با همکاری انجمن فیزیولوژی گیاهی ایران
موضوعات = زراعت
زراعت

اثر آرایش کاشت بر برخی صفات مورفوفیزیولوژیک چند رقم نخود در شرایط دیم

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 08 شهریور 1405

https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.100182.1143

سید سیاوش زنگنه، حسن حیدری، پردیس برومندان، ژاله زارعی

چکیده بهبود استقرار گیاه و رشد رویشی نخود از طریق انتخاب الگوی کاشت مناسب، یکی از راهکارهای مؤثر برای افزایش سازگاری این گیاه زراعی در شرایط دیم محسوب می‌شود. از اینرو، این پژوهش با هدف بررسی ویژگی‌های مورفوفیزیولوژیک ارقام مختلف نخود و شناسایی مناسب‌ترین الگوی کاشت برای بهبود رشد رویشی و وضعیت فیزیولوژیک گیاه در شرایط دیم انجام شد. آزمایش در سال زراعی ۱۴۰۲–۱۴۰۳ در مزرعه تحقیقاتی پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه رازی به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با چهار تکرار اجرا شد. عوامل آزمایشی شامل سه رقم نخود (منصور، آنا و آتا) و الگوی کاشت در سه سطح (کشت مسطح، کشت درون جوی‌های با عرض نیم‌متری و کشت درون جوی‌های با عرض یک‌متری) بودند. نتایج نشان داد که الگوی کاشت و رقم اثر معنی‌داری بر اغلب صفات رویشی و فیزیولوژیک داشتند و اثر برهمکنش آن‌ها نیز قابل توجه بود. کاشت درون جوی‌های با عرض یک‌متری و درون جوی‌های با عرض نیم‌متری موجب افزایش شاخص‌های رشد رویشی از جمله عملکرد دانه، ارتفاع بوته و تعداد برگ‌چه در بوته نسبت به کشت مسطح شد. بیشترین عملکرد دانه با مقدار 90/122 گرم در مترمربع در رقم آتا و کشت در جوی یک‌متری حاصل شد، در حالی‌که کمترین مقدار آن با 93/77 گرم در مترمربع در رقم آتا و کشت مسطح مشاهده شد. بالاترین شاخص سطح برگ در رقم منصور در آرایش کاشت درون جوی‌های با عرض یک‌متری مشاهده شد که نسبت به کمترین مقدار در رقم آنا در الگوی کاشت درون جوی‌های با عرض نیم‌متری حدود ۸۰ درصد افزایش نشان داد. در میان ارقام، رقم منصور در بیشتر صفات رویشی برتر بود، در حالی‌که رقم آنا عموماً کمترین مقادیر را داشت. بر اساس نتایج این پژوهش، استفاده از الگوی کاشت درون جوی، به‌ویژه جوی‌های یک‌متری، همراه با رقم منصور، به‌عنوان مناسب‌ترین تیمار برای بهبود صفات مورفوفیزیولوژیک و عملکرد نخود در شرایط این پژوهش معرفی شد. بهبود خصوصیات مورفوفیزیولوژیک و عملکرد دانه نخود در کشت جوی و پشته احتمالا بعلت بهبود جمع‌آوری و نگهداری آب باران در محل ریشه و فراهم‌کردن شرایط مناسب‌تر رطوبتی در ناحیه ریشه باشد.

زراعت

بررسی کارآیی زراعی-اقتصادی ژنوتیپ‌های باقلا (Vicia faba L.) به‌عنوان کشت دوم پس از برنج (Oryza sativa L.) در منطقه گیلان

دوره 17، شماره 1، خرداد 1405، صفحه 17-30

https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.96983.1125

محمد ربیعی، مریم حسینی چالشتری، سجاد شاکرکوهی

چکیده با وجود پتانسیل بالای اراضی شالیزاری استان‌های شمالی کشور جهت کشت دوم در پاییز، متأسفانه بیشتر آن‌ها تنها یک‌ بار در سال کشت می‌شوند. باقلا (Vicia faba L.) از جمله مناسب‌ترین حبوبات برای کشت دوم پس از برداشت برنج (Oryza sativa L.) در شالیزار محسوب می‌شود. در همین راستا، به‌منظور بررسی عملکرد و شاخص‌های اقتصادی ژنوتیپ‌های باقلا به‌عنوان کشت دوم پس از برداشت برنج، آزمایشی در قالب طرح بلوک­های کامل تصادفی با سه تکرار طی دو سال زراعی 1403-1402 و 1404-1403 در مزرعه پژوهشی مؤسسه تحقیقات برنج کشور در شهرستان رشت به اجرا درآمد. تیمارهای آزمایش شامل چهار رقم (فیض، برکت، شادان و مهتا) و دو لاین امیدبخش و پرمحصول باقلا (332 و WRB1-5) بودند. نتایج تجزیه واریانس نشان داد که اثر ژنوتیپ بر تمامی صفات مورد مطالعه معنی‌دار بود. بیشترین عملکرد غلاف سبز (28883 کیلوگرم در هکتار)، عملکرد دانه (6025 کیلوگرم در هکتار) و عملکرد پروتئین (1703 کیلوگرم در هکتار) به رقم فیض تعلق داشت. ارقام برکت و شادان نیز به‌ترتیب رتبه‌های دوم و سوم را به خود اختصاص دادند. براساس نتایج حاصل از تجزیه رگرسیون گام‌به‌گام، صفات عملکرد بیولوژیک، تعداد غلاف در بوته، عملکرد غلاف سبز و تعداد دانه در غلاف به‌ترتیب وارد مدل شده و در مجموع 95 درصد از تغییرات عملکرد دانه را توجیه نمودند. ارقام فیض، برکت و شادان به‌ترتیب از نظر سود خالص و نسبت سود به هزینه در رتبه اول تا سوم قرار داشتند. در مجموع، جهت حصول عملکرد بیشتر و مزیت اقتصادی بالاتر، ارقام فیض، برکت و شادان برای کشت دوم باقلا پس از برداشت برنج در منطقه گیلان قابل توصیه می‌باشند.

زراعت

بررسی اثر سن‌ نشاء و اندازه سلول سینی نشاء بر ویژگی‌های‌ رشدی گیاهچه‌های‌ نخود (Cicer arietinum L.)

دوره 17، شماره 1، خرداد 1405، صفحه 65-76

https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.97397.1131

ساجده السادات حسینی هدک، محمد خواجه حسینی، احمد نظامی، فرنوش فلاح پور

چکیده با توجه به تغییرات ‌اقلیمی و محدودیت‌ منابع ‌آبی، ضرورت بازنگری در شیوه‌های کشت محصولات زراعی افزایش یافته است. این پژوهش، با هدف بهینه‌سازی رشد اولیه نخود (Cicer arietinum L.) تحت تأثیر سن‌ نشاء (چهار، شش و هشت هفته‌ای) و حجم‌ سلول سینی ‌نشاء (24، 38 و 60 سانتی‌متر‌مکعب) بر شاخص‌های‌رشدی گیاهچه، به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار‌تکرار اجرا شد. بذور در سینی‌های‌ نشاء در بستری از کوکوپیت و پرلیت (با نسبت هفت به سه) کشت شدند. آبیاری نشاها به‌صورت روزانه صورت گرفت و دمای‌گلخانه بین 17 تا 23 درجه سانتی‌گراد تنظیم گردید. پس از گذشت هشت ‌هفته از کشت نشاها در گلخانه، درصد سبز ‌شدن، سطح ‌برگ، وزن‌ خشک بخش‌ هوایی، وزن‌ خشک‌ ریشه، سطح ‌ریشه و طول ‌ریشه اندازه‌گیری شد. اثر متقابل سن‌ نشاء و اندازه‌ سلول سینی ‌نشاء بر همه‌ ‌صفات مورد نظر معنی‌دار بود. به‌طور‌کلی بیش‌ترین سطح ‌برگ و وزن‌ خشک بخش‌ هوایی در نشا‌‌های ‌هشت‌ هفته‌ای مشاهده شد. در‌حالی‌که بیش‌ترین سطح و طول ‌ریشه را نشا‌های‌ چهار‌‌ هفته‌ای داشتند. با توجه به ‌اینکه سیستم‌ ریشه‌ای قوی پس از انتقال‌ نشا‌ها به زمین در افزایش استقرار تأثیر به‌سزایی دارد؛ می­توان اظهار داشت که نشا‌های‌ چهار ‌هفته‌ای از نظر سیستم‌ ریشه‌ای نسبت به سایر تیمارها از کیفیت بهتری برخوردار بودند.

زراعت

ارزیابی ارزش زراعی و شاخص‌های کیفی ارقام نخودفرنگی علوفه‌ای (Pisum sativum L.) در مناطقی با شرایط اقلیمی متفاوت در ایران

دوره 17، شماره 1، خرداد 1405، صفحه 77-96

https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.98116.1133

نیما خالدی، محمد رحمانی، فرشید حسنی، علی شایان فر، سامان شیدائی

چکیده با توجه به محدودیت فزاینده منابع آبی و خاکی و ضرورت کاهش وابستگی به واردات نهاده‌های پروتئینی، توسعه کشت لگوم‌های علوفه‌ای زمستانه با سازگاری اقلیمی بالا، به‌عنوان راهکار اساسی برای تضمین پایداری در تولید علوفه به ‌شمار می‌رود. ازاین‌رو، نخودفرنگی علوفه­ای (Pisum sativum L.) به‌واسطه توانایی تثبیت زیستی نیتروژن، ارتقای حاصلخیزی خاک و تولید علوفه با ارزش تغذیه‌ای بالا، جایگاهی ویژه در نظام‌های تناوبی کشاورزی ایفا می‌کند. این پژوهش با هدف ارزیابی جامع عملکرد، پایداری و شاخص‌های کیفی ارقام نخودفرنگی علوفه‌ای طی دو سال‌ زراعی در چهار منطقه کرج، گرگان، کرمانشاه و پارس‌آباد اجرا گردید. مواد گیاهی شامل ارقام زرّه و گاپ­پمبسی و سه رقم مرجع (آردا، برن و تاشکند) بودند که در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با چهار تکرار مورد ارزیابی قرار گرفتند. صفات مورد بررسی شامل عملکرد علوفه، صفات فنولوژیک و رشدی و همچنین شاخص‌های کیفی نظیر پروتئین خام، فیبر و خاکستر کل بود. نتایج تجزیه واریانس مرکب نشان داد که اثرات مکان، سال و برهم‌کنش رقم در محیط بر اغلب صفات معنی‌دار بود که این امر بیانگر حساسیت ارقام به نوسانات محیطی می‌باشد. نتایج نشان داد که رقم گاپ­پمبسی با میانگین 2/8312 کیلوگرم در هکتار بیشترین عملکرد علوفه خشک را داشت که ۵۶ درصد بیشتر از رقم زرّه (6/5327 کیلوگرم در هکتار) بود. از نظر کیفی، رقم زرّه با 97/14 درصد پروتئین خام و 97/3 درصد کربوهیدرات محلول در آب ارزش تغذیه‌ای بالاتری داشت، در‌حالی‌که رقم گاپ­پمبسی با 15/45 درصد فیبر نامحلول، قابلیت هضم کمتری نشان داد. میانگین ارتفاع بوته در ارقام از ۹۱ (زرّه) تا ۱۲۱ (گاپ­پمبسی) سانتی‌متر متغیر بود. تحلیل همبستگی پیرسون نشان داد که ارتفاع بوته همبستگی مثبت و معنی‌داری با عملکرد علوفه خشک داشت. براساس یافته‌ها، رقم گاپ­پمبسی با دارا بودن بالاترین عملکرد علوفه، استقرار مطلوب و سازگاری گسترده در تمامی محیط‌های آزمایشی، به‌عنوان برترین رقم از نظر کمیت و پایداری شناسایی شد. ارزیابی شاخص‌های کیفی نشان داد که رقم زرّه با ترکیبی متعادل از پروتئین خام بالاتر و فیبر نامحلول کمتر، از ارزش تغذیه‌ای برتری برخوردار بود، در‌حالی‌که ارقام با عملکرد بالا نظیر گاپ­پمبسی قابلیت هضم پایین‌تری داشت. به‌طور کلی، نتایج این پژوهش تأکید می‌کند که برنامه‌ریزی برای توسعه کشت ارقام در مناطق مختلف، نیازمند توجه هم‌زمان به پایداری عملکرد و شاخص‌های کیفی علوفه است.

زراعت

اثر تاریخ کاشت، کودهای زیستی مایکوریزا و ریزوبیوم بر برخی صفات آگرومورفولوژیک، فیزیولوژیکی و پروتئین دانه دو رقم عدس (Lens culinaris L.)

دوره 17، شماره 1، خرداد 1405، صفحه 97-118

https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.98538.1134

زهرا احمدی، محمودرضا تدین، محمد رفیعی‌الحسینی، مرضیه حسنی

چکیده با توجه به اهمیت تاریخ کاشت مناسب برای استفاده بهینه از فصل رشد و همچنین تأثیر کودهای زیستی و شیمیایی در بهبود صفات کمّی و کیفی گیاه عدس (Lens culinaris L.)، آزمایشی به‏صورت اسپلیت فاکتوریل و در قالب طرح بلوک­های کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه‌ پژوهشی دانشگاه شهرکرد انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل عامل اصلی: دو تاریخ کاشت (25 اسفند ماه سال 1403 و 25 فروردین ماه سال 1404)، عامل فرعی فاکتوریل دو رقم عدس (ورزقان و بیله­سوار) در پنج سطح کودی (کاربرد باکتری ریزوبیوم (Rizobium leguminosarum)؛ استفاده ترکیبی از ریزوبیوم و کود نیتروژن؛ استفاده از قارچ مایکوریزا (Glomus mosseae)؛ کاربرد کامل کودهای شیمیایی مورد نیاز براساس آنالیز خاک؛ و شاهد (بدون مصرف کود)) بودند. نتایج جدول تجزیه واریانس داده­ها نشان داد که اثرمتقابل سه‌گانه تاریخ کاشت × رقم × کود در صفات رنگیزه­های فتوسنتزی و عملکرد دانه در سطح احتمال یک درصد و صفات ارتفاع بوته، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در بوته، فسفر دانه و درصد پروتئین دانه در سطح احتمال پنج درصد معنی‌دار شدند. صفات قطر ساقه و عملکرد پروتئین دانه از نظر آماری معنی‌دار نبودند. نتایج نشان داد که کاربرد کود ریزوبیوم + نیتروژن تأثیر افزایشی بر صفات ارتفاع بوته، قطر ساقه، رنگیزه‌های فتوسنتزی، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در بوته، عملکرد دانه و درصد پروتئین دانه داشت. همچنین مشخص شد که کود زیستی مایکوریزا تأثیر افزایشی بر صفت فسفر دانه داشت. همچنین ننتایج این پژوهش نشان داد که رقم بیله‌سوار در تاریخ کاشت اسفندماه برای تمامی صفات نام‌برده از عملکرد بهتری برخوردار بود. بنابراین برای حصول بیش‌ترین عملکرد دانه در عدس، کاشت رقم بیله‌سوار در تاریخ کاشت اسفند ماه علاوه‌بر استفاده از کودهای زیستی به‌خصوص کود ریزوبیوم همراه با کاربرد نیتروژن توصیه می‌گردد.

زراعت

اثر کاربرد اسید هیومیک بر صفات ریخت‌شناختی، اجزای عملکرد و عملکرد دانه ارقام ماش (Vigna radiata L.)

دوره 17، شماره 1، خرداد 1405، صفحه 163-176

https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.99333.1138

سجاد رحیمی، خسرو عزیزی، سجاد رحیمی‌مقدم

چکیده ماش (Vigna radiata L.) با ارزش غذایی بالا و توانایی تثبیت زیستی نیتروژن، گیاه زراعی مهمی محسوب می‌شود. به نظر می­رسد که ارقام مختلف ماش در پاسخ به سطوح متفاوت اسید هیومیک، واکنش متفاوتی نشان دهند. بر این اساس، آزمایشی به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک­های کامل تصادفی با سه تکرار در سال 1403 در دانشکده کشاورزی دانشگاه لرستان در شهرستان خرم آباد برای بررسی واکنش ارقام ماش به کاربرد اسید هیومیک انجام شد. تیمارها شامل ارقام مختلف ماش: توده بومی اولیه ارتشی (C1)، توده بومی ثانویه ملک (C2) و عمرانی (C3) و سطوح اسید هیومیک شاهد صفر (آب خالص) (F1)، ۵۰ (F2) و ۱۰۰ (F3) میلی‌گرم در لیتر بودند. مقادیر مصرف اسید هیومیک در دو مرحله شاخه‌دهی و گل‌دهی استفاده شدند. نتایج نشان داد که اثر متقابل ارقام و اسید هیومیک بر صفات عملکرد زیستی، عملکرد دانه، شاخص برداشت و وزن خشک غلاف در سطح یک درصد معنی‌دار بود. بیشترین عملکرد زیستی معادل 2/3 تن در هکتار از توده بومی ثانویه ملک با 50 میلی‌گرم در لیتر اسید هیومیک حاصل شد. ولی از نظر عملکرد دانه رقم عمرانی همراه با کاربرد ۱۰۰ میلی‌گرم در لیتر اسید هیومیک بیشترین عملکرد دانه (4/2 تن در هکتار) را داشت. احتمالاً کاربرد اسید هیومیک با بهبود ساختار خاک و خاصیت کلات‌کنندگی، جذب نیتروژن و فسفر را توسط ریشه‌ها به حداکثر می‌رساند و باعث بهبود رشد و عملکرد ماش می­شود. به‌طورکلی، نتایج نشان داد که رقم عمرانی از نظر رشد و عملکرد برتری داشت و کاربرد ۱۰۰ میلی‌گرم در لیتر اسید هیومیک نیز موجب بهبود برخی صفات عملکردی آن شد. بنابراین، انتخاب رقم مناسب همراه با مصرف بهینه اسید هیومیک می‌تواند راهکاری مؤثر برای افزایش عملکرد ماش باشد.

زراعت

پاسخ صفات فیزیولوژیکی ماش (Vigna radiata L.) به محلول‌پاشی پاکلوبوترازول تحت تأثیر تنش خشکی

دوره 17، شماره 1، خرداد 1405، صفحه 177-196

https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.99327.1139

بهروز امیدی، نصرت اله عباسی، فرشته دارابی

چکیده به‌منظور بررسی پاسخ صفات فیزیولوژیکی ماش (Vigna radiata L.) به محلول‌پاشی پاکلوبوترازول تحت تأثیر تنش خشکی، آزمایشی به‌صورت اسپلیت پلات فاکتوریل در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 1404-1403 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه ایلام اجرا شد. تیمارها شامل سه سطح تنش خشکی (40، 80 و 120 میلی‌متر تبخیر از تشتک تبخیر)، سه سطح محلول‌پاشی پاکلوبوترازول (0، 30 و 80 میلی‌گرم در لیتر) و دو رقم ماش (پرتو و گوهر) بودند. نتایج این پژوهش نشان داد که در هر دو رقم، محلول‌پاشی پاکلوبوترازول در همه سطوح تنش خشکی سبب بهبود صفات فیزیولوژیکی و تعدیل تنش خشکی در گیاه ماش شد، امّا رقم پرتو تحت شرایط تنش شدید خشکی مقاومت بیشتری از خود نشان داد، درحالی‌که رقم گوهر در شرایط تنش خفیف تا متوسط از نظر اکثر صفات فیزیولوژیکی و عملکرد دانه برتری داشت. طبق نتایج به‌دست‌آمده محلول­پاشی غلظت 80 میلی­گرم در لیتر پاکلوبوترازول نسبت به عدم محلول­پاشی پاکلوبوترازول (شاهد) در رقم گوهر 9/9 درصد و در رقم پرتو 23/10 درصد محتوای نسبی آب برگ را افزایش داد. در تیمار 120 میلی­متر تبخیر از تشتک تبخیر نسبت به تیمارهای 80 و 40 میلی­متر تبخیر از تشتک تبخیر، در رقم پرتو، به‌ترتیب 6 و 2/10 درصد و در رقم گوهر، به‌ترتیب 5 و 2/28 درصد میزان کلروفیل b کاهش یافت. کاربرد محلول‌پاشی غلظت 80 میلی­گرم در لیتر پاکلوبوترازول نسبت به عدم محلول­پاشی پاکلوبوترازول (شاهد) در شرایط 120 میلی­متر تبخیر از تشتک تبخیر، میزان کلروفیل a، پرولین، قندهای محلول، کاتالاز و آسکوربات پراکسیدار در رقم پرتو به‌ترتیب 86/23، 3/25، 29/14، 11/5 و 3/30 درصد و در رقم گوهر 75/30، 61/19، 7/30، 20، 3/30 و 2/16 درصد افزایش یافت و در شرایط 40 میلی­متر تبخیر از تشتک تبخیر نیز در رقم پرتو به‌ترتیب 1/4، 6/59، 47/11، 11، 8/38 و 9/14 درصد و در رقم گوهر 8/11، 9/54، 45/15، 64، 5/47 و 1/4 درصد افزایش یافت. بر این اساس، در سطح 40 و 80 میلی‌متر تبخیر از تشتک تبخیر، استفاده از رقم گوهر همراه با محلول‌پاشی پاکلوبوترازول غلظت 80 میلی‌گرم در لیتر و در سطح 120 میلی‌متر تبخیر از تشتک تبخیر، استفاده از رقم پرتو همراه با محلول‌پاشی پاکلوبوترازول با غلظت 80 میلی‌گرم در لیتر، به‌عنوان برترین تیمارهای این پژوهش، می‌تواند به‌عنوان یک گزینه مدیریتی مناسب برای افزایش تحمل گیاه ماش به محدودیت آب مورد توجه قرار گیرد.

زراعت

ارزیابی تأثیر کاربرد محرک‎های آلی رشد و مقادیر مختلف کودهای شیمیایی بر رشد، اجزای عملکرد و عملکرد باقلا (Vicia faba L.)

دوره 16، شماره 2، دی 1404، صفحه 215-226

https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.91464.1102

معصومه نعیمی، زیبا اورسجی، لیلا آهنگر

چکیده به‌منظور بررسی تأثیر کاربرد محرک‎های رشد آلی و کودهای شیمیایی بر رشد، عملکرد و اجزای عملکرد باقلا (Vicia faba L.)، پژوهشی در سال زراعی 98- 1397 در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه گنبدکاووس اجرا شد. آزمایش با هشت تیمار کودی و یک شاهد در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی در سه تکرار اجرا گردید. تیمارهای کودی شامل مصرف کودهای نیتروژن، فسفر و پتاس (مصرف 100 درصد NPK)، 100 درصدNPK  + اسیدهیومیک، 100 درصد NPK + متعادل‌کننده آلی رشد (EVEO: Equilibrate Vegetative Organic)، 50 درصد NPK + اسیدهیومیک، 50 درصد NPK+ EVEO و کاربرد منفرد EVEO و اسیدهیومیک بودند. نتایج نشان داد که اثر تیمارهای تلفیقی به‌ویژه کاربرد ۵۰ درصد NPK همراه با اسید هیومیک یا EVEO، عملکردی معادل تیمار ۱۰۰ درصد NPK ایجاد کردند. این ترکیب‌ها به‌طور معنی‌داری سبب افزایش ارتفاع گیاه، تعداد غلاف و دانه، و عملکرد بیولوژیک شدند، در حالی که شاخص برداشت تغییر معنی‌داری نیافت. بیشترین مقدار عملکرد دانه (حدود ۴۸۰۰ کیلوگرم در هکتار) از تیمار  100 درصد NPK + EVEO حاصل شد که نسبت به شاهد، افزایش حدود ۴۳ درصدی داشت. تیمار 100 درصد NPK + اسیدهیومیک نیز با ۳۷ درصد افزایش نسبت به شاهد در رتبه دوم قرار گرفت. عملکرد غلاف سبز نیز در تیمارهای 100 درصد NPK + EVEO، 100 درصد NPK و 100 درصد NPK + اسیدهیومیک به‌ترتیب ۴۲، ۳۸ و ۳۳ درصد بیشتر از شاهد بود. در مجموع، ترکیب محرک‌های رشد آلی با سطوح مختلف کود شیمیایی موجب بهبود معنی‌دار صفات مرتبط با رشد رویشی، اجزای عملکرد و عملکرد دانه گردید. براساس یافته‌های این پژوهش، می‌توان استفاده همزمان از کودهای آلی نظیر اسیدهیومیک و ترکیب EVEO در کنار کاهش نسبی کودهای شیمیایی را به‌عنوان رویکردی زیست‌سازگار و پایدار برای کاهش وابستگی به نهاده‌های شیمیایی و افزایش پایداری تولید باقلا در نظام‌های زراعی منطقه توصیه کرد.

زراعت

اثر زمان و آرایش کاشت و محلول‌پاشی بور بر عملکرد دانه لوبیای محلی (پاچ‌باقلا) (Phaseolus vulgaris L.) در استان گیلان

دوره 16، شماره 2، دی 1404، صفحه 249-264

https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.92223.1107

صالح حسن زاده، مسعود اصفهانی، علی اعلمی

چکیده با توجه به اهمیت لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) به‌عنوان یک منبع غذایی غنی از پروتئین و سابقه طولانی تولید این محصول در استان گیلان، تحقیق درباره روش‌های مناسب کاشت و راهکارهای افزایش عملکرد، ضروری به نظر می­رسد. به این منظور، آزمایشی به‏صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک­های کامل تصادفی در چهار تکرار در بهار و تابستان سال 1402 در بخش رودبنه شهرستان لاهیجان، استان گیلان اجرا شد. تیمارهای آزمایشی شامل آرایش کاشت در سه سطح، آرایش مستطیل (31×20 سانتی­متر)، لوزی (27×23 سانتی­متر) و مربع (25×25 سانتی­متر) با تراکم ثابت (حدود 16 بوته در مترمربع) و محلول­پاشی بور با غلظت 1/0 درصد و عدم مصرف بور بودند که طی دو آزمایش مجزا در تاریخ‌های پنج اردیبهشت (بهار) و هفت شهریور (تابستان) مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج این آزمایش نشان داد که عملکرد دانه در زمان کاشت بهار با میانگین 3/348 گرم بر مترمربع نسبت به زمان کاشت تابستان با میانگین 0/204 گرم بر مترمربع، برتری معنی­داری داشت (41 درصد افزایش). محلول­پاشی بور نیز با میانگین 9/307 گرم بر مترمربع نسبت به عدم مصرف بور با میانگین 5/244 گرم بر مترمربع، اثر معنی­داری در افزایش عملکرد دانه داشت (20 درصد افزایش)، ولی تیمارهای آرایش کاشت بر عملکرد دانه اثر معنی‌داری نداشتند. میانگین اجزای عملکرد دانه شامل تعداد غلاف در بوته و وزن 100 دانه در زمان کاشت بهار به‏ترتیب 6/15 غلاف و 8/42 گرم بودند که نسبت به زمان کاشت تابستان به‌ترتیب 37 و شش درصد افزایش داشتند و اثر محلول‌پاشی بور نیز با میانگین‌های 8/13 غلاف در بوته و وزن 100 دانه 6/42 گرم نسبت به عدم مصرف بور به‌ترتیب 16 و 5 درصد برتری داشتند. در آرایش کاشت مربع با میانگین 8/41 گرم، نسبت به آرایش‌های لوزی و مستطیل، وزن 100 دانه بیشتری حاصل شد. براساس نتایج آزمایش حاضر، کشت لوبیای محلی استان گیلان (پاچ‌باقلا) در فصل بهار، با آرایش کاشت مربع و محلول‌پاشی برگی بور نسبت به کاشت در تابستان و آرایش کاشت مستطیل و لوزی از نظر عملکرد دانه و سایر صفات و شاخص‌های رشد، برتری داشت.

زراعت

بررسی تأثیر پرایمینگ بذر بر عملکرد و برخی صفات مورفو فیزیولوژیکی لوبیا چیتی (Phaseolus vulgaris L.) رقم کوشا در شرایط تنش کم‌آبی

دوره 16، شماره 2، دی 1404، صفحه 265-275

https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.92705.1108

محمد غیاث آبادی، حمیدرضا عیسوند، فرهاد نظریان فیروز آبادی، عادل غدیری

چکیده خشکی یکی از عوامل محدود­کننده تولید لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) در جهان است و با توجه به قرار گرفتن ایران در اقلیم خشک و نیمه‌خشک جهان و اثرات تنش رطوبتی در مراحل مختلف رشد این گیاه، اتخاذ روش­های مقابله ضروری به نظر می‌رسد. از‌این‌رو، هدف از این تحقیق، بررسی تأثیر پرایمینگ بذر بر عملکرد و برخی صفات مورفو فیزیولوژیکی لوبیا چیتی در شرایط تنش کم‌آبی بود. آزمایش به‌صورت طرح اسپلیت پلات در قالب طرح بلوک‌ کامل تصادفی با سه تکرار 97-1396 و 98-1397 اجرا شد. تیمارهای آزمایشی شامل تنش کم‌آبی در سه سطح آبیاری منظم (شاهد،50 میلی‌متر تبخیر، 75 میلی‌متر تبخیر و 100میلی‌متر تبخیر از تشتک تبخیر)، پرایمینگ در چهار سطح (عدم پرایم (شاهد)، پرایمینگ با آب مقطر (مدت زمان پرایمینگ، دما، زمان و مدت خشک شدن بهینه، همگی در یک پیش‌آزمایش مشخص شدند) پرایمینگ با اسیدسالیسیلیک 5/0 میلی‌مولار و پرایمینگ با اسیدجیبرلیک 100 پی‌پی‌ام و رقم جدید لوبیا چیتی رقم کوشا بود. نتایج نشان داد که تیمارها تأثیر معنی‌داری بر ویژگی‌های فیزیولوژیکی داشتند. در مورد پرایمینگ، تیمار اسیدجیبرلیک بالاترین میانگین محتوای آب نسبی (60٪)، کلروفیل a (03/1 میلی‌گرم بر گرم وزن تازه)، کلروفیل کل (63/1 میلی‌گرم بر گرم وزن تازه) را داشت، در‌حالی‌که تیمار اسیدسالیسیلیک بالاترین میانگین کلروفیل b (61/0 میلی‌گرم بر گرم وزن تازه) و کاروتنوئید (59/2 میلی‌گرم بر گرم وزن تازه) را نشان داد. در ارتباط با تأثیرات متقابل تیمارها، پرایمینگ اثرات منفی تنش خشکی را بر ویژگی‌های فیزیولوژیکی در تمامی سطوح تنش (شاهد، تنش ملایم و شدید) کاهش داد، به‌طوری‌که تیمار اسیدسالیسیلیک بالاترین میانگین محتوای آب نسبی، کلروفیل a، کلروفیل b، کلروفیل کل و کاروتنوئیدها را داشت. به‌علاوه تیمار اسیدسالیسیلیک بالاترین میانگین تعداد غلاف در هر بوته (82/15)، تعداد دانه در هر غلاف (81/3)، عملکرد غلاف (79/0)، وزن 100 دانه (37/48 گرم)، عملکرد دانه (1/30 گرم) و عملکرد بیولوژیکی (4/79 گرم) را داشت. در رابطه با تنش کم‌آبی، شدیدترین سطح تنش منجر به بیشترین کاهش در تعداد غلاف در هر بوته، تعداد دانه در هر غلاف، عملکرد غلاف، وزن 100 دانه، عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیکی شدکه این کاهش به‌ترتیب 42، 32، 19، 10، 45 و 15 درصد نسبت به شاهد بود. بر این اساس، پرایمینگ بذر با اسیدسالیسیلیک و اسیدجیبرلیک می‌تواند به‌عنوان یک راهکار مدیریتی مؤثر در بهبود رشد و عملکرد لوبیا چیتی به‌ویژه در مناطق در معرض تنش خشکی پیشنهاد شود.

زراعت

بررسی تنوع مورفولوژیک ارقام و لاین‌های عدس (Lens sp. Medik.) براساس صفات زراعی

دوره 16، شماره 2، دی 1404، صفحه 297-314

https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.94275.1113

هاجر بدری، زهرا طهماسبی، مهدی گراوندی

چکیده عدس (Lens culinaris Medik.) گیاهی یک­ساله و متعلق به خانواده بقولات است که پیدا کردن روابط بین صفات در افزایش عملکرد آن از اهمیت زیادی برخوردار است. در این تحقیق، ۷۰ ژنوتیپ بین‌المللی و سه رقم شاهد (بیله­سوار، کیمیا و محلی) در سال اول در قالب طرح آگمنت با سه تکرار برای شاهدها و در سال دوم در قالب طرح آلفا-لاتیس کشت شدند. آزمایش در شرایط کشت پاییزه در معاونت مؤسسه تحقیقات کشاورزی دیم (سرارود کرمانشاه) طی سال‌های 1401-1402 و 1402-1403 اجرا شد. صفات مورد مطالعه شامل ارتفاع بوته، تعداد روز تا گل‌دهی و رسیدگی، تعداد غلاف در بوته، دوره پُر شدن دانه، وزن و عملکرد دانه بودند. تنوع معنی‌داری در صفات مرتبط با عملکرد در ژنوتیپ‌های مورد مطالعه وجود داشت. در مورد ارتفاع بوته "ژنوتیپ‌های G21 و G8"، تعداد روز تا گل‌دهی "ژنوتیپ‌های G13 وG17 ، M2 و M12"، تعداد روز تا رسیدگی "ژنوتیپ‌های M20 و M7، M12، M33، M24، G4"، تعداد غلاف در بوته "ژنوتیپ‌های G30 و G1"، دوره­ی پُر شدن دانه "ژنوتیپ‌هایG32 ، G4 و M29"، وزن دانه "ژنوتیپ‌های M24 وM31 " و عملکرد "ژنوتیپ‌هایM22  وM26 " به‌ترتیب در دو فصل، وضعیت بهتری نسبت به سایرین نشان دادند. براساس تجزیه خوشه‌ای، دو گروه متفاوت "29 به 44 و 17 به 56" در دو فصل تشکیل شد که نسبت به هم تفاوت داشتند. به‌طورکلی، ژنوتیپ‌های مدیترانه‌ای از نظر صفات مورد مطالعه وضعیت بهتری نسبت به ژنوتیپ‌های جهانی و ارقام شاهد نشان دادند. بر این اساس، صفت تعداد غلاف در بوته نقش مهمی در عملکرد دانه در شرایط کشت پاییزه داشت.

زراعت

اثر تاریخ کاشت و منابع کودی بر عملکرد و کیفیت دانه لوبیا چشم‌بلبلی (Vigna unguiculate L.) در شرایط کم‌آبیاری

دوره 16، شماره 2، دی 1404، صفحه 331-347

https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.95353.1116

کامیار کاظمی، سید نادر موسویان، حمداله اسکندری

چکیده برای ارزیابی عملکرد و کیفیت دانه لوبیا چشم­بلبلی (Vigna unguiculate L.) تحت تأثیر نوع کود، میزان آبیاری و تاریخ کاشت، یک پژوهش مزرعه­ای در سال 1402 در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه پیام نور مرکز شادگان اجرا گردید. آزمایش به‌صورت کرت­های دو بار خرد‌شده با سه تکرار انجام شد. تاریخ کاشت (25 خرداد، 15 تیر و 25 تیر) در کرت اصلی، آبیاری (تأمین 100 ، 80 و 40 درصد نیاز آبی گیاه) در کرت­های فرعی و نوع کود (شاهد؛ کود شیمیایی شامل اوره+ سوپرفسفات تریپل+ سولفات پتاسیم به‌میزان 100 کیلوگرم در هکتار از هر منبع؛ کود حیوانی به‌میزان 30 تن در هکتار و کمپوست حاصل از مخلوط کود گاوی و تفاله نیشکر به نسبت 1:1 به‌میزان 30 تن در هکتار) در کرت­های فرعی فرعی قرار داده شدند. نتایج نشان داد که در تاریخ کاشت 25 تیرماه و 40 درصد نیاز آبی، لوبیا چشم­بلبلی با افت چهار برابری تولید دانه (از 2845 به 647 کیلوگرم در هکتار) مواجه ­شد. با تأمین 80 و 100 درصد نیاز آبی و کاربرد کود شیمیایی، بیشترین عملکرد پروتئین (حدود 440 کیلوگرم در هکتار) به دست آمد. به‌طورکلی، تاریخ کاشت 15 تیرماه همراه با تأمین 100 درصد نیاز آبی و مصرف کود شیمیایی برای دستیابی به بالاترین عملکرد دانه و پروتئین در لوبیا چشم­بلبلی قابل توصیه است. در صورت بروز کم­آبی، می­توان تأمین نیاز آبی لوبیا چشم­بلبلی را به 80 درصد کاهش داد تا با کاربرد کود شیمیایی، عملکرد دانه مطلوب (حدود 2450 کیلوگرم در هکتار با افت حدود 14 درصدی) و همچنین عملکرد پروتئینی برابر با تأمین 100 درصد نیاز آبی و مصرف کود شیمایی به دست آید.

زراعت

بررسی اثر زیست‌محیطی برخی گیاهان توصیه‌شده برای قرار‌گیری در تناوب زراعی با عدس (Lens culinaris) به‌منظور انتخاب سازگارترین گیاه

دوره 16، شماره 2، دی 1404، صفحه 349-359

https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.95720.1119

حمداله اسکندری، سید نادر موسویان

چکیده انتخاب گیاهان در تناوب زراعی با عدس (Lens culinaris)، تاکنون عمدتاً براساس معیارهای زراعی به‌ویژه عملکرد صورت گرفته و اثرات زیست‌محیطی متفاوت این گیاهان به‌عنوان یک معیار کلیدی در طراحی تناوب نادیده مانده است. این پژوهش به مقایسه آثار زیست‌محیطی شش گزینه تناوبی با عدس شامل چاودار (Secale cereal)، جو (Hordeum vulgare)، کلزا (Brassica napus)، سیب‌زمینی (Solanum tuberosum)، ذرت (Zea mays) و گندم (Titicum aestivum) پرداخت تا پایدارترین گزینه از منظر زیست­محیطی معرفی گردد. اثر شش گیاه معرفی‌شده بر طبقات سلامت انسان، بوم‌نظام‌­ها و منابع محیطی با استفاده از تکنیک ارزیابی چرخه حیات و کاربرد نرم­افزار سیماپرو (Vr 9.5) مورد ارزیابی قرار گرفت. یافته­ها نشان داد که بیشترین خسارت زیست­محیطی (از نظر هر سه طبقه سلامت انسان، منابع محیطی و بوم‌نظام‌­ها) از طرف چاودار و جو ایجاد شد. اگرچه مقادیر عددی منفی در شاخص‌ بوم‌نظام‌‌های خشکی-مصرف آب، نشان‌دهنده عملکرد مطلوب چاودار در کاهش فشار بر مصرف آب بود، امّا در نهایت و با ادغام تمامی شاخص‌ها، این گیاه در مقایسه با سایر گزینه‌ها، بیشترین مجموع آسیب زیست‌محیطی را به همراه داشت. کمترین خسارت زیست­محیطی از نظر سلامت انسان به سیب­مینی و کلزا اختصاص داشت، به‌طوری‌که اثر چاودار بر سلامت انسان به‌ترتیب 48 و 65 درصد بیشتر از سیب­زمینی و کلزا به دست آمد. تمامی گیاهان مورد بررسی، بیشترین اثر زیست­محیطی را بر سلامت انسان داشتند. اثر همه گیاهان بررسی‌شده بر مصرف منابع محیطی، ناچیز بود. به‌طور‌کلی، با در نظر گرفتن هر سه طبقه خسارت (سلامت انسان، بوم‌نظام‌­ها و منابع محیطی) چاودار و جو نامناسب­ترین گیاه برای قرارگیری در تناوب زراعی با عدس هستند و کمترین خسارت زیست­محیطی به کلزا و سپس سیب­مینی اختصاص داشت. بر این اساس، می­توان گیاهان زراعی کلزا و سیب­زمینی را برای قرارگیری در تناوب زراعی با عدس پیشنهاد نمود تا در راستای نیل به کشاورزی پایدار، علاوه‌بر تولید مطلوب عدس، سلامت زیست­محیطی نیز حفظ شود.

زراعت

مطالعه برهم‌کنش سطوح اکسین و سیتوکینین بر صفات مورفولوژیک و مؤلفه‌های عملکردی ارقام لوبیا چشم‌بلبلی (Vigna unguiculata L.)

دوره 16، شماره 2، دی 1404، صفحه 361-377

https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.95948.1120

محسن پورفرخی، شهرام لک، ناصر ظریفی نیا، طیب ساکی نژاد، مانی مجدم

چکیده لوبیا چشم‌بلبلی (Vigna unguiculata L.) یکی از مهم‌ترین حبوبات در مناطق نیمه‌خشک است که به‌دلیل تثبیت نیتروژن در خاک و درصد بالای پروتئین دانه، در کشاورزی پایدار و رژیم غذایی دارای اهمیت زیادی می‌باشد. این مطالعه به‌منظور بررسی اثر هورمون‌های گیاهی اکسین و سیتوکینین بر عملکرد، اجزای عملکرد و خصوصیات زایشی ارقام مختلف لوبیا چشم‌بلبلی، به‌صورت اسپلیت فاکتوریل در قالب بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار طی دو سال زراعی 1400و1401 در مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی صفی‌آباد شهرستان دزفول اجرا شد. در این تحقیق سه واریته مشهد، محلی و عربی لوبیا چشم‌بلبلی به‌عنوان عامل‌های اصلی و سطوح مختلف هورمون‌های اکسین شامل شاهد (عدم مصرف)، ۲۰۰ و ۴۰۰ میلی‌گرم در لیتر و سیتوکینین شامل شاهد (عدم مصرف)، ۱۰۰ و ۲۰۰ میلی‌گرم در لیتر به‌عنوان عامل‌های فرعی در نظر گرفته شدند. به‌طور‌کلی، نتایج نشان داد که ترکیب تیماری ۴۰۰ میلی‌گرم در لیتر اکسین و ۲۰۰ میلی‌گرم در لیتر سیتوکینین موجب برتری اکثر صفات شد. بیشترین مقادیر طول غلاف (16/7 سانتی‌متر)، تعداد دانه در غلاف (12/7)، تعداد شاخه فرعی (۱۴) و عملکرد دانه (۲۳۴۶ کیلوگرم در هکتار) در رقم مشهد و بیشترین تعداد غلاف در بوته (44/6) و عملکرد زیستی (۵۲۲۶ کیلوگرم در هکتار) در رقم محلی تحت این تیمار ترکیبی به ‌دست آمد. میانگین افزایش عملکرد دانه در تیمارهای با کاربرد هورمون‌‌های رشد حدود ۲۴ درصد بود و رقم مشهد بیشترین پاسخ را نشان داد. این یافته‌ها نشان داد که پتانسیل ژنتیکی رقم و محلول‌پاشی ترکیبی هورمون‌های اکسین و سیتوکینین توانست با بهبود تعادل هورمونی، صفات زایشی و عملکرد دانه لوبیا چشم‌بلبلی را به‌طور مؤثری افزایش دهد.

زراعت

بررسی ویژگی‌های جوانه‌زنی و بنیه بذر ژنوتیپ‌های امیدبخش عدس (Lens culinaris Medik.)

دوره 16، شماره 2، دی 1404، صفحه 379-394

https://doi.org/10.22067/ijpr.2026.96383.1121

توران امن زاده، احمد توبه، سلیم فرزانه، نگین امن زاده، سعید حیدرزاده

چکیده به‌منظور انتخاب بهترین ژنوتیپ عدس (Lens culinaris Medik.) از نظر صفات جوانه‌زنی و شاخص‌های رشد، آزمایشی در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار در آزمایشگاه گروه زراعت دانشکده کشاورزی دانشگاه محقق اردبیلی در سال 1405-1404 انجام شد. تیمار‌های آزمایشی شامل 12 ژنوتیپ امیدبخش عدس (ورزقان 6، ورزقان 7، نیر D، نیر C، بوکان کریم بیگی، نقده مسلمان، خلخال شیخ جانلو، محقرلو، نمین B، پردیس، بیله‌سوار و سنا) بودند که از مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی استان اردبیل تهیه شدند. ژنوتیپ پردیس از بیش‌ترین درصد جوانه‌زنی (98 درصد) و ژنوتیپ نیر C از کمترین درصد و سرعت جوانه‌زنی (75 درصد و 023/0 بذر در روز) برخوردار بودند. برای تعیین بنیه بذر از آزمون‌های تسریع پیری و هدایت الکتریکی و در نهایت رابطه شاخص بنیه بذر استفاده شد. با اعمال آزمون تسریع پیری، کمترین افت جوانه‌زنی (10 درصد) در ژنوتیپ‌های پردیس و نیر C و بیش‌ترین افت جوانه‌زنی (25 درصد) در ژنوتیپ محقرلو به دست آمد. آزمون هدایت الکتریکی نشان داد که ژنوتیپ سنا به‌دلیل تراوش بیشتر مواد به بیرون بذر دارای هدایت الکتریکی بیش‌تر (98/68 میکروزیمنس بر سانتی‌متر بر گرم) و ژنوتیپ‌های نیر  Dو ورزقان 7 هدایت الکتریکی کمتری (37/26 و 84/26 میکروزیمنس بر سانتی‌متر بر گرم) داشتند. ژنوتیپ سنا از نظر بنیه در گروه ضعیف و ژنوتیپ‌های نیر  Dو ورزقان 7 جزء ژنوتیپ‌هایی با بنیه خوب طبقه‌بندی شدند. بیش‌ترین شاخص بنیه (60/671) و طول ریشه‌چه (74/4 سانتی‌متر) در ژنوتیپ سنا مشاهده شد. ژنوتیپ بوکان‌کریم بیگی (064/0 گرم) نیز بیش‌ترین مقدار وزن خشک گیاهچه را دارا بود.

زراعت

تأثیر کشت مخلوط کنجد (Sesamum indicum L.) و لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) و روش‌های مهار علف‌های هرز بر عملکرد و نسبت برابری زمین

دوره 16، شماره 1، خرداد 1404، صفحه 21-35

https://doi.org/10.22067/ijpr.2024.87219.1086

سارا سادات مؤذنی، اﺑﺮاهیم اﯾﺰدی درﺑﻨﺪی، کمال حاج محمدنیا قالی باف

چکیده به­منظور بررسی کارآیی برخی روش­های مهار علف­های هرز در نظام­های تک‌کشتی و مخلوط کنجد و لوبیا چیتی، آزمایشی به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه‌ای در روستای حسین‌آباد واقع در 12 کیلومتری شهرستان شیروان طی سال زراعی 1399-1400انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل نسبت‌های مختلف کشت مخلوط افزایشی لوبیا چیتی: کنجد (100:0، 100:100، 75:100، 50:100، 25:100 و 0:100) و روش‌های مهار علف‌های هرز، شامل کاربرد علف‌کش تری‌فلورالین (960 گرم ماده مؤثره در هکتار) به‌صورت مخلوط با خاک دو هفته قبل از کاشت و وجین علف‌های هرز 35 و 55 روز پس از کاشت بودند. نتایج نشان داد که در تمام نسبت‌های کشت مخلوط لوبیا و کنجد به‌ویژه نسبت 75:100، تیمارهای وجین دستی دارای نسبت برابری زمین بیشتری در مقایسه با تیمار کاربرد علف‌کش تری‌فلورالین بودند. براساس نتایج به‌دست‌آمده از این پژوهش، بیشترین عملکرد دانه (16/336 گرم در مترمربع) و زیست‌توده (68/953 گرم در مترمربع) لوبیا در کشت خالص لوبیا و استفاده از علف‌کش تریفلورالین به دست آمد. همچنین بیشترین عملکرد دانه (68/252 گرم در مترمربع) و زیست‌توده (میانگین 88/860 گرم در مترمربع) کنجد مربوط به تیمار کشت خالص کنجد و استفاده از تریفلورالین بود. در تمامی تیمارهای کشت مخلوط لوبیا و کنجد، نسبت برابری زمین بیشتر از تک­کشتی‌ لوبیا و کنجد بود. بیشترین نسبت برابری زمین (80/1) مربوط به تیمار وجین دستی 55 روز پس از کاشت در نسبت کشت مخلوط 75:100 (لوبیا:کنجد) مشاهده شد. بنابراین، تیمار مذکور می‌تواند در مدیریت علف‌های هرز و همچنین افزایش عملکرد و زیست‌توده در نظام‌‌های کشت مخلوط لوبیا و کنجد مفید و قابل توصیه باشد.

زراعت

کمّی‌سازی اثرات پرایمینگ بذر با پتاسیم سیلیکات بر صفات جوانه‌زنی و شاخص‌های رشد باقلا (Vicia faba L.) تحت تنش شوری با استفاده از مدل‌های تجربی

دوره 16، شماره 1، خرداد 1404، صفحه 193-213

https://doi.org/10.22067/ijpr.2025.93091.1111

قیس فهد حسین، علی حاتمی، علیرضا تاب، نبیل رحیم لهمود، سمیه حاجی‌نیا

چکیده تنش شوری یکی از عوامل محدودکننده رشد و تولید گیاهان در نواحی خشک و نیمه‌خشک جهان محسوب می‌شود. کاربرد پتاسیم سیلیکات به‌عنوان دومین عنصر رایج موجود در خاک، یکی از راهکارهای مورد استفاده در کاهش اثر تنش‌های محیطی مانند شوری شناخته شده است. در این پژوهش، اثرات پرایمینگ با پتاسیم سیلیکات بر خصوصیات جوانه‌زنی بذر و شاخص‌های رشد باقلا تحت شرایط تنش شوری در آزمایشی به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تکرار در آزمایشگاه‌ دانشگاه ایلام در بهار سال 1403 انجام گردید. عوامل آزمایش شامل پتاسیم سیلیکات در چهار سطح (0، 50، 100 و 150 میلی‌گرم در لیتر پتاسیم سیلیکات) و پنج سطح تنش شوری شامل (0، 1، 4، 8 و 10 دسی‌زیمنس بر متر) بودند. نتایج نشان داد که تحت شرایط تنش شوری 10 دسی‌زیمنس بر متر، کاربرد 150 میلی‌گرم در لیتر پتاسیم سیلیکات باعث افزایش درصد جوانه‌زنی، سرعت جوانه‌زنی، طول ساقه‌چه، وزن خشک ساقه‌چه و ریشه‌چه به‌ترتیب به‌میزان 7/26، 7/26، 1/44، 5/66 و 6/65 درصد در مقایسه با عدم کاربرد آن می‌شود. براساس معادله ماس و هافمن، حد آستانه تنش شوری در باقلا با کاربرد 0، 50، 100 و 150 میلی‌گرم در لیتر پتاسیم سیلیکات به‌ترتیب 52/0، 62/0، 22/0 و 32/1 دسی‌زیمنس بر متر و شیب کاهش آن نیز 48/5، 17/5، 93/4 و 22/4 بود. براساس مدل نمایی، بیشترین درصد جوانه‌زنی بذر باقلا با کاربرد 0، 50، 100 و 150 میلی‌گرم در لیتر پتاسیم سیلیکات به‌ترتیب 33/89، 94/94، 48/97 و 77/94 به‌ دست آمد. براساس مدل سه پارامتری سیگموئیدی، سطحی از تنش شوری که باعث کاهش 50 درصد جوانه‌زنی بذر باقلا می‌شود با کاربرد 0، 50، 100 و 150 میلی‌گرم در لیتر پتاسیم سیلیکات به‌ترتیب 75/8، 41/9، 38/9 و 10/10 دسی‌زیمنس بر متر بود. به‌طور کلی می‌توان نتیجه‌ گرفت که گیاه باقلا یک گیاه حساس به شوری است. به‌طور کلی، پرایمینگ بذر با پتاسیم سیلیکات با غلظت‌های 100 و 150 میلی‌گرم در لیتر، توانایی کاهش اثرات تنش شوری در باقلا را دارد و می‌تواند در افزایش تحمل گیاه باقلا در برابر تنش شوری نقش مهمی داشته باشد.

زراعت

مستندسازی فرآیند تولید باقلا (Vicia faba L.) در مناطق گرگان، علی آبادکتول و آق قلا

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 317-332

https://doi.org/10.22067/ijpr.2024.87247.1087

محمدرضا منصوری‌واجاری، ابراهیم زینلی، افشین سلطانی، بنیامین ترابی، علیرضا نه‌بندانی

چکیده مستندسازی می‌تواند از انجام دوباره‌کاری در پروژه‌های کشاورزی جلوگیری کند. در این مطالعه، اطلاعات مربوط به عملیات مدیریتی از مرحله تهیه بستر تا برداشت باقلا (Vicia faba L.) در مناطق گرگان، علی‌آباد کتول و آق‌قلا در 445 مزرعه طی سال‌های 1399- 1398 و 1400- 1399 با بررسی­‌های میدانی جمع‌آوری و مستندسازی فرآیند تولید این گیاه انجام شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها با توزیع فراوانی مطلق و تجمعی صورت گرفت. تجزیه و تحلیل داده‌ها نشان داد که کاشت باقلا در محدوده 14 مهر تا 25 آبان انجام می‌شود. 97 درصد از کشاورزان جهت آماده‌سازی بستر از گاوآهن برگردان­دار استفاده کردند. بذر مصرفی در دامنه 60 تا 100 کیلوگرم در هکتار بود و در 56 درصد از مزارع برای کاشت از خطی‌کار، در 43 درصد ردیف‌کار و در دو درصد از روش دست‌پاش و سپس اختلاط بذر با خاک توسط دیسک استفاده می‌شود. باتوجه به توزیع بارندگی، کشت باقلا 92 درصد به‌صورت دیم بود. کشاورزان از کود نیتروژن خالص به‌مقدار 0 تا 115 کیلوگرم در هکتار، فسفر خالص 0 تا 96 کیلوگرم در هکتار و پتاسیم خالص 0 تا 72 کیلوگرم در هکتار استفاده کردند. در 338 مزرعه از 445 مزرعه از آفت‌کش، در 356 مزرعه از علف‌کش و در 293 مزرعه از قارچ‌کش استفاده شده و دفعات کاربرد آن‌ها یک تا سه مرتبه بود. برداشت باقلا از اواخر فروردین تا اوایل خرداد‌ماه و عملکرد باقلا از 780 تا 4187 کیلو‌گرم در هکتار بود. نتایج این مطالعه می‌تواند برای برنامه‌ریزی بهبود تولید باقلا و رفع عوامل کاهش تولید آن استفاده شود.

زراعت

تأثیر کشت زیر نایلون و نحوه کاشت بر خصوصیات مورفوفیزیولوژیک و علف‌های هرز نخود فرنگی (Pisum sativum L.)

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 333-349

https://doi.org/10.22067/ijpr.2024.89320.1095

مریم ولی‌پور، حسن حیدری، صحبت بهرامی‌نژاد

چکیده استفاده از مالچ‌ها در دیم‌کاری اهمیت بالایی دارد. مالچ‌‌ها اثرات فراوانی مانند کنترل فرسایش، تبخیر و کنترل علف‌‌های هرز دارند. پژوهش حاضر در سال­های زراعی 1398 و 1399 در مزرعه تحقیقاتی پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه رازی به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوک­های کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. تیمارها شامل مالچ نایلونی (بدون نایلون، نایلون روی گیاه و نایلون روی خاک) و نحوه کاشت (مسطح، درون جویچه نیم متری و درون جویچه­ یک متری) بود. داده‌‌ها بر اساس آزمون بارتلت، در سال یا به‌صورت آزمون مرکب در دو سال تجزیه شدند. طبق نتایج مقایسه میانگین سال اول بیشترین شاخص سطح برگ نخود فرنگی (Pisum sativum L.) در تیمار مالچ نایلونی روی گیاه و کشت درون جویچه نیم متری (82/3) و کمترین آن در تیمار بدون مالچ نایلون و کشت درون جویچه نیم متری (26/3) حاصل شد. بیشترین کارایی مصرف نیتروژن دانه مربوط به تیمار نایلون روی خاک و کشت درون جویچه نیم متری (152 کیلوگرم دانه بر کیلوگرم نیتروژن) و کمترین آن مربوط به تیمار بدون نایلون و کشت مسطح (81 کیلوگرم دانه بر کیلوگرم نیتروژن) بود. طبق مقایسه میانگین تجزیه مرکب بیشترین وزن خشک علف‌‏های هرز پهن برگ در تیمار سال اول، نایلون روی گیاه و کشت مسطح (489 کیلوگرم در هکتار) و کمترین آن‌ها در تیمار سال اول، نایلون روی خاک و کشت درون جویچه یک متری (71 کیلوگرم در هکتار) حاصل شد. در سال اول کشت بیشترین ارتفاع بوته مربوط به تیمارهای نایلون روی گیاه و کشت درون جویچه نیم­‌متری (66 سانتی‌متر) و نایلون روی خاک و کشت درون جویچه نیم­متری (66 سانتی‌متر) و کمترین ارتفاع در تیمار بدون نایلون و بستر مسطح (58 سانتی‌متر) حاصل شد. بیشترین میزان سبزینگی در سال اول، نایلون روی خاک و کشت درون جویچه نیم متری (58 اسپد) و کمترین میزان آن در سال اول، بدون نایلون و بستر مسطح (50 اسپد) حاصل شد. در مجموع، نتایج نشان داد که مالچ نایلونی و کشت در کف جویچه نیم متری به‌دلیل تامین احتمالی رطوبت کافی و عدم رشد علف­های هرز شرایط مناسب رشدی را برای بهبود خصوصیات مرفوفیزولوژیک نخود فرنگی فراهم کرد.

مقاومت و تحمل به تنش‌های زیستی و غیرزیستی

غربالگری ژنوتیپ‌های‌ نخود (Cicer arietinum L.) برای تحمل به شوری در مرحله ابتدای رشد رویشی

دوره 15، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 1-21

https://doi.org/10.22067/ijpr.2023.79906.1049

نرگس صفائی قلعه زو، محمد کافی، احمد نظامی، جعفر نباتی

چکیده به‌منظور شناسایی و ارزیابی ژنوتیپ‌های متحمل به شوری، 206 ژنوتیپ نخود در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار در گلخانه تحقیقاتی دانشگاه فردوسی مشهد در شرایط هیدروپونیک، در مرحله گیاهچه‌ای در معرض تنش شوری 12 دسی زیمنس بر متر سدیم کلرید قرار گرفتند. نتایج نشان داد که 31 ژنوتیپ، از بقای بین 100-76 درصد برخوردار بودند و از بین آن‌ها، 10 ژنوتیپ میزان بقای 100 درصد داشتند. در اثر تنش شوری با کاهش میزان بقا، ارتفاع بوته، تعداد شاخه فرعی در بوته و زیست‌توده کاهش یافت. میانگین غلظت سدیم اندام‌های هوایی گیاه فقط در دامنه بقای 50-26 درصد نسبت به سایر دامنه‌های بقا، افزایش نشان داد. میزان بقا با تعداد شاخه فرعی، ارتفاع بوته، اختلاف ارتفاع بوته قبل و بعد از تنش، زیست‌توده و غلظت پتاسیم در گیاه همبستگی مثبت و معنی‌داری نشان داد. بر اساس نتایج تجزیه عامل‌ها، سه عامل در مجموع 75 درصد از تغییرات موجود در کل داده‌ها توجیه کردند. عامل اول و دوم که بیشترین تغییرات واریانس داده‌ها را توجیه کردند، شامل میزان بقا، تعداد شاخه فرعی در بوته، ارتفاع بوته، اختلاف ارتفاع بوته قبل و بعد از تنش، زیست‌توده و غلظت سدیم در بوته بودند. ژنوتیپ‌های MCC1782، MCC1977، MCC1703، MCC1568، MCC1573، MCC1737، MCC1209، MCC1516، MCC1493، MCC1832، MCC1957، MCC1721، MCC2016، MCC1704، MCC1641، MCC1815، MCC1775،MCC178، MCC1754، MCC1627، MCC1716، MCC1918، MCC1827، به‌عنوان ژنوتیپ‌های متحمل‌تر انتخاب شدند. ژنوتیپ‌های مورد بررسی در چهار گروه، دسته‌بندی شدند که گروه سوم و چهارم از نظر بقا، زیست‌توده، ارتفاع بوته میانگین بالاتری را در میان سایر گروه‌ها داشتند و می‌توان از آن‌ها در برنامه‌های اصلاحی برای تحمل به شوری استفاده کرد.

مقاومت و تحمل به تنش‌های زیستی و غیرزیستی

بررسی تنوع ویژگی‌های ریشه در لاین‌های نخود (Cicer arietinum L.)

دوره 15، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 23-37

https://doi.org/10.22067/ijpr.2024.80655.1051

زهرا شکری، زهرا طهماسبی، همایون کانونی، علی اشرف مهرابی

چکیده نخود یکی از مهم‌ترین حبوبات در ایران و در مناطق خشک و نیمه‌خشک جهان است. بخش مهمی از موفقیت تولید در مناطق دارای تنش خشکی به جذب مؤثر آب و عناصر غذایی توسط سیستم ریشه‌ای کارآمد وابسته است. مطالب زیادی در ارتباط با تیپ مطلوب گیاهی و ساختار هندسی گیاه به رشته تحریر در‌آمده است، امّا اطلاعات در مورد رشد و نمو ریشه بسیار اندک است. به‌منظور ارزیابی صفات ریشه 39 لاین نخود، آزمایشی در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تکرار در گلخانه دانشکده کشاورزی دانشگاه ایلام انجام شد. پس از گذشت 30 روز از سبز شدن بذور، 16 ویژگی ریشه اندازه‌گیری شد. یافته‌های این مطالعه نشان داد که ویژگی‌های ریشه دارای دامنه تنوع بالایی در بین لاین‌های نخود مورد مطالعه بودند. نتایج نشان داد که تفاوت زیادی بین بیشترین و کمترین حجم ریشه وجود دارد (19و 43/4 سانتی‌مترمکعب). در میان لاین‌های مورد مطالعه، لاینFLIP07-20C  بیشترین طول ریشه، تراکم طول ریشه و محتوای آب ریشه را دارا بود. لذا، می‌تواند ضمن استفاده از آب موجود در حجم وسیع‌تری از نیم‌رخ خاک، از عناصر غذایی بیشتری نیز در طول دوره رشد بهره‌مند گردد و در برابر شرایط تنش خشکی تحمل بهتری از خود بروز می‌دهد. از‌ آنجا‌ که حجم ریشه نیز از مهم‌ترین ویژگی‎های گیاه به‌منظور جذب آب و مواد غذایی است و نسبت حجم ریشه به اندام‌های هوایی می‌تواند یکی از مهم‌ترین شاخص‌های پیش‌بینی‌شده برای میزان تنفس و جذب آب باشد، لاین FLIP07-31C با دارا بودن بیشترین حجم ریشه می‌تواند تحمل خوبی در برابر شرایط تنش خشکی داشته باشد. از داده‌های به‌دست‌آمده در مورد ویژگی­های ریشه­ لاین­های مورد مطالعه می‌­توان به‌منظور اصلاح لاین‌های مقاوم به خشکی نخود استفاده کرد.

زراعت

ارزیابی اثر تاریخ کاشت و مایکوریزا بر صفات فیزیولوژیک و عملکرد سه رقم عدس تحت شرایط دیم در منطقه دشتروم یاسوج

دوره 15، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 39-58

https://doi.org/10.22067/ijpr.2024.81269.1053

حسین شجاعی مقدم، محسن موحدی دهنوی، علیرضا خوشرو، حمیدرضا بلوچی، علیرضا یدوی

چکیده با توجه به اهمیت تأثیر همزیستی مایکوریزایی در بهبود تحمل به خشکی و همچنین اهمیت انتخاب تاریخ کاشت مناسب هر رقم جهت استفاده بهینه از فصل رشد و رطوبت در کشت دیم عدس بهاره، این پژوهش با هدف ارزیابی اثر تاریخ کاشت و تلقیح با مایکوریزا بر عملکرد و برخی صفات فیزیولوژیک سه رقم عدس تحت شرایط دیم، طی سال زراعی 1400- 1399 به‌صورت اسپلیت فاکتوریل در قالب طرح بلوک­‌های کامل تصادفی با سه تکرار در منطقه دشتروم، یاسوج انجام شد. فاکتور اصلی شامل سه تاریخ کاشت (9 بهمن، 24 بهمن و 9 اسفند) و عامل فرعی فاکتوریل دو رقم عدس (سنا، بیله‌سوار و توده محلی) و مایکوریزا (با و بدون مایکوریزا‌ گونه Funneliformis moseae) بود. نتایج نشان داد که تلقیح با مایکوریزا درصد نیتروژن و فسفر دانه، کلروفیل کل، محتوای پرولین و قندهای محلول برگ، ارتفاع بوته، عملکرد دانه و عملکرد زیستی را افزایش داد. در تاریخ کاشت 9 بهمن­‌ماه، از بین ارقام مورد بررسی، رقم سنا از عملکرد دانه (90/1152 کیلوگرم در هکتار) و عملکرد زیستی (23/3243 کیلوگرم در هکتار) بالاتری برخوردار بود که نشان‌دهنده بهبود مقاومت بیشتر این رقم به شرایط نامساعد محیطی حاصل از شرایط دیم می‌باشد. در نهایت، رقم سنا به‌همراه کاربرد قارچ مایکوریزا جهت کاشت زود هنگام در شرایط دیم در منطقه دشتروم پیشنهاد می‌شود.

زراعت

پاسخ رنگیزه‌های فتوسنتزی و عملکرد لوبیا چیتی (Phaseolus vulgaris L.) به روش‌های مدیریت علف‌های هرز

دوره 15، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 59-74

https://doi.org/10.22067/ijpr.2024.84897.1070

عیسی قاسمی آریمی، فائزه زعفریان، ساجده گل‌محمدزاده، رحمت عباسی

چکیده پژوهش حاضر به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک­‌های کامل تصادفی در سه تکرار در سال زراعی 1400 انجام شد. عوامل آزمایش شامل: روش‌های کنترل علف­‌های هرز (کاربرد علف‌کش تریفلورالین به‌صورت پیش کاشت، کاربرد علف‌کش تریفلورالین + یک مرحله وجین، مالچ گندم، کاربرد علف‌کش بنتازون 50 درصد مقدار توصیه‌ شده، کاربرد علف‌کش بنتازون 75 درصد مقدار توصیه‌ شده، کاربرد علف‌کش بنتازون 100 درصد مقدار توصیه‌ شده و شاهد با وجین و شاهد بدون وجین) و ارقام لوبیا چیتی (رقم نگین و صدری) بودند. بیشترین تراکم و وزن خشک علف‌های هرز در شرایط شاهد بدون وجین مشاهده شد. در بین تیمارهای مدیریت علف­‌های هرز، تیمارهای مالچ و کاربرد بنتازون در مقدار توصیه شده سبب کاهش تراکم و وزن خشک علف­های هرز در هر دو رقم نگین و صدری شد. بیشترین و کمترین محتوای کلروفیل a، b و کلروفیل کل در هر دو رقم نگین و صدری به‌ترتیب در شاهد با وجین و شاهد بدون وجین علف هرز بود. درحالی­‌که شاهد بدون وجین و شاهد با وجین علف هرز به­‌ترتیب بیشترین و کمترین مقدار کاروتنوئید را در رقم نگین (41/0 و 29/0 میلی‌­گرم بر گرم وزن تر) و صدری (37/0 و 28/0 میلی­‌گرم بر گرم وزن تر) داشتند. بیشینه عملکرد دانه رقم نگین و صدری (به‌ترتیب 1957 و 2426 کیلوگرم در هکتار) در شاهد عاری از علف هرز مشاهده شد. نتایج حاکی از آن بود که رقم صدری با رشد نامحدود، قدرت رقابتی بالاتری نسبت به علف‌های هرز دارد و عملکرد بالاتری نسبت به رقم نگین داشت. در بین تیمارهای مدیریت علف­‌های هرز، استفاده از مالچ و بنتازون 100 درصد مقدار توصیه‌­شده به عملکرد بیشتر لوبیا چیتی منجر شد.

زراعت

مطالعه اثر دور آبیاری و مقادیر زئولیت بر شاخص‌های رشد و عملکرد لوبیا سفید (Phaseolus lanatus L.)

دوره 15، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 75-91

https://doi.org/10.22067/ijpr.2024.85616.1076

رضا رضوانی، محمد کافی

چکیده یکی از رویکرد‌های جدید در مدیریت منابع آب و خاک؛ استفاده از زئولیت به‌عنوان عامل حفظ رطوبت خاک و افزایش راندمان آب آبیاری است. بدین منظور آزمایشی برای بررسی اثر دور آبیاری و مقادیر مختلف زئولیت بر شاخص‌های رشد و عملکرد رقم پاک لوبیا سفید (Phaseolus lanatus L.)، به­‌صورت اسپیلیت پلات در قالب طرح بلوک­‌های­ کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه­‌ای در 20 کیلومتری شرق شهرستان بجنورد در سال زراعی 02- 1401 انجام شد. تیمار­ها شامل دور آبیاری 7، 10 و 13 روز به‌عنوان عامل اصلی و کاربرد سه سطح زئولیت در خاک (صفر، 5 و 10 تن در هکتار) به‌‎عنوان عامل فرعی بودند. نتایج نشان داد که کمترین ارتفاع بوته در سطوح آبیاری در تیمار بدون زئولیت مشاهده شد. کاربرد 10 تن در هکتار زئولیت، تعداد گره در بوته نسبت به سطح عدم مصرف زئولیت، افزایش معنی‌دار 15/18 درصد داشت. بالاترین سطح مصرف زئولیت سبب افزایش 88/13 درصد وزن 100 دانه نسبت به عدم مصرف زئولیت شد. بیشترین عملکرد دانه (5/4651 کیلوگرم در هکتار) در دور آبیاری هفت روز و کاربرد 10 تن در هکتار زئولیت مشاهده شد. کمترین نشت الکترولیت مربوط به دورهای آبیاری 10 و 7 روز و کاربرد 10 تن در هکتار زئولیت به­ترتیب به‌میزان 8/14 و 34/12 درصد بود. با کاهش فاصله آبیاری به 10 و 7 روز مشاهده شد که با افزایش مصرف زئولیت، شاخص برداشت افزایش یافت و در این بین، بیشترین شاخص مربوط به دور آبیاری هفت روز و مصرف زئولیت 10 تن در هکتار به‌میزان 5/35 درصد بود. به‌طور کلی، می‌­توان گفت که کاربرد 10 تن زئولیت در هکتار به­‌ویژه تحت اثر دور آبیاری هفت روز، می‌تواند منجر به تولید حداکثر عملکرد و ویژگی‌های رشدی لوبیا سفید گردد.

زراعت

واکنش گوار (Cyamopsis tetragonoloba L.) به تاریخ کشت و فواصل ردیف در جیرفت

دوره 15، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 93-112

https://doi.org/10.22067/ijpr.2024.86103.1077

سمیره دژبان پور، احمد آئین، مرتضی اشراقی نژاد، محمد حسن شیرزادی

چکیده عملیات زراعی از قبیل فواصل بهینه بین ردیف­های کاشت و انتخاب تاریخ کشت مناسب، یکی از عوامل مؤثر در استفاده بهتر از منابع محیطی و افزایش عملکرد گیاهان زراعی می­باشد. از این رو، با هدف بررسی تاریخ کاشت و فواصل ردیف بر گیاه گوار، آزمایشی به‌صورت کرت­‌های خردشده در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه پژوهشی مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی جنوب کرمان (جیرفت) طی سال­های 99- 1398 اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل تاریخ کاشت به‌عنوان عامل اصلی در شش سطح (20 اردیبهشت، چهار و 19 خرداد، سه و 18 تیر و دو مرداد) و فواصل ردیف کاشت به‌عنوان عامل فرعی در چهار سطح (20، 30، 40 و 50 سانتی‌متر) بودند. نتایج نشان داد که بیشترین وزن خشک برگ و ساقه، تعداد برگ در شاخه‌های فرعی، ارتفاع بوته و طول غلاف در تاریخ کشت سوم تیر و فاصله ردیف 50 سانتی­‌متر مشاهده شد و در تاریخ­‌های کاشت، افزایش فاصله ردیف منجر به افزایش ویژگی­‌های مذکور شد. نتایج مقایسه میانگین اثر تاریخ کاشت، حاکی از بیشترین تعداد غلاف در بوته (43 درصد)، تعداد دانه در غلاف (23 درصد)، عملکرد زیستی (66 درصد)، عملکرد دانه (45 درصد) و شاخص برداشت (18 درصد) در تاریخ 19 خرداد نسبت به تاریخ‌­های کاشت زود هنگام (20 اردیبهشت) و دیر هنگام (دوم مرداد) داشت. بالاترین شاخص سطح برگ (15 درصد) و تعداد برگ در ساقه اصلی (91 درصد) نیز در تاریخ کاشت سوم تیر در مقایسه با تاریخ­‌های کاشت زود هنگام و دیر هنگام حاصل شد. به‌طور کلی، با تأخیر در کاشت بعد از اوایل خرداد تا اوایل مرداد، عملکرد و اجزای عملکرد گوار به‌تدریج کاهش یافت و در کشت دو مرداد به کمترین مقدار رسید. نتایج مقایسه میانگین اثر فاصله ردیف بیانگر بیشترین تعداد غلاف در بوته و دانه در غلاف در فاصله ردیف 50 سانتی‌متر بود، اما بیشترین عملکرد دانه در دو فاصله ردیف 30 و 40 سانتی­‌متر حاصل شد. بنابراین، با توجه به نتایج، جهت حصول بهترین عملکرد و ویژگی‌­های زراعی گوار در جنوب استان کرمان، بهتر است این گیاه از تاریخ کاشت اواسط خرداد تا اوایل تیر و با فواصل ردیف 30 تا 40 سانتی­‌متر کشت شود.