهچه‌ای در شرایط کنترل شده

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 181-208

https://doi.org/10.22067/ijpr.2023.80535.1050

فرزانه صفدری، جعفر نباتی، احمد نظامی، محمد جواد احمدی لاهیجانی

چکیده این مطالعه با هدف به‌گزینی تحمل به شوری ژنوتیپ‌های نخود، به‌صورت کرت‌های خردشده در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار در دانشگاه فردوسی مشهد در سال 1399 اجرا شد. شوری در دو سطح (12 و  dS.m-116) کلرید سدیم و شاهد  dS.m-15/0 (آب شرب)، در کرت‌های اصلی و 70 ژنوتیپ نخود در کرت‌های فرعی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که در شوری 12 و  dS.m-116 به‌ترتیب 65 و 28 ژنوتیپ، از بقای بوته بین 100-76 درصد برخوردار بودند. با کاهش درصد بقا در  dS.m-116، درصد بقای برگ نیز کاهش یافت. با افزایش شوری از 12 به  dS.m-116 نشت الکترولیت‌ها در دامنه بقای 100-76 درصد و دامنه‌های بقای 75-51 و 50-26 درصد، به‌ترتیب به‌میزان 8، 25 و 12 درصد افزایش یافت. با افزایش شوری از 12 به  dS.m-116 وزن خشک در دامنه‌های بقای 25-0، 50-26، 75-51 و 100-76 درصد به‌میزان 15، 11، 36 و 14 درصد کاهش یافت. با افزایش شوری از 12 به  dS.m-116، Na.K-1 در دامنه بقای 50-26 درصد تغییری نداشت و در دامنه‌های بقای 25-0، 75-51 و 100-76 درصد به‌ترتیب 9 و 2 برابر و 22 درصد افزایش یافت. بیشترین میانگین نسبت سدیم به پتاسیم اندام هوایی در دامنه بقای 25-0 درصد مشاهده شد. در شوری 12 و dS.m-1 16 دو ژنوتیپ MCC1467 و MCC1394 در بیشتر صفات مورد مطالعه برتر از سایر ژنوتیپ‌ها بودند. ژنوتیپ‌های گروه سوم حاصل از تجزیه خوشه‌ای از برتری نسبی تحمل به شوری برخوردار بودند. با توجه به گلخانه‌ای بودن این پژوهش، بررسی تحمل به شوری ژنوتیپ‌های برتر در شرایط مزرعه توصیه می‌گردد.

مقاومت و تحمل به تنش‌های زیستی و غیرزیستی

اثر محلول‌پاشی سایکوسل بر ویژگی‌های کمّی مرتبط با عملکرد ژنوتیپ‌های ماش (Vigna radiata) در شرایط تنش رطوبتی

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 221-233

https://doi.org/10.22067/ijpr.2023.82200.1058

الهه دانائی راد، غلامرضا زمانی، حمیدرضا فلاحی

چکیده در ایران، خشکی به‌عنوان مهم‌ترین عامل محدودکننده تولیدات زراعی مطرح است و برای دستیابی به عملکرد مناسب، گیاهان زراعی باید قادر به تحمل این دوره خشکی باشند. به‌منظور بررسی اثر محلول‌پاشی سایکوسل بر صفات کمّی مرتبط با عملکرد ژنوتیپ‌های ماش تحت تأثیر تنش رطوبتی، آزمایشی به‌صورت اسپلیت اسپلیت پلات در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 1401-1400 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد اجرا شد. در این آزمایش، سطوح آبیاری در سه سطح شامل، بدون تنش (آبیاری بر اساس 100 درصد نیاز آبی ‌گیاه)، تنش ملایم (آبیاری بر اساس 75 درصد نیاز آبی ‌گیاه) و تنش شدید (آبیاری بر اساس 50 درصد نیاز آبی ‌گیاه) به‌عنوان عامل اصلی و سطوح محلول‌پاشی سایکوسل در سه سطح شامل، عدم محلول‌پاشی، 400 و 800 میلی‌گرم در لیتر و ژنوتیپ‌های ماش شامل توده هندی و رقم زربخش به‌صورت فاکتوریل به‌عنوان عوامل فرعی بودند. نتایج نشان داد که برهم‌کنش تنش رطوبتی، محلول‌پاشی سایکوسل و ژنوتیپ بر تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف، وزن 1000 دانه، عملکرد دانه، عملکرد زیستی و شاخص برداشت معنی‌دار بودند. تنش شدید موجب کاهش تعداد غلاف در بوته (27 درصد)، تعداد دانه در غلاف (25 درصد)، وزن 1000 دانه (23 درصد)، عملکرد دانه (57 درصد) و شاخص برداشت (42 درصد) شد. در بین ارقام ماش مورد بررسی، رقم زربخش در تحمل شرایط کمبود آب نسبت به توده هندی برتری نشان داد، به‌طوری‌که وزن 1000 دانه رقم زربخش و توده هندی در شرایط تنش شدید رطوبتی به‌ترتیب کاهش 15 و 21 درصدی را نشان دادند. محلول‌پاشی سایکوسل 800 میلی‌گرم در لیتر ضمن کاهش اثرات ناشی از کمبود رطوبت موجب افزایش تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف، وزن 1000 دانه، عملکرد دانه، عملکرد زیستی و شاخص برداشت، نسبت به تیمار عدم محلول‌پاشی گردید. بیشترین وزن 1000 دانه (5/60 گرم) در تیمار بدون تنش و مصرف محلول‌پاشی سایکوسل 800 میلی‌گرم در لیتر حاصل شد. به‌طور کلی، عملکرد و صفات مرتبط با آن در شرایط تنش شدید کاهش یافت. همچنین به نظر می‌رسد، مصرف سایکوسل در شرایط تنش خشکی باعث تطابق‌پذیری بهتر ماش می‌شود.

گیاه‌پزشکی

بهینه‌سازی کاربرد علف‌کش‌های خاک مصرف جهت کنترل علف‌های هرز در کشت مستقیم نخود (Cicer arietinum L.) دیم با استفاده از روش اختلاط هم‌زمان با کاشت

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 235-250

https://doi.org/10.22067/ijpr.2023.76756.1036

حسین نجفی، سید حسین ناظر کاخکی، بیتا سهیلی مقدم

چکیده امکان کاربرد علف­‌کش‌­های غیر انتخابی در کشت مستقیم نخود، طی سال زراعی 1399- 1398 در استان­‌های اردبیل و زنجان مورد بررسی قرار گرفت. آزمایش در قالب کرت‌­های خرد شده نواری با طرح پایه بلوک­‌های کامل تصادفی در سه تکرار اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل کاربرد علف­‌کش (در 11 سطح، به‌عنوان تیمار عمودی شامل: کاربرد تری‌­فلورالین (ترفلان، EC 48%)، متری­‌بیوزین (سنکور، WP 70%)، پندی‌­متالین (استامپ، EC 33%)، ایمازتاپیر (پرسوئیت، SL 10%)، اکسی‌­فلورفن (گل، EC 24%)، تری­‌فلورالین و پندی­‌متالین و ایمازتاپیر در ترکیب با فن.دس.اتو (فن‌­د­مدیفام + دس­‌مدیفام + اتوفومزیت (بتانال­‌پراگرس‌­اُ اف، EC 27.4%)) و شاهدهای وجین و عدم کنترل علف­‌های هرز) و شیوه اختلاط علف­‌کش با خاک (به‌عنوان تیمار افقی شامل کاربرد کولتیواتور + بذرکار و اختلاط علف­کش صرفاً توسط بذرکار) بودند. بر اساس نتایج این آزمایش، شیوه اختلاط علف‌کش‌­ها با خاک ­تأثیری بر تراکم و وزن خشک علف­‌های هرز و همچنین وزن خشک نخود نداشت و از این جهت، اضافه شدن عملیات کولتیواتور به‌دلیل لزوم کاهش هزینه‌­ها توصیه نمی­‌شود. نتایج بررسی تیمارهای علف­‌کشی نشان داد که کاربرد تری­‌فلورالین (در دو منطقه اردبیل با 90 و زنجان با 79 درصد کنترل) و متری‌­بیوزین (در دو منطقه اردبیل با 92 و زنجان با 71 درصد کنترل) به‌صورت اختلاط هم­زمان با کاشت، با حداقل آسیب به نخود، برای کنترل علف­‌های هرز توصیه می­شوند. در منطقه اردبیل، دو علف­‌کش ایمازتاپیر و اکسی­‌فلورفن نیز به‌ترتیب با 97 و 96 درصد، کنترل مطلوبی روی علف­‌های هرز داشتند. عملکرد دانه نخود نیز در تیمار اکسی­‌فلورفن و تری­‌فلورالین + فن.دس.اتو در اردبیل و زنجان (به‌ترتیب با میانگین 1071 و 814 کیلوگرم در هکتار) در بیشترین مقدار بود.

زراعت

بررسی کارآیی انرژی در نظام تولید نخود دیم با اعمال آبیاری تکمیلی

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 251-261

https://doi.org/10.22067/ijpr.2023.82881.1061

حمداله اسکندری، کامیار کاظمی

چکیده انرژی‌­های ورودی و خروجی، اجزای مهمی از کشاورزی پایدار هستند. به بیان دیگر، تولید پایدار بدون توجه به توازن انرژی نظام­‌های تولیدی، قابل حصول نیست. بر این اساس، در این پژوهش که در سال زراعی 1400- 1399 در شهرستان خرم‌­آباد انجام شد، انرژی ورودی و خروجی دو نظام تولید نخود (Cicer arietinum) دیم (نظام تولید نخود دیم بدون آبیاری تکمیلی و نظام تولید نخود دیم با آبیاری تکمیلی در مرحله گل‌دهی) اندازه‌­گیری شد تا بر اساس آن، کارآیی انرژی نظام و اثر آبیاری تکیملی بر آن تعیین شود. بدین منظور، ابتدا با استفاده از فرمول کوکران، حجم نمونه (تعداد کشاورزان) تعیین گردید و سپس در بین کشاورزان پرسش­نامه‌­هایی توزیع شد تا اطلاعات مربوط به نظام کشت خود شامل نوع ماشین‌­آلات، سطح نهایی زمین زیر کشت، روش کاشت و برداشت، عملکرد دانه در واحد سطح، تعداد کارگرها (مرد و زن)، میزان بذر استفاده شده، مقدار کود و آفت­‌کش‌­ها را در آن قید کنند. برای مقایسه دو نظام تولید نخود دیم، علاوه‌بر اندازه­گیری انرژی­‌های ورودی و خروجی، شاخص‌­های نسبت انرژی و انرژی خالص خروجی نیز محاسبه شد. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده­های به‌دست آمده از پرسش­نامه‌­ها نشان داد که کل انرژی ورودی به نظام 14589 مگاژول در هکتار بود که 87 درصد آن (12724 مگاژول در هکتار) به مصرف سوخت دیزل اختصاص داشت. عملکرد دانه نخود دیم در شرایط کشت دیم کم (645 کیلوگرم در هکتار) بود، به همین دلیل انرژی خروجی از نظام (11997 مگاژول در هکتار) کمتر از انرژی ورودی به نظام بود که در نتیجه، نسبت انرژی و انرژی خالص خروجی به‌ترتیب کمتر از یک (82/0) و کمتر از صفر (2491- مگاژول در هکتار) به‌دست آمد. اگر چه آبیاری تکمیلی درمرحله گل‌دهی، مصرف انرژی را به‌اندازه 60 مگاژول در هکتار افزایش داد، ولی به‌دلیل افزایش 34 درصدی عملکرد دانه و انرژی خروجی نظام، کارآیی انرژی کل نظام تولید نخود دیم را بهبود بخشید، چرا که باعث افزایش نسبت انرژی و انرژی خروجی به‌ترتیب به 1/1 و 1406 مگاژول در هکتار شد. نتایج پژوهش حاضر نشان داد که آبیاری تکمیلی در مرحله گل‌دهی، علاوه‌بر افزایش عملکرد دانه، کارآیی انرژی را نیز افزایش می­‌دهد.

زراعت

ارزیابی عملکرد بوته و اجزای عملکرد نخود زراعی و کینوا تحت تأثیر نیتروژن و نسبت‌های کشت مخلوط نخود زراعی و کینوا

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 263-275

https://doi.org/10.22067/ijpr.2023.84081.1064

الهام رفتاری، علی نخ‌زری مقدم، مهدی ملاشاهی، ابراهیم غلامعلی پور علمداری

چکیده به‌منظور بررسی اثر نیتروژن و نسبت‌های کشت مخلوط نخود زراعی و کینوا بر برخی ویژگی‌های نخود زراعی و کینوا، آزمایشی به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه دانشگاه گنبدکاووس در سال زراعی 1400- 1399 اجرا گردید. عامل نیتروژن در سه سطح شامل عدم مصرف و مصرف 25 و 50 کیلوگرم نیتروژن خالص در هکتار و عامل‌ الگوی کاشت در نه سطح شامل کشت خالص نخود زراعی و کینوا، کشت مخلوط جایگزین 33، 50 و 67 درصد کینوا به‌جای نخود زراعی، کشت مخلوط افزایش 33، 50، 67 و 100 کینوا به نخود زراعی بودند. الگوی کاشت و نیتروژن اثر معنی‌داری بر ارتفاع بوته، تعداد غلاف و دانه در بوته، تعداد دانه در غلاف، وزن 100 دانه و عملکرد بوته نخود زراعی و همچنین بر ارتفاع بوته، تعداد دانه در بوته، وزن هزار دانه و عملکرد بوته کینوا داشت. ارتفاع بوته نخود زراعی در تیمارهای افزایشی بیش از جایگزین و کشت خالص نخود زراعی بود، امّا تعداد غلاف و دانه در بوته، تعداد دانه در غلاف، وزن 100 دانه و وزن خشک بوته نخود زراعی در تیمارهای خالص و جایگزین بیش‌تر از افزایشی بود. مصرف نیتروژن، همه ویژگی‌های نخود زراعی و کینوا را افزایش داد. عملکرد بوته نخود زراعی در تیمار‌ کشت خالص و تیمارهای جایگزین بیش از افزایشی بود. با توجه به بالا بودن تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف، تعداد دانه در بوته و وزن 100 دانه در تیمارهای خالص و جایگزین، این تیمارها عملکرد بوته بالاتری نسبت به تیمارهای افزایشی داشتند. زیادبودن تعداد دانه بوته و وزن دانه کینوا در تیمار‌ کشت مخلوط جایگزین 33 درصد کینوا به‎جای نخود زراعی باعث افزایش عملکرد بوته شد. کم بودن تراکم در تیمار‌ کشت خالص و تیمارهای کشت مخلوط جایگزین باعث شد، بوته‌ها رقابت کمتری برای جذب آب، موادغذایی و نور داشته باشند که این موضوع باعث افزایش عملکرد بوته شد. 

زراعت

ارزیابی رقابت بین گیاه زراعی ماش (Vigna radiata) و علف‌هرز سلمه‌تره (Chenopodium album) تحت تأثیر گرد و خاک

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 277-302

https://doi.org/10.22067/ijpr.2024.81901.1055

فریده شادیوند، علیرضا تاب، اخلاص امینی، سمیه حاجی نیا

چکیده به‌منظور بررسی رقابت بین ماش (Vigna radiata) و سلمه‌تره (Chenopodium album) تحت تأثیر گرد و خاک، آزمایشی به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه کاملاً تصادفی با چهار تکرار در گلخانه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه ایلام در بهار سال 1401 انجام شد. فاکتورهای آزمایش شامل گرد و خاک در دو سطح (صفر و 60 گرم گرد و خاک در مترمکعب هوا) و الگوی کاشت جایگزینی در پنج سطح (تک‌کشتی ماش و سلمه‌تره، کشت مخلوط جایگزینی 75 درصد ماش + 25 درصد سلمه‌تره، 50 درصد ماش + 50 درصد سلمه‌تره و 25 درصد ماش + 75 درصد سلمه‌تره) بودند. صفات مورد بررسی شامل پارامترهای فتوسنتزی، رنگیزه‌های فتوسنتزی، ارتفاع بوته، سطح برگ، اجزای عملکرد و عملکرد دانه ماش و وزن گل‌آذین سلمه‌تره بودند. نتایج نشان داد که گرد و خاک تأثیری بر خصوصیات مورفو- فیزیولوژیکی علف‌هرز سلمه‌تره نداشت. گرد و خاک سرعت فتوسنتز، مقدار رطوبت نسبی برگ، سطح برگ، ارتفاع بوته، تعداد غلاف در بوته، عملکرد بیولوژیکی و عملکرد دانه ماش را به‌ترتیب 1/26، 7/9، 6/10، 3/19، 8/14، 24 و 2/23 درصد کاهش داد. بیشترین مقدار کلروفیل برگ ماش (65/4 میلی‌گرم بر گرم وزن تر برگ) در الگوهای کاشت 75 درصد ماش + 25 درصد سلمه‌تره و کشت خالص ماش تحت شرایط بدون گرد و خاک به‌دست آمد. بیشترین سرعت فتوسنتز، سرعت تعرق، سطح برگ و تعداد غلاف در بوته ماش در کشت خالص و الگوی کاشت 75 درصد ماش + 25 درصد سلمه‌تره مشاهده شد. تحت هر دو شرایط گرد و خاک در همه الگوهای کاشت، عملکرد واقعی ماش کمتر از عملکرد مورد انتظار بود و منحنی تغییرات عملکرد ماش به‌صورت مقعر بود؛ امّا عملکرد واقعی سلمه‌تره بیشتر از عملکرد مورد انتظار بود و منحنی به‌صورت محدب و نشان‌دهنده روابط سودبری یک‌جانبه برای سلمه‌تره و زیانبری یک‌جانبه برای ماش بود. ضریب تراکم نسبى و نسبت رقابت تحت هر دو شرایط گرد و خاک در الگوهای مختلف کاشت برای علف‌هرز سلمه‌تره بیشتر از یک به‌دست آمد؛ که نشان‌دهنده برتری قدرت رقابتی سلمه‌‍‌تره در مقایسه با ماش است. شاخص غالبیت سلمه‌تره تحت شرایط گرد و خاک بیشتر از شرایط بدون گرد و خاک است که نشان می‌دهد، تحت شرایط تنش‌های محیطی از جمله گرد و خاک، علف‌هرز سلمه‌تره از قدرت رقابتی بیشتری برخوردار است؛ بنابراین کنترل و مدیریت علف‌هرز سلمه‌تره در گیاهان زراعی به‌ویژه ماش تحت شرایط گرد و خاک بسیار حائز اهمیت است. 

مقاومت و تحمل به تنش‌های زیستی و غیرزیستی

ارزیابی عملکرد و برخی ویژگی‌های مورفوفیزیولوژیکی ژنوتیپ‌های لوبیای چیتی (Phaseolus vulgaris L.) تحت رژیم‌های مختلف آبیاری

دوره 14، شماره 1، خرداد 1402، صفحه 19-33

https://doi.org/10.22067/ijpr.v14i1.2206-1026

حبیب الله رحیمی، حمید رضا عشقی زاده، جمشید رزمجو، مرتضی زاهدی، عادل غدیری، مرضیه اسدی

چکیده این آزمایش در مزرعه پردیس تحقیقات و آموزش لوبیای خمین به صورت کرت­های خردشده در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 1398 انجام شد. رژیم آبیاری به عنوان کرت اصلی شامل 50 (I1)، 70  (I2) و 110 (I3) میلی­متر تبخیر تجمعی از تشت تبخیر کلاس A بود. هجده ژنوتیپ لوبیاچیتی به عنوان کرت فرعی در نظر گرفته شد. تنش خشکی باعث کاهش محتوای نسبی آب برگ، شاخص سطح برگ، ارتفاع بوته، تعداد دانه در غلاف، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در بوته، شاخص برداشت و عملکرد بیولوژیک و دانه شد. به علاوه، میزان این کاهش با افزایش شدت تنش خشکی بیشتر بود. با توجه به ضرایب همبستگی بین صفات در رژیم آبیاری I3 یا تنش شدید، همبستگی بین عملکرد دانه با تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف و تعداد دانه در بوته مثبت و معنی­دار بود. ژنوتیپ‌های لوبیاچیتی از نظر شاخص سطح برگ، ارتفاع بوته، تعداد دانه در غلاف، تعداد غلاف در بوته، عملکرد دانه، شاخص برداشت و شاخص تحمل به خشکی (STI) در شرایط تنش ملایم و شدید تفاوت معنی‌داری داشتند. در بین ژنوتیپ های مورد مطالعه، با توجه به شاخص تحمل به خشکی از نظر عملکرد دانه، ژنوتیپ غفار به عنوان ژنوتیپ متحمل به خشکی شناسایی شد. به طور کلی، تنوع قابل‌توجهی در بین ژنوتیپ‌های مورد مطالعه در پاسخ به سطوح مختلف آبیاری وجود داشت که می‌توان از آن برای اصلاح­نژاد و انتخاب لوبیاچیتی برای تحمل به خشکی استفاده کرد.

زراعت

اثر تاریخ کاشت بر کیفیت علوفه و عملکرد دانه چهار اکوتیپ خلر

دوره 14، شماره 1، خرداد 1402، صفحه 34-47

https://doi.org/10.22067/ijpr.v14i1.2202-1024

حسین صبوری فرد، حامد کشاورز

چکیده به منظور ارزیابی اثر تاریخ کاشت بر عملکرد علوفه و دانه چهار اکوتیپ داخلی و خارجی خلر، آزمایشی در سال زراعی 1400-1399 در مزرعه‌­ای در منطقه شهریار تهران انجام شد. تیمارهای آزمایشی به صورت فاکتوریل و در قالب طرح بلوک­‌های کامل تصادفی در سه تکرار قرار گرفتند. تیمارهای آزمایشی شامل سه سطح تاریخ کاشت (27 اسفند، 17فروردین و 9 اردیبهشت) و چهار اکوتیپ خلر (سوریه، اتیوپی، اشنویه و مشهد) بودند. نتایج حاصل از تجزیه واریانس نشان داد اثر اکوتیپ، تاریخ کاشت و اثر متقابل آن­‌ها برای اکثر صفات مورد بررسی معنی­‌دار بود. عملکرد علوفه خلر تحت تأثیر تاریخ کاشت معنی­‌دار شد و بیشترین عملکرد علوفه در تاریخ کاشت 27 اسفند ماه در اکوتیپ اتیوپی به‌دست آمد. بیشترین درصد ماده آلی، قند­های محلول و فیبر خام در تاریخ کشت اردیبهشت به‌دست آمد، اما درصد پروتئین و شاخص سطح برگ در تاریخ کاشت فروردین بیشترین مقدار را داشتند. در بین ارقام نیز از نظر خصوصیات زراعی تفاوت آماری وجود داشت، به‌­طوری‌که بیشترین تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در غلاف و عملکرد دانه در رقم مشهد حاصل شد. وجود اثر متقابل معنی­دار در صفات فوق بیانگر این موضوع است که اکوتیپ­‌های مختلف در تاریخ کاشت‌­های متفاوت واکنش متفاوتی دارند. نتایج این تحقیق نشان داد که تأخیر در کاشت به علت تغییرات درجه حرارت سبب تسریع نمو ارقام، نقصان سطح فتوسنتزکننده، گلدهی زودهنگام و در نتیجه کاهش عملکرد دانه گردید. 

مقاومت و تحمل به تنش‌های زیستی و غیرزیستی

تجزیه به مؤلفه‌های اصلی و علّیت صفات آگرومورفولوژیک ژنوتیپ‌های نخود کابلی (Cicer arietinum L.) در کشت دیم بهاره و پاییزه

دوره 14، شماره 1، خرداد 1402، صفحه 48-62

https://doi.org/10.22067/ijpr.v14i1.89295

ولی‌اله یوسفی، جعفر احمدی، داود صادق‌زاده اهری، عزت‌اله اسفندیاری

چکیده جهت ارزیابی ماهیت و نوع روابط موجود در بین برخی صفات زراعی و عملکرد دانه نخود کابلی، 108 ژنوتیپ و رقم به‌همراه چهار رقم شاهد در قالب طرح آزمایشی آگمنت تحت دو شرایط تنش سرما (کشت پاییزه) و بدون تنش (کشت بهاره) در مرزعه تحقیقاتی موسسه تحقیقات کشاورزی دیم کشور مورد مطالعه قرار گرفتند. بر اساس تجزیه همبستگی ساده مشخص گردید که در هر دو شرایط کشت بهاره و پاییزه صفات تعداد غلاف کل، تعداد غلاف‌های تک‌‌بذری و عملکرد زیست‌توده بیشترین همبستگی را با عملکرد دانه داشتند. در کشت بهاره تعداد غلاف کل اثر مستقیم زیادی بر عملکرد دانه داشت، ولی اثر غیرمستقیم تعداد غلاف کل از طریق وزن 100 دانه بر عملکرد دانه منفی بود. در کشت پاییزه با وجود اثر مستقیم بالای تعداد غلاف کل بر عملکرد دانه، به دلیل اثر غیرمستقیم منفی از طریق تعداد غلاف پوک، ضریب همبستگی ساده تعداد غلاف کل با عملکرد دانه بسیار زیاد نبود. در کشت بهاره ژنوتیپ­های 108 ،63، 65 و 99 بیشترین تعداد غلاف کل، تعداد غلاف تک‌بذری، زیست‌توده و عملکرد تک بوته و ژنوتیپ‌های 55، 76، 81، 82، 84، 85 و 88 بالاترین وزن 100 دانه و طول و قطر غلاف را دارا بودند. در کشت پاییزه، ژنوتیپ‌های 87 و 22 مقدار زیست‌توده و عملکرد تک‌بوته بیشتر، ژنوتیپ‌های 45 و 65 تعداد غلاف کل و تعداد غلاف تک‌بذری بیشتر، ژنوتیپ 89 تعداد غلاف کل و زیست‌توده بیشتر و ژنوتیپ 94 تعداد غلاف کل، تعداد غلاف تک‌بذری، زیست‌توده و عملکرد تک‌بوته بیشتری نشان دادند. در هر دو کشت پاییزه و بهاره، تعداد غلاف کل بیشترین اثر مثبت و مستقیم را بر عملکرد دانه داشت. بنابراین توصیه می‌شود در برنامه‌های به‌نژادی در راستای افزایش عملکرد دانه در ژنوتیپ‌های نخود در هر دو شرایط تنش سرما و بدون تنش، گزینش بر اساس تعداد غلاف کل در بوته صورت پذیرد که صفتی قابل رؤیت بوده و اندازه‌گیری آن ساده است.

گیاه‌پزشکی

سبب‌شناسی بیماری‌های پوسیدگی ریشه، زردی و پژمردگی نخود در استان کرمانشاه

دوره 14، شماره 1، خرداد 1402، صفحه 63-74

https://doi.org/10.22067/ijpr.v14i1.89106

بهمن گرامی نسب، سعید عباسی، صمد جمالی، خسرو چهری، حسن یونسی

چکیده پوسیدگی‌های ریشه و پژمردگی نخود، مخرب‌ترین‌بیماری‌های محدودکنندۀ تولید نخود در استان کرمانشاه به شمار می‌روند. با این حال، اتیولوژی این بیماری‌ها به طور کامل بررسی نشده است. طی فصول زراعی 90-94، از 194 مزرعه نخود در مناطق مختلف استان کرمانشاه بازدید شد و از هر مزرعه، حداقل چهار بوتۀ مشکوک به بیماری، به منظور جداسازی بیمارگر استفاده شد. بر اساس خصوصیات ریخت‌شناختی، هشت گونۀ قارچی شامل Fusarium oxysporoum، F. solani، F. proliferatum، F. equiseti، F. verticillioides، F. culmorum، Macrophomina phaseolina و Rhizoctonia solani شناسایی گردید. از بین جدایه‌های پرشمار به‌دست‌آمده، 288 جدایه از نظر بیماری‌زایی و پرآزاری مورد ارزیابی قرار گرفتند. بر اساس نتایج آزمون بیماری‌زایی، به استثنای گونه‌ها‌ی F. verticillioides وF. culmorum سایر گونه‌ها بیماری‌زا شناخته شدند. در این میان، گونه‌های F. oxysporum و F. solani شایع‌ترین و پرآزارترین گونه‌های بیمارگر شناخته شدند. بر همین اساس، گونه‌های F. equiseti و F. proliferatum در زمرۀ بیمارگرهای ضعیف و کم‌آزار قرار گرفتند. این اولین گزارش از بیماری‌زایی F. proliferatum بر روی نخود است. در این مطالعه، بروز تغییر رنگ آوندی که مشخصۀ اصلی جدایه‌های بیماری‌زای F. oxysporum است، بر خلاف انتظار، فقط در تعداد معدودی از گیاهان مایه‌زنی‌شده مشاهده شد. این نشان می‌دهد که بیشتر جدایه‌های به‌دست‌آمده از این گونۀ مرکب به فرم مخصوص F. oxysporum f. sp. ciceri  تعلق ندارند. با توجه به مرکب‌بودن گونۀ F. oxysporum و عدم کفایت ویژگی­های ریخت­شناسی در شناسایی این بیمارگر، برای تدوین درست اقدامات مدیریتی لازم است شناسایی این بیمارگر با استفاده از روش‌های مولکولی تأیید شود.

زراعت

اثر فشردگی مدیریت تغذیه و سموم شیمیایی کشاورزی بر رشد و عملکرد دانه ارقام لوبیاقرمز (Phaseolus vulgaris L.) در شرایط مزرعه

دوره 14، شماره 1، خرداد 1402، صفحه 75-91

https://doi.org/10.22067/ijpr.v14i1.2208-1044

هادی خاوری، علی خورگامی، رضا میر دریکوند، کاظم طالشی

چکیده امروزه تنوع در نظام­های زراعی برای تولید حداکثری محصولات کشاورزی نظرات قابل توجهی را به خود جلب کرده است. در این راستا آزمایشی با هدف بهبود سودآوری مزرعه و بازسازی نظام­های زراعی متناسب با افزایش سلامت محصولات، بهبود امنیت غذایی انسان­ها و تولید پایدار محصول لوبیاقرمز، به­صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک­های کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 1400 در منطقه بیران­شهر لرستان اجرا شد. نظام­های زراعی مختلف شامل (اکولوژیک، تلفیقی، کم­نهاده، متوسط نهاده و پُرنهاده) و ارقام لوبیاقرمز شامل (افق، دادفر، گلی و یاقوت) بودند. مقادیر مختلف مصرف نهاده در نظام­های زراعی شامل مدیریت زراعی، مصرف کود و سم بود. نتایج نشان داد که اثر برهمکنش نظام­ زراعی و رقم، قطر ساقه، تعداد شاخه، ارتفاع بوته، تعداد برگ، محتوای کلروفیل، تعداد غلاف، وزن دانه، عملکرد زیست­توده و دانه و شاخص برداشت را به­طور معنی­داری افزایش داد. بیشترین عملکرد دانه در رقم یاقوت در نظام زراعی پُرنهاده (30/3054 کیلوگرم در هکتار) و در نظام زراعی تلفیقی (33/3007 کیلوگرم در هکتار) هر دو در یک کلاس آماری به­دست آمد. عملکرد دانه در رقم یاقوت نسبت به ارقام افق، دادفر و گلی در نظام زراعی پُرنهاده به ترتیب به میزان 56/27، 14/18 و 09/40 درصد و در نظام زراعی تلفیقی به ترتیب به میزان 02/26، 25/13 و 50/16 درصد افزایش نشان داد. یافته­ها نشان داد که نظام زراعی تلفیقی توانست هم­تراز با نظام زراعی پُرنهاده، ویژگی­های زراعی ارقام لوبیاقرمز را نسبت به نظام­های زراعی اکولوژیک، کم­نهاده و متوسط نهاده به بالاترین سطح خود برای افزایش تولید اقتصادی برساند.

مقاومت و تحمل به تنش‌های زیستی و غیرزیستی

بررسی تنوع ژنوتیپ‌های عدس (Lens culinaris Medik.) تحت تنش یخ‌زدگی در شرایط کنترل‌شده

دوره 14، شماره 1، خرداد 1402، صفحه 92-111

https://doi.org/10.22067/ijpr.v14i1.2208-1042

جعفر نباتی، احمد نظامی، سیده محبوبه میرمیران، محمد محمدی، علیرضا حسن فرد

چکیده این مطالعه به‌منظور بررسی صفات مؤثر در تحمل به یخ‌زدگی ژنوتیپ‌‌های عدس، به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار در شرایط کنترل‌شده در دانشگاه فردوسی مشهد در سال 1398 اجرا شد. عوامل موردمطالعه شامل 18 ژنوتیپ عدس در چهار دمای یخ‌زدگی (صفر، 15-، 18- و 20- درجه سانتی‌گراد) بودند. نتایج نشان داد که کاهش دما به 18- و 20- درجه سانتی‌گراد سبب کاهش درصد بقاء در بیشتر ژنوتیپ‌ها شد. بیشترین درصد بقاء در دمای 18- درجه سانتی‌گراد در ژنوتیپ MLC11 مشاهده شد. هیچ‌کدام از ژنوتیپ‌های موردمطالعه قادر به تحمل دمای 20-درجه سانتی‌گراد نبودند. در دمای 15- درجه سانتی‌گراد ژنوتیپ‌های MLC13، MLC17، MLC70، MLC409 و MLC454 دارای بقای بالای 80 درصد بودند. تجزیه به عامل‌ها نشان داد که عامل اول 12/31 درصد از تغییرات را با کلروفیلa، کاروتنوئیدها، نسبت Cha/Chb، کل رنگ‌دانه‌های فتوسنتزی و مهار فعالیت رادیکال آزاد DPPH و عامل دوم 28/18 درصد از تغییرات را با کلروفیلb، پراکسیداز، ارتفاع بوته و زیست‌توده توجیه می‌کند. با توجه به این صفات ژنوتیپ‌های MLC8، MLC13، MLC17، MLC38، MLC84، MLC286 و MLC334 به‌عنوان ژنوتیپ‌های با تحمل بالا به تنش می‌باشند. تجزیه خوشه‌ای ژنوتیپ‌ها و مقایسه میانگین گروه‌ها نشان داد که تمامی صفات به‌جز کربوهیدرات‌های محلول، پرولین، محتوای نسبی آب برگ، کاتالاز و پتانسیل اسمزی در گروه‌ اول (MLC8، MLC11، MLC33، MLC47، MLC70، MLC84، MLC409، MLC454 و MLC472) نسبت به میانگین کل برتری داشتند. بنابراین از این ژنوتیپ‌ها به دلیل برتری از نظر بقاء می‌توان در مطالعات تکمیلی تحمل به یخ‌زدگی در شرایط مزرعه در مناطق سرد استفاده نمود.

مقاومت و تحمل به تنش‌های زیستی و غیرزیستی

واکنش عملکرد و اجزای عملکرد نخود (Cicer arietinum L.) در کشت مخلوط با تریتیکاله به کودهای زیستی و شیمیایی تحت شرایط تنش آبی

دوره 14، شماره 1، خرداد 1402، صفحه 112-132

https://doi.org/10.22067/ijpr.v14i1.2207-1040

آیدا رشیدی پور، وحید براتی، احسان بیژن زاده

چکیده به­‌منظور بررسی عملکرد و اجزای عملکرد نخود (Cicer arietinum L.) در کشت خالص و مخلوط با تریتیکاله
(X Triticosecale Wittmack) تحت شرایط تنش­ آبی، آزمایشی به­‌صورت اسپلیت فاکتوریل در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه پژوهشی دانشکده کشاورزی و منابع طبیعی داراب ـ دانشگاه شیراز در سال زراعی 1399ـ1398 اجرا شد. تیمارها در دو سطح آبیاری [مطلوب: آبیاری بر اساس نیاز آبی گیاه تا مرحله­ رسیدگی فیزیولوژیک و تنش آبی: آبیاری بر اساس نیاز آبی گیاه تا مرحله­ گل­دهی] به‌­عنوان عامل اصلی و سه منبع کودی [شیمیایی (50 کیلوگرم فسفر بر هکتار + 150 کیلوگرم نیتروژن بر هکتار)، تلفیقی (25کیلوگرم فسفر بر هکتار+ 75کیلوگرم نیتروژن بر هکتار+20 تن کود گوسفندی بر هکتار+ تلقیح با باکتری­‌های سودوموناس فلورسنس و آزوسپیریلوم براسیلنس)، زیستی (40 تن کود گوسفندی بر هکتار+ تلقیح با باکتری­های سودوموناس فلورسنس (Pseudomonas fluorescens) و آزوسپیریلوم براسیلنس (Azospirillum brasilence)] و سه نوع کشت [کشت خالص نخود، کشت خالص تریتیکاله، کشت مخلوط تریتیکاله نخود (1:1)] به­عنوان عوامل فرعی بودند که به‌­صورت فاکتوریل در کرت­‌های فرعی قرار گرفتند. نتایج نشان داد در شرایط تنش آبی، عملکرد و اجزای عملکرد نخود در کشت مخلوط نسبت به کشت خالص آن کاهش کمتری نشان داد. تنش آبی در مرحله پس از گلدهی منجر به کاهش وزن دانه، تعداد غلاف در بوته، دانه در غلاف، عملکرد زیست‌توده و شاخص برداشت نخود شد. تنش آبی عملکرد دانه نخود را در همه تیمارها کاهش داد، اما این کاهش در تیمارهای مختلف متفاوت بود. کمترین کاهش عملکرد در تیمار کود زیستی به میزان 27 درصد مشاهده شد. تنش آبی همچنین عملکرد دانه نخود را در تیمار مخلوط نسبت به خالص به مقدار کمتری کاست (به‌ترتیب 24 و 55 درصد). بنابراین، استفاده از کود زیستی در شرایط کمبود آب در مرحله­ی پس از گلدهی پیشنهاد می­شود.

صنایع غذایی

بهینه‌سازی ویژگی‌های عملکردی امولسیون و کف ایزوله پروتئینی عدس رقم کیمیا

دوره 14، شماره 1، خرداد 1402، صفحه 133-145

https://doi.org/10.22067/ijpr.v14i1.2207-1041

مژگان اسدبیگی، نفیسه زمین دار، محمد گلی

چکیده در پژوهش حاضر تأثیر سه متغیر مستقل دما (4-30) درجه سانتی‌گراد، زمان (20-60) دقیقه وpH  (5-10/8) بر روی میزان استخراج پروتئین عدس کیمیا، ویژگی‌های فیزیکی و شیمیایی و خصوصیات عملکردی پروتئین عدس استخراج‌شده شامل ظرفیت و پایداری امولسیون، ظرفیت تشکیل و پایداری کف در طی 20 اجرای استاندارد با استفاده از روش سطح پاسخ، طرح مرکب مرکزی و شش تکرار در نقطه مرکزی، مورد ارزیابی قرار گرفت. حداکثر بازده پروتئین با شرایط بهینه­‌ی دمای 30 درجه سانتی‌گراد، زمان 20 دقیقه و مقدار pH 6/8 به‌دست آمد. بیشترین پایداری کف پس از گذشت 30 دقیقه از تشکیل کف در  pH برابر با 5/8 مشاهده شد و در pH برابر 10 ظرفیت امولسیون­کنندگی بیشترین مقدار بود. نتایج این پژوهش نشان داد که ایزوله پروتئین عدس رقم کیمیا قابلیت استفاده به‌عنوان جزئی از فرمولاسیون غذایی را دارد که ارزش غذایی و ویژگی­‌های عملکردی محصول را افزایش می­‌دهد. علاوه بر این می‌­توان ایزوله پروتئین عدس را یک پروتئین طبیعی با کیفیت بالا در نظر گرفت و به‌عنوان ماده مغذی یا ماده اصلی غذاهای مفید برای سلامتی بشر استفاده نمود.

مقاومت و تحمل به تنش‌های زیستی و غیرزیستی

ارزیابی اثر کم‌آبیاری و علف‌کش بر اجزای عملکردی و بهره‌وری مصرف آب در لوبیاچیتی (Phaseolus vulgaris L.)

دوره 14، شماره 1، خرداد 1402، صفحه 146-159

https://doi.org/10.22067/ijpr.v14i1.2210-1046

سید حسین ناظر کاخکی، سمیرا واحدی، مسعود کامل شیخ رجه

چکیده بهبود تولید محصولات کشاورزی از طریق افزایش بهره‌وری با اتخاذ روش‌های مدیریتی امکان‌پذیر است. این پژوهش به‌منظور بررسی تأثیر سطوح مختلف آبیاری و علف‌‌کش‌‌ها بر بهره‌‌وری مصرف آب لوبیاچیتی آزمایش به ‌صورت کرت‌‌های نواری خردشده بر پایه بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار و 24 تیمار به اجرا درآمد. کرت‌‌های عمودی با سه فاکتور شامل دورآبیاری4، 9 و 12روز یک‌بار و کرت‌‌های افقی شامل6 نوع علف‌‌کش (تریفلورالین، ایمازتاپیر، تریفلورالین+بنتازون، ایمازتاپیر+بنتازون ، ایمازتاپیر+سیتوگیت، بنتازون+هالوکسی‌فوپ‌متیل)، وجین‌دستی و شاهد بدون کنترل بود. نتایج نشان داد افزایش طول دورآبیاری از 4 روز به 9 و 12 روز سبب کاهش رشد رویشی لوبیاچیتی شد که این امر باعث افزایش توانایی علف‌های‌هرز برای رقابت با محصول زراعی گردید، اما کاربرد علف‌‌کش‌‌های ایمازتاپیر و تریفلورالین به‌صورت پیش‌رویشی و سم‌پاشی مجدد علف‌کش بنتازون (پس‌رویشی) تا حد زیادی این نقیصه را برطرف کرد و مانع از رشد و نمو مجدد علف‌های‌هرز شد. بیشترین میزان بهره‌وری آب لوبیا با میانگین 87/0 مربوط به دورآبیاری 9 روز یک‌بار بود و کم‌ترین میزان بهره‌وری آن با 51/0 مربوط به تیمار دورآبیاری 4 روز یک‌بار بود. در نهایت بیشترین میزان بهره‌وری آب لوبیا مربوط به تیمار وجین دستی، ایمازتاپیر (پیش‌رویشی) + بنتازون(پس‌رویشی) و ایمازتاپیر(پس‌رویشی) به همراه سیتوگیت بود و کمترین میزان این شاخص مربوط به تیمار شاهد با علف‌هرز بود. به‌طورکلی برای غلبه بر کم‌آبی و افزایش بهره‌وری از منابع آبی بهتر است در محصول لوبیا از روش کم‌آبیاری استفاده نمود و دور آبیاری را از 4 روز به 9 روز افزایش داد.

زراعت

ارزیابی کارآیی زمان کاربرد برخی علف‌کش‌ها در کنترل علف‌های‌هرز مزارع عدس دیم (Lens culinaris Medik.)

دوره 14، شماره 1، خرداد 1402، صفحه 160-179

https://doi.org/10.22067/ijpr.v14i1.2209-1045

بنت الهدی جعفری، عبدالرضا احمدی، سیدکریم موسوی

چکیده گیاه عدس به دلیل ارتفاع نسبتاً کم و رشد اولیه کُند، در رقابت با علف‌های‌هرز آسیب‌پذیر است. اگرچه بیشترین تولید عدس در شرایط دیم است، اطلاعات کمی در مورد کنترل شیمیایی آنها منتشر شده است. آزمایش‌ مزرعه‌ای برای تعیین اثربخشی هشت تیمار علف‌کش شامل اُکسی‌فلورفن، ایزوکسافلوتل، فلومتسولام، متری‌بیوزین، پندیمتالین‌‌آریا، پندیمتالین‌ پرول، ایمازتاپیر و مخلوط پندیمتالین+ایمازتاپیر در سه زمان (کاربرد بلافاصله پس از کاشت، کاربرد پیش‌رویشی و کاربرد پس‌رویشی زودهنگام) به منظور کنترل علف‌های هرز و رشد و عملکرد در عدس دیم به صورت اسپلیت‌پلات در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با 3 تکرار طی سال زراعی 97-1396 اجرا شد. گونه‌های علف‌هرز شایع و غالب مزرعه شامل گلرنگ‌وحشی (Carthamus oxyacantha M.Bieb)، شیرپنیر (Galium aparine L.)، جغجغک (Vaccaria grandiflora Jaub. & Spach.)، خلر (Lathyrus sativa L.) ، گوش‌فیلی (Conringia orientalis L.) ، ماشک (Vicia villosa Roth)، کنف وحشی (Hibiscus trionum L.)، پیچک‌صحرایی (Convolvulus arvensis L.) و گوش‌بره (Chrozophora tinctoria (L.) A.Juss)  بود. بر اساس نتایج آزمایش، میانگین تراکم علف‌های‌هرز برای تیمارهای پس‌رویشی و پیش‌رویشی علفکش‌ها به‌ترتیب 9/14 و 0/31 درصد کمتر از کاربرد بلافاصله پس از کاشت بود. میانگین تراکم علف‌های‌هرز برای کاربرد پس‌رویشی ایزوکسافلوتل و متری‌بیوزین در مقایسه با کاربرد بلافاصله پس از کاشت آنها به ترتیب 1/52 و 3/50 درصد کمتر بود. علف‌کش‌های متری‌بیوزین، ایزوکسافلوتل و اکسی‌فلورفن به ترتیب با 9/28، 2/27 و 4/14درصد گیاه‌سوزی، بیشترین آسیب را ایجاد کردند. نتایج نشان داد فلومتسولام به میزان 20 گرم در هکتار به عنوان علف‌کش اولیه پس از سبز شدن و کاربرد پس‌رویشی زودهنگام ایمازتاپیر با 350 میلی‌‌لیتر در هکتار نیز می‌توانند بدون هیچ‌گونه اثر مضر قابل توجهی استفاده شوند.

زراعت

ارزیابی و انتخاب ژنوتیپ‌های برتر عدس (Lens culinaris Medik) دیم در مناطق سرد کشور با الگوی خطوط مرزی صفات زراعی

دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 20-36

https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i2.2106-1009

ولی فیضی اصل، داود صادق زاده اهری، علی اکبر محمودی، سیده سودابه شبیری

چکیده شناخت صفات مهم گیاهی و تأثیر آن بر عملکرد دانه از ابزارهای اصلی به‌­نژادگران عدس در انتخاب و معرفی ارقام سازگار با مناطق دیم می­‌باشد. برای تعیین حد و دامنه بهینه صفات زراعی عدس دیم، بانک اطلاعاتی گسترده­ای از ایستگاه‌های تحقیقات کشاورزی دیم مناطق سرد کشور (مراغه، زنجان، اردبیل و شیروان) با 8300 ژنوتیپ به مدت 20سال (1395-1375) جمع­آوری شد. حد و دامنه بهینه صفات زراعی با استفاده از دو روش خطوط مرزی و میانگین‌گیری از جامعه دارای عملکرد بالا تعیین شد. حد بهینه ارتفاع بوته، وزن100دانه، تعداد روز از کاشت تا گلدهی و رسیدگی فیزیولوژیک و طول دوره پُرشدن دانه با خطوط مرزی به‌ترتیب 8/27 سانتی­متر، 4/5 گرم، 4/55 روز، 6/92 روز و 8/33 روز و با روش میانگین‌گیری به‌ترتیب 7/23 سانتی­متر، 9/4 گرم، 0/62 روز، 6/92 روز و 7/30 روز تعیین شد. هر دو روش حد تعداد روز از کاشت تا رسیدگی فیزیولوژیک را یکسان برآورد نمودند. در حالی که در تعیین دامنه بهینه بین دو روش، تفاوت معنی­داری وجود داشت و روش خطوط مرزی دامنه آن را به طور میانگین سه برابر گسترده­تر برآورد نمود. تجزیه به مؤلفه­‌های اصلی، مهم‌ترین صفات برای گزینش ارقام عدس دیم را تعداد روز از کاشت تا گلدهی و رسیدگی فیزیولوژیک تشخیص داد. با توجه به دقّت بالا در برآورد حد و دامنه بهینه صفات و انطباق بیشتر نتایج آن با ارقام معرفی‌شده در این مناطق، استفاده از روش خطوط مرزی برای انتخاب ژنوتیپ‌های برتر توصیه می‌شود.

مقاومت و تحمل به تنش‌های زیستی و غیرزیستی

نقش چای‌کمپوست در بهبود اثرات منفی تنش خشکی ناشی از پلی‌اتیلن‌گلایکول در بذر نخود (رقم عادل) با تأکید بر شاخص‌های جوانه‌زنی

دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 37-49

https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i2.2204-1030

راهله احمدپور، یاسمین بچاری، سعیدرضا حسین زاده

چکیده تنش خشکی در مناطق دیم کشور از مهم‌ترین عوامل کاهش رشد، عملکرد و جوانه­‌زنی بذر نخود است.استفاده از تیمارهایی که بتواند در شرایط تنش خشکی نقش مؤثری در بهبود جوانه­‌زنی ایفا کنند، گامی مفید و کاربردی در جهت افزایش عملکرد و محصول نهایی در گیاهان زراعی است. در این راستا جهت بررسی تیمار چای­‌کمپوست در بهبود شاخص‌­های جوانه­‌زنی و رشدی بذر نخود (رقم عادل) در شرایط تنش خشکی، آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار در دانشگاه صنعتی خاتم‌الانبیاء بهبهان به اجرا درآمد. تیمارهای مطالعه عبارت بودند از: چای‌کمپوست با سطوح صفر، 5، 15 و 25 درصد حجمی و تنش خشکی با تیمارهای صفر، 3/0-، 6/0- و 9/0- مگاپاسکال. نتایج نشان داد که با افزایش شدت تنش خشکی از صفر تا 9/0- مگاپاسکال کلیه شاخص‌­های مورد بررسی کاهش معنی‌داری داشتند. نتایج مرتبط با اثرات ساده کاربرد چای­کمپوست نشان داد که استفاده از سطوح 5، 15 و 25 درصد حجمی چای­کمپوست به صورت معنی­‌داری وزن خشک ریشه­چه، وزن خشک ساقه­‌چه و آندوسپرم مصرفی را افزایش داد. در بررسی اثرات متقابل مشاهده شد که در شرایط 3/0-، 6/0- و 9/0- مگاپاسکال، سطوح 15 و 25 درصد حجمی به صورت معنی­‌داری موجب بهبود درصد جوانه­‌زنی، سرعت جوانه­‌زنی، قدرت جوانه‌­زنی، طول ساقه­‌چه و طول گیاهچه شد. در شرایط تنش 3/0- و 6/0- مگاپاسکال، کاربرد چای­‌کمپوست در سطوح 15 و 25 درصد حجمی موجب افزایش معنی­دار شاخص بنیه بذر در مقایسه با شاهد شد. در شرایط تنش 6/0- و 9/0- مگاپاسکال، کاربرد سطح 25 درصد حجمی چای‌کمپوست موجب افزایش معنی­دار طول ریشه­‌چه نسبت به سطوح شاهد شد. با توجه به نتایج این پژوهش، کاربرد چای‌کمپوست (عصاره ورمی­کمپوست) در سطوح 15 و 25 درصد حجمی در شرایطی که بذر نخود با تنش خشکی مواجه است، توصیه می­گردد.

زراعت

اثر تلفیق اسیدهیومیک و کود نانوکلات پتاسیم بر عملکرد، اجزای عملکرد و درصد پروتئین لوبیا چشم‌بلبلی (Vigna unguiculata L.)

دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 50-61

https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i2.2202-1022

محمد حسین حسینی نیک، علیرضا شکوه فر، خوشناز پاینده

چکیده به‌منظور بررسی اثر تلفیق اسیدهیومیک و کود نانوکلات پتاسیم بر عملکرد، اجزای عملکرد و درصد پروتئین لوبیا چشم‌بلبلی، آزمایشی به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در سال­ زراعی 1398 در مزرعه‌ای واقع در شهرستان اهواز اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل اسید هیومیک در سه سطح صفر (شاهد)، 2 و 4 لیتر در هکتار و سطوح کود نانوکلات پتاسیم به‌صورت خاک کاربرد در سه سطح صفر (شاهد)، 2 و 4 کیلوگرم در هکتار بودند. نتایج نشان داد که تیمار اسیدهیومیک و نانوکلات پتاسیم بر تعداد دانه در غلاف، شاخص برداشت، شاخص کلروفیل و درصد پروتئین دانه معنی­دار بود. برهمکنش اسیدهیومیک و نانوکلات پتاسیم اثر معنی­داری بر وزن100دانه، تعداد غلاف در بوته، عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیک داشت. بیشترین عملکرد دانه از کاربرد 4 کیلوگرم در هکتار نانوکلات پتاسیم و 4 لیتر در هکتار اسیدهیومیک به میزان 29/226 گرم در مترمربع حاصل شد که با تیمار 4 کیلوگرم در هکتار نانوکلات پتاسیم و 2لیتر در هکتار اسیدهیومیک تفاوت آماری معنی­داری نداشت که نسبت به تیمار عدم کاربرد اسیدهیومیک و نانوکلات پتاسیم 25 درصد افزایش نشان داد. به‌طور کلی می­توان کاربرد 2 لیتر در هکتار اسیدهیومیک توأم با 4کیلوگرم در هکتار نانوکلات پتاسیم را برای افزایش عملکرد دانه در واحد سطح و درصد پروتئین لوبیا چشم‌بلبلی مناسب دانست.

زراعت

اثرات کشت مخلوط سه گانه تأخیری چغندرقند با نخود و ماش بر تراکم، زیست توده و تنوع زیستی علف‌های‌هرز

دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 62-78

https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i2.2111-1016

علیرضا کوچکی، مهدی نصیری محلاتی، محمد حسن هاتفی فرجیان، مینا هوشمند

چکیده به منظور بررسی اثرات نسبت­‌های کشت مخلوط سه‌­گانه تأخیری چغندرقند با نخود و ماش بر تراکم، زیست‌­توده و تنوع زیستی علف­‌های‌هرز، آزمایشی در قالب طرح بلوک‌­های کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در سال زراعی 95-1394 اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل نسبت­‌های 25 درصد نخود (ماش)+75 درصد چغندرقند، 50 درصد نخود (ماش) +50 درصد چغندرقند، 75 درصد نخود (ماش)+25 درصد چغندرقند، کشت خالص نخود (ماش) و کشت خالص چغندرقند بود. نوع لگوم بسته به فصل رشد متغیر بود، به این ترتیب که در انتهای زمستان، نخود همراه با چغندرقند بود و پس از برداشت نخود، ماش در اواخر بهار در همان ردیف‌­های کاشت نخود، جایگزین شد. در ارزیابی شاخص­های تنوع علف‌­های‌هرز، بیشترین مقدار شاخص غنای گونه­‌ای مارگالف، در نسبت کشت 75 درصد نخود (ماش)+25 درصد چغندرقند و نسبت کشت 25 درصد نخود (ماش)+75 درصد چغندرقند به ترتیب به میزان 83/2 و 29/4 در مرحله اول و دوم نمونه­‌برداری مشاهده شد. بیشترین مقدار شاخص تنوع شانون- وینر، در نسبت کشت 75 درصد نخود (ماش)+25 درصد چغندرقند و نسبت کشت 50 درصد نخود (ماش)+50 درصد چغندرقند به ترتیب به میزان 6/0 و 76/0 در مرحله اول و دوم نمونه­برداری مشاهده شد. همچنین، بیشترین مقدار شاخص تنوع سیمپسون، در نسبت کشت 75 درصد نخود (ماش)+25 درصد چغندرقند و نسبت کشت 50 درصد نخود (ماش)+50 درصد چغندرقند به ترتیب به میزان 68/0 و 796/0 در مرحله اول و دوم نمونه‌­برداری مشاهده شد.

زراعت

مطالعه اثر کشت مخلوط افزایشی جو-باقلا (barely-faba bean) برکنترل علف‏های‌هرز و عملکرد آن‏ها

دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 79-90

https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i2.2111-1015

,وحید ذبیج، سعید سعیدی پور

چکیده آزمایشی مزرعه‌‏ای به منظور بررسی کشت مخلوط باقلا و جو در مقابل کشت خالص هر یک از آن‏ها در سال زراعی 99-1398 در دانشکده کشاورزی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شوشتر انجام شد. تیمارها شامل جوی خالص (۴۰0 بوته در متر مربع)، باقلای خالص (۲۰ بوته در متر مربع) و سری‏‌های افزایشی 5/12، 25، 5/37، 50 و 5/62 درصد از کشت خالص باقلا به همراه جو با نسبت ثابت (400 بوته)، بودند. آزمایش در قالب طرح بلوک‏‌های کامل تصادفی با چهار تکرار انجام شد. نتایج نشان داد که اثر نسبت‌‏های کشت مخلوط بر عملکرد دانه و زیست‌توده هر یک از گونه‏‌ها معنی‏‌دار بود. عملکرد جو در کشت مخلوط تنها زمانی کاهش یافت که نسبت باقلا در کشت مخلوط بیش از 25 درصد بود. بیشترین عملکرد دانه هر دو گیاه در کشت خالص آن‏ها با 2496 و 2621 کیلوگرم در هکتار به‌‏ترتیب برای جو و باقلا به‏‌دست آمد. عملکرد کل، نسبت برابری زمین و شاخص بهره‌‏وری نسبت کشت مخلوط نسبت به کشت خالص هر یک از گیاهان، به‏‌خصوص زمانی که نسبت باقلا از 5/37 درصد بیشتر بود، افزایش یافت. بیشترین شاخص بهره‏‌وری کشت مخلوط، ضریب تراکم و نسبت برابری زمین در نسبت 5/37 :100 درصد (باقلا: جو) به‏‌دست آمد. کشت خالص جو منجر به تجمع بیشتر وزن خشک علف‌هرز در مقایسه با کشت مخلوط شد. این درحالی‏‌که افزایش در تراکم باقلا کاهش تجمع ماده خشک علف‌هرز را به‏‌دنبال داشت. کشت مخلوط در بالاترین نسبت از تراکم باقلا در مقایسه با کشت خالص جو به‌‏ترتیب موجب کاهش زیست‌توده و تراکم علف‌هرز به‌‏ترتیب به میزان 8/33 و 3/41 درصد گردید. از این تحقیق استنباط می‌‏شود که کشت مخلوط باقلا نه با نسبت کمتر از 5/37 درصد کشت خالص آن به همراه تراکم معمول جو (400 بوته در متر مربع) عملکرد بالاتر و احتمالاً درآمد بیشتری نسبت به کشت خالص هر یک از گونه‌‏ها را به‏همراه خواهد داشت.

زراعت

بررسی پارامترهای فتوسنتزی و عملکردی و ارتباط بین آن‌ها در ژنوتیپ‌های عدس در شرایط دیم

دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 91-103

https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i2.2109-1013

سیده سودابه شبیری، علی اکبر اسدی، محمود عظیمی

چکیده به‌منظور بررسی پارامترهای فتوسنتزی و عملکردی گیاه عدس در شرایط دیم، لاین­های منتخب عدس به همراه ارقام شاهد در قالب طرح بلوک­های کامل تصادفی با سه تکرار در ایستگاه تحقیقات دیم خدابنده استان زنجان در دو فصل زراعی 98-1397 و 99-1398 مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که تفاوت معنی‌داری در صفات تابش فعال فتوسنتزی، دمای برگ، کارآیی مصرف آب فتوسنتزی، هدایت مزوفیلی، کارآیی مصرف آب، وزن100دانه و عملکرد بین دو سال اجرای آزمایش وجود دارد. ژنوتیپ‌های مورد مطالعه در صفات دمای برگ، میزان فتوسنتز، ارتفاع گیاه، وزن100دانه و عملکرد اختلاف معنی‌داری را با یکدیگر نشان دادند که حاکی از تنوع بالای ژنتیکی این ژنوتیپ‌ها از لحاظ این صفات بود. در بین ژنوتیپ‌های مورد مطالعه ژنوتیپ G5، ژنوتیپی با ویژگی‌های برتر زراعی بود که جهت معرفی به عنوان رقم با پتانسیل عملکرد بالا قابل بررسی می‌باشد. میزان فتوسنتز با دمای برگ همبستگی منفی معنی‌دار و با صفات میزان تعرق، هدایت روزنه‌ای، هدایت مزوفیلی، کارآیی مصرف آب و وزن100دانه همبستگی مثبت معنی‌دار نشان داد. در نهایت، تجزیه رگرسیون نشان داد که دو صفت هدایت روزنه‌ای و غلظت CO2 زیر روزنه‌ای تبیین‌کننده تغییرات میزان فتوسنتز بودند.

زراعت

بررسی عملکرد ذرت علوفه‌ای Zea maize L.)) تحت تأثیر تراکم‌ بوته باقلا (Vicia faba L.) و مصرف نیتروژن در سیستم بدون خاک‌ورزی

دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 104-120

https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i2.2206-1038

سمانه قربی، علی عبادی، سعید خماری، مسعود هاشمی

چکیده به­‌منظور بررسی تأثیر تراکم بوته باقلا در تناوب و استفاده از کود نیتروژن معدنی بر عملکرد خشک علوفه ذرت علوفه­‌ای، آزمایشی به­صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک­های کامل تصادفی با سه تکرار در دو سال­ زراعی 97-1396 و 98-1397 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه محقق اردبیلی به اجرا درآمد. عامل­‌های مورد مطالعه شامل تراکم بوته باقلا در تناوب (25، 35، 40 و 80 بوته در مترمربع) و سطوح نیتروژن (0، 100، 200 و 300 کیلوگرم در هکتار بر پایه­ کود اوره) در ذرت علوفه‌­ای بودند. همچنین یک سطح نکاشت از باقلا به منظور مقایسه­‌ی اثر تراکم‌­های مختلف این گیاه بر ویژگی­‌های ذرت علوفه‌­ای در نظر گرفته شد. نتایج تجزیه­ مرکب نشان داد که اثر تراکم­ بوته باقلا بر عملکرد دانه، وزن100دانه، عملکرد بیولوژیک، شاخص برداشت و نیز درصد کاهش وزن خشک علف‌هرز در باقلا معنی‌­دار بود، به‌­طوری­‌که بیشترین عملکرد دانه از تراکم 80 بوته باقلا به‌­دست آمد و در تراکم 40 بوته باقلا بیشترین وزن100دانه و شاخص برداشت مشاهده شد. همچنین در این آزمایش، عملکرد خشک علوفه­ ذرت، عملکرد پروتئین، کارآیی زراعی و کارآیی بازیافت نیتروژن تحت تأثیر اثر متقابل تراکم بوته باقلا و کاربرد کود نیتروژن قرار گرفت. بیشترین عملکرد خشک علوفه ذرت علوفه­ای از تیمار تراکم 40 بوته باقلا+200 کیلوگرم نیتروژن در هکتار به‌­دست آمد که نسبت به تیمار شاهد افزایش 155 درصدی نشان داد. به­‌طور کلی نتایج نشان داد که قرارگیری باقلا در تناوب با ذرت علوفه‌­ای می­‌تواند از طریق کاهش مصرف کود نیتروژن، باعث افزایش عملکرد خشک علوفه، بهبود کارآیی زراعی و بازیافت نیتروژن نسبت به سیستم تک‌کشتی در ذرت علوفه‌­ای گردد.

زراعت

استفاده از کود نیتروژن و تراکم بوته باقلا در تناوب به عنوان منابع تأمین نیتروژن در تولید پایدار ذرت علوفه‌ای

دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 121-138

https://doi.org/10.22067/ijpr.v13i2.2202-1025

سمانه قربی، علی عبادی، سعید خماری، مسعود هاشمی

چکیده گنجاندن حبوبات در سیستم‌های زراعی برای مدیریت پایدار سیستم‌های کشاورزی و کاهش نیاز به مصرف کود نیتروژن در تولید ذرت ضروری است. از این‌­رو آزمایشی با هدف بررسی تأثیر تراکم‌­های مختلف باقلا (20، 35، 40 و 80 بوته) در تناوب با ذرت علوفه‌­ای و کاربرد سطوح مختلف نیتروژن بر پایه­ اوره (صفر، 100، 200 و 300 کیلوگرم در هکتار) بر خصوصیات علوفه ذرت مورد ارزیابی قرار گرفت. همچنین یک سطح نکاشت از باقلا به منظور بررسی اثر تراکم­‌های بوته باقلا بر خصوصیات ذرت علوفه­‌ای در نظر گرفته شد. نتایج تجزیه­ مرکب نشان داد که تراکم­ باقلا بر عملکرد دانه، تعداد و وزن خشک گره­ در ریشه، وزن خشک ریشه، ارتفاع بوته، شاخص کلروفیل و شاخص باروری در باقلا معنی‌­دار بود. بر اساس نتایج مقایسات میانگین تراکم­ 80 بوته باقلا با میانگین 5/376 گرم در مترمربع دارای بیشترین عملکرد دانه بود. بیشترین شاخص کلروفیل نیز در تراکم 80 بوته باقلا با میانگین 8/35 مشاهده شد و تراکم 80 و 40 بوته باقلا به ترتیب با میانگین 8/1676 و 1/1565 دارای بیشترین شاخص باروری بودند. اثر متقابل تراکم­ باقلا و کود نیتروژن بر تعداد برگ در بوته، ارتفاع بوته، شاخص کلروفیل، کارآیی جذب نیتروژن و عملکرد خشک علوفه­ در ذرت علوفه‌­ای معنی­‌دار شد. بر اساس مقایسات میانگین، تراکم 40 بوته باقلا+200 کیلوگرم نیتروژن در هکتار دارای بیشترین عملکرد خشک علوفه ذرت­ (3/2 کیلوگرم در مترمربع)­، بیشترین ارتفاع بوته (8/175 سانتی­‌متر) و بیشترین شاخص کلروفیل (2/46) بود. تراکم 35بوته باقلا+300 کیلوگرم نیتروژن در هکتار با میانگین 3/16 درصد نیز دارای بیشترین شاخص برداشت پروتئین در ذرت علوفه­‌ای بود. همچنین نتایج نشان داد که بیشترین میزان کارآیی جذب نیتروژن ذرت از تراکم­‌های 25، 35 و 40بوته­ باقلا در شرایط عدم مصرف کود به‌­دست آمد. به‌­طور کلی نتایج نشان داد که قرارگیری باقلا در تناوب به همراه استفاده از کود نیتروژن باعث بهبود عملکرد و صفات کمی در ذرت علوفه‌­ای شد.